تعداد روايات مسئله در كتب بزرگان؛ دال بر تواتر
كثرت روايات وارده در اين باب، به حدى است كه ترديدى باقى نمىگذارد كه «فوق تواتر» است؛ نكتهى لازم توجه اينكه در فروع ديگر فقهى، چنانچه در يك باب «شش»، «هفت» و يا «هشت» روايت وجود داشته باشد، فقهاء قائلند به اينكه در آن مورد، روايات متواتراند.
در ما نحن فيه نيز، تقريباً «بيست» روايت وجود دارد كه اگر همهى آنها صحيح نباشد، يقيناً «ده» روايتشان صحيح است، پس «بطريق اولى» روايات اين باب، بهحد تواتر رسيده است و پر واضح است زمانيكه روايات، به حد تواتر برسد، ديگر نيازى به بررسى سندى آنها نيست.
ذيلًا به تعداد اين روايات، در سه كتاب مهم روايى، اشاره مىنماييم:
1. كتاب «الكافى»: مرحوم شيخ كلينى (رحمه الله) در اين كتاب، در بخش «كتاب المواريث»[1]مجموعاً «يازده» روايت ذكر فرمودهاند.
2. كتاب «من لا يحضره الفقيه»: مرحوم شيخ صدوق (رحمه الله) در اين كتاب در «باب نوادر المواريث»[2]مجموعاً «هشت»، روايت ذكر كردهاند.
3. كتاب «تفصيل وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة» معروف به «وسائل الشيعة»: مرحوم شيخ حُرِّ عاملى (رحمه الله) در اين كتاب، در بخش «كتاب الفرائض و المواريث»[3]دو باب ششم و هفتم را به اين موضوع اختصاص دادهاند. ايشان در باب ششم، «هفده» روايت و در باب هفتم نيز «دو» روايت، دربارهى اين مسئله ذكر مىنمايند كه مجموعاً «نوزده» روايت مىشود؛ البته محور بحث روايات نيز، روايات نقل شده در همين دو باب است كه خود به «سه طائفه» روايت، تقسيم مىشوند.
[1]. ر. ك. به: الكافى، مرحوم كلينى (رحمه الله)، كتاب المواريثج 7، ص: 127 تا 130
[2]. ر. ك. به: من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق (رحمه الله)، ج 4، ص: 347- 350
[3]. ر. ك. به: وسائلالشيعة، شيخ حرعاملى (رحمه الله)، ج 26، ص 206 الى 212.
الف: روايات باب ششم كتاب «وسائل الشيعة»
«هفده» روايتى كه مرحوم شيخ حُر عاملى (رحمه الله) در اين باب آورده «دو» ويژگى و «دو» بحث در پى خود دارد كه به آن اشاره مىشود:
ويژگىها:
1. از اين «هفده» روايت، تقريباً «ده» روايت صحيحه؛ «سه» روايت موثقه و «چهار» روايت ضعيفه است.
2. اين «هفده» روايت، همگى در اينكه: زوجه از بعضِ ما ترك زوج محروم است؛ مشتركند.
بحثها
بحث اول: اتحاد و عدم اتحاد روايات اين باب
محور اين بحث سؤالى است كه با جواب به آن، موضوع بحث پيگيرى خواهد شد و آن اينكه:
- آيا هفده روايت اين باب، با هم اتحاد دارند يا خير؟
به عبارت ديگر:
- آيا در اين باب، «هفده» روايت وجود دارد يا «هفت» روايت بيشتر نيستند؟ كه اگر ثابت شود كه «هفت» روايت بودند، در اينصورت تواترشان زير سؤال مىرود.
و يا:
- آيا عدد روايات، بالاتر از «هفده» روايت است يا خير؟
به عنوان مثال: روايتى كه مرحوم شيخ حُرِّ عاملى (رحمه الله) از پنج نفر نقل كرده و به صحيحهى فضلاى خمسه معروف است، آيا «يك» روايت است يا «پنج» روايت؟ كه اگر ثابت شود «پنج» روايت هستند، در اينصورت عدد روايات به «بيست و هفت» يا «بيست و هشت» روايت مىرسد.
لازم به ذكر است كه بنيانگذار بحث وحدت و عدم وحدت
روايات، مرحوم محقق بروجردى (رحمه الله) بودهاند، ايشان مىفرمايند:
اگر در ميان روايات، مرحوم كلينى (رحمه الله) دو روايت نقل كرده بود كه:
- از حيث مضمون اشتراك داشتند؛
- از حيث مروى عنه، نيز واحد بودند؛
- از حيث راوى اولى كه از امام نقل كرده، نيز واحد باشند.
در اين صورت مشخص مىشود كه: اين «دو» روايت «يك» روايت است، اگر چه در تعبير اختلاف داشته باشند.
بنابراين، مطابق مبناى محقق بروجردى (رحمه الله) بايد بررسى شود كه: آيا بعضى از اين روايتها، با ديگر روايات اتحاد دارند يا خير؟
ثمرهى بحث
اگر بعد از بررسى، به نتيجهياتحاد بين چند روايت نائل شديم، دو ثمره بر اين اتحاد متصور است:
اولًا: بواسطهى اتحاد ميان چند روايت، مسئلهى تواتر زير سؤال مىرود.
ثانياً: چنانچه چند روايت كه در مضمون، مروىعنه و راوى اول با يكديگر اشتراك دارند ولى در تعبير با يكديگر اختلاف دارند، در اين صورت، بايد يكى را «قرينه» و «مفسّر» ديگرى قرار داد؛ به عنوان مثال:
- اگر در يك روايت آمده بود: زوجه از «ارض» ارث نمىبرد.
و:
- اگر در روايت ديگرينيز آمده بود: زوجه از «رباع الارض» ارث نمىبرد؛
در اين صورت، بايد يكى از اين دو روايت را مفسّر ديگرى
قرار داده و بگوييم مراد، «مطلق ارض» نيست.
بحث دوم: اختلاف و عدم اختلاف تعابير روايات اين باب
محور اين بحث نيز با سؤالى آغاز مىشود كه با جواب به آن، موضوعِ بحث پيگيرى خواهد شد و آن اينكه:
- آيا در اين روايات، از حيث تعابيرى كه آمده، مىتوان به عمومى تمسك نمود يا خير؟
به عبارت ديگر:
- آيا در اين روايات، روايتى وجود دارد كه به صورت عام بگويد زوجه از زمين (مطلق زمين) ارث نمىبرد؟ يا اينكه در اين روايات چنين عنوانى وجود ندارد؟
به عناوين روايات اين باب توجه كنيد:
1. «لاترث من الارض»؛
2. «لاترث من العَقار»؛
3. «لاترث من عقار الارض»؛
4. «لاترث من الارض و العقار»؛
5. «لاترث من الارض و العقارات»؛
6. «لاترث من عقار الدور»؛
7. «لاترث من الرباع»؛
8. «لاترث من رباع الارض»؛
9. «لاترث من القرى و الدور»؛
10. «لا ترث من الدور و الضياع».
ثمرهى بحث
اگر بعد از بررسى، به نتيجه «اختلاف در تعابير» روايات نائل شديم، ثمرهايى كه بر اين اختلاف متصور است اين است كه:
بعضى از اين روايات مىتوانند «مخصِص» يا «مفسِر» بعض ديگر از اين روايات باشند، يعنى همان ثمرهى دوم بحث اتحاد.
ب: روايات باب هفتم كتاب «وسائل الشيعة»
«دو» روايتى كه مرحوم شيخ حُر عاملى (رحمه الله) در اين باب آوردهاند، يكى از آنها همان روايت عام ابن ابى يعفور است كه حضرت (ع) به صورت عموم مىفرمايد:«يَرِثُهَا وَ تَرِثُهُ (مِنْ) كُلِّ شَىْءٍ تَرَكَ وَ تَرَكَتْ»و ديگرى نيز روايت ابن اذينه است كه، ارث بردن زوجه را به ذات ولد بودن او منوط مىكند و مىفرمايد: «فِى النِّسَاءِ إِذَا كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ أُعْطِينَ مِنَ الرِّبَاعِ».
دو تقسيم دربارهى روايات
\* آيا مىتوان از روايات وارده در باب ششم مفهومگيرى كرد؟
و يا:
\* آيا مىتوان از مفهوم يك روايت، عموم روايت ديگرى را تخصيص زد؟
اينها سؤالاتى است كه منشأبحثهاى مفصّل و دقيقى حول اين مسئله مىشود؛ از اين رو، بر اساس عناوين و تعابيرى كه در اين روايات وجود دارد به دو تقسيم از اين روايات رهنمون مىشويم.
1. تقسيم اين روايات بنابر عموميّت و خصوصيّت حرمان؛
در اين تقسيم، با دو نوع يا دو دسته روايت مواجهايم:
أ. رواياتى كه بر «حرمان عام» دلالت دارند؛ يعنى مىگويند: «زوجه از مطلق زمين ارث نمىبرد».
ب. رواياتى كه بر «حرمان خاص» دلالت دارند يعنى مىگويند: «زوجه فقط از زمين خانهى ارث نمىبرد».
2. تقسيم اين روايات بنابر چگونگى ارث بردن؛ يعنى:
- ارث از عين زمين و يا قيمت آن؛
- ارث ازعين آلات و ابنيه و يا قيمت آن.
در اين تقسيم، با سه نوع يا سه دسته روايت روبرو هستيم:
أ. رواياتى كه فقط راجع به «ارض» و «عقار» سخن به ميان آوردهاند، امّا راجع به «آلات» و «ابنيه» سكوت كردهاند.
ب. رواياتى كه راجع به «ارض» و «عقار» قائل به ارث نبردن زوجهاند، امّا راجع به «آلات» و «ابنيه» قائل به ارث بردن زوجه از عين آن هستند.
ج. رواياتى كه راجع به «ارض» و «عقار» قائل به ارث نبردن زوجه از عين و قيمت هستند، امّا راجع به «آلات» و «ابنيه» قائل به ارث بردن زوجه فقط از قيمت آن هستند. (قول مشهور).
بررسى روايات در نزاع اول
هفده روايت باب ششم كتاب «وسائل الشيعة»[1]عنوانى كه توسط صاحب وسائل (رحمه الله) براى باب ششم كتاب «وسائل الشيعة، ابواب ميراث الازواج» انتخاب شده چنين است: «بَابُ أَنَّ الزَّوْجَةَ إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهَا مِنْهُ وَلَدٌ لَا تَرِثُ مِنَ الْعَقَارِ وَ الدُّورِ وَ السِّلَاحِ وَ الدَّوَابِّ شَيْئاً وَ لَهَا مِنْ قِيمَةِ مَا عَدَا الْأَرْضَ مِنَ الْجُذُوعِ وَ الْأَبْوَابِ وَ النِّقْضِ وَ الْقَصَبِ وَ الْخَشَبِ وَ الطُّوبِ وَ الْبِنَاءِ وَ الشَّجَرِ وَ النَّخْلِ وَ أَنَّ الْبَنَاتِ يَرِثْنَ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ»[2]
باب اينكه زوجه اگر از شوهرش فرزندى نداشته باشد از زمينها، خانهها، سلاح وحيوانات چيزى ارث نمىبرد و براى او غير از زمين از قيمت تنهى درختان [تيرها] و درهاو ساختمان خراب شده و نىها و چوبها و آجر و بنا و درخت و نخل است و اينكه دختران از همه چيز ارث مىبرند.
نكتهاى كه پژوهشگران و مطالعه كنندگان لازم است پيرامون كتاب «وسائل الشيعة» بدانند، اين است كه عناوين انتخابى در هر باب، همان فتواى مرحوم شيخ حُرِّ عاملى (رحمه الله) است كه ايشان مطابق با آنها، روايات را دستهبندى نموده است.
بنابراين، فتواى آن جناب، در ما نحن فيه، چنين است:
[1]. ر. ك. به: وسائلالشيعة، شيخ حر عاملى (رحمه الله)، ج 26، ص 206 الى 212
[2]. ر. ك. به: همان، ج 26، ص 206.
«زوجه اگر فرزندى از زوج نداشته باشد، چيزى از «عين» و «قيمت» زمين، خانه، سلاح و مركب ارث نمىبرد، ولى از «قيمت» ساقهى درخت نخل، ابواب خانهها، ساختمان خراب شده، نى، چوب، آجر، بناء ساختمان، درخت و نخل، ارث مىبرد.»
تحقيقات محمدحسن دانش، بررسى آخرين و برترين آراء و نظريه ها پيرامون ارث زوجه از زمين، 1جلد، مركز فقهى ائمه اطهار(ع) - قم، چاپ: الاول، 1390ه.ش.
كال بر فتواى مرحوم شيخ حر عاملى (رحمه الله)
اشكالى كه به عنوان انتخابى باب ششمبرمرحوم صاحب وسائل (رحمه الله) وارد مىكنند اين است كه:
در هيچ كدام از «هفده» روايتى كه ايشان نقل كردهاند، تفصيلى بين زوجهيذات ولد و غير ذات ولد وجود ندارد، حال اين اشكال بوجود مىآيد كه، پس چگونه و بر چه اساسى ايشان اين تفصيل را در عنوان اين باب آوردهاند!؟
البته، در باب هفتم، فقط مقطوعهى ابن اذينه آمده است كه پيرامون تفصيل بين ذات ولد و غير ذات ولد، سخن به ميان آورده است وربطى به باب ششم ندارد.
مرحوم شيخ حُرِّ عاملى (رحمه الله) در عنوان باب، موضوع ارث دختر را از ارث زوجه جدا نموده و مىفرمايد:
«وَ أَنَّ الْبَنَاتِ يَرِثْنَ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ»
دختران از همه چيز ارث مىبرند
بعد از تبيين امور مقدماتى يادشده، لازم است، براى بررسى روايات در نزاع اول، ابتداء در فضاى روايات قرار گرفته، تا پس از آن، به نتيجهگيرى كلى از آنها مبادرت ورزيم؛ از اين رو، پيرامون يك به يك روايات باب ششم، به تحقيق خواهيم پرداخت.
روايت اولِ باب ششم
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِىِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَعَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) أَنَّ الْمَرْأَةَ لَا تَرِثُ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنَ الْقُرَى وَ الدُّورِ وَ
السِّلَاحِ وَ الدَّوَابِّ شَيْئاً وَ تَرِثُ مِنَ الْمَالِ وَ الْفُرُشِ وَ الثِّيَابِ وَ مَتَاعِ الْبَيْتِ مِمَّا تَرَكَ وَ
تُقَوَّمُ النِّقْضُ وَ الْأَبْوَابُ وَ الْجُذُوعُ وَ الْقَصَبُ فَتُعْطَى حَقَّهَا مِنْهُ
وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ مِثْلَهُ»[1]
بررسى سند و دلالت
1. رجال سند:
أ. سند اول: (سند شيخ كلينى (رحمه الله))
- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ [الكلينى]: أبوجعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق الكلينى الرازى البغدادى (رحمه الله)
- عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا: عدهى مرحوم كلينى (رحمه الله) غالباً روشن و افرادى مورد اطمينان هستند.[2]- عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ: در سهل بن زياد الآدمى اختلاف است؛ ولى بنابر نظر مختار، وثاقت وى مورد پذيرش است.
ب. سند دوم: (سند شيخ كلينى (رحمه الله))
- وَ عَنْ [يعنى مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عن] مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى: ايشان همان محمد بن يحيى العطار است كه محقق بروجردى (رحمه الله) وثاقت او را مىپذيرند.
- عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ:
[1]. ر. ك. به: همان ج 26، ص 206
[2]. اساساً در عبارات مرحوم كلينى (رحمه الله) سه دسته «عدة من اصحابنا» وجود دارد:
أ. عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد البرقى؛
ب. عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن عيسى الاشعرى؛
ج. عدة من اصحابنا عن سهل بن زياد.
مرحوم علامه حلى (رحمه الله) از مرحوم شيخ كلينى (رحمه الله) نقل مىكنند كه: مقصود كلينى؛ از «عدة من اصحابنا» يعنى عدة من اصحابنا عن سهل بن زياد، على بن محمد بن علان و محمد بن ابى عبدالله و محمد بن الحسن ومحمد بن عقيل الكلينى مىباشد. براى مطالعه بيشتر ر. ك. به: پژوهشى در علم رجال، اكبر ترابى شهرضايى ص 406