است.
5. عنوان «عَقَارِ الْأَرْض»: اين عنوان، در حديث «ششم» آمده است.
6. عنوان «الْأَرْض»: اين عنوان، در حديث «هشتم» آمده است.
7. عنوان «الدُّور و الْعَقَار»: اين عنوان، در حديث «دهم» آمده است.
8. عنوان «الدُّورِ» و «الضِّيَاع»: اين عنوان، در حديث «سيزدهم» آمده است.
9. عنوان «عَقَار»: اين عنوان، در احاديث «چهاردهم»، «شانزدهم» و «هفدهم» آمده است.
يادآورى برخى نكات مهم در عناوين روايات عام
نكات مهم در اولين عنوان عام
- «قرى» جمع قريه و به معناى «ضيعة» است و «ضيعة» نيز به معناى «عقار» و «ارض» آمده است، گويا امام (ع) بجاى جمله «لَا تَرِثُ ... مِنَ الْقُرَى وَ الدُّورِ» كه در «عنوان اول» يا روايت «اول» و «دوازدهم» مشترك است، فرمودهاند: «لَا تَرِثُ مِنَ الْعَقَارِ وَ الدُّور»
- عطف «دور» بر «قرى» از قبيل عطف «خاص» بر «عام» است.
نكات مهم در دومين عنوان عام
- به جهت اينكه كلمه «عقارات» جمع است، لذا تقريباًاز آن استفاده عموم مىشود؛ يعنى: «زوجه از هيچ زمين و از هيچ عقارى ارث نمىبرد».
- اشكال و جواب پيرامون احتمال استفاده خصوصيّت از عنوان دوم
اشكال اين است كه احتمال دارد، «الف» و «لام» در «الارض» براى عهد باشد، در اين صورت منظور از «الارض» زمين خانهى مسكونى است؛ پس عنوان
دوم، جزء عناوين خاص است.
در پاسخ بايد گفت: اين احتمال باطل است، زيرا، كلمهى «العقارات» جمع بسته شده است، لذا «الف» و «لام» آن، نمىتواند براى عهد باشد.
نتيجهى اشكال
با بطلان احتمال مذكور، نتيجه اين مىشود كه عنوان دوم جزء عناوين عام قرار مىگيرد، يعنى «زوجه از هيچ زمينى ارث نمىبرد».
- احتمال محقق بروجردى (رحمه الله): عنوان دوم يا حديث سوم و چهارم، بواسطه ذكر قرينهى «قيمة الاشياء»، احتمال دارد كه جزء عناوين خاص باشد.
مرحوم آيت الله العظمى بروجردى (رحمه الله) در كتاب «تقريرات ثلاث» در بحث «ميراث الازواج» درباره حديث سوم مىفرمايد: احتمال مىرود مراد از كلمه «ارض» و «عقارات» در روايت سوم و چهارم به قرينه ذكر عبارت «قيمت اشياء مخصوص زمين»، خصوص زمين مسكونى باشد، نه مطلق اراضى.
به اصل عبارت ايشان توجه فرماييد:
«و هذه الرواية كما تحتمل أن يراد بها مطلق الارض بظاهر اللفظ، كذلك تحتمل أن يراد بها خصوص أرض المساكن بقرينة ذكر القيمة الاشياء مخصوصة بأرض المساكن و الدور»[1]
و اين روايت همچنانكه احتمال داده مىشود بواسطه ظاهر لفظ، از آن مطلق ارض اراده شود، همچنان احتمال داده مىشود خصوص زمين مسكن بواسطهى قرينه ذكر قيمت اشياء مخصوص زمين- همچون آجر و بنا و چوب و نى كه مربوط به زمين مسكونى است- زمين مسكنها و خانهها اراده شده باشد.
- مناقشه بر نظر محقق بروجردى (رحمه الله)
اينكه محقق بروجردى (رحمه الله) عنوان دوم يا روايات سوم و چهارم را جزء روايات خاصه محسوب نمودند، غيرقابل قبولاست؛ زيرا، به سه دليل، موضوع احتمال
طرح شده از سوى ايشان، بسيار ضعيف، بلكه منتفى است:
دليل اول: به طور معمول در عرف، زمين غير مسكونى، داراى ساختمان نيست؛ پس ديگر مجالى براى احتمال ياد شده وجود ندارد.
دليل دوم: شارع براى بياناينكه زوجه از چه چيزى ارث مىبرد و از
[1]. ر. ك. به: تقريرات ثلاث، آيت الله بروجردى (رحمه الله)، ص: 107
چه چيزى ارث نمىبرد، غير از اين بيانى كه در روايتمطرح نموده، راه بيان ديگرى نداشته؛ در اين صورت نمىتوان يك شىء را قرينه براى شئ ديگر قرار داد؛ بنابراين روايت مىخواهدبفرمايد كه:
\* در جايى كه آجر، بناء، چوب و نى وجود دارد، زوجه از عين آنها ارث نمىبرد ولى از قيمتشان ارث مىبرد. و:
\* در جايى كه آجر، بناء، چوب و نى وجود ندارد، زوجه از عين و قيمت آنها ارث نمىبرد.
\* دليل سوم: اينكه محقق بروجردى (رحمه الله) قصد كردند كه فراز ابتدايى روايت را قرينه براى ضابطهى آتيقرار دهند، كارى بسيار دور از فصاحت و بلاغت است.
به عبارت روشنتر: اين نحوه قرينه قرار دادن، كه محقق بروجردى (رحمه الله) در اين احتمال مطرح مىنمايند، از فصاحت و بلاغت بسيار دور است؛ يعنى اينكه ايشان جملهى اول روايت را،- يعنى: «سَأَلْتُهُ عَنِ النِّسَاءِ مَا لَهُنَّ مِنَ الْمِيرَاثِ؟ قَالَ (ع): لَهُنَّ قِيمَةُ الطُّوبِ وَ الْبِنَاءِ وَ الْخَشَبِوَ الْقَصَبِ»- كه راوى از امام (ع) پيرامون ميراث زوجه پرسيده است، قرينهى ضابطهاى كه بعداً مىخواهد بيايد- يعنى: «فَأَمَّا الْأَرْضُ وَ الْعَقَارَاتُ فَلَا مِيرَاثَ لَهُنَ»- قرار مىدهند، از فصاحت و بلاغت به دور است.
نكات مهم در سومين عنوان عام
- بررسى احتمال ترديد راوى بين كلمه «دار» و «ارض»
برخى گمانكردهاند: علّت اينكه راوى، در روايت «پنجم»، كلمه «دارٍ أو ارضٍ» آورده است بخاطر اين بوده كه او بين اين دو كلمه، ترديد داشته است.
بطلان احتمال ترديد راوى در روايت پنجم
\* اولًا: اينكه گفته شده، راوى بين دو كلمه وارده در اين روايت ترديد
\*
داشته، نه سخن صوابى است و نه صحيح و مورد قبول!.
\* ثانياً: بيان اين عبارت و عطف دو كلمه با حرف «أو» بيانگر ترديد نيست؛ بلكه تنويعى است از جانب امام (ع) كه آن را بيان فرمودهاند.
- همانطور كه در مباحث گذشته بيان شد، اين روايت با روايت «پانزدهم» اتحاد دارد هر چند در آنجا تعبير روايت «دار و لا ارض» بود.
نكات مهم در چهارمين عنوان عام
- از آنجا كه اضافهى «عقار» به «ارض» در روايت ششم، «بيانيه» است، پس اين روايت، ظهور بر اين دارد كه جزء روايات عام است.
نكات مهم در هشتمين عنوان عام
- اشكال محقق بروجردى (رحمه الله) بر روايت چهاردهم
مرحوم آيت الله بروجردى (رحمه الله) مىفرمايند: اين روايت، سه مشكل اساسى دارد:
\* مشكل اول: اين روايت با عالىترين صوت به كسانى كه كمترين شناختى از الفاظ ائمه معصومين (ع) دارند، اعلام مىكند كه از معصوم (ع) صادر نشده است.
«و هذه الرواية تنادى بأعلى صوتها انّها ليست بهذه الالفاظ من الامام (ع) كما يعرف ذلك من كان له أدنى بصيرة فى ألفاظ الاحاديث المنقولة عنهم (ع)»[1]
و اين روايت با واضح ترين شكل مىگويد كه اين الفاظ از امام (ع) نيست همانطور كه هر كسى كه كوچكترين علمى درباره الفاظ
احاديث روايت شده از ائمه (ع) دارد اين نكته را مىفهمد.
\* مشكل دوم: راوى در اين مكاتبه گمان كرده از امام (ع) شنيده است امّا بديهى است به علّت مكاتبه بودن اين روايت، راوى آن را از
\*______________________________
(1). ر. ك. به: همان، ص: 111.
معصوم (ع) نشنيده است.
«و ... قلنا: فى أوّل الحديث انّه زعمه انّه سمعه من الامام (ع)»[1]
و در ابتداى حديث يادآور شديم كه او گمان كرده، آن را از امام (ع) شنيده است.
\* مشكل سوم: مضاف بر اينكه، شخص «محمد بن سنان» كه درباره او گفته شده، از غاليان بوده؛ فقيه رااز اعتماد به روايت او منع مىكند. به عنوان نمونه از جناب «صفوان بن يحيى» درباره «محمد بن سنان» نيز نقل شده كه او با كنايه «محمد بن سنان» را غالى ياد كرده است:
«مضافاً الى انّ الاعتماد برواية محمد بن سنان الّذى قيل فى حقّه انّه غال، و نقل عن صفوان قد يريد أن يطير- كناية عن الغلوّ- فمنعناه.»[2]
علاوه بر اينكه اعتماد به روايت محمد بن سنان كه درباره وى گفته شده، غالى است و از صفوان نقل شده كه گاهى فال بد مىزد- كنايه از غلو- لذا منعش كرديم.
مرحوم نجاشى (رحمه الله) سخن «صفوان بن يحيى» را درباره «محمد بن سنان» چنين نقل مىنمايد:
«محمد بن سنان أبو جعفر الزاهرى فقال صفوان: إن هذا ابن سنان لقد هم أن يطير غير مرة فقصصناه حتى ثبت معنا و هذا يدل على اضطراب كان و زال».[3]
محمد بن سنان ابو جعفر زاهرى؛ صفوان درباره وى گفت: اين ابن سنان تلاش كرد و مىخواست كه چند بار فال بد بزند- كنايه از اينكه مىخواست غلو كند- پس براى او مسائل را بازگو كرديم تا اينكه مثل ما شد- كنايه از اينكه اعتقادش تصحيح شد- و اين نشان
[1]. ر. ك. به: همان
[2]. ر. ك. به: همان
[3]. ر. ك. به: رجالنجاشى، ص: 328.
دهندهى اضطراب قبلى وى و از بين رفتن آن است.
نقض و ابرام بر اشكال محقق بروجردى (رحمه الله)
\* اولًا: همانگونه كه در انتهاى بحث بررسى نكات مهم روايت چهارم بيان شد، بخش اول استدلال محقق بروجردى (رحمه الله) مبنى بر اينكه روايت چهاردهم به كلام معصوم (ع) شباهتى ندارد، مورد قبول است؛ امّا اين استدلال در تمام روايت، جارى نيست.
به عبارت ديگر:
اين امكان وجود دارد كه راوى، يك قسمت از روايت را نقل به معنا كرده باشد؛ ولى مسلماً عبارت «لَا تَرِثُ مِنَ الْعَقَارِ شَيْئاً» از معصوم (ع) است؛ يعنى امام (ع) در ابتداءفرمودهاند: «زوجه از عقار، ارث نمىبرد» و سپس علّت آن را بيان فرمودهاند.
\* ثانياً: بر فرض پذيرش اين استدلالكه اين روايت، سنداً و دلالتاً داراى مشكل است؛ امّا دلالت آن با توضيحى كه گذشت و به انضمام روايات صحيحه، قابل پذيرش است.
\* ثالثاً: هر چند اشكال دوم و سوم محقق بروجردى (رحمه الله) مورد قبول است، امّا اشكال ديگرى هم به اين روايت وارد است و آن اينكه در طريق شيخ صدوق (رحمه الله) به «محمد بن سنان»، شخصى بنام «على بن عباس» وجود دارد كه از ضعفاست.
- روايت شانزدهم معروف به صحيحه «احول» است؛ در اين روايت، كلمه «عقار» بكار رفته و در حديث هفدهم نيز به صورت اضافه به رجل آمده
- است؛ يعنى «عَقَارِ الرَّجُلِ».
- اشكال محقق بروجردى (رحمه الله) به روايت شانزدهم
مرحوم آيت الله بروجردى (رحمه الله) با اينكه اين روايت را جز روايات صحيحه مىشمارند، امّا قائلاند به اينكه، طبقات روات، در اين روايت با يكديگر فرق
دارند؛ مضمون كلام ايشان چنين است:
«حسن بن محبوب از طبقه ششم و احول از طبقه چهارم است و طبيعى است كه طبقه ششم از طبقه چهارم نمىتواند روايت نقل كند بلكه بايد واسطهاى از طبقه پنجم بين ايندو طبقه باشد تا روايت از ارسال خارج شود، بنابراين روايت مرسل است».
لازم به ذكر است، مرحوم آيت الله العظمى بروجردى (رحمه الله) اولين فقيه بزرگوارياست كه بحث طبقات روات را مطرح نمودند؛[1]آن مرجع بزرگوار در كتاب «الموسوعة الرجالية»، از صحابه پيامبر اكرم (ص) تا زمان مرحوم شيخ طوسى (رحمه الله) را دوازده طبقه و از زمان فرزند شيخ طوسى (رحمه الله) تا زمان شهيد ثانى (رحمه الله) را نيز دوازده طبقه و از فرزند شهيد ثانى (رحمه الله) تا زمان خودشان را به دوازده طبقه ديگر تقسيم نموده و اسامى آنها را ذكر مىنمايند؛ معيار ايشان،
در تقسيم طبقات اين است كه تقريباً بين هشتاد تا نود سال را يك طبقه قرار دادهاند. در ذيل به برخى از طبقاتى كه ايشان نقل كردند اشاره مىنماييم.
طبقات رجالى محقق بروجردى (رحمه الله)
- طبقهى اول: صحابه «پيامبر اكرم ()» مانند «امام على (ع)» و
[1]. خالى از لطف نيست به مناسبتِ بحث طبقات روات، به ذكر جريانى از مرحوم آيت الله العظمى بروجردى (رحمه الله) بپردازيم: نقل شده هنگامى كه آن مرجع بزرگ (رحمه الله) به قم مشرف شده بودند، برخى از علماقصد كردند تاسطح علمى رجالى ايشان را بيآزمايند؛ از اين رو يك روايت را كه روات آن را تغيير داده بودند به ايشان عرضه كردند؛ بدين گونه كه: به يك راوى كه در زمان امام حسن عسكريمىزيسته، نسبت دادندكه از امام باقر روايت كرده و يك راوى را كه در زمان امام عليمىزيستهنسبت دادند، كه از او، روايت نقل كرده است؟! امّا عكسالعمل آن حضرت (رحمه الله) ترديد آن جمع را به يقين تبديل كرد؛ چه اينكه، هنگامى كه ايشان آن روايت را ملاحظه كردند، بلافاصله فرمودند: «روشن است كه اين روايت جعلى است» و در ادامه در تبيين جعلى بودن آن روايت فرمودند: «اين روايت از نظر سند اشكال دارد، زيرا اين راوى از طبقه هفتم است و نمىتواند روايت را از امام باقر- كه از طبقه پنجم است- نقل نمايد»..
«حسنين (ع)»؛
- طبقهى دوم: تابعين يعنى كسانى كه صحابه را ملاقات و نزد آنها شاگردى كرده و از ايشان روايت نقل كردند؛
- طبقهى سوم: تابع تابعين يعنى كسانى كه تابعين را ملاقات كرده و به دو واسطه از پيامبر (ص) روايت نقل كردند؛
- طبقهى چهارم: شاگردان و اصحاب «امام باقر (ع)»؛ اين طبقه غالباً تا پيامبر (ص) سه واسطه در نقل حديث داشتهاند مانند: «زرارة بن اعين» و «محمد بن مسلم» و «احول» و امثال اين سه بزرگوار؛
- طبقهى پنجم: شاگردان و اصحاب «امام صادق (ع)» و «امام كاظم (ع)» هستند، اين طبقه روات بسيار زيادى دارد كه از طبقهى قبل خود حديث نقل مىكردند مانند: «علاء بن رِزين» و «حَرِيْزبن عبدالله» و «عُمَربن يزيد» و «هِشام بن سالم» و «رِبْعِى ابن عبدالله» و «عبدالله ابن بُكَيْر».
- طبقهى ششم: شاگردان و اصحاب «امام رضا (ع)» و «امام جواد (ع)» مانند مولفان جوامع عظام اوليه مثل: «على بن حَكَم» و «محمد بن ابى عمير» و «بزنطى» و «حسن بن على بن فضّال» و «حسن بن محبوب» وامثالهم.
- طبقهى هفتم: اصحاب «امام هادى (ع)» و «امام عسكرى (ع)» مانند: «فضل بن شاذان» و «حسين بن سعيد اهوازى» و برادرش «حسن بن سعيد اهوازى».
- طبقهى نهم: شيخ كُلَينى وابن ابى عقيل (قدس سرهم)
- طبقهى دهم: شيخ صدوق وابن جنيد (قدس سرهم)
- طبقهى يازدهم: شيخ مفيد (رحمه الله)
- طبقهى دوازدهم: شيخ طوسى (رحمه الله)