بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 106

«زوجه اگر فرزندى از زوج نداشته باشد، چيزى از «عين» و «قيمت» زمين، خانه، سلاح و مركب ارث نمى‌برد، ولى از «قيمت» ساقه‌ى درخت نخل، ابواب خانه‌ها، ساختمان خراب شده، نى، چوب، آجر، بناء ساختمان، درخت و نخل، ارث مى‌برد.»

تحقيقات محمدحسن دانش، بررسى آخرين و برترين آراء و نظريه ها پيرامون ارث زوجه از زمين، 1جلد، مركز فقهى ائمه اطهار(ع) - قم، چاپ: الاول، 1390ه.ش.

كال بر فتواى مرحوم شيخ حر عاملى (رحمه الله)

اشكالى كه به عنوان انتخابى باب ششمبرمرحوم صاحب وسائل (رحمه الله) وارد مى‌كنند اين است كه:

در هيچ كدام از «هفده» روايتى كه ايشان نقل كرده‌اند، تفصيلى بين زوجه‌يذات ولد و غير ذات ولد وجود ندارد، حال اين اشكال بوجود مى‌آيد كه، پس چگونه و بر چه اساسى ايشان اين تفصيل را در عنوان اين باب آورده‌اند!؟

البته، در باب هفتم، فقط مقطوعه‌ى ابن اذينه آمده است كه پيرامون تفصيل بين ذات ولد و غير ذات ولد، سخن به ميان آورده است وربطى به باب ششم ندارد.

مرحوم شيخ حُرِّ عاملى (رحمه الله) در عنوان باب، موضوع ارث دختر را از ارث زوجه جدا نموده و مى‌فرمايد:

«وَ أَنَّ الْبَنَاتِ يَرِثْنَ مِنْ كُلِّ شَىْ‌ءٍ»

دختران از همه چيز ارث مى‌برند

بعد از تبيين امور مقدماتى يادشده، لازم است، براى بررسى روايات در نزاع اول، ابتداء در فضاى روايات قرار گرفته، تا پس از آن، به نتيجه‌گيرى كلى از آن‌ها مبادرت ورزيم؛ از اين رو، پيرامون يك به يك روايات باب ششم، به تحقيق خواهيم پرداخت.

روايت اولِ باب ششم‌

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِىِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَعَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) أَنَّ الْمَرْأَةَ لَا تَرِثُ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنَ الْقُرَى وَ الدُّورِ وَ


صفحه 107

السِّلَاحِ وَ الدَّوَابِّ شَيْئاً وَ تَرِثُ مِنَ الْمَالِ وَ الْفُرُشِ وَ الثِّيَابِ وَ مَتَاعِ الْبَيْتِ مِمَّا تَرَكَ وَ

تُقَوَّمُ النِّقْضُ وَ الْأَبْوَابُ وَ الْجُذُوعُ وَ الْقَصَبُ فَتُعْطَى حَقَّهَا مِنْهُ‌

وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ مِثْلَهُ»[1]

بررسى سند و دلالت‌

1. رجال سند:

أ. سند اول: (سند شيخ كلينى (رحمه الله))

- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ [الكلينى‌]: أبوجعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق الكلينى الرازى البغدادى (رحمه الله)

- عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا: عده‌ى مرحوم كلينى (رحمه الله) غالباً روشن و افرادى مورد اطمينان هستند.[2]- عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ: در سهل بن زياد الآدمى اختلاف است؛ ولى بنابر نظر مختار، وثاقت وى مورد پذيرش است.

ب. سند دوم: (سند شيخ كلينى (رحمه الله))

- وَ عَنْ [يعنى مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عن‌] مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى: ايشان همان محمد بن يحيى العطار است كه محقق بروجردى (رحمه الله) وثاقت او را مى‌پذيرند.

- عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ:

[1]. ر. ك. به: همان ج 26، ص 206

[2]. اساساً در عبارات مرحوم كلينى (رحمه الله) سه دسته «عدة من اصحابنا» وجود دارد:

أ. عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد البرقى؛

ب. عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن عيسى الاشعرى؛

ج. عدة من اصحابنا عن سهل بن زياد.

مرحوم علامه حلى (رحمه الله) از مرحوم شيخ كلينى (رحمه الله) نقل مى‌كنند كه: مقصود كلينى؛ از «عدة من اصحابنا» يعنى عدة من اصحابنا عن سهل بن زياد، على بن محمد بن علان و محمد بن ابى عبدالله و محمد بن الحسن ومحمد بن عقيل الكلينى مى‌باشد. براى مطالعه بيشتر ر. ك. به: پژوهشى در علم رجال، اكبر ترابى شهرضايى ص 406


صفحه 108

سند سوم: (سند شيخ كلينى (رحمه الله))

- وَ عَنْ [يعنى مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عن‌] حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ:

- عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ:

- جَمِيعاًعَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ: يعنى سهل بن زياد و احمد بن محمد و ابن سماعة همگى از ابن محبوب، ايشان از اصحاب اجماع‌[1]است.

- عَنْ عَلِىِّ بْنِ رِئَابٍ:

- عَنْ زُرَارَةَ [بن أعين‌]:

- عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع): امام باقر (ع)

ج. سند چهارم (سند شيخ طوسى (رحمه الله))

مرحوم كلينى (رحمه الله) در انتهاى روايت مى‌فرمايد: اين روايت را شيخ طوسى (رحمه الله) به سند خويش از امام باقر (ع) نقل كرده است:

- وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ:

- عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ:

- عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع): امام باقر (ع)

2. دلالت روايت‌

أ. متن روايت‌

«أَنَّ الْمَرْأَةَ لَا تَرِثُ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنَ الْقُرَى وَ الدُّورِ وَ السِّلَاحِ وَ الدَّوَابِّ شَيْئاً وَ تَرِثُ مِنَ الْمَالِ وَ الْفُرُشِ وَ الثِّيَابِ وَ مَتَاعِ الْبَيْتِ مِمَّا تَرَكَ وَ تُقَوَّمُ النّقْضُ وَ الْأَبْوَابُ وَ الْجُذُوعُ وَ الْقَصَبُ فَتُعْطَى حَقَّهَا مِنْهُ».

[1]. به جمعى (تقريباً بيست و دو نفر) از اجلاى فقهاى اصحابِ چهار امام يعنى امام باقر، صادق، موسى و رضا اطلاق مى‌شود. بسيارى از رواياتى كه اين جمع نقل كرده‌اند، جزء احاديث صحيح و قابل استناد در عمل و فتوا بشمار مى‌آيد؛ نكته مهم اينكه در غالب اين روايات هفده‌گانه، يكى از اصحاب اجماع وجود دارد ولى اين مطلب به معناى استغناى از عدم بررسى سندروايات مزبور نيست ..


صفحه 109

ب. ترجمه‌ى روايت‌

زوجه چيزى از قُرا (مزرعه و بستان) و خانه و سلاح و مركب زوج ارث نمى‌برد ولى از اموال [منقول‌] و فرش و لباس و لوازم منزل كه از زوج باقيمانده است ارث مى‌برد و ساختمان مخروبه و ابواب و ساقه‌هاى نخل خرما و نى را قيمت‌گذارى مى‌شود و بايد حق او را از قيمت آن پرداخت كنند.

ج. لغات روايت‌

\* النُقض: به معناى «منقوض» يعنى ساختمانى كه منهدم شده است.

فيومى در كتاب «مصباح المنير» درباره نُقض مى‌نويسد:

«النُّقْضُ اسْمُ الْبِنَاءِ الْمَنْقُوضِ إذَاهُدِمَ»[1]

نُقض اسم براى ساختمانى كه فرو ريخته است و زمانى كه منهدم شده است.

\* الجذوع: به معناى «ساقه‌ها و تنه‌ى درخت نخل» است، اين كلمه و يكى ديگر از مشتقاتش، در «قرآن كريم» نيز بكار رفته است، همانند آيات شريفه‌ى زير:

\* «فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَةِ

»[2]درد زايمان او را به سوى تنه‌ى نخل برد.

\* «وَ هُزِّى إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ

»[3]تنه‌ى درخت را سوى خود تكان بده.

\* «وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فى جُذُوعِ النَّخْلِ‌

»[4]و بر تنه‌هاى نخل آويزانتان مى‌كنم.

فيومى در «مصباح المنير» درباره اين كلمه مى‌نويسد:

« (جذع: الْجِذْعُ بِالْكَسْرِ سَاقُ النَّخْلَةِ ... وَالْجَمْعُ جُذُوعٌ وَأَجْذَاعٌ»[5]

[1]. ر. ك. به المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير، فيومى، ج 9، ص 449

[2]. سوره مباركه مريم، آيه شريفه 23

[3]. سوره مباركه مريم، آيه شريفه 25

[4]. سوره مباركه طه، آيه شريفه 71

[5]. ر. ك. به: المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير، فيومى، ج 2 ص 97.


صفحه 110

جذع: به كسر حرف اول، همان تنه و ساقه‌ى نخل است ... و جمع آن جذوع و اجذاع است.

طُريحى در «مجمع البحرين» مى‌نويسد:

« (جذع) قوله تعالى:

«وهزى إليك بجذع النخلة» فهو بالكسر فالسكون: ساق النخلة والجمع جذوع وأجذاع».[1]

جذع در كلام الهى آمده همچون: «تنه‌ى درخت را سوى خود تكان بده» پس اين كلمه كه حرف اول آن با كسره و حرف دوم با سكون است به معناى ساقه و تنه نخل است و جمع آن جذوع و اجذاع است.

\* القصب: نى.

«وَالْقَصَبُ كُلُّ نَبَاتٍ يَكُونُ سَاقُهُ أَنَابِيبَ»[2]

و قصب هر گياه و درختى است كه تنه‌اشگرد و لوله‌اى است (كنايه از اين است كه تنه‌اش قابل استفاده به عنوان تير سقف بوده)

\* القُرَى: به چند معنا آمده است:

- «جمع‌ قرية»: به محلى گويند كه مقدارى درخت در آن وجود دارد، البته به معناى مزرعه و مسكن هم آمده است.

- «القرية المصر الجامع»: به «شهر كامل» نيز قريه گفته مى‌شود.

«القَرْيَةُ ويُكْسَرُ المِصْرُ الجامِعُ»[3]

قريه بخشى از يك شهر بزرگ است.

- «كل مكان اتصلت به الابنية و اتخذ قرارا»: يعنى هر مكانى كه بناهاى آن به هم متصل‌اند و محل استقرار و سكونت قرار گرفته است. امّا از طرفى به قرينه‌ى اينكه در روايت، بعد از كلمه «قرى»، كلمه «دور» آمده است و از طرف ديگر چون عرفاً يك مرد نمى‌تواند مالك يك شهر باشد! پس‌

- بايد

-

[1]. ر. ك. به: مجمع البحرين و مطلعالنيرين، طريحى، ج 4 ص 203

[2]. ر. ك. به: المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير، فيومى، ج 7 ص 408

[3]. ر. ك. به: القاموس المحيط، فيروزآبادى، ج 3 ص 463.


صفحه 111

در اين روايت، «قريه عرفى» مراد باشد، يعنى مكانى مانند مزرعه و بستان كه داراى اشجار و درخت است.

«الْقَرْيَةُ كُلُّ مَكَان اتَّصَلَتْ بِهِ الْأَبْنِيَةُ وَاتُّخِذَ قَرَاراً»[1]

قريه به هر مكانى كه بناها به هم متصل و ثابت باشند گويند.

د. نكات مهم در اين روايت‌

- نكته‌ى اول: در اين روايت، اشكالى مطرح است كه از اين اشكال، دو جواب داده شده است.

اشكال اين است كه: اين روايت، بر محروميّت زوجه از «سلاح» و «حيوان» دلالت مى‌كند، در حاليكه احدى از فقها به چنين مطلبى، ملتزم نشده و به آن فتوا نداده است و چه بسا همين نكته باعث ضعف اين روايت گردد.

جواب اول از مرحوم شهيد ثانى (رحمه الله)

ايشان در جواب از اين اشكال قائل‌اند كه اين دو مورد، بخاطر اجماع اصحاب رد شده نه اينكه رواياتى به خلاف آن وجود داشته باشد. اصل عبارت ايشان چنين است:

«و أمّا ما تَضمّنَه الخبرُ مِن السلاح و الدوابّ، فلا يُسقِطُ عدمُ القول به الاحتجاجَ بالخبرِ أصلًا، بل يُرَدّ ما ذُكِرَ من حيث إجماع الاصحاب على ترك العملِ به لا من حيث أنّه مروىّ، و يُعْمَلُ بالباقى، و مثله كثير خصوصاً فى روايات الحَبوَة»[2]

واما سلاح و حيوانات كه در خبر آورده است، صرف قائل نشدن به آن، موجب استناد نكردن به خبرنمى‌شود؛ بلكه رد موارد ذكر شده، از باب اجماعبر انجام ندادن آن است و نه از باب آنكه در روايت آمده است؛ و لذا باقى موارد عمل مى‌شود و چنين مواردى فراوان است خصوصاً در روايات حبوة.

[1]. ر. ك. به: المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير، فيومى، ج 7 ص 386

[2]. ر. ك. به: رسائل، شهيد ثانى (رحمه الله)، ج 1، ص: 453.


صفحه 112

جواب دوم از مرحوم فخر المحققين (رحمه الله)

ايشان از اين اشكال چنين پاسخ مى‌فرمايند:

« (لانا نقول) يحمل السلاح على ما يُحبى الولد الاكبر و الدواب تحمل على انه أوقفها أو اوصى بها و خرج من الثلث (لان) السؤال وقع فى صورة خاصة و قوله (المرأة)- اللام فيها للعهد.

(لا يقال) انها تبقى رواية وردت على صورة خاصة فلا يتعدى‌

(لانا نقول) لا نسلّم عدم التعدى إذا لم يدل دليل على اختصاصها، و يدل عليه ما رواه محمد بن مسلم، ... عن أحدهما عليهما السّلام: ان المرأة لا ترث من تركة زوجها من تربة دار أو أرض الا ان يقوم الطوب و الخشب قيمة فتعطى ربعها أو ثمنها الحديث»[1]

زيرا ما مى‌گوييم: سلاح از باب حبوة (اموال اختصاصى) پسر بزرگ است و دواب (مركب سوارى) از باب وقف آن است يا وصيت كه از ثلثِ حساب مى‌شود؛ اين به اين دليل است كه سؤال در مورد خاصى مى‌باشد و كلمه‌ى «المراة» لام در آن براى عهد است.

گفته نشود: اين روايتى است كه در مورد خاصى آمده و غير آن مورد را در بر نمى‌گيرد.

زيرا ما مى‌گوييم: عدم سرايت به موارد ديگر را تا وقتى كه دليلى بر اختصاص روايت دلالت نكند قبول نداريم و روايت محمد بن مسلم نيز بر همين مطلب دلالت مى‌كند ... از يكى از دو امام روايت شد كه: زوجه از ميراث زوجش، چه خاك خانه، چه زمين، ارث نمى‌برد مگر اينكه آجر و چوب را قيمت گذارى كنند و يك چهارم يا يك هشتم آن را به زوجه مى‌دهند.

نظر مختار

نيكوترين جواب در ميان اين دو جواب، پاسخ شهيد ثانى (رحمه الله) است.

- نكته‌ى دوم: اين روايت ظهور در محروميّت زوجه از «دور» و «قرى» مطلقاً

- (يعنى هم از عين و هم از قيمت) دارد، همان‌طورى كه ارث از

-

[1]. ر. ك. به: ايضاح الفوائد فى شرح مشكلات القواعد، فخر المحققين (رحمه الله)، ج 4، ص 241.


صفحه 113

«مال» و «فرش» و «ثياب» و «متاع البيت» ظهور درعين و قيمت دارد؛ شاهد اين مطلب نيز فرازى از روايت است كه مى‌فرمايد:

«وَ تُقَوَّمُ النّقْضُ وَ الْأَبْوَابُ وَ الْجُذُوعُ وَ الْقَصَبُ»[1]

و ساختمان مخروبه و ابواب و تنه‌هاى نخل خرما و نى را قيمت‌گذارى مى‌شود

ه. نتيجه‌

اين روايت اجمالًا صحيحه و يا لااقل موثقه است.

روايت دومِ باب ششم‌

«وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ (وَ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ) عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلَاءٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) تَرِثُ الْمَرْأَةُ الطُّوبَ وَ لَا تَرِثُ مِنَ الرِّبَاعِ شَيْئاً قَالَ قُلْتُ كَيْفَ تَرِثُ مِنَ الْفَرْعِ وَ لَا تَرِثُ مِنَ الرِّبَاعِ شَيْئاً؟ فَقَالَ لَيْسَ لَهَا مِنْهُ نَسَبٌ تَرِثُ بِهِ وَ إِنَّمَا هِىَ دَخِيلٌ عَلَيْهِمْ فَتَرِثُ مِنَ الْفَرْعِ وَ لَا تَرِثُ مِنَ الْأَصْلِ وَ لَا يَدْخُلُ عَلَيْهِمْ دَاخِلٌ بِسَبَبِهَا»

«وَ رَوَاهُ الْحِمْيَرِىُّ فِى قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنِ السِّنْدِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) مِثْلَهُ»[2]

بررسى سند و دلالت‌

1. رجال سند

أ. سند اول: (سند شيخ كلينى (رحمه الله))

\* وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ [يعنى عن مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ]

ب. سند دوم: (سند شيخ كلينى (رحمه الله))

- وَ [مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ‌] عَنْ مُحَمَّدٍ: محمد بن يحيى العطار

- عَنْ أَحْمَدَ: احمد بن محمد بن عيسى الاشعرى‌

-

[1]. ر. ك. به: وسائل الشيعة، شيخ حر عاملى (رحمه الله)، ج 26، ص 206

[2]. ر. ك. به: همان، ج 26، ص 206.