\* تقسيمات يازدهگانه عناوين موجود در هفده روايت باب ششم
حال كه به نتيجه «اتحاد» بعضى از روايات با بعض ديگر رسيديم، در اين مبحث لازم است جهت رسيدن به تقسيمبندى صحيح از روايات، ابتداء عناوين وارده در اين روايات را شناسايى كرده، سپس معانى آن عناوين را مورد مداقه و بررسى قرار دهيم تا در نهايت به نتيجهگيرى صحيحى از روايات نائل شويم؛ از اين رو با تأمل در روايات مزبور، عناوين «يازدهگانه» زير را مىتوان استخراج نمود:
1. عنوان «قُرَى» و «دُور»: اين عنوان در هر دو حديث «اول» و «دوازدهم» آمده است؛ به هر دو روايت توجه فرماييد:
- روايت اول: «أَنَّ الْمَرْأَةَ لَا تَرِثُ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنَ الْقُرَى وَ الدُّورِ».
- روايت دوازدهم: «أَنَّ الْمَرْأَةَ لَا تَرِثُ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنَ الْقُرَى وَ الدُّورِ».
2. عنوان «رِبَاع»: اين عنوان فقط در حديث «دوم» آمده است، به اين روايت توجه فرماييد:
- روايت دوم: «
الْمَرْأَةُ ... لَا تَرِثُ مِنَ الرِّبَاعِ شَيْئاً
». 3. عنوان «الْأَرْض» و «الْعَقَار»: اين عنوان در حديث «سوم» و «چهارم» آمده است؛ به اين دو روايت توجه فرماييد:
- روايت سوم: «
فَأَمَّا الْأَرْضُ وَ الْعَقَارَاتُ فَلَا مِيرَاثَ لَهُنَ
».- روايت چهارم: «
النِّسَاءُ لَا يَرِثْنَ مِنَ الْأَرْضِ وَ لَا مِنَ الْعَقَارِ شَيْئاً
». 4. عنوان «تُرْبَةِ دَار» و «أَرْض»: اين عنوان در حديث «پنجم» و «پانزدهم» آمده است؛ به اين دو روايت توجه فرماييد:
- روايت پنجم: «
لَا تَرِثُ ... مِنْ تُرْبَةِ دَارٍ أَوْ أَرْضٍ
».- روايت پانزدهم: «
لَا تَرِثُ ... مِنْ تُرْبَةِ دَارٍ وَ لَا أَرْضٍ
». 5. عنوان «عَقَار الْأَرْض»: اين عنوانفقط در حديث «ششم» آمده است؛ به اين روايت توجه فرماييد:
- روايت ششم: «
لَا تَرِثُ النِّسَاءُ مِنْ عَقَارِ الْأَرْضِ شَيْئاً
». 6. عنوان «عَقَارِ الدُّور»: اين عنوان فقط در حديث «هفتم» آمده است، به اين
7.
روايت توجه فرماييد:
- روايت هفتم: «
لَا تَرِثُ النِّسَاءُ مِنْ عَقَارِ الدُّورِ شَيْئاً
». 8. عنوان «الْأَرْض»: اين عنوان در حديث «هشتم» آمده است، به اين روايت توجه فرماييد:
- روايت هشتم: «
هَلْ يَرِثْنَ مِنَ الْأَرْضِ فَقَالَ لَا
». 9. عنوان «الدُّور و الْعَقَار»: اين عنوان در حديث «دهم» آمده است؛ به اين روايت توجه فرماييد:
- روايت دهم: «
لَيْسَ لِلنِّسَاءِ مِنَ الدُّورِ وَ الْعَقَارِ شَىْءٌ
». 10. عنوان «رِبَاعِ الْأَرْض»: اين عنوان در حديث «يازدهم» آمده است؛ به اين روايت توجه فرماييد:
- روايت يازدهم: «
لَا يَرِثْنَ مِنْ رِبَاعِ الْأَرْضِ شَيْئاً
». 11. عنوان «الدُّورِ» و «الضِّيَاع»: اين عنوان در حديث «سيزدهم» آمده است؛ به اين روايت توجه فرماييد:
- روايت سيزدهم: «
لَا يَرِثْنَ مِنَ الدُّورِ وَ لَا مِنَ الضِّيَاعِ شَيْئاً
». 12. عنوان «عَقَار»: اين عنوان در احاديث «چهاردهم»، «شانزدهم» و «هفدهم» آمده است؛ به اين سه روايت توجه فرماييد:
- روايت چهاردهم: «
لَا تَرِثُ مِنَ الْعَقَارِ شَيْئاً».
-
روايت شانزدهم: «لَا يَرِثْنَ النِّسَاءُ مِنَ الْعَقَارِ شَيْئاً».
-
روايت هفدهم: «لَيْسَ لَهُنَّ مِنْ عَقَارِ ... شَىْءٌ
». يادآورى دو نكته
نكتهى اول: در ميان احاديث هفدهگانه فقط حديث «نهم» است كه مطابق تقسيم فوق، هيچ عنوانى ندارد؛ به اين روايت توجه فرماييد:
- روايت نهم: «قَالَ إِنَّمَا جُعِلَ لِلْمَرْأَةِ قِيمَةُ الْخَشَبِ وَ الطُّوبِ لِئَلَّا يَتَزَوَّجْنَ
-
فَيَدْخُلَ عَلَيْهِمْ يَعْنِى أَهْلَ الْمَوَارِيثِ مَنْ يُفْسِدُ مَوَارِيثَهُمْ»[1]
نكتهى دوم: در ميان عناوين يازدهگانه فوق الاشاره، عنوان «اول»، «سوم»، «چهارم»، «هشتم» و «دهم»، به يكديگر شباهت بسيارى دارند؛ مجدداً به اين عناوين توجه فرماييد:
- عنوان اول: عنوان «قُرَى» و «دُور»: اين عنوان در هر دو حديث «اول» و «دوازدهم» آمده بود.
- عنوان سوم: عنوان «الْأَرْض» و «الْعَقَار»: اين عنوان در حديث «سوم» و «چهارم» آمده بود.
- عنوان چهارم: عنوان «تُرْبَةِ دَار» و «أَرْض»: اين عنوان در حديث «پنجم» و «پانزدهم» آمده بود.
- عنوان هشتم: عنوان «الدُّور و الْعَقَار»: اين عنوان در حديث «دهم» آمده بود.
- عنوان دهم: عنوان «الدُّورِ» و «الضِّيَاع»: اين عنوان در حديث «سيزدهم» آمده بود.
[1]. ر. ك. به: وسائل الشيعة، شيخ حر عاملى (رحمه الله)، ج 26، ص 209.
پيوست دوم فصل سوم
بررسى مهم ترين لغات عناوين وارده در روايات حرمان
الف: كلمهى «عقار»
ابن منظور در كتاب «لسان العرب» درباره معناى اين كلمه آورده است:
«العَقْرُو العَقارُ المنزل والضَّيْعةُ يقال ماله دارٌولاعَقارٌ» ... «وخص بعضهم بالعَقار النخلَ ...» «قالت أُم سلمة لعائشة عند خروجهاإِلى البصرة سَكَّنَ الله عُقَيْراكِ فلا تُصْحِريها[1]أَى أَسكَنَكِ الله بَيْتَكِ وعَقَارَكِ وسَتَرَكِ فيه فلا تُبْرِزيه» ... «عَقَار البيت متاعُه و نَضَدُها الذى لايُبْتَذلُ إِلَّا فى الاعْيادِ
»[2]«عقر و عقار به معناى منزل و زمين آمده است [و نزد عرب وقتى مىخواهند بگويند كسى چيزى ندارد] مىگويند: نه خانهاى دارد و نه زمينى» ... «بعضى گفتهاند كلمهى عقار به معناى نخل است و اختصاص به آن دارد» ... « [در حديثى آمده است كه] ام
تحقيقات محمدحسن دانش، بررسى آخرين و برترين آراء و نظريه ها پيرامون ارث زوجه از زمين، 1جلد، مركز فقهى ائمه اطهار(ع) - قم، چاپ: الاول، 1390ه.ش.
ارث زوجه ؛ ص172
[1]. ر. ك. به: بحارالأنوار، علامه مجلسى (رحمه الله)، ج 32، ص 153 باب 2 باب احتجاج أم سلمة رضى الله عنها؛ اين مطلب با تعابير مختلف آمده از جمله: سَكَّنَ عُقَيْرَاكِ فَلَا تُصْحِرِيهَا
[2]. ر. ك. به: لسان العرب، ابن منظور، ج 4، ص: 591.
سلمة زمانى كه عايشه با خوارج عليه امام على (ع) به سمت بصره حركت كرد به او
گفت: خداوند تو را در زمين و خانهات محفوظ نگاه داشت اين [حفاظت] را باز و آشكار نكن» ... [كلمه] عقار وقتى به بيت اضافه مىشود به معناى متاعخانه مىشود و وسائل و متاع خانهاى كه جمع شده و پخش نمىشود مگر در اعياد.
- جوهرى در كتاب «الصحاح فى اللغة» مىگويد:
«والعَقارُ بالفتح: الارض والضِياع والنخل»[1].
و عَقار به فتح عين، به معناى زمين و زمين كشاورزى و نخل است.
- طُريحيدر كتاب «مجمع البحرين و مطلعالنيرين» مىگويد:
«عقر الدار: أصلها ... و عن ابن فارس العقر أصل كل شىءو فى الخبر: مَا غُزِىَ قَوْمٌ
[1]. ر. ك. به: صحاح فى اللغة، جوهرى، ج 1 ص 485.
فِى عُقْرِ ديارهمإِلَّا ذَلُّوا[1]و فى الحديث ذكر العَقار كسَلام و هو كل ملك ثابت له أصل كالدار و الارض و النخل و الضياع و منه قولهم: ما له دار و لا عقار و جمع العَقار، عَقارات».[2]
عقر دار يعنى اصل دار ... و ابن فارس مىگويد: عقر، به اصل هر چيزى اطلاق مىگردد ... و در خبرى [از امام على (ع)] آمده است: [بخدا سوگند] هيچ قومى در زمين خانه خود جنگ نكرد مگر اينكه ذليل شد و شكست خورد و در حديث آمده [ضبط صحيح] عقار به فتح عين همچون سلام است وعقار به هر ملكى اطلاق مىشود كه داراى اصل و ريشهاى است هم چون خانه و زمين و نخل و زمين كشاورزى [البته] در مورد كسى كه چيزى ندارد [نيز] گفته مىشود كه نه خانه دارد و نه عقار و جمع عَقار، عَقارات است.
- راغب اصفهانى[3]در كتاب «المفردات فى غريب القرآن» مىگويد:
«عقر: عقر الحوض والدار وغيرهما أصلها ويقال له عقروقيل: ماغزى قوم فى عقردارهم قط إلاذلوا وقيل للقصر عقرة وعقرته أصبت عقره أى أصله نحو رأسته ومنه عقرت النخل قطعته منأصله».[4]
كلمهى عقر در استعمالاتى مانند: عقر حوض و عقر خانه و غير آن به معناى اصلِ آن است و گفته مىشود او عقر [يعنى زمين] دارد و نيز گفته شده است هيچ قومى در اصل خانهشان مورد تهاجم قرار نگرفتهاند مگر اينكه ذليل شدند و اين كلمه به قصر نيز گفته شده: عقرة و كلمه عقرته يعنى به اصلش [و] نزديك سرش رسيدم و از همين كلمه است؛ كلمه عقرت النخل به معنى اينكه از اصلش قطع كردم.
- ابن اثير در كتاب «النهاية فى غريب الاثر» نيز مىگويد:
«العَقار بالفتح: الضَّيعةُ والنَّخل والارض ونحوذلك».[5]
عقار به فتح عين به معناى زمين كشاورزى و نخل و مطلق ارض و امثال اينها آمده است.
ادّعاى بعض الأعاظم: عَقاربه زمين خانه و يا حداقل به زمين مشغوله مىگويند نه مطلق اراضى.
يكى از فقهاى بزرگوار معاصر- دام عزه- با طرح اين ادّعا كه «عقار به زمين خانه و يا حدّاقل به زمين مشغوله اطلاق مىگردد نه مطلق اراضى!؟» مىخواهند نتيجه بگيرند كه زوجه از مطلق اراضى محروم نيست بلكه از فقط از زمين خانه مسكونى محروم است؛ حاصل اظهار نظر اينفقيه معاصر- دامت بركاته-، كه منشأ فتواى ايشان نيز شده، چنين است كه مىفرمايند:
\* اولًا: بعد از مراجعه به كتب لغت و كاربرد اصطلاحى عقار، متوجه مىشويم كه:
- در لغت- نزد لغويون- از «عقار» به عنوان «الأرض المشغولة» ياد مىشود نه «الأرض الخالية»؛ يعنى فقط به زمينى كه در آن ساختمان يا درخت يا زراعتى باشد، «عقار» اطلاق مىكنند.
[1]. ر. ك. به: نهج البلاغه، خطبه 27، باب دعوت مردم به جهاد، ص 69 اصل فرمايش حضرت اين است: «مَا غُزِىَ قَوْمٌ قَطُّ فِى عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا».
[2]. ر. ك. به: مجمع البحرين و مطلعال نيرين، طريحى، ج 3، ص 410
[3]. ابوالقاسم، حسين بن محمد، معروفبه راغب اصفهانى متوفاى سال 502 ه- ق.
[4]. ر. ك. به: المفردات فى غريب القرآن، راغب اصفهانى، ج 1، ص 449
[5]. ر. ك. به: النهاية فى غريب الاثر، ابن اثير، باب العين مع القاف، ج 3، ص 529.
و:
- در اصطلاح نيز- نزد فقيهان- از «عقار» به عنوان «الأرض المشغولة» ياد مىشود نه «الأرض الخالية»؛
پس اهل لغت «عقار» را در «الارض المشغولة» بكار بردهاند.
\* ثانياً: اينكه گفته مىشود: زوجه از «عقار» ارث نمىبرد، منظور همان «زمين خانهاى» است كه او در آن سكونت داشته يا اينكه لااقل در صورت توسعه در اطلاق، از «زمين مشغوله» ارث نمىبرد؛ نه اينكه از «مطلق اراضى» محروم است و ارث نمىبرد.
\* ثالثاً: كلام طُريحى در «مجمع البحرين» و راغب در «المفردات» درباره «عقر» مؤيّد اين نظر است؛ زيرا، راغبمىگويد: بدرستى كه «عقر» بر هر چيزى كه داراى «اصل» باشد اطلاق مىشود، پس «عقر» به منزلهى فرع است؛ لذابه زمين خاليه، عقر گفته نمىشود؛ از اين رو، هنگامى كهعقر به كلمه ديگرى اضافه شود، مىگويند: زمين خانه، زمين حوض، زمين كشاورزى و يا زمين باغ.
بنابراينبايد اصل يا زمينى وجود داشته باشد تا فرعى همچون خانه بر آن بار شود، پس عقار فرع بر اصل است، يعنى زمانى عقار وجود دارد كه اصلى نيز وجود داشته باشد.
\* رابعاً: «زوجه فقط از خانه مسكونى ارث نمىبرد»؛ پس فرقى بين «عقار» و «دور» وجود ندارد.
اصل استدلال ايشان چنين است:
«إن العقر يُقال على كل شىءٍ له اصل فالعَقر بمنزِلة الفرع فلايقال فى الارض الخالية عَقرٌ و لكن يُقال عقرُ الدار، عقرُ الحوض، عقر الروضة و عقر البستان»[1]و «إنَّ الاصل فى الاستعمال العَقر و العَقار استعمالهُما فى كل شىءٍ له اصلٌ كالدار و قد استُعمِل فى خصوص الدار و فى القصر الذى يكون معتمداً لاهل القرية ... فلو
[1]. ر. ك. به: ارث الزوجة، آيت الله العظمى حاج شيخ لطف الله صافى گلپايگانى دامت بركاته.
لم يكن ظاهراً فى خصوص الاراضى المشغولة ... ليس ظاهراً فى
مطلق الاراضى»[1]
بدرستى كه عقر بر هر چيزى كه داراى اصل باشد اطلاق مىشود، پس عقر به منزله فرع است؛ لذا به زمين خاليه عقر گفته نمىشود ولى وقتى عقر به كلمه ديگرى اضافه شود، مىگويند: زمين خانه، زمين حوض، زمين باغچه و زمين باغ.
... بدرستى كه اصل در استعمال عقر و عقار، كاربرد اين دو كلمه در هر چيزى است كه داراى اصل است همچون خانه و گاهى هم در خصوص خانه و قصرى كه محور اهل روستا است استعمال شده؛ ... ولى اگر كلمه عقار ظهور در خصوص اراضى مشغوله نداشته باشد، ... ظهور در مطلق زمين هم ندارد.
مناقشه بر استدلال بعض الاعاظم
بر برداشت خاصى كه فقيه بزرگوار معاصر- دامت بركاته- از معناى «عقار» كرده و بر اين مبنا نيز، استدلالاتى مطرح فرمودند، چند ايراد وارد است:
\* اولًا: لغويون بين موردى كه «عَقار» به صورت «مطلق» استفاده شده باشد و بين موردى كه «عَقار» به صورت «مضاف» استفاده شده باشد، فرق قائلاند؛ يعنى:
- زمانى كه كلمهى «عقار» به نحو «مطلق»- و بدون اضافه به كلمه ديگرى- استعمال شده باشد، آنرا به «مطلق ارض» اطلاق مىكنند، اگر چه زمين خالى باشد.
اما:
- زمانى كه كلمهى «عقار» به نحو «مضاف»- و با اضافه به كلمه ديگرى- استعمال شده باشد، معنايآن تغيير كرده و ديگر در زمين خالى استعمال نمىشود؛ در اين صورت «عقار البيت» معنايش، «متاع البيت» مىگردد.
\* ثانياً: اينكه فرمودند: «عقار» حتماً در جايى است كه فرعى وجود داشته باشد صحيح نبوده و مورد قبول نيست؛ البته منشأاين استدلال، خلطى است كه درباره معناى كلمهى «عقار» از كلام راغب در «المفردات فى غريب القرآن» و طريحى
\* در «مجمع البحرين» داشتهاند؛ امّا با دقّت در عبارات اين دو كتاب، روشن مىشود كه
\*______________________________
(1). ر. ك. به: همان.