بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 274

شد، لذا روايت بر ابن اذينة متوقف گرديد و گرنه ابن ابى عمير همانند يعقوب بن يزيد ثقه و محمد بن احمد ثقه جليل القدر از كسانى نبوده كه بخواهد مذهب راوى را نقل كند و از آن جايى‌كه شيخ طوسى و صدوقكه روايت نمى‌كردند جز آنچه بين خود و خدا حجت بوده است، آن [روايت‌] را در كتبشان كه براى هدايت عالم وضع كرده‌اند، ذكر مى‌كنند؛ همين موجب تقويت اعتماد و تأييد بر اين روايت است.

پس قرائن زياد و امارات متعدد ثابت مى‌كند كه آن بزرگواران فتواى ابن اذينه را روايت نكرده‌اند [بلكه كلام امام را روايت نموده‌اند] و هيچ مقطوعه‌اى مانند مقطوعه ابن اذينة مقرون به قرائن مذكور نيست، تا ملزم به قبول حجيت هرگونه روايت مقطوعه شويم.

2. مرحوم محقق شعرانى‌ (رحمه الله)[1]در كتاب «تصحيح و تعليقالوافى للفيض الكاشانى»؛[2]ايشان ابتداءغير منسوب بودن مقطوعه ابن اذينه را به امام معصوم (ع)

مى‌پذيرند و مى‌فرمايند:

«و هذه رواية مقطوعة غير منسوبةٍ الى الامام (ع) ...»[3]و اين روايت مقطوعه است و منسوب به امام نيست.

اما در ادامه با ذكر قرائن مختلفى- كه در پيوست يكم همين فصل به بررسى و مناقشه در آن‌ها خواهيم پرداخت- به اين نتيجه مى‌رسند كه مقطوعه ابن اذينه، كلام امام (ع) است نه فتواى وى.

اينك شايسته است به اصل كلام ايشان توجه فرماييد:

«قوله: «اذا كان لهن ولد اعطين من الرباع» هذه رواية مقطوعة غير منسوبة الى‌الامام‌ (ع) وهى فى حكم المضمرة فى ان كليهمايحتملان الرواية عن المعصوم وعن غيره. ومثلها

[1]. علامه ميرزا ابوالحسن شعرانى (رحمه الله) فرزند مرحوم شيخ محمد و از نوادگان ملا فتح الله كاشانى (رحمه الله)، صاحب تفسير منهج الصادقين است (ولادت 1320 ه ق تهران، وفات 1393 ه ق).

[2]. محمد بن مرتضى بن محمد، معروف به ملا محسن كاشانى (رحمه الله) و ملقب به فيض كاشانى است. (ولادت: 1007 ق، وفات: 1091 ق كاشان).

[3]. ر. ك. به: تصحيح و تعليق الوافى للفيض الكاشانى (رحمه الله)، شعرانى (رحمه الله)، ج 13، ص 787.


صفحه 275

الروايةالضعيفة التى يكون احتمال الكذب فيها معتنى به فانهاتحتمل كونها من معصوم ومن غيره. وقال بعض علمائنا المتاخرين كصاحب الجواهر وقبله صاحب الكفاية ان المقطوعة لا تجبر بالشهرة والمضمرة تجبر وليس وجه‌الفرق ظاهرا عندى، بل كلاهما يجبران بالشهرة ان قيل‌بالانجبار ولا فرق بينهما وسائر الضعاف، لان مناطجبر الشهرة قوة الظن بكون الحديث او مضمونه صادرامن المعصوم وهذا حاصل فى المقطوعة ايضاً.

والعلم بمضمون هذه الرواية قوى جدا خصوصا مع ان‌حرمان الزوجة من بعض التركة خلاف الاصل. وان قلنابحرمانها من العين دون القيمة فالزامها بقبول القيمةايضاً خلاف الاصل ولا يحل مال احد الا بطيب‌نفسه.

وبالجملة: فعمر بن اذينة من اضبط الناس على ما يعرف‌من تتبع رواياته، وكان له كتاب فى الفرائض، وما فى‌كتابه منقول كثيرا من جماعة من اصحاب الصادقين (ع)، ولم يكن يكتفى بالسماع من واحد منهم.

واحتمال كون الحكم استنباطا من راى ابن اذينة بعيد فى‌الغاية ومدفوع بشهرة العمل بها، وليس ابن اذينة ممن نقل عنه‌قول اجتهادا، كالفضل ويونس وجعفر وسماعة، ولابد

ان‌يكون علماؤنا عارفين بقرائن فى كتابه تدل على كونه‌منقولا عن الامام (ع) كما هو المشهور»[1]

اين كه فرمود: «زمانى كه زنان داراى فرزند باشند از زمين ارث مى‌برند» اين روايت مقطوعه است و به امام نسبت داده نشده است اذا در حكم روايت مضمره است و هر دوى آنها احتمال مى‌رود كه يا از امام روايت شده باشند و يا از غير امام. و روايت ضعيفه مثل روايت مضمره است كه احتمال كذب در آن قوى استو از دو احتمال برخوردار است (نقل از امام و غير امام)؛ بعضى از علماء متأخر مانند صاحب جواهر و صاحب كفاية فرموده‌اند كه روايت مقطوعه با شهرت جبران نمى‌شود ولى روايت مضمره با شهرت جبران مى‌شود و نزد من ظاهرا توجيهى براى اين فرق وجود ندارد؛ بلكهاگر جبران را بپذيريم، هر دو با شهرت جبران مى‌شوند و فرقى بين اين دو و سائر اخبار ضعاف نيست؛ زيرا ملاك جبران در شهرت تقويت ظن و گمان به صدور خود حديث يا مضمونش از جانب معصوم است و اين مطلب نيز در مقطوعه حاصل است.

[1]. ر. ك. به: همان.


صفحه 276

و علم به مضمون اين روايت بسيار قوى‌است به ويژه اينكه محروميّت زوجه از بعض تركه خلاف اصل است و اگر قائل به محروميّت زوجه از عين تركه، و نه از قيمت آن شويم؛ پس ملزم كردن زوجه به قبول نمودن قيمت عين بر خلاف اصل است و تصرف و تملك مال كسى جائزنيست مگر با رضايت كامل صاحب آن.

و به طور كلى ابن اذينه از دقيق‌ترين مردم و راويان در نقل روايات معصومين است او در باب فرائض كتابى داشت و در آن از اصحاب صادقين به صورت دسته جمعى نه انفرادى روايت نقل نموده است و هيچگاه به شنيدن از يك نفر اكتفاء نمى‌كرد.

و احتمال اينكه حكم [مذكور] فتواى ابن اذينه باشد بى نهايت بعيد است و با شهرت عمل به آن، رد مى‌شود؛ چه اينكه ابن اذينه همانند فضل و يونس و جعفر و سماعة از جمله كسانى نبود كه از او قولى اجتهادى نقل شود. و هم‌چنانكه مشهور است بايد بپذيريم كه علماء ما (صاحبان جوامع ثلاث) به قرائنى در كتاب ابن اذينه رسيده‌اند كه اين روايت از امام نقل شده است.

3. حضرت آيت الله شيخ لطف اللهصافى گلپايگانى‌- دامت بركاته- در كتاب «رسالة فى ارث الزوجة»

حاصل كلام معظم له، كه در پاسخ به اشكال عدم حجيّت مقطوعه آورده‌اند، اين است كه: «براى فقيه، از شهرت و قرائن ديگر قطع پيدا مى‌شود كه اين تعبير يقيناً از امام (ع) صادر شده است».

به اصل استدلال ايشان توجه فرماييد:

«واستشكل فيه بعدم حجية المقطوع لعدم حجية قول غير المعصوم.

وأجيب عنه بأن ذلك إذا لم يجبر بالشهرة، وعمل المشهور به فإذا كان الخبر معمولا به مشهوراً بين الأصحاب ينجبر ضعفه بالعمل.

لايقال: إن العمل يكون جابراً لضعف السند إذا كان الخبر مروياً عن الإمام كالمرسل، وأما إذا لم يكن حاكياً عن قول الإمام أو فعله أو تقريره فلامعنى لجبر ضعف سنده بالعمل مضافاً إلى أنه لاضعف لسند هذه المقطوعة فإنه لاكلام لنا فى صحة السند إلى ابن أذينة.

فإن- ه يقال: لافرق بين المقط- وع والمرسل إذا حص- ل الإطم- ئنان بص- دور المتن أو مضمونه عن المعصوم وعمل المشهور وفتوى الأصحاب وتخريجه فى الكتب المعدة لتخريج‌


صفحه 277

أحاديث الأئمة المعصومين (ع) يوجب الإطمئنان بالصدور.»[1]... به اين موضوع به دليل عدم حجيت مقطوعه به علت اينكه قول غير معصوم حجت نيست، اشكال شده است.

و از آن پاسخ داده شده است به اينكه زمانى كه روايت به شهرت و عمل مشهور جبران نشود پس زمانى كه خبر مورد مورد عمل اصحاب قرار گيرد و بين آنها مشهور شود، ضعف آن با عمل مشهور جبران مى‌شود

گفته نشود: كه عمل اصحاب ضعف سند را زمانى كه خبر از امام (ع) روايت شده باشد، جبران مى‌كند مانند روايت مرسله و اما زمانى كه خبر از قول، نقل يا تقرير امام (ع)

حكايت نكند، جبران ضعف سند با عمل اصحاب معنى ندارد، اضافه مى‌شود كه سند اين روايت مقطوعه ضعفى ندارد چون ما ادعايى نسبت به صحت سند تا ابن اذينه نداريم.

زيرا در جواب گفته مى‌شود: فرقى بين روايت مقطوعه و مرسله نيست زمانى كه به صدور متن يا مضمون آن از امام معصوم (ع) و همچنين عمل مشهور و فتواى اصحاب و استخراج آن در كتبى كه براى استفاده از احاديث ائمه معصومين (ع) تنظيم شده است موجب اطمينان به صدور روايت از امام (ع) مى‌شود.

[1]. ر. ك. به: رسالة فى ارث الزوجة، آيت الله العظمى حاج شيخ لطف الله صافى گلپايگانى دامت بركاته.


صفحه 278

پيوست يكم فصل پنجم‌

بررسى قرائن روايت بودن مقطوعه ابن اذينه‌

از مجموع مباحث مطروحه، به وضوح روشن مى‌گردد كه يكى از موضوعات مهم و تأثير گذار در بحث ارث زوجه، «مقطوعه‌ى ابن اذينه» است.

اما در مطالب قبل، پاسخ مسئله‌ى شهرت داده شد ولى لازم است پيرامون «قرائن» ديگر تحقيق شود كه آيا قرائن چنين اقتضايى دارند يا خير؟

به عبارت ديگر:

از قرائن مذكور نمى‌توان چنين قطعى پيدا كرد؟


صفحه 279

قرائن منقوله مبنى بر روايت بودن مقطوعه‌ى ابن اذينه‌

آن گونه كه نقل شد مرحوم حسينى عاملى (رحمه الله) صاحب كتاب «مفتاح الكرامة» و مرحوم محقق شعرانى (رحمه الله) در كتاب «تصحيح و تعليقالوافى»»، از جمله قائلين به مبناى دوم يعنى معتقدين به روايت بودن مقطوعه‌ى ابن اذينه هستند؛ اين دو بزرگوار قرائن مختلفى ارائه مى‌دهند مبنى بر اينكه اين مقطوعه فتواى ابن اذينه نيست، بلكه كلام معصوم (ع) است.

بنابراين شايسته است جهت روشن شدن موضوع، به ذكر قرائن منقوله در كلام هر دو بزرگوار بپردازيم تا بتوانيم نسبت به صحت يا عدم صحتشان اظهار نظر نماييم.

الف: قرائن استدلا شده توسط مرحوم حسينى عاملى (رحمه الله)

اولين قرينه‌ى محقق عاملى (رحمه الله)، مؤيّد خبريت مقطوعه ابن اذينه‌

صاحب كتاب «مفتاح الكرامة» مى‌فرمايد:

با توجه به اينكه اولين راوى قبل از ابن اذينه، جناب «محمد بن ابى عمير» است و ايشان از جمله افرادى است كه:

\* اولًا: تحفظ شديدى بر روايات داشته است؛

\* ثانياً: مواظب بوده كه غير از افراد ثقه، روايتى را از ديگران نقل ننمايد.

بنابراين، به جهت اينكه كتب جناب «ابن ابى عمير» همگى از بين رفته بود و او مجدداً به جمع‌آورى آن‌ها همت گماشته است، از اين رو احتمال دارد وى، در اين مورد خاص، فراموش كرده راوى و امام (ع) را ذكر نمايد؛ بدين جهت، در ابن اذينه توقف كرده است.

اصل عبارت ايشان چنين است:

بنابراين، به جهت اينكه كتب جناب «ابن ابى عمير» همگى از بين رفته بود و او مجدداً به جمع‌آورى آن‌ها همت گماشته است، از اين رو احتمال دارد وى، در اين مورد خاص، فراموش كرده راوى و امام (ع) را ذكر نمايد؛ بدين جهت، در ابن اذينه توقف كرده است.

اصل عبارت ايشان چنين است:

«... مضافاً إلى أن راويها ابن أبى عمير الذى علم حاله فى التحفظ و التحرز؛ فلعلها كانت مسندة إلى معصوم عن ثقة و لما ذهبت كتبه نسى الثقة و المعصوم فوقف بها


صفحه 280

على ابن أذينة ...»[1]مضاف بر اينكه راوى اين روايت، ابن ابى عمير است كه احوالش در تحفظ و تحرز از روايات زبانزد و مشهور است، پس شايد مقطوعه از فرد ثقه‌اى به معصوم اسناد داده شده و زمانى كه كتب ابن ابى عمير از بين رفته فرد ثقه و معصوم نيز از ياد رفته، لذا روايت به ابن اذينه متوقف شده است.

دومين قرينه‌ى محقق عاملى (رحمه الله)، مؤيّد خبريت مقطوعه ابن اذينه‌

در اين مقطوعه، قبل از جناب «ابن ابى عمير» روات جليل القدرى همچون «يعقوب بن يزيد» و «محمد بن احمد بن يحيى» وجود دارند، كه همگى از جمله كسانى‌اند كه تا مطلبى برايشان مسلم نبوده كه روايت است يا خير، به نقل آن اقدام نمى‌كردند.

اصل عبارت ايشان چنين است:

«... و إلا فما كان ابن أبى عمير ليروى مذهب ابن أذينة و مثله يعقوب بن يزيد الثقة و كذا محمد بن أحمد الثقة الجليل ...»[2]و گرنه [اگر چنين بود] ابن ابى عمير از مذهب ابن اذينه هيچ گاه روايت نمى‌كرد و همچنين ثقه‌اى مانند يعقوب بن يزيد همچون ابن ابى عمير عمل مى‌كرد و محمد بن احمد ثقه جليل القدر نيز مانند آن دو ...

ب: قرائن استدلال شده توسط مرحوم محقق شعرانى (رحمه الله)

اولين قرينه‌ى محقق شعرانى (رحمه الله)، مؤيّد خبريت مقطوعه ابن اذينه‌

حاصل كلام ايشان در تبيين اولين قرينه بر خبر بودن مقطوعه ابن اذينه اين است كه مى‌فرمايند:

همان‌طور كه در روايات ضعيف، عمل مشهور جابر ضعف سند است، در ما نحن فيه نيز چون مشهور بر طبق اين مقطوعه فتوا داده‌اند، لذا مقطوعه ابن‌

[1]. ر. ك. به: مفتاح الكرامة فى شرح قواعد العلامة (طرح قديم)، حسينى عاملى (رحمه الله)، ج 8، ص: 191

[2]. ر. ك. به: همان.


صفحه 281

اذينه كلام امام (ع) است نه فتواى وى.

به اصل كلام ايشان توجه فرماييد:

«و لا فرق بينهما و سائر الضعاف، لان مناطجبر الشهرة قوة الظن بكون الحديث او مضمونه صادراً من المعصوم و هذا حاصل فى المقطوعة ايضاً».[1]

و هيچ فرقى بين آن دو ... و ساير راويات ضعيف وجود ندارد؛ زيرا ملاك جبران شهرت، ظن قوى بر صدور حديث يا مضمون آن از معصوم (ع) است و اين امر در مقطوعه وجود دارد.

دومين قرينه‌ى محقق شعرانى (رحمه الله)، مؤيّد خبريت مقطوعه ابن اذينه‌

محقق شعرانى (رحمه الله) در بيان قرينه‌ى دوم چنين استدلال مى‌فرمايند:

علم به اينكه اين مضمون، كلام امام معصوم (ع) است، جدّاً قوى است و عمر بن اذينه در ميان راويان، از اضبط آن‌ها بوده؛ وى كتابى در خصوص ارث نيز داشته است و آنچه كه در كتابهايش نقل كرده از جماعتى از اصحاب صادقين (ع) بوده [بگونه‌اى كه‌] او در شنيدن به يك نفر اكتفا نمى‌كرده [اشاره است به اينكه تا حد زيادى در مسئله روايت و نقل آن دقت داشته است‌] و احتمال اينكه اين [كلام‌]، رأى ابن اذينه باشد، جدّاً بسيار بعيد است.

و ابن اذينه كسى نيست كه به عنوان فتوا، قولى از او نقل شده باشد؛ يعنى مانند «فضل» و «يونس» و «جعفر» و «سماعة» نيست كه گاه مطالبى به عنوان فتوا در كلام ايشان ذكر شده است. [يعنى هيچ محدثى نگفته است كه ابن اذينه در اين موارد فتوا داده باشد].

به اصل كلام ايشان توجه فرماييد:

«و العلم بمضمون هذه الرواية قوى جداً ... فعمر بن اذينه من أضبط الناس على ما يعرف من تتبع عباراته و كان له كتاب فى الفرائض و ما فى كتابه منقول كثيراً من جماعة من اصحاب الصادقين و لم يكن يكتفى بالسماع من واحد منهم و احتمال كون الحكم استنباطاً من رأى إبن اذينة بعيد فى الغاية ... و ليس ابن اذينة ممّن نقل عنهم‌

قول إجتهاداً

[1]. ر. ك. به: تصحيح و تعليق الوافى للفيض الكاشانى (رحمه الله)، شعرانى (رحمه الله) ج 13، ص 787.