بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 128

درياى نيل و غرق شدن دشمن و پيروزى نهايى بر فرعونيان تحقق يافت و بدين وسيله خداى سبحان بر بنى اسرائيل منّت نهاد و آنان را از سلطه فرعون رهايى بخشيد؛ چنان كه مى‌فرمايد:
«وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلى‌ مُوسى وَ هارُونَ وَ نَجَّيْناهُما وَ قَومَهُما مِنَ الْكَرْبِ العَظيمِ وَ نَصَرْناهُمْ فَكانُوا هُمُ الْغالِبينَ» «1» و ما بر موسى و هارون منت گذارديم و هر دو را با قومشان از بلاى بزرگ [فرعونيان‌] نجات داديم و آنان را يارى داديم تا غالب شدند.
3- استكبار بنى اسرائيل‌ بنى اسرائيل به رهبرى موسى (ع) پس از مدت‌ها تحمّل آزار و شكنجه، نتيجه شكيبايى و استوارى خود را يافتند و به اراده الهى، از ظلم و ستم فرعونيان رها گشتند، دشمنانشان غرق شدند و جانشينى در زمين بدانان رسيد. ملّتى كه تا ديروز برده و تحت ستم بود، امروز آزاد شد و از جانب خداوند بزرگ، به فضيلت و بزرگى رسيد:
«وَ اوْرَثْنَا القَوْمَ الَّذينَ يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْارْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتى‌ بارَكْنَا فيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى‌ عَلى‌ بَنى‌ اسْرائيلَ بِما صَبَرُوا» «2» و مشرق‌ها و مغرب‌هاى پر بركت زمين را به آن قوم مستضعف واگذارديم و وعده نيك پروردگارت بر بنى اسرائيل به دليل شكيبايى شان، تحقق يافت.
«يا بَنى‌ اسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِىَ الَّتى‌ انْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ انى‌ فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمينَ» «3» اى بنى‌اسرائيل! به ياد آوريد نعمتى را كه به شما بخشيدم و اين كه شما را بر جهانيان برترى دادم.
«وَ اذْ قالَ مُوسى‌ لِقَوْمِه‌ يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ اذْ جَعَلَ فيكُمْ انْبِياءَ وَ


صفحه 129

جَعَلَكُمْ مُلُوكاً وَ اتيكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ احَداً مِنَ الْعَالَمينَ» «1» و آن گاه كه موسى به قوم خود گفت: «اى قوم! نعمت خدا را بر خودتان به يادآوريد آن گاه كه در ميان شما پيامبرانى قرار داد و شما را حاكم و صاحب اختيار ساخت و به شما چيزهايى بخشيد كه به هيچ يك از جهانيان نبخشيده است.
ولى متأسفانه، اين مردم به جاى شكرگزارى، تقوا، پايمردى در ايمان و پايبندى به عهد توحيد، گذشته را فراموش كردند، فضيلت و برگزيدگى خدايى را به قوميت و نژاد خود نسبت دادند و از توحيد و بندگى خارج شدند، استكبار ورزيدند و خيره سرى كردند. آنان، بايد توجه مى‌كردند كه خداوند بر بيچارگى و درماندگى شان رحم آورده و آنان را از ظلم و ستم رهانيده و حكومت در زمين بخشيده تا پس از آن به رضاى خدا عمل كنند؛ چنان كه موسى (ع) پيش از نجات بنى اسرائيل به آنان وعده داده بود.
هنگامى كه فرعون دستور قتل مردان و خفت و خوارى زنان بنى اسرائيل را صادر كرد، موسى (ع) به قوم خود فرمود:
«اسْتَعينُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا انَّ الْارْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ* قالُوا اوذينا مِنْ قَبْلِ انْ تَأْتِيَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا قالَ عَسى‌ رَبُّكُمْ انْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ و يَسْتَخْلِفَكُمْ فِى الْارْضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ» «2» «از خدا يارى جوييد و پايدارى پيشه كنيد كه زمين از آنِ خداست و آن را به هر كسى از بندگانش كه بخواهد مى‌بخشد و سرانجام براى پرهيزكاران است.» گفتند: «پيش از آن كه به سوى ما بيايى آزار ديديم و پس از آمدنت نيز آزار مى‌بينيم!» گفت: «اميد است پروردگار تان دشمن شما را هلاك كند و شما را در زمين جانشين سازد؛ پس بنگرد كه چگونه عمل مى‌كنيد.» ولى بنى اسرائيل معتقد به برترى نژادى شد و همين اعتقاد نادرست منشأ اعتقادات نادرست ديگر و فساد اخلاقى و عملى گشت و آنان را به مقابله با پيامبران و بندگان صالح‌


صفحه 130

خدا واداشت و كارنامه آنان را سياه ساخت.
يهود گمان مى‌كند كه تنها ملتى است كه ارتباط نَسَبى همه جانبه با آدم (ع) دارد و از سلاله آدم است و تنها آنان فرزندان آدم حساب مى‌شوند و چون آدم بدون وساطت پدر و مادر، از جانب خدا خلق شده فرزند خداست و آنان نيز به واسطه آدم (ع) فرزندان خدا هستند و بقيه انسان‌ها در اثر تحول و تطور، از طبيعت مادّى به وجود آمده‌اند و فرزندان زمين هستند و در حقيقت حيواناتى هستند كه شكل بشر به خود گرفته‌اند. «1» در تلمود- شرح كتاب مقدس- آمده است:
بعد از آن كه خدا بر يهود غضب كرد و معبد آنان در بيت‌المقدس را [به دست بخت نصّر] خراب كرد، پشيمان شد وزارى مى‌كرد و فرياد مى‌كشيد: واى بر من، زيرا اجازه دادم خانه‌ام غارت شود و هيكلم [: معبد بيت‌المقدس‌] آتش زده شود و فرزندانم متفرق گردند. «2» در جاى ديگر از تلمود آمده است:
ارواح يهود با ارواح بقيه مردم فرق دارد زيرا ارواح يهود جزئى از خدا است؛ مانند فرزند كه جزئى از پدر است. بر هر يهودى لازم است كه با بذل توان خويش مانع تسلط بقيه مردم در زمين گردد. اعتبار يهودى نزد خدا بيشتر از اعتبار ملائكه است. يهودى جزء خداست. پس اگر يك امّى [: غير يهودى‌] يك اسرائيلى را بزند مانند آن است كه عزّت الهى را كوبيده باشد و تفاوت درجه يهود با غير يهودى مانند تفاوت درجه انسان با حيوان است. يهودى حق دارد در معامله غير يهودى را فريب دهد و به دروغ براى او قسم بخورد. «3» در فرازهايى از كتاب پروتكل و صورت مجلس حكماى يهود چنين آمده است:
نطفه غير يهودى مثل نطفه بقيه حيوانات است. اگر يهود نبودند، بركت از روى زمين برداشته مى‌شد و آفتاب ظاهر نمى‌شد و باران نمى‌باريد. اجانب براى خدمت كردن‌


صفحه 131

به يهود به صورت انسان خلق شده‌اند. اگر فردى بر غير يهودى كوچكترين ترحمى روا دارد، از عدالت خارج است. غش و خدعه كردن با غير يهودى بى مانع است.
دزدى از يهودى حرام و از غير يهودى جايز است. هرگاه يهودى و اجنبى شكايت داشته باشند، بايد حق را به جانب يهودى داد اگر چه بر باطل باشد. ربودن اموال ديگران به وسيله ربا مانعى ندارد؛ زيرا خداوند يهودى را به ربا گرفتن از غير يهودى امر مى‌فرمايد. غير يهودى را هر چند صالح و پرهيزكار باشد، بايد كشت. حرام است غير يهودى را نجات دهيد حتى اگر در چاهى بيفتد بايد فورا سنگى بر در آن گذاشت.
اگر يكى از اجانب را بكشيم مانند اين است كه در راه خدا قربانى كرده‌ايم. اگر غير يهودى را در دريا غريق يافتى- نبايد نجاتش دهى. تعدّى كردن به ناموس غير يهودى مانعى ندارد؛ زيرا كفار مثل حيوانات هستند و حيوانات را زناشويى نيست.
قسم دروغ خوردن جايز است، خصوصاً در معاملات با غير يهود. ما بايد دختران زيباى خود را به پادشاهان، وزرا و شخصيت‌هاى برجسته تزويج كنيم تا به وسيله آنان بر حكومت‌هاى جهان تسلط يابيم. «1» قرآن كريم، توهّمات و اعتقادات باطل يهود را چنين بازگو مى‌فرمايد:
«قَالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى‌ نَحْنُ ابْناؤُاللَّهِ وَ احِبَّاؤُهُ» «2» يهود و نصارا گفتند: «ما فرزندان خدا و دوستان اوييم.» «قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ الَّا ايَّاماً مَعْدُوداتٍ وَ غَرَّهُمْ فى‌ دينِهِمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ» «3» و يهوديان گفتند: «آتش دوزخ به ما نمى‌رسد، مگر چند روزى [و كيفر ما به دليل امتيازى كه بر ديگر اقوام داريم، بسيار محدود است‌].» و اين افترا، آنان را در دينشان مغرور ساخت.
«قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ الَّا مَنْ كانَ هُوداً اوْ نَصارى‌ تِلْكَ امانِيُّهُمْ» «4»


صفحه 132

گفتند: «داخل بهشت نمى‌شود، مگر كسى كه يهودى يا نصرانى است.» اين آمال و اوهام آنان است.
«مِنْهُمْ مَنْ انْ تَأْمَنْهُ بِدينارٍ لايُؤَدِّهِ الَيْكَ الَّا ما دُمْتَ عَلَيْهِ قائِماً ذلِكَ بِانَّهُمْ قالُوا لَيْسَ عَلَيْنا فِى الْامِيّينَ سَبيلٌ» «1» برخى از اهل كتاب [: يهوديان‌] را اگر يك دينار امانت دهى، آن را به توباز نمى‌گرداند مگر اين كه [براى گرفتن آن‌] پيوسته بالاى سرش بايستى و اين بدان سبب است كه گويند: «ما، در برابر امّيّين [: غير يهوديان‌] مسؤول نيستيم.» 4- نمودهاى استكبارى‌ توهّمات باطل بنى اسرائيل، از همان هنگام نجات يافتن، آنان را به بيراهه كشانيد و به كارهايى واداشت كه نشانگر روحيه استكبارى و خودبرتربينى آنان بود. اينك، به مواردى از كژروى‌ها و تجاوزگرى‌هاى بنى اسرائيل، كه از آيات قرآن استفاده مى‌شود، مى‌پردازيم.
الف- شرك و بت پرستى‌ بنى اسرائيل، به محض عبور از رود نيل، از موسى درخواست خدايى اختصاصى، محسوس و ملموس كردند. قرآن كريم از ماجرا چنين سخن مى‌گويد:
«وَ جاوَزْنا بِبَنى‌ اسْرائيلَ الْبَحْرَ فَاتَوْا عَلى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلى‌ اصْنامٍ لَهُمْ قالُوا يا مُوسى‌ اجْعَلْ لَنا الهاً كَما لَهُم آلِهَةٌ قالَ انَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» «2» و بنى اسرائيل را از دريا به ساحل رسانديم. پس، به قومى كه به پرستش بتان خود مشغول بودند، برخوردند [و به آيين بت پرستى مايل شدند] و گفتند: «اى موسى! براى ما خدايى چون خدايانى كه اين بت پرستان دارند، مقررّ كن.» موسى در پاسخ گفت: «شما مردمى سخت نادانيد.»


صفحه 133

در اين ماجرا، دو موضوع شايسته دقّت است: يكى تقاضاى خداى محسوس و ديدنى؛ و علّت آن چنان كه علّامه طباطبائى گفته است اين بوده كه گر چه بنى‌اسرائيل تا آن زمان بر دين توحيدى جدّ خود، ابراهيم (ع) بودند، ولى به واقع، مردمى مادّى و حسّى بودند و جز به شى‌ء محسوس و مادّى اعتقادى اصيل نداشتند. از طرف ديگر، مدت‌ها همجوارى با قبطيان بت پرست در آنان بى تأثير نبود؛ «1» از اين رو، تقاضاى خداى ديدنى و محسوس كردند. موضوع دوم، تقاضاى خداى اختصاصى است. آنان به دليل ويژگى خودبينى و استكبارى كه يافته بودند، خود را از ديگر مردم جدا مى‌دانستند و خدايى اختصاصى مى‌خواستند و از اين رو، به حضرت موسى (ع) گفتند: «اجْعَلْ لَنا الهًا كَما لَهُمْ آلِهَةٌ». حضرت موسى (ع) به سخن آنان پاسخ گفت و عمل بت‌پرستان را باطل شمرد و فرمود:
«اغَيْرَ اللَّهِ ابْغيكُمْ الهاً وَ هُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعالَمينَ» «2» آيا جز خدا را براى شما به خدايى بپذيرم و حال آن كه او شما را بر جهانيان برترى داد؟! ولى متأسفانه اين گرايش‌هاى زيانبار همچنان در يهود باقى ماند و چندى بعد ظهور كرد؛ هنگامى كه حضرت موسى (ع) براى سى روز به ميقات «طور» رفت و بر زمان ميقات ده روز اضافه شد؛ پس از پايان يافتن سى روز و نيامدن حضرت موسى (ع) منحرفان از فرصت استفاده كردند و به سردمدارى سامرى، بر خليفه موسى شوريدند و با ساختن گوساله، مردم را به گوساله پرستى كشانيدند؛ گوساله‌اى كه نه مى‌ديد و نه مى‌شنيد و نه مى‌توانست دردى از دردهاى آنان را دوا كند. «3» ب- بهانه جويى‌ يكى ديگر از نمودهاى استكبارى بنى اسرائيل، بهانه تراشى‌هاى مختلف آنان در


صفحه 134

مقابل پيامبر است. بنى اسرائيل، پس از عبور از نيل، به موسى (ع) اعتراض كردند كه ما را از خانه هايمان خارج كرده و در اين بيابان بى آب و غذا در برابر گرماى آفتاب آورده‌اى.
در اين مرحله شيره درختان و نيز گوشت نوعى پرنده به عنوان غذا و نيز سايه بانى از ابر براى جلوگيرى از حرارت خورشيد و عمود نورى از آسمان براى روشن كردن اطرافشان در تاريكى شب فراهم گرديد.
پس از مدّتى كه بهانه تشنگى را مطرح كردند، به امر خداى سبحان دوازده چشمه از سنگى جوشيدن گرفت و دوازده قبيله بنى اسرائيل از آن سيراب شدند. برخى مفسّران جوشيدن دوازده چشمه و نيز باز شدن دوازده راه در نيل براى عبور آنان را دليل بر اختلاف و ناسازگارى اين دوازده تيره بنى اسرائيل دانسته‌اند كه همواره با يكديگر عناد و اختلاف داشته‌اند.
پس از مدتى، كفران نعمت كردند و بهانه‌اى ديگر گرفتند كه ما از خوردن يك نوع غذا خسته شده‌ايم و خيار و عدس و سير و ... مى‌خواهيم. خداوند، «من و سلوى» را، كه غذاى بهترى بود و بى‌زحمت فراهم مى‌شد، قطع كرد و آنان مجبور شدند براى تهيّه غذا به كشت و كار بپردازند و گياهان و حبوباتى كه مايل بودند، از زمين برداشت كنند.
نمونه ديگر از بهانه جويى آنان در ماجراى ذبح گاو بود. هنگامى كه فردى از بنى‌اسرائيل كشته شد و نتوانستند قاتل او را بيابند و به موسى مراجعه كردند، خداى سبحان امر كرد كه گاوى بكشند و قسمتى از آن را به مرده بزنند تا زنده شده و قاتلش را معرفى كند. به موسى (ع) گفتند: «آيا ما را مسخره مى‌كنى؟!» «1» پس از مدتى از ويژگى‌هاى گاو مورد نظر پرسيدند و آنقدر استفسار كردند كه كار بر آنان مشكل شد. «2» گروهى از علما با استناد به رواياتى از امامان (ع) معتقدند كه اگر در همان ابتدا گاوى را ذبح مى‌كردند، تكليف از آنان ساقط مى‌شد، ولى با پرسش‌هاى فراوان از ويژگى‌هاى گاو، يافتن حيوانى با آن ويژگى‌ها، كار را دشوارتر كرد. «3»


صفحه 135

سرّ اين كه دستور ذبح گاو به آنان داده شد، آن بود كه گاو و گوساله- از زمان زندگى آنان در مصر و مشاهده گاوپرستى گروهى از مصريان- در ذهنشان قداستى يافته بود و سامرى نيز از همين راه براى فريب استفاده كرد و خداوند مى‌خواست كه اين قداست از قلبشان خارج شود.
خداى سبحان پس از نقل ماجرا، درباره آنان مى‌فرمايد:
«فَذَبَحُوها وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ» «1» پس گاو را سر بريدند، و چيزى نمانده بود كه انجام ندهند.
ج- پيمان شكنى‌ بنى اسرائيل آنقدر در برابر پيامبرشان، پيمان شكستند كه پيمان شكنى سيره و عادت آنان شد، به گونه‌اى كه وقتى خداوند متعال تورات را به عنوان برنامه زندگى نازل فرمود تا از حلال و حرام آگاه گردند، از پذيرفتن آن سرباز زدند و خداى سبحان با قرار دادن بخشى از كوه در بالاى سرشان، آنان را تهديد كرد. به ناچار سر به سجده نهاده، عذرخواهى كردند. اما ديرى نپاييد كه با رفع عذاب، پيمان خود را فراموش كردند. «2» نمونه بارزى از اين خصلت را در ماجراى «ممنوعيت صيد در روز شنبه» مشاهده‌مى‌كنيم:
با آن كه حضرت موسى‌ استكبار و استضعاف در قرآن 148 3 - مواسات و تعديل ثروت‌ها ص : 146 (ع) آنان را از صيد ماهى در روزهاى شنبه باز مى‌داشت و آنان را موظف كرده بود كه در اين روز به امور دينى و عبادى خود بپردازند، امّا به خيال خام خود به فكر فريب خدا و موسى (ع) افتادند. تورهاى ماهيگيرى را در روز جمعه در نهر مى‌گشودند و شب يكشنبه آن‌ها را بر مى‌چيدند و ماهيانى كه در آن‌ها افتاده بود، صيد مى‌كردند. «3»