السِّلَاحِ وَ الدَّوَابِّ شَيْئاً وَ تَرِثُ مِنَ الْمَالِ وَ الرَّقِيقِ وَ الثِّيَابِ وَ مَتَاعِ الْبَيْتِ مِمَّا تَرَكَ وَ يُقَوَّمُ النِّقْضُ وَ الْجُذُوعُ وَ الْقَصَبُ فَتُعْطَى حَقَّهَا مِنْهُ»
2. با بررسى روايت «چهارم»، «پنجم»، «ششم»، «هفتم»، «سيزدهم» و «پانزدهم» نيز مىتوان ادّعا كرد كه اين روايات «يك» روايتاند، براى اين مطلب قرائنى نيز ذكر شد؛ به اين روايات نيز توجه فرماييد:
- روايت چهارم: «النِّسَاءُ لَا يَرِثْنَ مِنَ الْأَرْضِ وَ لَا مِنَ الْعَقَارِ شَيْئاً»
- روايت پنجم: «أَنَّ الْمَرْأَةَ لَا تَرِثُ ... مِنْ تُرْبَةِ دَارٍ أَوْ أَرْضٍ ...»
- روايت ششم: «لَا تَرِثُ النِّسَاءُ مِنْ عَقَارِ الْأَرْضِ شَيْئاً»
- روايت هفتم: «لَا تَرِثُ النِّسَاءُ مِنْ عَقَارِ الدُّورِ شَيْئاً ...»
- روايت سيزدهم: «أَنَّ النِّسَاءَ لَا يَرِثْنَ مِنَ الدُّورِ وَ لَا مِنَ الضِّيَاعِ شَيْئاً ...»
- روايت پانزدهم: «لَا تَرِثُ امْرَأَةٌ ... مِنْ تُرْبَةِ دَارٍ وَ لَا أَرْضٍ ... شَيْئاً»
3. با بررسى روايت «هفتم» و «نهم» نيز مىتوان ادّعا كرد كه به احتمال بسيار قوى اين «دو» روايت، «يك» روايتاند؛ فقط:
- در سند حديث «هفتم» راوى «عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع)» آمده است؛
ولى:
- در سند حديث «نهم» راوى «عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع)» آمده است؟!
و از آنجا كه «حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ» به صورت «بلا واسطه و مستقيم» نمىتواند از امام صادق (ع) روايت نقل كند و بايد يك واسطه يا واسطههايى در نقل داشته باشد، لذا احتمال قوى داده مىشود كه آن واسطه همان «زُرَارَةَ» و يا «مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ» باشند؛ به عبارت ديگر، «حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ» براى نقل روايت از امام صادق (ع) بايد واسطهاى همچون «زُرَارَةَ» و يا «مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ» را داشته باشد
تا روايت را از آنها نقل نمايد؛ لذا از مجموع اين مطالب، ظن قوى
بوجود مىآيد كه اين «دو» روايت «يك» روايتاند؛ حال به اين دو روايت توجه فرماييد:
- روايت هفتم:
«لَا تَرِثُ النِّسَاءُ مِنْ عَقَارِ الدُّورِ شَيْئاً وَ لَكِنْ يُقَوَّمُ الْبِنَاءُ وَ الطُّوبُ وَ تُعْطَى ثُمُنَهَا أَوْ رُبُعَهَا قَالَ وَ إِنَّمَا ذَلِكَ لِئَلَّا يَتَزَوَّجْنَ فَيُفْسِدْنَ عَلَى أَهْلِ الْمَوَارِيثِ مَوَارِيثَهُمْ»
- روايت نهم:
«إِنَّمَا جُعِلَ لِلْمَرْأَةِ قِيمَةُ الْخَشَبِ وَ الطُّوبِ لِئَلَّا يَتَزَوَّجْنَ فَيَدْخُلَ عَلَيْهِمْ يَعْنِى أَهْلَ الْمَوَارِيثِ مَنْ يُفْسِدُ مَوَارِيثَهُمْ»
4. با بررسى روايت «هشتم» و «يازدهم» نيز مىتوان ادّعا كرد كه اين «دو» روايت «يك» روايتاند، جهت بررسى دوباره به اين دو روايت توجه فرماييد:
- روايت هشتم:
«سَأَلْتُهُ عَنِ النِّسَاءِ هَلْ يَرِثْنَ مِنَ الْأَرْضِ فَقَالَ (ع): لَا وَ لَكِنْ يَرِثْنَ قِيمَةَ الْبِنَاءِ قَالَ قُلْتُ إِنَّ النَّاسَ لَا يَرْضَوْنَ بِذَا قَالَ (ع): إِذَا وُلِّينَا فَلَمْ يَرْضَوْا ضَرَبْنَاهُمْ بِالسَّوْطِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَقِيمُوا ضَرَبْنَاهُمْ بِالسَّيْفِ»
- روايت يازدهم:
«إِنَّ النِّسَاءَ لَا يَرِثْنَ مِنْ رِبَاعِ الْأَرْضِ شَيْئاً وَ لَكِنْ لَهُنَّ قِيمَةُ الطُّوبِ وَ الْخَشَبِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ النَّاسَ لَا يَأْخُذُونَ بِهَذَا فَقَالَ (ع): إِذَا وُلِّينَاهُمْ ضَرَبْنَاهُمْ بِالسَّوْطِ فَإِنِ انْتَهَوْا وَ إِلَّا ضَرَبْنَاهُمْ بِالسَّيْفِ عَلَيْهِ»
5. با بررسى روايت «دهم» و «هفدهم» نيز مىتوان اين ادّعا را تكرار كرد كه اين «دو» روايت «يك» روايتاند، زيرا راوى هر دو روايت، «عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَعْيَنَ» است، منتها در يك روايت از «أَبُو جَعْفَرٍ (ع)» يعنى امام باقر (ع) نقل نموده و در ديگرى «عَنْ أَحَدِهِمَا (ع)» يعنى از يكى از صادقين (ع) نقل كرده است، به اين دو روايت نيز توجه فرماييد:
- روايت دهم: «لَيْسَ لِلنِّسَاءِ مِنَ الدُّورِ وَ الْعَقَارِ شَىْءٌ»؛
- روايت هفدهم: «أَنَّ النِّسَاءَ لَيْسَ لَهُنَّ مِنْ عَقَارِ الرَّجُلِ (إِذَا تُوُفِّىَ عَنْهُنَّ) شَىْءٌ».
6. با بررسى روايت «چهاردهم» و «شانزدهم» نيز مىتوان ادّعاى اتّحاد اين «دو»
7.
روايت را مطرح كرد، به اين دو روايت توجه فرماييد:
- روايت چهاردهم: «عِلَّةُ الْمَرْأَةِ أَنَّهَا لَا تَرِثُ مِنَ الْعَقَارِ شَيْئاً إِلَّا قِيمَةَ الطُّوبِ وَ النِّقْضِ لِأَنَّ الْعَقَارَ لَا يُمْكِنُ تَغْيِيرُهُ وَ قَلْبُهُ وَ الْمَرْأَةُ قَدْ يَجُوزُ أَنْ يَنْقَطِعَ مَا بَيْنَهَا وَ بَيْنَهُ مِنَ الْعِصْمَةِ وَ يَجُوزُ تَغْيِيرُهَا وَ تَبْدِيلُهَا وَ لَيْسَ الْوَلَدُ وَ الْوَالِدُ كَذَلِكَ لِأَنَّهُ لَا يُمْكِنُ التَّفَصِّى مِنْهُمَا وَ الْمَرْأَةُ يُمْكِنُ الِاسْتِبْدَالُ بِهَا فَمَا يَجُوزُ أَنْ يَجِىءَ وَ يَذْهَبَ كَانَ مِيرَاثُهُ فِيمَا يَجُوزُ تَبْدِيلُهُ وَ تَغْيِيرُهُ إِذَا أَشْبَهَهُ وَ كَانَ الثَّابِتُ الْمُقِيمُ عَلَى حَالِهِ كَمَنْ كَانَ مِثْلُهُ فِى الثَّبَاتِ وَ الْقِيَامِ»
- روايت شانزدهم: «لَا يَرِثْنَ النِّسَاءُ مِنَ الْعَقَارِ شَيْئاً وَ لَهُنَّ قِيمَةُ الْبِنَاءِ وَ الشَّجَرِ وَ النَّخْلِ يَعْنِى (مِنَ الْبِنَاءِ) الدُّورَ وَ إِنَّمَا عَنَى مِنَ النِّسَاءِ الزَّوْجَةَ»
نتيجهى اتحاد
از اين تقسيمات ششگانه، دو نتيجه مىتوان فرض نمود:
\* اولًا: با احتساب «شش» روايت متحد شدهى فوق كه اتحاد آنها بررسى شد، به اضافه روايت «دوم» و «سوم» كه با ساير روايات متحد نبودند، جمعاً «هشت» روايت در اين باب خواهيم داشت؛ اما:
- چه قائل به «عدم اتحاد» روايات هفدهگانه شويم و بگوييم كه: در اين باب، همان «هفده» روايت وجود دارد؛
و:
- چه قائل به «اتحاد» بعضى از روايات هفدهگانه شويم و بگوييم كه: در اين باب «هشت» روايت وجود دارد؛
به هر روى، نتيجه هر چه باشد، به تواتر روايات ضررى وارد نمىكند، امّا اتحاد روايات در «استدلال فقهى» بسيار مؤثر است.
\* ثانياً: از جمله ثمرات وحدت اين است كه مىتوان از برخى روايات به عنوان «مفسر» و از برخى ديگر به عنوان «قرينه» براى بعضى ديگر استفاده كرد؛ به هر روى، از جمع اين روايات، مىتوان يك «مضمون مشترك» بدست آورد.
\* تقسيمات يازدهگانه عناوين موجود در هفده روايت باب ششم
حال كه به نتيجه «اتحاد» بعضى از روايات با بعض ديگر رسيديم، در اين مبحث لازم است جهت رسيدن به تقسيمبندى صحيح از روايات، ابتداء عناوين وارده در اين روايات را شناسايى كرده، سپس معانى آن عناوين را مورد مداقه و بررسى قرار دهيم تا در نهايت به نتيجهگيرى صحيحى از روايات نائل شويم؛ از اين رو با تأمل در روايات مزبور، عناوين «يازدهگانه» زير را مىتوان استخراج نمود:
1. عنوان «قُرَى» و «دُور»: اين عنوان در هر دو حديث «اول» و «دوازدهم» آمده است؛ به هر دو روايت توجه فرماييد:
- روايت اول: «أَنَّ الْمَرْأَةَ لَا تَرِثُ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنَ الْقُرَى وَ الدُّورِ».
- روايت دوازدهم: «أَنَّ الْمَرْأَةَ لَا تَرِثُ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنَ الْقُرَى وَ الدُّورِ».
2. عنوان «رِبَاع»: اين عنوان فقط در حديث «دوم» آمده است، به اين روايت توجه فرماييد:
- روايت دوم: «
الْمَرْأَةُ ... لَا تَرِثُ مِنَ الرِّبَاعِ شَيْئاً
». 3. عنوان «الْأَرْض» و «الْعَقَار»: اين عنوان در حديث «سوم» و «چهارم» آمده است؛ به اين دو روايت توجه فرماييد:
- روايت سوم: «
فَأَمَّا الْأَرْضُ وَ الْعَقَارَاتُ فَلَا مِيرَاثَ لَهُنَ
».- روايت چهارم: «
النِّسَاءُ لَا يَرِثْنَ مِنَ الْأَرْضِ وَ لَا مِنَ الْعَقَارِ شَيْئاً
». 4. عنوان «تُرْبَةِ دَار» و «أَرْض»: اين عنوان در حديث «پنجم» و «پانزدهم» آمده است؛ به اين دو روايت توجه فرماييد:
- روايت پنجم: «
لَا تَرِثُ ... مِنْ تُرْبَةِ دَارٍ أَوْ أَرْضٍ
».- روايت پانزدهم: «
لَا تَرِثُ ... مِنْ تُرْبَةِ دَارٍ وَ لَا أَرْضٍ
». 5. عنوان «عَقَار الْأَرْض»: اين عنوانفقط در حديث «ششم» آمده است؛ به اين روايت توجه فرماييد:
- روايت ششم: «
لَا تَرِثُ النِّسَاءُ مِنْ عَقَارِ الْأَرْضِ شَيْئاً
». 6. عنوان «عَقَارِ الدُّور»: اين عنوان فقط در حديث «هفتم» آمده است، به اين
7.
روايت توجه فرماييد:
- روايت هفتم: «
لَا تَرِثُ النِّسَاءُ مِنْ عَقَارِ الدُّورِ شَيْئاً
». 8. عنوان «الْأَرْض»: اين عنوان در حديث «هشتم» آمده است، به اين روايت توجه فرماييد:
- روايت هشتم: «
هَلْ يَرِثْنَ مِنَ الْأَرْضِ فَقَالَ لَا
». 9. عنوان «الدُّور و الْعَقَار»: اين عنوان در حديث «دهم» آمده است؛ به اين روايت توجه فرماييد:
- روايت دهم: «
لَيْسَ لِلنِّسَاءِ مِنَ الدُّورِ وَ الْعَقَارِ شَىْءٌ
». 10. عنوان «رِبَاعِ الْأَرْض»: اين عنوان در حديث «يازدهم» آمده است؛ به اين روايت توجه فرماييد:
- روايت يازدهم: «
لَا يَرِثْنَ مِنْ رِبَاعِ الْأَرْضِ شَيْئاً
». 11. عنوان «الدُّورِ» و «الضِّيَاع»: اين عنوان در حديث «سيزدهم» آمده است؛ به اين روايت توجه فرماييد:
- روايت سيزدهم: «
لَا يَرِثْنَ مِنَ الدُّورِ وَ لَا مِنَ الضِّيَاعِ شَيْئاً
». 12. عنوان «عَقَار»: اين عنوان در احاديث «چهاردهم»، «شانزدهم» و «هفدهم» آمده است؛ به اين سه روايت توجه فرماييد:
- روايت چهاردهم: «
لَا تَرِثُ مِنَ الْعَقَارِ شَيْئاً».
-
روايت شانزدهم: «لَا يَرِثْنَ النِّسَاءُ مِنَ الْعَقَارِ شَيْئاً».
-
روايت هفدهم: «لَيْسَ لَهُنَّ مِنْ عَقَارِ ... شَىْءٌ
». يادآورى دو نكته
نكتهى اول: در ميان احاديث هفدهگانه فقط حديث «نهم» است كه مطابق تقسيم فوق، هيچ عنوانى ندارد؛ به اين روايت توجه فرماييد:
- روايت نهم: «قَالَ إِنَّمَا جُعِلَ لِلْمَرْأَةِ قِيمَةُ الْخَشَبِ وَ الطُّوبِ لِئَلَّا يَتَزَوَّجْنَ
-
فَيَدْخُلَ عَلَيْهِمْ يَعْنِى أَهْلَ الْمَوَارِيثِ مَنْ يُفْسِدُ مَوَارِيثَهُمْ»[1]
نكتهى دوم: در ميان عناوين يازدهگانه فوق الاشاره، عنوان «اول»، «سوم»، «چهارم»، «هشتم» و «دهم»، به يكديگر شباهت بسيارى دارند؛ مجدداً به اين عناوين توجه فرماييد:
- عنوان اول: عنوان «قُرَى» و «دُور»: اين عنوان در هر دو حديث «اول» و «دوازدهم» آمده بود.
- عنوان سوم: عنوان «الْأَرْض» و «الْعَقَار»: اين عنوان در حديث «سوم» و «چهارم» آمده بود.
- عنوان چهارم: عنوان «تُرْبَةِ دَار» و «أَرْض»: اين عنوان در حديث «پنجم» و «پانزدهم» آمده بود.
- عنوان هشتم: عنوان «الدُّور و الْعَقَار»: اين عنوان در حديث «دهم» آمده بود.
- عنوان دهم: عنوان «الدُّورِ» و «الضِّيَاع»: اين عنوان در حديث «سيزدهم» آمده بود.
[1]. ر. ك. به: وسائل الشيعة، شيخ حر عاملى (رحمه الله)، ج 26، ص 209.
پيوست دوم فصل سوم
بررسى مهم ترين لغات عناوين وارده در روايات حرمان
الف: كلمهى «عقار»
ابن منظور در كتاب «لسان العرب» درباره معناى اين كلمه آورده است:
«العَقْرُو العَقارُ المنزل والضَّيْعةُ يقال ماله دارٌولاعَقارٌ» ... «وخص بعضهم بالعَقار النخلَ ...» «قالت أُم سلمة لعائشة عند خروجهاإِلى البصرة سَكَّنَ الله عُقَيْراكِ فلا تُصْحِريها[1]أَى أَسكَنَكِ الله بَيْتَكِ وعَقَارَكِ وسَتَرَكِ فيه فلا تُبْرِزيه» ... «عَقَار البيت متاعُه و نَضَدُها الذى لايُبْتَذلُ إِلَّا فى الاعْيادِ
»[2]«عقر و عقار به معناى منزل و زمين آمده است [و نزد عرب وقتى مىخواهند بگويند كسى چيزى ندارد] مىگويند: نه خانهاى دارد و نه زمينى» ... «بعضى گفتهاند كلمهى عقار به معناى نخل است و اختصاص به آن دارد» ... « [در حديثى آمده است كه] ام
تحقيقات محمدحسن دانش، بررسى آخرين و برترين آراء و نظريه ها پيرامون ارث زوجه از زمين، 1جلد، مركز فقهى ائمه اطهار(ع) - قم، چاپ: الاول، 1390ه.ش.
ارث زوجه ؛ ص172
[1]. ر. ك. به: بحارالأنوار، علامه مجلسى (رحمه الله)، ج 32، ص 153 باب 2 باب احتجاج أم سلمة رضى الله عنها؛ اين مطلب با تعابير مختلف آمده از جمله: سَكَّنَ عُقَيْرَاكِ فَلَا تُصْحِرِيهَا
[2]. ر. ك. به: لسان العرب، ابن منظور، ج 4، ص: 591.
سلمة زمانى كه عايشه با خوارج عليه امام على (ع) به سمت بصره حركت كرد به او
گفت: خداوند تو را در زمين و خانهات محفوظ نگاه داشت اين [حفاظت] را باز و آشكار نكن» ... [كلمه] عقار وقتى به بيت اضافه مىشود به معناى متاعخانه مىشود و وسائل و متاع خانهاى كه جمع شده و پخش نمىشود مگر در اعياد.
- جوهرى در كتاب «الصحاح فى اللغة» مىگويد:
«والعَقارُ بالفتح: الارض والضِياع والنخل»[1].
و عَقار به فتح عين، به معناى زمين و زمين كشاورزى و نخل است.
- طُريحيدر كتاب «مجمع البحرين و مطلعالنيرين» مىگويد:
«عقر الدار: أصلها ... و عن ابن فارس العقر أصل كل شىءو فى الخبر: مَا غُزِىَ قَوْمٌ
[1]. ر. ك. به: صحاح فى اللغة، جوهرى، ج 1 ص 485.