بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 149

2. دلالت روايت‌

أ. متن روايت‌

«أَنَّ الرِّضَا (ع) كَتَبَ إِلَيْهِ فِيمَا كَتَبَ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ:

عِلَّةُ الْمَرْأَةِ أَنَّهَا لَا تَرِثُ مِنَ الْعَقَارِ شَيْئاً إِلَّا قِيمَةَ الطُّوبِ وَ النِّقْضِ لِأَنَّ الْعَقَارَ لَا يُمْكِنُ تَغْيِيرُهُ وَ قَلْبُهُ وَ الْمَرْأَةُ قَدْ يَجُوزُ أَنْ يَنْقَطِعَ مَا بَيْنَهَا وَ بَيْنَهُ مِنَ الْعِصْمَةِ وَ يَجُوزُ تَغْيِيرُهَا وَ تَبْدِيلُهَا وَ لَيْسَ الْوَلَدُ وَ الْوَالِدُ كَذَلِكَ لِأَنَّهُ لَا يُمْكِنُ التَّفَصِّى مِنْهُمَا وَ الْمَرْأَةُ يُمْكِنُ الِاسْتِبْدَالُ بِهَا فَمَا يَجُوزُ أَنْ يَجِى‌ءَ وَ يَذْهَبَ كَانَ مِيرَاثُهُ فِيمَا يَجُوزُ تَبْدِيلُهُ وَ تَغْيِيرُهُ إِذَا أَشْبَهَهُ وَ كَانَ الثَّابِتُ الْمُقِيمُ عَلَى حَالِهِ كَمَنْ كَانَ مِثْلُهُ فِى الثَّبَاتِ وَ الْقِيَامِ»

ب. ترجمه‌ى روايت‌

محمد بن سنان مى‌گويد: امام رضا (ع) به او، در جواب سؤالاتش چنين نگاشته‌اند:

علّت اينكه زوجه از عقار ارث نمى‌برد، مگر از قيمت آجر و ساختمان منهدم شده، اين است كه، عقار امكان تغيير و از بين رفتنش وجود ندارد [كنايه از اينكه شى‌ء ثابتى است‌] و ممكن است آنچه بين زوجه و زوج از عصمت و نكاح وجود دارد، از بين برود، ولى فرزند و پدر اينچنين نيستند، بخاطر اينكه پدر نمى‌تواند از فرزند جدا شود، امّا زن را مى‌شود تغيير داد و آنچه كه مى‌آيد و مى‌رود ميراثش هم در آن چيزى است كه ثبات ندارد [مانند منقولات‌] اگر بخواهيم تشبيه كنيم و آن كسى كه ثابت و مُقيم است مثل فرزند، از اموال ثابت ارث مى‌برد، پس عقار چون ثبات دارد فقط ثابتين از آن ارث مى‌برند.

ج. نكات مهم اين روايت‌

\* وَ بِإِسْنَادِهِ: آن گونه كه بيان شد درباره اين اسناد دو احتمال وجود دارد:

- احتمال اول: (طريق شيخ طوسى (رحمه الله))

احتمال دارد كه طريق شيخ طوسى (رحمه الله) باشد؛ بدين گونه كه، مرحوم شيخ طوسى (رحمه الله) در كتاب «الاستبصار» اين روايت را در ادامه حديث سيزدهم‌


صفحه 150

و به عنوان «تتمه‌ى» آن آورده است؛ يعنى شيخ (رحمه الله) بلافاصله بعد از تمام شدن روايت سيزدهم‌

فرموده‌اند: «و كَتَبَ‌ الرِّضَا (ع) الى‌ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ ... الحديث» لكن شيخ (رحمه الله) در كتاب «التهذيب» اينها را به عنوان دو حديث آورده است.

بررسى يك سؤال‌

با توجه به اينكه مرحوم شيخ طوسى (رحمه الله) كتاب «الاستبصار» را بعد از كتاب «التهذيب» نوشته است، اين سؤال مطرح مى‌شود كه: «آيا اينها يك روايت‌اند يا دو روايت؟»

بررسى دو جواب‌

در اين باره دو فرضيه وجود دارد:

\* فرضيه‌ياول: يك روايت بودنحديث «سيزدهم» و «چهاردهم»:

اگر بپذيريم كه روايت «سيزدهم» با روايت «چهاردهم» در مجموع يك حديث‌اند، بدين صورت كه، روايت چهاردهم تتمه روايت سيزدهم باشد؛ در اين صورت: چون حديث سيزدهم را شيخ طوسى (رحمه الله) از «حسن بن محمد بن سماعة» نقل مى‌كند، از اين رو، بايد ناقل حديث چهاردهم (مكاتبه) نيز «حسن بن محمد بن سماعة» باشد كه شيخ طوسى (رحمه الله) آن را از او نقل كرده است، بر اين اساس، با توجه به ذكر طريق شيخ (رحمه الله) در «مشيخه التهذيب» به «حسن بن محمد بن سماعة»، ديگر مشكلى در حديث وجود

نخواهد داشت.

\* فرضيه‌يدوم: دو روايت بودن حديث «سيزدهم» و «چهاردهم»:

اگر بپذيريم كه روايت «سيزدهم» و «چهاردهم» دو حديث‌اند- همان‌گونه كه در كتاب «وسائل الشيعة» و كتاب «ملاذ الاخيارفى‌


صفحه 151

فهم تهذيب الأخبار»[1]علامه مجلسى (رحمه الله) آمده است؛ در اين صورت: چون طريق شيخ (رحمه الله) در «مشيخه التهذيب» به «محمد بن سنان» نيامده، پس سند حديث چهاردهم، مشكل خواهد داشت.

نظر مختار در مورد وحدت يا عدم وحدت روايت «سيزدهم» و «چهاردهم»:

هر چندجناب شيخ طوسى (رحمه الله) طريقش را در «مشيخه التهذيب» به «محمد بن سنان» ذكر نكرده است، امّا بنابر ظن قوى، روايت «سيزدهم» و «چهاردهم» دو روايت‌اند؛ به جهت اينكه احتمال داده مى‌شود، ناسخ كتاب- يعنى كسى كه از روى نسخه اصلى شيخ (رحمه الله) نوشته است-، در زمان كتابت كتاب «الاستبصار» اين دو حديث را به يكديگر متصل كرده باشد، اگر چه در مقابل، ممكن است ادّعا شود: احتمال اينكه دو روايت ياد شده را از يكديگر جدا كرده باشند، نيز داده مى‌شود.

- احتمال دوم: (طريق شيخ صدوق (رحمه الله))

احتمال دارد طريق شيخ صدوق (رحمه الله) باشد؛ بدين‌گونه كه، شيخ صدوق (رحمه الله) به اسناد خويش از «محمد بن سنان»، اين مكاتبه را نقل كرده است؛ در اين صورت در طريق صدوق (رحمه الله) عده‌اى از ضعفا همچون «على بن عباس» وجود دارند؛ براين اساس، اين اسناد داراى اشكال خواهد بود.

\* نظر مختار

با توجه به اينكه مرحوم شيخ حر عاملى (رحمه الله) سندى كه در پاورقى ذكر مى‌كنند، همان سند كتاب «التهذيب» شيخ طوسى (رحمه الله) است، لذا ممكن است، منظور از «باسناده» سند شيخ طوسى (رحمه الله) باشد، نه سند شيخ صدوق (رحمه الله).

اما اينكه در آخر روايت «سيزدهم» طريق شيخ صدوق (رحمه الله) به «حسن بن‌

[1]. ر. ك. به: ملاذ الأخيار فى فهم تهذيب الأخبار، علامه مجلسى (رحمه الله)، ج 15، ص: 28.


صفحه 152

محبوب» آمده، بيانگر اين است كه شيخ صدوق (رحمه الله) به اسناد خويش، از «محمد بن سنان»، آن روايت را نقل كرده است و همان‌طور كه مطرح شد، سند شيخ صدوق (رحمه الله) به «محمد بن سنان»، داراى اشكال است.

\* قبلًا ذكر شد كه، بسيارى از متقدّمين «محمد بن سنان» را تضعيف كرده‌اند؛ امّا در مقابل برخى از متأخّرين نيز وى را توثيق كرده‌اند، ذيلًا به نظر برخى از متقدّمين و متأخّرين اشاره مى‌شود.

الف: نظر متقدمين درباره «محمد بن سنان»:

- مرحوم نجاشى (رحمه الله) او را تضعيف نموده و آورده است:

«و هو رجل ضعيف جداً لايعول عليه و لايلتفت إلى ما تفرد به»[1]

و او جداً مردى ضعيف و غير قابل اعتماد است و بر آنچه كه او به تنهايى اعتقاد دارد [يا نقل كرده‌] التفاتى نمى‌شود.

- مرحوم ابن غضائرى (رحمه الله) نيز در مورد وى، فرموده است:

«ضعيف غال يضع (الحديث) لا يلتفت إليه»[2]

[او] ضعيف، غالى و حديث جعل مى‌كرده است؛ التفاتى به او نمى‌شود

- مرحوم كشى (رحمه الله) به نقل از حمدويه درباره محمد بن سنان مى‌گويد:

«ذكر حمدويه بن نصير أن أيوب بن نوح دفع إليه دفترا فيه أحاديث محمد بن سنان فقال لنا: إن شئتم عن تكتبوا ذلك فافعلوا فإنى كتبت عن محمد بن سنان و لكن لا أروى لكم أنا عنه شيئا فإنه قال قبل موته: كلما حدثتكم به لم يكن لى سماعا و لا

رواية إنما وجدته».[3]

حمدويه بن نصير مى‌گويد ايوب بن نوح به او دفترى داد كه در آن احاديث محمد بن سنان بود پس براى ما گفت: اگر مى‌خواهيد چيزى از آن بنويسيد، مشغول شويد؛ پس من از [دفتر] محمد بن سنان [احاديثى‌] نوشتم و لكن چيزى براى شما، از او روايت‌

[1]. ر. ك. به: رجال النجاشى، ج 1 ص 8

[2]. ر. ك. به: رجال ابن‌غضائرى، ج 1، ص 93

[3]. ر. ك. به: رجال الكشى (اختيار معرفة الرجال)، ابو عمرو محمد بن عمر بن عبد العزيز (رحمه الله)، ص 508.


صفحه 153

نمى‌كنم؛ زيرا او قبل از مرگش به من گفت هر آنچه كه من براى شما روايت كردم آنها را خودم نشنيديم و هيچ روايتى را خودم نيافتم.

- همو از جناب فضل بن شاذان (رحمه الله) نقل مى‌كند:

«قال عبد الله بن حمدويه سمعت الفضل بن شاذان يقول: لا أستحل أن أروى أحاديث محمد بن سنان و ذكر الفضل فى بعض كتبه: أن من الكاذبين المشهورين ابن سنان و ليس بعبد الله»[1]

عبدالله بن حمدويه مى‌گويد: از فضل بن شاذان شنيدم كه مى‌گفت: جائز نمى‌دانم كه احاديث محمد بن سنان را روايت كنم و همو در برخى از كتبش ذكر كرده كه يكى از مشهورترين كذابين ابن سنان است و او بنده خدا نيست [كنايه از اينكه از هوى و هوس پيروى مى‌كند]

- مرحوم شيخ طوسى (رحمه الله) نبز در «فهرست» مى‌فرمايد:

«له كتب و قد طعن عليه و ضعّف»[2]

او كتاب‌هايى دارد و به وى طعنه زده شده و مورد تضعيف قرار گرفته است.

- شيخ مفيد (رحمه الله) نيز در كتاب «رساله عددية/ جوابات‌أهل‌الموصل فى العدد و الروية» آورده است:

«و هو مطعون فيه لا تختلف العصابة فى تهمته و ضعفه»[3]

و او مورد طعن است و همه در متهم بودن و ضعيف بودنش اختلاف نظرى ندارند.

ب: نظر متأخّرين درباره‌ى «محمد بن سنان»

در مقابل، برخى ايشان را، اهل ورع، علم، فقه و از خواص امام معصوم (ع) و ثقات شمرده‌اند؛ به عنوان نمونه:

[1]. ر. ك. به: همان ص 508

[2]. ر. ك. به: فهرست‌الطوسى، ج 1، ص 407

[3]. ر. ك. به: جوابات‌أهل‌الموصل فى العدد و الروية، شيخ مفيد (رحمه الله)، ص 21.


صفحه 154

- محمد بن سناندر رجال «كامل الزيارات»[1]و «تفسير على بن ابراهيم قمى»[2]داراى توثيق عام است.

- برخى ديگر از متأخّرين، همچون مرحوم سيّد بن طاووس (رحمه الله) و مرحوم شيخ حر عاملى (رحمه الله) «محمد بن سنان» را توثيق نموده‌اند.

\* نظر مختار

- به نظر مى‌رسد، توثيق مرحوم شيخ حر عاملى (رحمه الله) قابليت معارضه با تضعيف جناب شيخ طوسى (رحمه الله) و مرحوم شيخ نجاشى (رحمه الله) ندارد؛ اگر چه اعتقاد بر اين است كه:

1. توثيقات متأخّرين همانند توثيقات متقدّمين داراى اعتبار است؛

2. در صورتى كه توثيق عام، معارض با جرح خاصى نباشد در توثيق، كفايت مى‌كند.

- بنابراين با توجه به مطالب پيش گفته «محمد بن سنان»، قابل اعتماد نيست.

\* نظر محقق بروجردى (رحمه الله) درباره‌ى اين روايت‌

محقق بروجردى (رحمه الله) معتقد است كه كسى كه با لحن و الفاظ روايات وارده از ائمه معصومين (ع) ارتباط دارد متوجه مى‌شود كه اين روايت خود گوياى اين مطلب است كه از امام (ع) نيست؛

به عبارت ايشان توجه فرماييد:

«و هذه الرواية تنادى بأعلى صوتها انّها ليست بهذه الالفاظ من الامام (ع) كما يعرف ذلك من كان له أدنى بصيرة فى ألفاظ الاحاديث المنقولة عنهم (ع)»[3]

[1]. كاملالزيارات/ كامل الزيارة/ جامع الزيارات/ الزيارات، قمى، ابنقولويه، ابوالقاسم جعفربن محمدبن جعفربن موسى بن مسرور بن قولويه قمى (رحمه الله) (م 367 هق)

[2]. تفسير قمى، على بن ابراهيم بن هاشم قمى.

[3]. ر. ك. به: تقريرات ثلاث، آيت الله بروجردى (رحمه الله)، ص: 112.


صفحه 155

و اين روايت با بالاترين صدا اعلام مى‌كند كه با اين الفاظ از امام (ع) نيست؛ همچنان كه كسى كه كمترين بصيرتى درباره الفاظ احاديث منقوله از ائمه داشته باشد اين مطلب را مى‌داند.

\* مناقشه بر كلام محقق بروجردى (رحمه الله)

كلام محقق بروجردى (رحمه الله) نسبت به «اصل تعليل» قابل پذيرش بوده و صحيح است؛ امّا به خلاف نظر ايشان، به نظر مى‌رسد كه، معلل از امام (ع) است و ظهور در حرمان زوجه از جميع اراضى دارد.

د. نتيجه:

اين حديث، ضعيف است؛ زيرا:

- اولًا: مكاتبه است و اعتبار آن در حد روايات شفاهى نيست و البته «تقيّه» نيز در آن، بسيار محتمل است.

- ثانياً: در طريق شيخ صدوق (رحمه الله) به «محمد بن سنان» اشكال سندى وجود دارد، يعنى برخى از ضعفا، در سلسله‌ى سند وجود دارند.

روايت پانزدهمِ باب ششم‌

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ الْوَاسِطِىِّ قَالَ قُلْتُ لِزُرَارَةَ إِنَّ بُكَيْراً حَدَّثَنِى عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) أَنَّ النِّسَاءَ لَا تَرِثُ امْرَأَةٌ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنْ تُرْبَةِ دَارٍ وَ لَا أَرْضٍ إِلَّا أَنْ يُقَوَّمَ الْبِنَاءُ وَ الْجُذُوعُ وَ الْخَشَبُ فَتُعْطَى نَصِيبَهَا مِنْ قِيمَةِ الْبِنَاءِ

فَأَمَّا التُّرْبَةُ فَلَا تُعْطَى شَيْئاً مِنَ الْأَرْضِ وَ لَا تُرْبَةِ دَارٍقَالَ زُرَارَةُ هَذَا لَا شَكَّ فِيهِ»[1]

بررسى سند و دلالت‌

1. رجال سند

أ. سند روايت: (سند شيخ طوسى (رحمه الله))

ب.

[1]. ر. ك. به: وسائل الشيعة، شيخ حر عاملى (رحمه الله)، ج 26، ص 211


صفحه 156

بِإِسْنَادِهِ: شيخ طوسى (رحمه الله)

\* عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ:

\* عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ:

\* عَنْ أَبِيهِ:

\* عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ:

\* عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ الْوَاسِطِىِّ: توثيقى در مورد وى وارد نشده است.

قَالَ قُلْتُ لِزُرَارَةَ إِنَّ بُكَيْراً حَدَّثَنِى عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع)

2. دلالت روايت‌

أ. متن روايت‌

«قَالَ قُلْتُ لِزُرَارَةَ إِنَّ بُكَيْراً حَدَّثَنِى عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع):

«أَنَّ النِّسَاءَ لَا تَرِثُ امْرَأَةٌ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنْ تُرْبَةِ دَارٍ وَ لَا أَرْضٍ إِلَّا أَنْ يُقَوَّمَ الْبِنَاءُ وَ الْجُذُوعُ وَ الْخَشَبُ فَتُعْطَى نَصِيبَهَا مِنْ قِيمَةِ الْبِنَاءِ فَأَمَّا التُّرْبَةُ فَلَا تُعْطَى شَيْئاً مِنَ الْأَرْضِ وَ لَا تُرْبَةِ دَارٍ».

قَالَ زُرَارَةُ: هَذَا لَا شَكَّ فِيهِ‌

ب. ترجمه‌ى روايت‌

موسى بن بكر واسطى مى‌گويد به زرارة بن اعين (رحمه الله) گفتم كه بُكير از امام باقر (ع) حديثى را براى من نقل كرده است كه:

«زوجه، نه از ما ترك زوج از تربت خانه ارث مى‌برد و نه از زمين، مگر اينكه‌

ساختمان و ساقه‌هاى نخل و چوب را بايد قيمت نمايند و نصيب و سهم اورا از قيمت آن پرداخت كنند و امّا تربت ارض و تربت خانه هرگز چيزى به او داده نمى‌شود.

زرارة (رحمه الله) [هنگامى كه اين مطلب را مى‌شنود به موسى بن بكر واسطى‌]