صحيحهى ابن اذينه صرفاً در خصوص زوجه غير ذات ولد باشد.
به اصل عبارت ايشان توجه فرماييد:
«وهذا اسلوب من اساليب الجمع العرفى وهو حمل الظاهر على الصريح او الاظهر عند التعارض ولا ينافى هذا الجمعكون الروايات اخص موضوعا لكونها واردة فى خصوص الارض والعقار من التركة، فيكون مقتضى الصناعة التخصيصلاالتصرف فى ظهور حكم الخاص، فان هذا انما يصح اذا لم يلزم من تقديم الخاص سوى التقييد والتخصيص للعام لاالغاء عنوان الربع والثمن والخلل فيه والذى تكون مخالفته شديدة جدا عرفاً والا كان العكس هو الاوفق بقواعد الجمعالعرفى ومما قد يشهد على صحة هذا الجمع ما ورد فى الروايات المانعة من التعليل بان ذلك لئلا تدخل الزوجة عليالورثةمن يفسد عليهم مواريثهم، فان ظاهر هذا التعليل ان مواريثهم نفس المواريث والنسب، لا انه تزداد مواريثهم ويقلميراثها من التركة والا كان ينبغى ان يقول: ليس لها الحق فيها وانها ميراثهم لا ميراثها. فالمقصود حفظ نفس مواريثهم المفروضة لهم من استئثار الزوج الجديد بها سواء فى ذلك البناء او الارض وهذايناسب حرمانها من العين فقط وارثها من القيمة فى البناء والارض معا، فهذا النحو من الجمع الذى صنعه السيدالمرتضى (رحمه الله) متين ومناسب مع التعليل الوارد فى اكثر هذه الروايات. فيثبت مذهب السيد المرتضى (رحمه الله) من حرمان الزوجة من عين العقار دون القيمة اما مطلقا او فى خصوص
غيرذات الولد بناء على العمل بصحيح ابن اذينة القادم بحثه، كما هو المشهور»[1]
و اين شيوهاى از شيوههاى جمع عرفى است و آن حمل ظاهر بر صريح يا اظهر استموقعى كه تعارض مىشود و اين منافاتى ندارد كه روايات اخص موضوعى باشند؛ چرا كه رواياتدر خصوص زمين و عقار از تركه وارد شدهاند؛ پس مقتضاى صناعت، تخصيص است نه تصرف در ظهور و حكم خاص؛ زيرا اين فقط زمانى صحيح است كه از تقديم خاص جز تقييد و تخصيص براى عام نه الغا عنوان ربع و ثمن و اخلال در آن لازم نيايد؛ و نيز آنچه كه عرفاً مخالفت با آن شديد باشد و گرنه عكس آن موافقتر
[1]. ر. ك. به: مجله فقه اهل بيت، رساله ميراث الزوجة من العقار، آيت اللّه سيد محمود هاشمى شاهرودى، شماره 45 از صفحهى 32 تا 36.
است با قواعد جمع عرفى و از آن چه كه شاهد بر صحت اين جمع [است] آن چيزى است كه در روايات مانعه آمده است كه تعليل شده: اين جمع براى آن است كه زوجه بر ورثه كسى را كه ارث آنها را از بينمىبردداخل نكند؛ ظاهر اين تعليل است كه مواريث ايشان همان نفس مواريث و نِسب است نه اينكه مواريث را زياد كند و ميراث ايشان را از تركه كم كند و الا شايسته بود كه بگويد حقى براى او در زمين نيست و زمين ميراث آنهاست نه ميراث او؛ پس مقصود حفظ خود مواريث ايشان است كه براى ايشان فرض شده است، از دست يافتن زوج جديد به آنها؛ و اين مطلب در ساختمان يا زمينفرقى نمىكند و مناسب است با محروميّت زوجه از عين فقط و نيز مناسب است با ارث او از قيمت ساختمان و زمين با هم؛ پس اين شكل از جمع عرفى كه سيد مرتضى بيان كرده است هم متين است و هم مناسب با تعليلى است كه در اكثر اين روايات آمده؛ پس راى سيد مرتضى ثابت مىشوديعنى محروميّت زوجه از عين عقار و نه قيمت آن؛ حال يا به طور مطلق يا در خصوص زنى كه اولاد ندارد البته بنابر اينكه به صحيحه ابن اذينه كه بحثش گذشت عمل شود، همچنانكه مشهور است.
مناقشات وارده بر اشكال دوم فقيه معاصر
بر اشكالاتايشان چند ملاحظه و مناقشه وارد است.
اولين مناقشه بر اشكال دوم بعض الفقهاء
\* اولًا: چگونه آيه شريفه بر ارث زوجه از «جميع ما ترك» زوج «صراحت» دارد؟ اين از كجاى آيه فهميده مىشود؟ آيا چنين ادّعايى، بزرگنمايى نيست؟!
\* ثانياً: در مباحث پيشين پيرامون اطلاق آيه و رد آن بحث كرديم؛ امّااگر اطلاق آيه را بپذيريم صرفاً در ارث بردن زوجه از جميع ما ترك ميّت «ظهور» دارد و «تصريحى» به آن ندارد.
\* ثالثاً: نظر منصفانه در «آيه» اين است كه:
- اولًا: آيه «ظهور در عين و قيمت» دارد.
- ثانياً: آيه «ظهور در جميع ما ترك ميّت» دارد.
به عبارت ديگر، آيه «صراحتى» نسبت به هيچيك از دو امر فوق ندارد، يعنى:
- همانطور كه در آيه، نسبت به «عين و قيمت»، «صراحتى» وجود ندارد.
- همانطور نيز در آيه، نسبت به «جميع ما ترك زوج»، «صراحتى» وجود ندارد.
\* رابعاً: نظر منصفانه در «روايات» اين است كه:
- اولًا: شكى نيست كه روايات در «محروميّت زوجه از عَقار»، «صراحت» دارد و از اين جهت، «اطلاقِ» آيه را «تقييد» مىزند؛ امّا نسبت به «عين» يا «قيمت» اگر به دلالت قوىتر روايات از آيه قائل نشويم، لااقل قائل به تساوى با آن هستيم و هر دو، در مرتبه ظهور مىباشند.
لكن با توجه به اينكه، اطلاق در روايات- در مورد عين و قيمت- «مقامى» و اطلاق در آيه «لفظى» است، لذا اطلاق مقامى بر اطلاق لفظى مقدم است؛ خصوصاً كه، در روايات از تعبير «شيئاً»[1]استفاده شده است؛ زيرا، اين كلمه در امور مالى ظهور قوىترى در «نفى مطلق» دارد، بگونهاى كه استثنا نمودن قيمت از عين، با فصاحت و
بلاغت منافات دارد، مثلا اگر كسى بگويد: هيچ چيزى حق ندارى بگيرى- «انك لاتاخذ شيئاً»- و سپس بگويد: قيمت اين مال را بگير- «تأخذ قيمة هذا المال»- قطعاً چنين استعمالى ركيك و ناخوشايند است.
- ثانياً: بطور كلى:
\* چراو چگونه فاضل محترم، بين «عين» و «قيمت» در «روايات» فرق قائل شدند و محروميّت زوجه از ارث را نسبت به عين، صريح و نسبت به قيمت، ظاهر دانستند؟!
[1]. تعبير «شئياً» در روايات: اول، دوم، چهارم، ششم، هفتم، يازدهم، دوازدهم، سيزدهم، چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم آمده است؛ البته در روايت دهم و هفدهم نيز تعبير «شىءٌ» آمده بود ..
و نيز:
\* چرا و چگونه ايشان، بين «عين» و «قيمت» در «آيه» فرق قائل شدند و ارث را نسبت به قيمت، صريح و نسبت به عين، ظاهر دانستند؟! به هر روى، انصاف مطلب اين است كه، وجه و توجيه قاعده مندى براى اين فرق وجود ندارد؛ پس بايد تدبير كرد.
دومين مناقشه بر اشكال دوم بعض الفقهاء
مستدل بين دو امر خلط نموده است:
\* امر اول: اينكه آيه شريفه، در مقام «تحديد» و «تعيين سهام» است و محروميّت زوجه از عقار، عيناً و قيمةًدر روايات، موجب «تقليل سهام» وى از رُبع يا ثُمن مىشود.
\* ام- ر دوم: ملاحظهى «ظهور» و «صراحت»، در هر كدام يك از «آيه» و «روايات».
توضيح خلط
\* در امر دوم: كه بحث از «ظهور» و «صراحت» مطرح شده است، هيچ گونه وجهى براى تقليل و عدم آن وجود ندارد!
همانگونه كه:
\* در امر اول: كه بحث از «تعيين» و «تحديد» مطرح شده است، هيچ گونه
\* وجهى براى ظهور و صراحت وجود ندارد!
جواب امر اول
\* اولًا: «تقليل» منافاتى با مقام «تحديد» ندارد؛ زيرا سهم زوجه همان «ربع» يا «ثمن» است، ولى به نسبت آنچه كه، عنوان ما ترك زوج بر آن صدق مىكند؛ امّا اينكه مقدار آن چقدر است؟ و در چه دايرهاى قرار دارد؟ پاسخ اين است كه، در آيه، دلالتى در اين زمينه وجود ندارد؛ زيرا نسبت به افراد و اموال، «متغير» است، همچنانكه در مورد وصيّت كردن به ثلث و عدم آن، چنين
\*
تغييرى بوجود مىآيد.
بنابراين معلوم مىشود كه «تقييد به غير از عقار»، هيچ منافاتى با «مقام تحديد» ندارد، بخاطر اينكه در «مقام تحديد» است.
\* ثانياً: اگر بپذيريم «تقييد به غير از عقار» منافات با مقام «تحديد» دارد، شكى وجود ندارد كه حتى بنابر مذهب شريف مرتضى (رحمه الله) نيز، نتيجه همان خواهد شد و ديگر بين مذهب سيّد مرتضى (رحمه الله) و مشهور فرقى وجود ندارد؛ حالشما چگونه مىگوييد كه بنابر نظر سيّد مرتضى (رحمه الله) اختلالى بوجود نمىآيد؟! و الله العالم.
سومين مناقشه بر اشكال دوم بعض الفقهاء
\* اولًا: كلام فقيه معاصر- دامت بركاته- كه فرمودند: «التفكيك بين العين والمالية ... عرفى» يعنى تفكيك بين عين و قيمت «امرى عرفى» است، بسيارنظر غير معروفى است؛ چه اينكه تفصيل بين «عين» و «قيمت» در «بناء» و «آجر» «امرى تعبدى» و «مستفاد از نص» است و اگر اين روايات نبودند كسى تفصيلى بين «عين» و «قيمت» قائل نمىشد.
\* ثانياً: همچنان كه نظر آن بزرگوار- دام عزه العالى- در مورد اينكه: «اعطاء قيمت بناء» به زوجه، در قبال «عدم اعطاءقيمت زمين» به وى نيست، بلكه در مقابل، «عدم اعطاءاصول زمين»، به زوجهمىباشد، نظريهى ناقصى است؛ زيرا، نفس «تفصيل» بين «عين آجر، بناء و چوب» و بين «قيمت آجر، بناء و چوب» خود
\* قرينهى واضحى بر «عدم تفصيل» بين «عين زمين» و «قيمت زمين» است و اين امر جدّاً واضح است.
چهارمين مناقشه بر اشكال دوم بعض الفقهاء
جمع بين آيه و روايات بدين گونه كه: «روايات را بر خصوص محروميت زوجه از عين زمين و عدممحروميّت از قيمت آن حمل كنيم»، جمع عرفى نيست؛ زيرا در مباحث پيشين بيان شد كه عرف، تفكيكى بين عين و قيمتدر باب ارث نمىگذارد و به نظر مىرسد كه ظاهراً جمع عرفى، همان «تقييد آيه به غير از زمين و
عقار» باشدكه اين تقييد باعث اختلال در سهام زوجه نمىشود.
پنجمين مناقشه بر اشكال دوم بعض الفقهاء
\* اولًا: اينكه ايشان در انتهاى كلامشان فرمودهاند: «تعليل وارده در روايات- مبنى بر اينكه زوجه فرد فاسده كننده ميراثها را داخل در ورثه نكند-، ظاهر در اين است كه ميراث زوجه نيز همان ميراث ورثه است» و اين ظهور را شاهد بر جمع عرفى دانستهاند، از «متفاهم عرفى» بسيار دور است.
\* ثانياً: اين ظهور چگونه مىتواند شاهد بر جمع عرفى باشد، با اينكه مورد تعليل عبارت است از: «كم شدن سهم ارث زوجه و محروميّت وى از خصوص عَقار»!
در حاليكه تعليل وارده، با محروميّت زوجه از عين و قيمت عقار تناسب دارد و گرنه اگر تعليل مختص به خصوص عين بود، لغو مىگرديد؛ زيرا، اگر ورثه قادر بر اعطا قيمت نباشند، بناچار نتيجه اين مىشود كه، فرد فاسد كننده ميراث وارد حلقهى وراث مىگردد!.
سومين اشكال از فقيه معاصر در رد فتواى مشهور
اين اشكال در ضمن «هفت قسمت» خلاصه مىشود كه فقيه معاصر- دامت بركاته- به عنوان اشكال سوم بر رد فتواى مشهور يادآور شدهاند، كه هر يك به شرح زير است:
اولين قسمتاز اشكال سوم فقيه معاصر
برخى از روايات، صرفاً در محروميّت زوجه از «عين زمين» ظهور دارند؛ همچون:
أ. روايت پنجم: يا صحيحهى فضلاى خمسه كه امام (ع) در آنجا فرمودهاند:
«أَنَّ الْمَرْأَةَ لَا تَرِثُ مِنْ تَرِكَةِ زَوْجِهَا مِنْ تُرْبَةِ دَارٍ أَوْ أَرْضٍ إِلَّا أَنْ يُقَوَّمَ الطُّوبُ وَ
الْخَشَبُ قِيمَةً فَتُعْطَى رُبُعَهَا أَوْ ثُمُنَهَا»[1]زوجه از نفس زمين خانه ارث نمىبرد، مگر از قيمت آجر و چوب آن، به اندازه ربع يا ثمن قيمت آن.
ب. روايت هشتم: يا روايت يزيد صائغ كه امام (ع) در آنجا فرمودهاند:
«قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ النِّسَاءِ هَلْ يَرِثْنَ مِنَ الْأَرْضِ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ يَرِثْنَ قِيمَةَ الْبِنَاءِ»[2]ج. روايت يازدهم: كه مجدداً از يزيد صائغ است و امام (ع) در آنجا فرمودهاند:
«يَقُولُ إِنَّ النِّسَاءَ لَا يَرِثْنَ مِنْ رِبَاعِ الْأَرْضِ شَيْئاً وَ لَكِنْ لَهُنَّ قِيمَةُ الطُّوبِ وَ الْخَشَبِ»[3]د. روايت پانزدهم: يا روايتموسى بن بكر واسطى كه امام (ع) در آنجا فرمودهاند:
«لَا تَرِثُ امْرَأَةٌ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنْ تُرْبَةِ دَارٍ وَ لَا أَرْضٍ إِلَّا أَنْ يُقَوَّمَ الْبِنَاءُ وَ الْجُذُوعُ وَ الْخَشَبُ فَتُعْطَى نَصِيبَهَا مِنْ قِيمَةِ الْبِنَاءِ فَأَمَّا التُّرْبَةُ فَلَا تُعْطَى شَيْئاً مِنَ الْأَرْضِ وَ لَا تُرْبَةِ دَارٍ»[4]آنچه از ظاهر «اضافهى منع» به «تربت دار و ارض» استفاده مىشود، اين است كه، امام (ع) به «عين زمين» و «ذات خاك» نظر داشته است، نه اموالى كه بعداً در زمين اضافه شده و بر روى آن بوجود مىآيد و نه ماليت و قيمتى كه نتيجهى احياء و ساختن است و به همين خاطرامام (ع) استدراك خويش را با «استثنا متصل» بيان فرمودهاند؛ همچون: «
«إِلَّا أَنْ يُقَوَّمَ الطُّوبُ ...» و «إِلَّا أَنْ يُقَوَّمَ الْبِنَاءُ ...» لذا با وجود اينكه «آجر» و «چوب» از جنس زمين نيستند، پس چگونه از زمين استثناء شدهاند؟
به اصل عبارت ايشان توجه فرماييد:
[1]. ر. ك. به: وسائل الشيعة، شيخ حر عاملى (رحمه الله)، ج 26، ص 207
[2]. ر. ك. به: همان، ج 26، ص 208
[3]. ر. ك. به: همان، ج 26، ص 210
[4]. ر. ك. به: همان، ج 26، ص 211.
«ان جملة من الروايات المتقدمة ليستظاهرة فى حرمان الزوجة من ارث الارض عينا وقيمة، بل عينا فقط، من قبيل صحيحة الفضلاء المتقدمة حيث قال فيها الامام (ع): «ان المراة لا ترث من تركة زوجهامن تربة دار او ارض (وارض) الا ان يقوم الطوبوالخشب قيمة فتعطى ربعها او ثمنها».
ومثلها رواية الواسطى: «لا ترث امراة مما ترك زوجهامن تربة دار و لا ارض الا ان يقوم البناء و الجذوع و الخشب فتعطى نصيبها من قيمة البناء، فاما التربة فلاتعطى شيئا من الارض ولا تربة دار». ومثلها روايةالصائغ. فان الظاهر من اضافة المنع الى تربة الدار والارض ان النظر الى عين الارض وترابها اى ذاتها لا ما قد يتولد فيها و عليها من الاموال الاضافية حتى المالية و القيمة نتيجة الاحياء و البناء و لهذا استدرك بلسان الاستثناءفقال: الا ان يقوم البناء والجذوع والخشب او الطوب آوهى الاجر و نحوها»[1]
تعداد زيادى از روايات سابقه در محروميّت زوجه از ارث زمين عيناً و قيمتاً ظاهر نيستند؛ بلكه فقط در عين ظهور دارند مثل صحيحه فضلاء سابق، آنجا كه امام گفته است: «همانا زن ارث از تركه شوهرش از نفس خانه يا زمين نمىبرد مگر اينكه آجر يا چوب آن قيمت گذارى شود پس ربع يا ثمن آن به او داده شود» و مثل آن روايت واسطى: «زنى از تركه شوهرش ارث نمىبرداز نفس خانه و زمين مگر آنكه ساختمان و تيرها و چوب هاى آن قيمت گذارى شود پس نصيب او را از قيمت بناء داده مىشود اما خاك، پس چيزى از زمين و خاك به او داده نمىشود» و مثل آن روايت صائغظاهر از اضافهى منع به خاك خانه و زمين اين است كه منظور خود زمين و خاك آن يعنى
ذات آن است نه آنچه بر روى زمين بوجود مىآيد يا بر آن مىرويد يعنى اموال اضافى حتى ماليت و قيمت نتيجهى احيا زمين و ساخت بنابر آن است و براى همين با استثناء استدراك فرموده و گفتهاند: مگر آنكه ساختمان، تيرها و چوب و آجر و ... قيمت گذارى شود.
مناقشه بر قسمت اول اشكال سوم بعضالفقهاء
ملاحظاتى درباره اين قسمت از كلام فقيه معاصر- دامت بركاته- وجود دارد و
[1]. ر. ك. به: مجله فقه اهل بيت، رساله ميراث الزوجة من العقار، آيت اللّه سيد محمود هاشمى شاهرودى، شماره 46 صفحهى 11.