من پروردگار برتر شمايم.
«ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ الهٍ غَيْرى» «1» جز خودم، براى شما خدايى نمىشناسم.
بنى اسرائيل در برابر اين عقايد باطل، مقاومت مىكرد و از پذيرفتن آن ابا مىورزيد و بر عقايد توحيدى خود پاى مىفشرد و اين بر فراعنه بسيار سخت بود. مقام معظم رهبرى درباره مقاومت بنى اسرائيل مىفرمايد:
بنى اسرائيل برجستهترين بندگان خدا و نژاد برگزيده الهى بودند- در آن دوران- و اين هم آسان به دست نيامده بود، اينها سالهاى متمادى در زير فشار حكومت فرعونى مبارزه كرده بودند، واقعاً مبارزه كرده بودند، ايستادگى كرده بودند، اينها با وجود حكومت عظيم فرعونى در مصر- كه معلوم است حكومت فرعونى، ميدانيد كه يك حكومت فوق العادهاى بوده كه نشان و آثار حكومت فرعونى حالا دارد در تاريخ نشان داده مىشود- در زير فشار آن حكومتى كه هم متمدّن بود هم قهّار بود هم ظالم بود هم بسيار در اداره امور كشور موفق بود، در زير فشار آن حكومت عادات خودشان را عوض نكردند چه برسد دين خودشان. دينشان را حفظ كردند، عاداتشان را حفظ كردند، سنتهايشان را حفظ كردند، نژاد خويش را حفظ كردند، نژاد را حفظ كردند و من احتمال مىدهم اينكه فرعون گفت: «يُذَبِّحُونَ ابْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَهُمْ»: مردهاشان را ذبح كنند و زنانشان را زنده نگه دارند نمىگويد آنها را رها كنند «يذرون نساءهم» ولشان كنند، نه، زنده نگه دارند «يستحيون نساءهم» براى اين بوده كه اين نژاد را به هم بزند و از بين ببرد، نگذارد اين استقامت نژادى باقى بماند، نژاد را خراب كند. مقصودش اين بوده بسپرد زنهاى اينها را دست سربازها و نوكرها و اينها كه اصلًا اين نژاد باقى نماند، بيچاره شده بود و الّا در قضيّه حضرت موسى (ع) اگر دنبال حضرت موسى (ع) بود كافى بود بچهها را بكشد مردها را [لازم نبود] بكشد بعد هم نگه داشتن زنها خصوصيتى نداشت كه رويش تكيه بكند.
اين «يَسْتَحْيُونَ نِساءَهُمْ» كه بخصوص ابقاء زنان، حفظ زنان و نگه داشتن زنان البته نه براى دائم، براى يك مدتى، براى يك نسلى يا براى كمتر از نسلى، براى اين بود كه نسل را خراب كند، مىديد اين نسل ايستا، مقتدر و قوى است، مىبينيد بنى اسرائيل اينها بودند، يك نژاد برگزيده، يك نژاد مبارز، يك نژاد طاقت آورده، صبر كرده و در مصائب در طول چند قرن. گمانم- حالا البته يادم نيست- چهار صد سال سلطه فرعونى بر اينها بوده است كه اينها را از مركز خودشان كه همان منطقه بيت المقدس است آورده بودند اينجا يا خودشان آمده بودند، از زمان حضرت يوسف آمده بودند و همان طور مانده بودند آنجا. حكومت، حكومت كفر بود، اينها عناصر مؤمن بودند. در آن حكومت آن دين يعقوبى و اسحاقى را حفظ كرده بودند، آن روش خودشان را و آن سخن خودشان را [حفظ كرده بودند.] «1» قرآن وضع اسفناك بنى اسرائيل در آن دوران را چنين بيان مىفرمايد:
«وَ انَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِىالْارْضِ وَ جَعَلَ اهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ ابْنائَهُمْ وَ يَسْتَحْيى نِسائَهُمْ انَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدينَ» «2» فرعون در زمين سر برافراشت، و مردمش را طبقه طبقه ساخت؛ طبقهاى از آنان را زبون مىداشت پسرانشان را سر مىبريد و زنانشان را [براى بهرهكشى] زنده بر جاى مىگذاشت كه او از فسادكاران بود.
در چنين شرايط خفقان آورى كه كسى جسارت و توان مقابله نداشت و همگان در خوارى و مظلوميت به سر مىبردند، موسى بن عمران (ع) به دنيا آمد. خداى سبحان محبت او را در دل زن مراقب قبطى نهاد و مانع گزارش او به دربار فرعون شد. درحالى كه ترس و هراس تمام وجود مادر و خاندان او را فرا گرفته بود، به امر الهى، موسى (ع) را در صندوقى نهاده، به دري استكبار و استضعاف در قرآن 135 ج - پيمان شكنى ص : 135 ا افكندند. اراده خدا بر رشد او در دربار فرعون، تحقق يافت و موسى (ع) در خانه فرعون رشد كرد و به سن جوانى رسيد. روزى موسى (ع) شاهد درگيرى مظلومى از بنى اسرائيل با ظالمى از آل فرعون بود و به يارى مظلوم شتافت و با
مشتى محكم ظالم را كشت و بدين سبب تحت تعقيب قرار گرفت و به ناچار از ترس مأموران حكومتى، از مصر خارج شد. «1» بنى اسرائيل به دليل وعدهاى كه از پيامبران پيش شنيده بودند، در انتظار ظهور پيامبرى بودند كه به داد آنان خواهد رسيد و از شر فرعونيان نجاتشان خواهد داد. آنان مجبور بودند كارهاى پست و دشوار انجام دهند و هرگونه ظلم و شكنجهاى را تحمل كنند و فريادرسى در مصر نداشتند.
2- بعثت موسى (ع) و حاكميت بنى اسرائيل حضرت موسى (ع) از مصر به مدين سفر كرد و سالها در خانه حضرت شعيب (ع) به سر بُرد. سرانجام، در راه بازگشت، به مقام نبوت رسيد و مأموريت يافت كه ضمن مبارزه با فرعون، بنى اسرائيل را از ظلم و ستم او برهاند. قرآن در اين باره مىفرمايد:
«وَ لَقَدْ ارْسَلْنا مُوسى بِاياتِنا انْ اخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ الَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِايَّامِ اللَّهِ انَّ فى ذِلكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ» «2» در حقيقت، موسى را با آيات خود فرستاديم [و به او فرموديم] كه قوم خود را از تاريكىها به سوى روشنايى بيرون آور و روزهاى خدا را به يادشان آور كه بى گمان، در اين [يادآورى] براى هر شكيباى سپاسگزارى عبرت هاست.
موسى (ع) و برادرش به پشت گرمى نويد الهى روانه دربار فرعون شدند تا آزادى بنى اسرائيل را از او بخواهند. خداى بزرگ، آنان را چنين وعده داده بود:
«نَجْعَلْ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ الَيْكُما بِاياتِنا انْتُما وَ مِنْ اتَّبَعَكُمَا الْغالِبُونَ» «3» براى شما، هر دو، تسلطى قرار خواهيم داد كه؛ [با وجود] آيات ما، به شما دست نخواهند يافت. شما و هر كس شما را پيروى كند، چيره خواهيد بود.
خداوند، بارها براى تنبيه فرعونيان و آزاد كردن بنى اسرائيل از دست آنان، بلاهاى
گوناگون همچون قحطى و خشكسالى، توفان، حمله ملخها به زراعت، آلودگى به شپش، حمله وزغها و تبديل شدن آب آشاميدنى به خون به سوىشان گسيل فرمود، ولى هر بار كه به درخواست آنان و دعاى موسى (ع) عذاب برداشته مىشد، بر عصيان و تكذيب خود ادامه مىدادند تا سرانجام به نابودىشان منجر شد؛ چنان كه خداى سبحان در قرآن مىفرمايد:
«كَذَّبُوا بِاياتِنا كُلّها فَاخَذْناهُمْ اخْذَ عَزيزٍ مُقْتَدِرٍ» «1» همه آيات ما را تكذيب كردند؛ پس به قهر و اقتدار خود [گريبان] آنان را گرفتيم.
در اين زمان، ستم و استكبار فرعون، تنها متوجه بنى اسرائيل نبود، بلكه در ميان قبطيان نيز افراد مؤمن توان اظهار ايمان و اعتقاد خود را نداشتند؛ چنان كه مرد مؤمنى كه موسى (ع) را از تصميم فرعون بر قتل او آگاه ساخت تا از مصر خارج شود، «2» دستگير شد و به قتل رسيد و جسدش قطعه قطعه گرديد اما ايمانش را از كف نداد. «3» ساحران فرعون نيز كه خود را در مصاف با موسى (ع) و معجزه او، ناتوان يافته بودند و به او ايمان آوردند، از سوى فرعون تهديد شدند كه:
«امَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ انْ آذَنَ لَكُمْ ... لَاقَطِّعَنَّ ايْدِيَكُمْ وَ ارْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَأُصَلَّبَنَّكُمْ اجْمَعينَ» «4» آيا پيش از اين كه به شما اجازه دهم، به او ايمان آورديد ... بى گمان، دست و پايتان را بر عكس مىبُرم و حتماً همه شما را به دار مىكشم.
آسيه، همسر فرعون نيز كه پس از مشاهده معجزه موسى (ع) به او ايمان آورده بود، تحت شكنجههاى فرعون جان داد. «5» مبارزه موسى (ع) با فرعون در مراحل مختلف و عزيمت آن حضرت همراه با بنى اسرائيل از مصر و تعقيب آنان از سوى لشكريان فرعون و گذر معجزه آساى آنان از
درياى نيل و غرق شدن دشمن و پيروزى نهايى بر فرعونيان تحقق يافت و بدين وسيله خداى سبحان بر بنى اسرائيل منّت نهاد و آنان را از سلطه فرعون رهايى بخشيد؛ چنان كه مىفرمايد:
«وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلى مُوسى وَ هارُونَ وَ نَجَّيْناهُما وَ قَومَهُما مِنَ الْكَرْبِ العَظيمِ وَ نَصَرْناهُمْ فَكانُوا هُمُ الْغالِبينَ» «1» و ما بر موسى و هارون منت گذارديم و هر دو را با قومشان از بلاى بزرگ [فرعونيان] نجات داديم و آنان را يارى داديم تا غالب شدند.
3- استكبار بنى اسرائيل بنى اسرائيل به رهبرى موسى (ع) پس از مدتها تحمّل آزار و شكنجه، نتيجه شكيبايى و استوارى خود را يافتند و به اراده الهى، از ظلم و ستم فرعونيان رها گشتند، دشمنانشان غرق شدند و جانشينى در زمين بدانان رسيد. ملّتى كه تا ديروز برده و تحت ستم بود، امروز آزاد شد و از جانب خداوند بزرگ، به فضيلت و بزرگى رسيد:
«وَ اوْرَثْنَا القَوْمَ الَّذينَ يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْارْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتى بارَكْنَا فيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنى اسْرائيلَ بِما صَبَرُوا» «2» و مشرقها و مغربهاى پر بركت زمين را به آن قوم مستضعف واگذارديم و وعده نيك پروردگارت بر بنى اسرائيل به دليل شكيبايى شان، تحقق يافت.
«يا بَنى اسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِىَ الَّتى انْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ انى فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمينَ» «3» اى بنىاسرائيل! به ياد آوريد نعمتى را كه به شما بخشيدم و اين كه شما را بر جهانيان برترى دادم.
«وَ اذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِه يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ اذْ جَعَلَ فيكُمْ انْبِياءَ وَ
جَعَلَكُمْ مُلُوكاً وَ اتيكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ احَداً مِنَ الْعَالَمينَ» «1» و آن گاه كه موسى به قوم خود گفت: «اى قوم! نعمت خدا را بر خودتان به يادآوريد آن گاه كه در ميان شما پيامبرانى قرار داد و شما را حاكم و صاحب اختيار ساخت و به شما چيزهايى بخشيد كه به هيچ يك از جهانيان نبخشيده است.
ولى متأسفانه، اين مردم به جاى شكرگزارى، تقوا، پايمردى در ايمان و پايبندى به عهد توحيد، گذشته را فراموش كردند، فضيلت و برگزيدگى خدايى را به قوميت و نژاد خود نسبت دادند و از توحيد و بندگى خارج شدند، استكبار ورزيدند و خيره سرى كردند. آنان، بايد توجه مىكردند كه خداوند بر بيچارگى و درماندگى شان رحم آورده و آنان را از ظلم و ستم رهانيده و حكومت در زمين بخشيده تا پس از آن به رضاى خدا عمل كنند؛ چنان كه موسى (ع) پيش از نجات بنى اسرائيل به آنان وعده داده بود.
هنگامى كه فرعون دستور قتل مردان و خفت و خوارى زنان بنى اسرائيل را صادر كرد، موسى (ع) به قوم خود فرمود:
«اسْتَعينُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا انَّ الْارْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ* قالُوا اوذينا مِنْ قَبْلِ انْ تَأْتِيَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا قالَ عَسى رَبُّكُمْ انْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ و يَسْتَخْلِفَكُمْ فِى الْارْضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ» «2» «از خدا يارى جوييد و پايدارى پيشه كنيد كه زمين از آنِ خداست و آن را به هر كسى از بندگانش كه بخواهد مىبخشد و سرانجام براى پرهيزكاران است.» گفتند: «پيش از آن كه به سوى ما بيايى آزار ديديم و پس از آمدنت نيز آزار مىبينيم!» گفت: «اميد است پروردگار تان دشمن شما را هلاك كند و شما را در زمين جانشين سازد؛ پس بنگرد كه چگونه عمل مىكنيد.» ولى بنى اسرائيل معتقد به برترى نژادى شد و همين اعتقاد نادرست منشأ اعتقادات نادرست ديگر و فساد اخلاقى و عملى گشت و آنان را به مقابله با پيامبران و بندگان صالح
خدا واداشت و كارنامه آنان را سياه ساخت.
يهود گمان مىكند كه تنها ملتى است كه ارتباط نَسَبى همه جانبه با آدم (ع) دارد و از سلاله آدم است و تنها آنان فرزندان آدم حساب مىشوند و چون آدم بدون وساطت پدر و مادر، از جانب خدا خلق شده فرزند خداست و آنان نيز به واسطه آدم (ع) فرزندان خدا هستند و بقيه انسانها در اثر تحول و تطور، از طبيعت مادّى به وجود آمدهاند و فرزندان زمين هستند و در حقيقت حيواناتى هستند كه شكل بشر به خود گرفتهاند. «1» در تلمود- شرح كتاب مقدس- آمده است:
بعد از آن كه خدا بر يهود غضب كرد و معبد آنان در بيتالمقدس را [به دست بخت نصّر] خراب كرد، پشيمان شد وزارى مىكرد و فرياد مىكشيد: واى بر من، زيرا اجازه دادم خانهام غارت شود و هيكلم [: معبد بيتالمقدس] آتش زده شود و فرزندانم متفرق گردند. «2» در جاى ديگر از تلمود آمده است:
ارواح يهود با ارواح بقيه مردم فرق دارد زيرا ارواح يهود جزئى از خدا است؛ مانند فرزند كه جزئى از پدر است. بر هر يهودى لازم است كه با بذل توان خويش مانع تسلط بقيه مردم در زمين گردد. اعتبار يهودى نزد خدا بيشتر از اعتبار ملائكه است. يهودى جزء خداست. پس اگر يك امّى [: غير يهودى] يك اسرائيلى را بزند مانند آن است كه عزّت الهى را كوبيده باشد و تفاوت درجه يهود با غير يهودى مانند تفاوت درجه انسان با حيوان است. يهودى حق دارد در معامله غير يهودى را فريب دهد و به دروغ براى او قسم بخورد. «3» در فرازهايى از كتاب پروتكل و صورت مجلس حكماى يهود چنين آمده است:
نطفه غير يهودى مثل نطفه بقيه حيوانات است. اگر يهود نبودند، بركت از روى زمين برداشته مىشد و آفتاب ظاهر نمىشد و باران نمىباريد. اجانب براى خدمت كردن
به يهود به صورت انسان خلق شدهاند. اگر فردى بر غير يهودى كوچكترين ترحمى روا دارد، از عدالت خارج است. غش و خدعه كردن با غير يهودى بى مانع است.
دزدى از يهودى حرام و از غير يهودى جايز است. هرگاه يهودى و اجنبى شكايت داشته باشند، بايد حق را به جانب يهودى داد اگر چه بر باطل باشد. ربودن اموال ديگران به وسيله ربا مانعى ندارد؛ زيرا خداوند يهودى را به ربا گرفتن از غير يهودى امر مىفرمايد. غير يهودى را هر چند صالح و پرهيزكار باشد، بايد كشت. حرام است غير يهودى را نجات دهيد حتى اگر در چاهى بيفتد بايد فورا سنگى بر در آن گذاشت.
اگر يكى از اجانب را بكشيم مانند اين است كه در راه خدا قربانى كردهايم. اگر غير يهودى را در دريا غريق يافتى- نبايد نجاتش دهى. تعدّى كردن به ناموس غير يهودى مانعى ندارد؛ زيرا كفار مثل حيوانات هستند و حيوانات را زناشويى نيست.
قسم دروغ خوردن جايز است، خصوصاً در معاملات با غير يهود. ما بايد دختران زيباى خود را به پادشاهان، وزرا و شخصيتهاى برجسته تزويج كنيم تا به وسيله آنان بر حكومتهاى جهان تسلط يابيم. «1» قرآن كريم، توهّمات و اعتقادات باطل يهود را چنين بازگو مىفرمايد:
«قَالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ ابْناؤُاللَّهِ وَ احِبَّاؤُهُ» «2» يهود و نصارا گفتند: «ما فرزندان خدا و دوستان اوييم.» «قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ الَّا ايَّاماً مَعْدُوداتٍ وَ غَرَّهُمْ فى دينِهِمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ» «3» و يهوديان گفتند: «آتش دوزخ به ما نمىرسد، مگر چند روزى [و كيفر ما به دليل امتيازى كه بر ديگر اقوام داريم، بسيار محدود است].» و اين افترا، آنان را در دينشان مغرور ساخت.
«قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ الَّا مَنْ كانَ هُوداً اوْ نَصارى تِلْكَ امانِيُّهُمْ» «4»