بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 115

از فرع (آجر) ارث مى‌برد و از اصل (رباع و خانه) ارث نمى‌برد و كسى به سبب ازدواج با اين زنِ [بيوه‌] داخل در ورثه نمى‌شود.

ج. لغات روايت‌

\* الطوب: آجر

جوهرى در «الصحاح فى اللغة» مى‌گويد:

«الطُوب: الاجُرُّبلغةأهلمصر»[1]

طوب همان آجر به زبان اهل مصر است.

فيومى در «المصباح المنير» مى‌گويد:

« (طوب): الطُّوبُالْآجُرُّ»[2]

طوب همان آجر است.

\* رباع: منزل‌

- جمع «رَبع» به معناى «منزل» آمده است.

هنانى در «المنجد» مى‌نويسد:

«والرَّبْع: الدَّار والجميعُ الرِّباع ويقال: إنما سُمِّىَ المَنْزِلُ رَبْعًا لانهم يَرْبَعُون فيه، أى: يَطْمَئِنُّون»[3]

و ربع همان خانه است و جمع آن رباع استو گفته شده به منزل به اين جهت ربع گفته شده، زيرا در آن مى‌آسايند و آرامش مى‌يابند.

- فراهيدى در كتاب «العين»، ربع را به معناى «منزل» و «وطن» آورده و مى‌نويسد:

«و الربع: المنزل و الوطن»[4]

و ربع به معناى منزل و وطن است.

[1]. ر. ك. به: الصحاح فى اللغة، جوهرى، ج 1 ص 432

[2]. ر. ك. به: المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير، فيومى، ج 5 ص 447

[3]. ر. ك. به: معجم المنجد فى اللغة، هنانى، ج 1 ص 81

[4]. ر. ك. به: كتاب العين، فراهيدى، ج 2 ص 132


صفحه 116

- ابن منظور در «لسان العرب» مى‌گويد:

«الرَّبْعُ المَنْزِلُ ودارُالاقامة»[1]

ربع همان منزل و محل اقامت است.

- جوهرى نيز در كتاب «الصحاح فى اللغة» ربع را به معناى «الدار بعينها» دانسته و مى‌نويسد:

«الرَبْعُ: الدارُبعينها حيثُ كانت وجمعها رِباعٌ ورُبوعٌ وأَرْباعٌ وارْبَعٌ.»[2]

ربع همان خانه است البته تا زمانى كه برپا باشد و جمعش رباع، ربوع، ارباع و اربع آمده است.

- برخى ديگر از لغويين نيز گفته‌اند:

«عقار» اعم از «رباع» است، يعنى عقار هم به معناى زمين و خانه مى‌آيد؛ لكن رباع فقط به معناى خانه مى‌آيد و ديگر معناى زمين را ندارد؛ حال مراد اين روايت از «رباع» چيست، ان‌شاءالله در مباحث آتى به آن خواهيم پرداخت.

د. نكات مهم اين روايت‌

- در برخى از نسخه‌ها به جاى كلمه‌ى «رباع»، كلمه‌ى «اصل» آمده است، كه اين خود قرينه‌اى است بر اينكه «رباع» به معناى «عقار» است‌.

- در روايت حاضر، امام (ع) در پاسخ به چرايى حرمان زوجه از اصل خانه، به حكمت حرمان اشاره كرده و مى‌فرمايند:

«فَقَال (ع): لَيْسَ لَهَا مِنْهُ نَسَبٌ تَرِثُ بِهِ وَ إِنَّمَا هِىَ دَخِيلٌ عَلَيْهِمْ فَتَرِثُ مِنَ الْفَرْعِ‌

وَ لَا تَرِثُ مِنَ الْأَصْلِ وَ لَا يَدْخُلُ عَلَيْهِمْ دَاخِلٌ بِسَبَبِهَا»[3]

چون زوجه نسبى با زوج ندارد كه بواسطه آن ارث ببرد و اين زوجه كسى بوده كه بر اين خانواده وارد شده است؛ لذا از فرع خانه (آجر) ارث مى‌برد و از

[1]. ر. ك. به: لسان العرب، ابن منظور، ج 8 ص 99

[2]. ر. ك. به: الصحاح فى اللغة، ج 1 ص 237 و القاموس المحيط، ج 2 ص 272

[3]. ر. ك. به: وسائل الشيعة، شيخ حر عاملى (رحمه الله)، ج 26، ص 206.


صفحه 117

اصل (رباع و خانه) ارث نمى‌بردو كسى به سبب ازدواج با اين زنِ [بيوه‌] داخل در ورثه نمى‌شود.

- اين روايت نيز همچون روايت گذشته، ظهور در حرمان و محروميّت زوجه از «عين» و «قيمت» دارد و تعليل موجود در روايت نيز با اين معنا مناسبت دارد، على الخصوص تعليل به اينكه: «لَيْسَ لَهَا مِنْهُ نَسَبٌ تَرِثُ بهِ»

ه. نتيجه‌

اين حديث، صحيحه است.

روايت سومِ باب ششم‌

«وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ قَالَ لَا أَعْلَمُهُ إِلَّا عَنْ مُيَسِّرٍ بَيَّاعِ الزُّطِّىِّ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ النِّسَاءِ مَا لَهُنَّ مِنَ الْمِيرَاثِ قَالَ لَهُنَّ قِيمَةُ الطُّوبِ وَ الْبِنَاءِ وَ الْخَشَبِ وَ الْقَصَبِ فَأَمَّا الْأَرْضُ وَ الْعَقَارَاتُ فَلَا مِيرَاثَ لَهُنَ‌فِيهِ قَالَ قُلْتُ فَالْبَنَاتُ قَالَ الْبَنَاتُ لَهُنَّ نَصِيبُهُنَّ (مِنْهُ) قَالَ قُلْتُ كَيْفَ صَارَ ذَا وَ لِهَذِهِ الثُّمُنُ وَ لِهَذِهِ الرُّبُعُ مُسَمًّى قَالَ لِأَنَّ الْمَرْأَةَ لَيْسَ لَهَا نَسَبٌ تَرِثُ بِهِ وَ إِنَّمَا هِىَ دَخِيلٌ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا صَارَ هَذَا كَذَا لِئَلَّا تَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةُ فَيَجِى‌ءَ زَوْجُهَا أَوْ وَلَدُهَا مِنْ قَوْمٍ آخَرِينَ فَيُزَاحِمَ قَوْماً آخَرِينَ فِى عَقَارِهِمْ»

وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ نَحْوَهُ وَ كَذَا الَّذِى قَبْلَهُ‌

وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ عَنْ مُيَسِّرٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) نَحْوَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ فَالثِّيَابُ‌

وَ رَوَاهُ فِى الْعِلَلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِى الْقَاسِمِ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ‌

عَلِىِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ مُيَسِّرٍ مِثْلَهُ وَ قَالَ فِيهِ فَالثِّيَابُ»[1]

بررسى سند و دلالت‌

1. رجال سند

أ. سند اول: (سند شيخ كلينى (رحمه الله))

ب.

[1]. ر. ك. به: وسائل الشيعة، شيخ حر عاملى (رحمه الله)، ج 26، ص 206 و 207.


صفحه 118

وَ عَنْهُمْ: [يعنى عن مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا]

\* عَنْ سَهْلٍ: سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ

\* عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحَكَمِ:

\* عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ: ابان بن عثمان الاحمر، ايشان امامى، ثقه و از اصحاب اجماع است: قَالَ لَا أَعْلَمُهُ إِلَّا

\* عَنْ مُيَسِّرٍ بَيَّاعِ الزُّطِّىِ‌[1]: ايشان امامى و ثقه است.

\* عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ‌ (ع): امام صادق (ع)

ج. سند دوم (سند شيخ طوسى (رحمه الله))

مرحوم كلينى (رحمه الله) در انتهاى روايت مى‌فرمايد: مانند اين روايت را- نيز همچون روايت اول- شيخ طوسى (رحمه الله) به سند خويش از «سهل بن زياد» نقل كرده است. «نَحْوَهُوَ كَذَا الَّذِى قَبْلَهُ»

- وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ

د. سند سوم: (سند اول شيخ صدوق (رحمه الله) با اختلاف در يك كلمه)

و نيز مرحوم كلينى (رحمه الله) بعد از ذكر سند شيخ طوسى (رحمه الله) مى‌فرمايد: شيخ صدوق (رحمه الله) هم اين روايت را با سند ديگرى، امّا با يك اختلاف، آورده است‌

و آن كلمه‌ى «فَالْبَنَاتُ‌» است كه مرحوم صدوق (رحمه الله) «فَالثِّيَابُ‌» آورده است. «نَحْوَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ فَالثِّيَابُ» سند ايشان چنين است:

- وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحَكَمِ‌

- عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ:

- عَنْ مُيَسِّرٍ:

[1]. «زط» قوم و قبيله‌اى از مردم را مى‌گويند و گفته شده آن‌ها سبابِجَة يا همان اقوامى هستند كه از سِند به بصره آمده بودند، ازهرى به نقل از ليث مى‌گويد: آن‌ها قبيله‌اى از هند هستند كه لباس‌هاى زطيه به آن‌ها نسبت داده شده است. ر. ك. به: تاج العروس ج 19 ص 322


صفحه 119

عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع): امام صادق (ع)

ه. سند چهارم: (سند دومِ شيخ صدوق (رحمه الله) در كتاب «علل الشرائع»)

- مرحوم كلينى (رحمه الله) بعد از ذكر سند شيخ صدوق (رحمه الله) مجدداً سند ديگرى را كه شيخ صدوق (رحمه الله) در كتاب «علل الشرائع و الاحكام» آورده، با همان اختلاف يعنى كلمه «فالثياب» آورده است. «مِثْلَهُ وَ قَالَ فِيهِ فَالثِّيَابُ»

- وَ رَوَاهُ فِى الْعِلَلِ عَنْ أَبِيهِ‌: يعنى شيخ صدوق (رحمه الله) [محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى‌] از پدر بزرگوارش (رحمه الله) اين روايت را نقل كرده است‌.

- عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِيالْقَاسِمِ مَاجِيلَوَيْهِ:

- عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى: محمد بن عيسى بن عبيد، امامى است.

- عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحَكَمِ: على بن حكم مشترك است.

- عَنْ أَبَانٍ:

- عَنْ مُيَسِّرٍ: نسبت به وى توثيقى وارد نشده است.

2. دلالت روايت‌

أ. متن روايت‌

قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ النِّسَاءِ مَا لَهُنَّ مِنَ الْمِيرَاثِ؟

قَالَ (ع): لَهُنَّ قِيمَةُ الطُّوبِ وَ الْبِنَاءِ وَ الْخَشَبِ وَ الْقَصَبِ فَأَمَّا الْأَرْضُ وَ الْعَقَارَاتُ فَلَا مِيرَاثَ لَهُنَ‌فِيهِ.

قَالَ قُلْتُ: فَالْبَنَاتُ؟ (فَالثِّيَابُ)؟

قَالَ (ع): الْبَنَاتُ (الثِّيَابُ) لَهُنَّ نَصِيبُهُنَّ (مِنْهُ).

قَالَ قُلْتُ: كَيْفَ صَارَ ذَا وَ لِهَذِهِ الثُّمُنُ وَ لِهَذِهِ الرُّبُعُ مُسَمًّى؟

قَالَ (ع): لِأَنَّ الْمَرْأَةَ لَيْسَ لَهَا نَسَبٌ تَرِثُ بِهِ وَ إِنَّمَا هِىَ دَخِيلٌ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا صَارَ هَذَا كَذَا لِئَلَّا تَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةُ فَيَجِى‌ءَ زَوْجُهَا أَوْ وَلَدُهَا مِنْ قَوْمٍ آخَرِينَ فَيُزَاحِمَ قَوْماً آخَرِينَ فِى عَقَارِهِمْ.


صفحه 120

ب. ترجمه‌ى روايت‌

ميسر مى‌گويد، از امام صادق (ع) درباره زوجه پرسيدم كه آن‌ها چه چيزى از ميراث را به ارث مى‌برند؟

امام صادق (ع) در پاسخ فرمودند: براى آنان قيمت آجر و بناء و چوب و نى [هايى كه در ساختمان بكار مى‌رود] است و امّا از زمين و خانه‌ها ميراثى ندارند.

ميسر مى‌گويد عرض كردم:

پس دختران چه؟ و در نسخه صدوق (رحمه الله) آمده: پس ثياب و لباس چه؟

حضرت (ع) در جواب فرمودند: دختران نيزطبق نصيبشان مى‌برند و يا: از ثياب نيز طبق نصيبشان مى‌برند.

ميسر مى‌گويد از امام صادق (ع) پرسيدم: چطور دختر از تمام اموال مرد ارث مى‌برد، در حاليكه مادر آن دختر يك هشتم يا يك چهارم ارث مى‌برد؟

حضرت (ع) در پاسخ فرمودند: چون زوجه با زوج ارتباط نسبى ندارد، تا ارث ببرد بلكه اين زن بر اين خانواده وارد و داخل شده است و اينكه زن از زمين ارث نمى‌برد، بخاطر اين است كه، زن ممكن است مجدداً ازدواج كند و شوهر [جديد] يا فرزندان از قوم ديگرش را به اين خانه بياورد و اين [ممكن است‌] سبب شود تا مزاحمت براى فرزندان قوم ديگرش [فراهم‌] گردد.

ج. نكات مهم اين روايت‌

- اين روايت از روايات بسيار مهم است؛ زيرا، تمامى مشايخ ثلاث يعنى مرحوم كلينى، صدوق و طوسى (قدس سرهم) آن را نقل كرده‌اند و چنين نقلى بر اعتبار روايت مى‌افزايد؛ البته غالب رواياتى كه در اين باب وجود دارند، همين گونه‌اند.

به هر حال، بر امثال اين روايت، دو فايده مترتب است:


صفحه 121

1. ترجيح امثال اين روايات بر روايات معارضى كه مثلًا فقط يكى از مشايخ ثلاث آن را نقل كرده و ديگران آن را نقل نكرده‌اند.

2. نقل يك حديث از طُرق مختلف ممكن است باعث جبران ضعف طريق ديگر باشد؛ يعنى چه بسا در يكى از طُرق، فرد ضعيفى وجود داشته باشد كه در طريق ديگر اين فرد ضعيف وجود نداشته باشد.

- در اينكه كلمه‌ «عَقَار» در «فَأَمَّا الْأَرْضُ وَ الْعَقَارَاتُ» عطف تفسيرى است يا خير؟ در مباحث آتى پيرامون آن بحث خواهد شد.

- اين روايت، بر حرمان زوجه از انواع اراضى دلالت دارد، اعم از اينكه زمين منزل باشد يا زمين كشاورزى (ضيعة) خصوصاً اينكه در اين روايت، كلمه‌ى‌ «عَقَار» به صورت جمع يعنى‌ «عَقَارَاتُ» استفاده شده است.

- مرحوم محقق بروجردى (رحمه الله) در «تقريرات ثلاث» پيرامون اين روايت فرموده‌اند:

«و هذه الرواية كما تحتمل أن يراد بها مطلق الارض بظاهر اللفظ، كذلك تحتمل أن يراد بها خصوص أرض المساكن بقرينة ذكر القيمة الاشياء مخصوصة بأرض المساكن و الدور.»[1]

و اين روايت همچنان كه احتمال داده مى‌شود بواسطه ظاهر لفظ، از آن مطلق ارض اراده شود، همچنان احتمال داده مى‌شود خصوص زمين مسكن بواسطه‌ى قرينه ذكر قيمت اشياء مخصوص زمين- همچون آجر و بنا و چوب و نى كه مربوط به زمين‌

مسكونى است- زمين مسكن و خانه‌ها اراده شده باشد.

اشكال و استدراك نسبت به كلام محقق بروجردى (رحمه الله)

به نظر مى‌رسد در كلام محقق بروجردى (رحمه الله) اشكالى وجود دارد؛ زيرا، ذكر قيمت، نسبت به اشياء مخصوصه در صدر روايت آمده است؛ آرى اگر «الف» و «لام» در «الْأَرْضُ» براى عهد باشد، در اين صورت كلام ايشان‌

[1]. ر. ك. به: تقريرات ثلاث، آيت الله العظمى سيد حسين طباطبايى بروجردى (رحمه الله)، ص 107.


صفحه 122

صحيح خواهد بود؛ امّا انصاف اين است كه معهود بودن «الف» و «لام» بسيار بعيد است.

- اين روايت صريح در حرمان زوجه از «عين» و «عقار» است و اگر مراد خصوص حرمان از «عين» باشد،

\* از يك طرف وجهى براى تفكيك بين: «طوب» و «بناء» و «خشب» و «قصب» نبود؛

\* و از طرف ديگر بين: «ارض» و «عقارات»، نبود.

- در اين روايت نيز، امام (ع) به يكى ديگر از حكمت‌هاى حرمان زوجه اشاره مى‌فرمايند:

«قَالَ (ع): لِأَنَّ الْمَرْأَةَ لَيْسَ لَهَا نَسَبٌ تَرِثُ بِهِ وَ إِنَّمَا هِىَ دَخِيلٌ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا صَارَ هَذَا كَذَا لِئَلَّا تَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةُ فَيَجِى‌ءَ زَوْجُهَا أَوْ وَلَدُهَا مِنْ قَوْمٍ آخَرِينَ فَيُزَاحِمَ قَوْماً آخَرِينَ فِى عَقَارِهِمْ»[1]

حضرت (ع) فرمود: چون زوجه با زوج ارتباط نسبى ندارد تا از او ارث ببرد بلكه اين زن بر اين خانواده وارد و داخل شده است و اينكه زن از زمين ارث نمى‌برد بخاطر اين است كه زن ممكن است مجددا ازدواج كند و شوهر [جديدش‌] يا فرزندان از قوم ديگرش را به اين خانه بياورد و اين سبب شود تا مزاحمت براى فرزندان قوم ديگرش در خانه‌شان گردد.

د. نتيجه‌

اين حديث از نظر سند معتبر نيست؛ امّا مى‌توان وثوق به صدور آن داشت و همين مقدار در حجيّت خبر واحد كفايت مى‌كند.

روايت چهارمِ باب ششم‌

«وَ عَنْ عَلِىِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: النِّسَاءُ لَا يَرِثْنَ مِنَ‌

[1]. ر. ك. به: وسائل الشيعة، شيخ حر عاملى (رحمه الله)، ج 26، ص 206 و 207