- مرحوم ابن ادريس (رحمه الله)؛
- مرحوم محقق حلى (رحمه الله) در «المختصر النافع فى فقه الامامية»؛
- مرحوم فاضل آبى (رحمه الله) در «كشف الرموز فى شرح مختصر النافع»؛
بوده است؛ ولى اين بزرگان، مقطوعه مذكور را به عنوان كلام معصوم (ع) نپذيرفته و به آن استناد نكردهاند.
\* ثانياً: با وجودى كه سند مقطوعه، تا قبل از ابن اذينه صحيح است؛ حال اگر واقعاً اين مقطوعه، كلام امام معصوم (ع) به شمار مىرفت، مىبايستبزرگان ياد شده به آن عمل مىكردند؟!
به عبارت ديگر:
نفساينكه بزرگان فوق الاشاره (قدس سرهم) بر طبق مفاد اين مقطوعه، هيچ اقدامى انجام ندادهاند، قرينه است بر اينكهمشاراليهم (قدس سرهم) قوياً احتمال مىدادهاند كه: مقطوعه مذكور فتواى ابن اذينه بوده است، نه قول معصوم (ع).
دومين قرينه، مؤيّد فتوا بودن مقطوعهى ابن اذينه
\* اولًا: در هفده روايتى كه قبلًا بيان آن گذشت- يعنى طائفه اول-، امام (ع) در مقام بيان تمام جزئيات بودندبه دليل اينكه، سائل از امام (ع) مىپرسد «مَا لَهُنَّ مِنَ الْمِيرَاثِ؟»[1]حال در اينجا اگر واقعا بين زوجه ذات ولد و غير ذات ولد فرق وجود داشت، مىبايست حضرت (ع) آن فرق را بيان مىفرمودند، لكن امام (ع) در پاسخ به سؤال فوق هيچ تفصيلى بين ذات ولد و غير ذات ولد ندادهاند؟!.
\* ثانياً: همانطور كه قبلًا توضيح داده شد در طائفه اول روايات، بحث اطلاق و تقييدفاقد جايگاه است؛ زيرا اين بحث، در صورتى كاربرد دارد
[1]. ر. ك. به: وسائلالشيعة، شيخ حر عاملى (رحمه الله)، ج 26، ص 207، روايت سوم.
كه كلام از يك جهت، اطلاق داشته باشد؛ امّا در روايات هفدهگانه، مسئله بالاتر از اطلاق است، يعنى در حد تصريح به عدم فرق بين ذات ولد و غير ذات ولد است.
\* ثالثاً: نفس روايات هفدهگانه قرينهاند بر اينكه مقطوعه ابن اذينه فتواى راويست؛ بدين جهت كهچگونه مىتوان پذيرفتامام (ع) در روايات هفدهگانه:
- راجع به «خشب»، «قصب»، «طوب»، «بناء»، «نخل» و «شجر» مطلب را كاملًا بيان مىفرمايند؟!
اما:
- راجع به «ذات ولد» بودن زوجهو «غير ذات ولد» بودن او، هيچ مطلبى را بيان نمىفرمايند؟!
به عبارت ديگر:
از عدم تعرض و عدم بيان امام (ع) نسبت به زوجهى ذات ولد و غير ذات ولد معلوم مىشود كه بين اين دو فرقى نبوده است كه امام (ع) در مورد آن بيانى نفرمودهاند؛ بنابراين نفس روايات هفدهگانه، خود قرينهاى است روشن، بر اينكه مقطوعهى ابن اذينه كلام معصوم (ع) نيست.
سومين قرينه، مؤيّد فتوا بودن مقطوعهى ابن اذينه
در ميان روايات هفدهگانه، «يك» روايت وجود دارد كه تقريباً از آن «عدم فرق» بين ذات ولد و غير ذات ولد استفاده مىشود و مهمتر از همه اينكه راوى آن نيز جناب «عمر ابن اذينه» است! كه اتّفاقاً جناب «ابن ابى عمير» از او، روايت را نقل كرده است!، يعنى همان روايت پنجم كه به روايت فضلاى خمسه معروف است؛ حال شايسته است در اين بحث، دوباره به سند اين روايت عنايت نماييدتا سپسپيرامون تناقض متن آن با مقطوعه مورد مناقشه بحث نماييم.
«وَ عَنْهُ [محمد بن يعقوب] عَنْ أَبِيهِ [على بن ابراهيم] عَنِ ابْنِ أَبِى عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ
أُذَيْنَةَ
عَنْ زُرَارَةَ وَ بُكَيْرٍ وَ فُضَيْلٍ وَ بُرَيْدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِى جَعْفَر (ع) وَ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) (مِنْهُمْ مَنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَاهُ عَنْ أَحَدِهِمَا (ع)».
از محمد بن يعقوب [كلينى] از پدر على بن ابراهيم از ابن ابى عمير از عمر بن اذينة از زرارة و بكير و فضيل و بريد و محمد بن مسلم از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) (بعضى از روات خمسه اين روايت را از امام باقر (ع) و بعضى از امام صادق (ع) و بعضى از هر دو امام (ع) نقل كردند.
«زُرَارَة»، «بُكَيْر»، «فُضَيْل»، «بُرَيْد» و «مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم بدرستى كه زوجه از زمين خانه يا زمين ما ترك، زوج ارث نمىبرد مگر اينكه بايد آجر و چوب آن را قيمت كنند و به او يك چهارم و يا يك هشتم بدهند». اكنون به متن روايت پنجم يا روايت فضلاى خمسه توجه نماييد:
«أَنَّ الْمَرْأَةَ لَا تَرِثُ مِنْ تَرِكَةِ زَوْجِهَا مِنْ تُرْبَةِ دَارٍ أَوْ أَرْضٍ إِلَّا أَنْ يُقَوَّمَ الطُّوبُ وَ الْخَشَبُ قِيمَةً فَتُعْطَى رُبُعَهَا أَوْ ثُمُنَهَا»[1]بدرستى كه زوجه از خاك و زمين خانه يا زمين شوهرش ارث نمىبرد، مگر اينكه بايد آجر و چوب آن را قيمت گذارى كنند و به اندازه ربع يا ثمن به او بدهند.
بررسى تناقض متن پنجمين روايت از طائفه اولى با مقطوعه طائفه سوم
اين تناقض در ضمن دو نكته و يك سؤال بررسى خواهد شد.
\* نكته اول: ميان تفصيل «قرآن كريم» و تفصيل متأخّرين- بين زوجه ذات ولد و غير ذات ولد دادهاند- فرق وجود دارد؛ زيرا:
- در تفصيل قرآن: فرق بين ذات ولد و غير ذات ولد دائر مدار اين است كه آيا ميّت فرزند دارد يا خير؟
-
[1]. ر. ك. به: وسائلالشيعة، شيخ حر عاملى (رحمه الله)، ج 26، ص 208.
اما:
- در تفصيل متأخّرين: فرق بين ذات ولد و غير ذات ولد دائر مدار اين است كه آيا اين زوجه از ميّت فرزند دارد يا خير؟ چه اينكه بنابر قاعدهفرزند يا فرزندان مردى كه از دنيا مىرود:
يا غالباً از همان زوجهاى هستند كه با ميّت زندگى مىكرده است. و:
يا نادراً از زوجهايهستند كه ميّت او را طلاق داده و مجدداًزوجه ديگرى اختيار كرده ولى از زوجه دوم صاحب فرزند نشده است.
\* نكته دوم: بين دو نقليكه از ابن اذينه ياد شد تناقض وجود دارد؛ زيرا:
- وى در روايت مقطوعه به «تفصيل» مىگويد:
«فِى النِّسَاءِ إِذَا كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ أُعْطِينَ مِنَ الرِّبَاعِ»[1]زناناگر دارى فرزند باشند يك چهارم و اگر فرزند نداشته باشند، يك هشتم ارث مىبرند.
- همودر روايت فضلاى خمسه «بدون تفصيل» مىگويد:
«أَنَّ الْمَرْأَةَ لَاتَرِثُ مِنْ تَرِكَةِ زَوْجِهَا مِنْ تُرْبَةِ دَارٍ أَوْ أَرْضٍ».
زن از ما ترك شوهرش از زمين خانه و [ساير] زمينها ارث نمىبرد.
اينك، با توجه به دو نكتهى فوق، بايد از جناب ابن اذينه سؤال كرد كه:
شما كه اين روايت را از فضلاى خمسه نقل كردهايد، چرا در نقطه مقابل، اين مقطوعه را نقل نمودهايد؟! اين دو نقل متناقض، چه معنايى دارد!
خلاصه اينكه:
نقل روايت فضلاى خمسه توسط جناب ابن اذينه، خود قرينهاى بسيار روشن است بر اينكه مقطوعهى مورد نزاع، روايت نبوده، بلكه فتواى آن جناب است.
چهارمين قرينه، مؤيّد فتوا بودن مقطوعهى ابن اذينه
[1]. ر. ك. به: همان، ج 26، ص 208.
اين سؤالات نشان مىدهد مسئلهى عدم فرق بين ذات ولد و غير ذات ولد نزد ايشانواضح بوده؛ زيرامسير سؤالاتشان بگونهى ديگرى بوده است؛ حال به دو سؤال كه يكى در طائفه اول روايات و ديگرى در طائفه دوم، آمده توجه فرماييد:
- سؤال موجود در روايت سوم از روايات هفدهگانه باب ششم
در اين روايت، جناب «مُيَسِّر بَيّاع زُطِّى» از امام صادق (ع) سؤال مىنمايد كه: زنان (همسران) چه چيزى از ميراث را به ارث مىبرند؟ «عَنِ النِّسَاءِ مَا لَهُنَّ مِنَ الْمِيرَاثِ؟»[1]در حاليكه اگر بين زوجه ذات ولد و غير ذات ولد فرقى وجود داشت، بايسته بودسائل آن را از امام (ع) مىپرسيد؛ بنابراين، از عدم سؤال سائل مشخص مىگردد كه: اساساً فرقى بين ذات ولد و غير ذات ولد وجود نداشته است.
- سؤال موجود در روايت اول از باب هفتم (موثقه ابن ابى يعفور)
در اين روايت، سائل از امام (ع) مىپرسد: «يا اينكه مرد نيز، بمنزله زن است و از ميراث چيزى ارث نمىبرد؟ «اوْ يَكُونُ (فِى) ذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمَرْأَةِ فَلَا يَرِثُ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً؟»[2]آن طور كه از نحوه سؤال سائل بر مىآيد اين مسئله، يعنى اينكه «زوجه از زمين ارث نمىبرد»، نزد وى، مانند روز روشن بوده كه اين گونه زوج را به زوجه تشبيه نموده است؛ حال اگر منظور سائل، زوجه غيرِ ذات ولد بود، مىبايست آنچه را كه در ذهنش مىگذشت رااز امام (ع) مىپرسيد، نه اينكه سؤالش را بر محور مسئلهى ديگرى مطرح بنمايد.
به هر حال، از متن سؤالات مطروحه در اين دو روايت و برخى ديگر از آنها، مشخص مىشود كه: «زوجه مطلقا يعنى چه ذات ولد و چه غير ذات ولد- از زمين
[1]. ر. ك. به: همان، ج 26، ص 207
[2]. ر. ك. به: همان، ج 26، ص 213.
همسرش ارث نمىبرد».
پنجمين قرينه، مؤيّد فتوا بودن مقطوعه ابن اذينه
پس از تفحص پيرامون رواياتمنقولهى ابن اذينه از ائمه (ع)، در مىيابيم كه وى در اكثر روايايتش- يعنى بيش از نود و پنج درصد- به صورت «مع الواسطه» از معصوم (ع) روايت نقل كرده است، برخى از اين واسطهها عبارتند از:
مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم»، «أحْوَل»، «بُرَيْد الْعِجْلى»، «زُرَارَة»، «فُضَيْلِ بْنِ يَسَار»، «أَبِى أُسَامَة»، «عُمَرَ بْنِ يَزِيد»، «زَيْد الشَّحَّام»، «وَهَبْ»، «عبدالكريم بن العتبة الهاشمى»، «مُحَمَّد بْنِ حَكِيم»، «مَيْمُون الْبَان»، «عَبْدِاللَّهِ بْنِ سُلَيْمَان»، «حُمْرَان بْنِ أَعْيَن»، «إِسْمَاعِيل الْجُعْفِى»، «مُعَمَّرِ بْنِ يَحْيَى بْنِ سَامٍ»، «بُكَيْر ابْن أَعْيَن»، «فَضْل بْنِ عَبْدِ الْمَلِك»، «بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَة»، «أَبِى بَصِير»، «عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِى عَبْدِاللَّه»، «عُبَيْدِ اللَّهِ الْحَلَبِى»، «مُحَمَّد بْنَ النُّعْمَان»، «عَبْدَ الْمَلِكِ بْن أَعْيَن»، «أَبِى جَعْفَر الْأَصَم»، «أَبِى عُبَيْدَة»، «رِفَاعَة»، «أَبَانِ بْنِ أَبِى عَيَّاش»، «سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِى»، «عَلِىِّ بْنِ سَعِيد»، «كَلْبى»، «أبِى صالِح»، «مُحَمَّد بْنِ الطَّيَّار»، «سُفْيَانَ بْنِ عُمَر»، «إِسْمَاعِيل بْنِ يَسَار» و «مِسْمَع» و ..
به هر روى، از شيوهى اكثر نقلهاى ابن اذينه، «ظن قوى» بوجود مىآيد كه اگر اين مقطوعه، روايت و كلام معصوم (ع) بود به احتمال بسيار قوى، بايد آن را بوسيله واسطهاى نقل كرده باشد كه ظاهراً نكرده است؛ ولى چنانچه او اين مقطوعه را با واسطه نقل كرده است، در حال حاضر اين واسطه براى ما مجهول است؛ به هر حال اين واسطه از دو حال خارج نيست يا اين واسطه ثقه بوده و يا ثقه نبوده است؟
اگر اين واسطه ثقه بوده، ممكن استصرفاً نزد ابن اذينه ثقه بوده و نزد ما ثقه نباشد و چون ابن اذينه هم از جمله كسانى نيست كه دربارهاش گفته باشند كه.
«لايروى و لايرسل الا عن ثقة» لذا عدم ذكر واسطه در اين مقطوعه، خود قرينهاى است بر اينكه مقطوعهى مورد نزاع، فتواى راوى
است نه كلام معصوم (ع)
ششمين قرينه، مؤيّد فتوا بودن مقطوعه ابن اذينه
بر فرض اينكه ما بپذيريم اين مقطوعه، روايت و كلام امام معصوم (ع) است و هيچ اشكال سندى و دلالتى ندارد- كه دارد، البته در مبحث آتى دلالت آن نيز بررسى خواهد شد- امّا سؤال اين است كه:
آيا اين مقطوعه، تاب مقاومت در مقابل روايات هفدهگانه باب ششم- يعنى طائفه اول- را دارد يا تاب چنين مقاومتيرا ندارد؟
به هر روى، پاسخ اين اشكال توسط شيخ اعظم انصارى (رحمه الله)، خود قرينهاى است بر اينكه اين مقطوعه، فتواى راويست نه قول امام (ع).
جواب اين اشكال در كتاب «رسالة فى المواريث» محق انصارى (رحمه الله) آمده است، ايشانمىفرمايند
«و المقطوعة لا تصلح لتخصيص عمومات كثيرة»[1]اين مقطوعه صلاحيّت تخصيص عمومات كثيره را ندارد.
مضاف بر اينكه:
بعضاً در كلمات ائمهى قبل از صادقين (ع) «مطلقاتى» وجود دارد كه ائمهى بعد از ايشان، «قيد» آنها را بيان مىفرمودند؛ به طور مثال اميرالمومنين (ع) بنابر مصلحت، مطلبى را به صورت «مطلق» بيان فرمودند و در زمانهاى بعد، امام صادق (ع) «قيد» آن را تبيين مىفرمودند؛ البته اين سيره، نزد ائمهيمعصومين (ع) متعارف نيز بوده است.
اما اينكه مدّعى ادّعا نمايد، صادقين (ع) در زمان واحد، هفده روايت را به صورت مطلق بيان فرمودند ولى قيدشان را «بعداً» و به صورت «يكجا»- يعنى با يك مقطوعه بيان كرده باشند؟!؛ سخن غير صحيح و ناصوابى است.
[1]. ر. ك. به: رسالة فى المواريث، شيخ انصارى (رحمه الله)، ص 192.
به عبارت ديگر:
نفس چنين صدورى، از معصوم (ع) بسيار بعيد، بلكه ابعد است وصد البته از
فصاحت، بلاغت و صناعت محاوره نيز به دور است؛ نتيجه اين مىشود كه، مقطوعهمورد اشاره، صلاحيّت تخصيص و تقييد عمومات كثيره را ندارد؛ يعنى دقيقاً همان نظر محقق انصارى (رحمه الله).