مقابل پيامبر است. بنى اسرائيل، پس از عبور از نيل، به موسى (ع) اعتراض كردند كه ما را از خانه هايمان خارج كرده و در اين بيابان بى آب و غذا در برابر گرماى آفتاب آوردهاى.
در اين مرحله شيره درختان و نيز گوشت نوعى پرنده به عنوان غذا و نيز سايه بانى از ابر براى جلوگيرى از حرارت خورشيد و عمود نورى از آسمان براى روشن كردن اطرافشان در تاريكى شب فراهم گرديد.
پس از مدّتى كه بهانه تشنگى را مطرح كردند، به امر خداى سبحان دوازده چشمه از سنگى جوشيدن گرفت و دوازده قبيله بنى اسرائيل از آن سيراب شدند. برخى مفسّران جوشيدن دوازده چشمه و نيز باز شدن دوازده راه در نيل براى عبور آنان را دليل بر اختلاف و ناسازگارى اين دوازده تيره بنى اسرائيل دانستهاند كه همواره با يكديگر عناد و اختلاف داشتهاند.
پس از مدتى، كفران نعمت كردند و بهانهاى ديگر گرفتند كه ما از خوردن يك نوع غذا خسته شدهايم و خيار و عدس و سير و ... مىخواهيم. خداوند، «من و سلوى» را، كه غذاى بهترى بود و بىزحمت فراهم مىشد، قطع كرد و آنان مجبور شدند براى تهيّه غذا به كشت و كار بپردازند و گياهان و حبوباتى كه مايل بودند، از زمين برداشت كنند.
نمونه ديگر از بهانه جويى آنان در ماجراى ذبح گاو بود. هنگامى كه فردى از بنىاسرائيل كشته شد و نتوانستند قاتل او را بيابند و به موسى مراجعه كردند، خداى سبحان امر كرد كه گاوى بكشند و قسمتى از آن را به مرده بزنند تا زنده شده و قاتلش را معرفى كند. به موسى (ع) گفتند: «آيا ما را مسخره مىكنى؟!» «1» پس از مدتى از ويژگىهاى گاو مورد نظر پرسيدند و آنقدر استفسار كردند كه كار بر آنان مشكل شد. «2» گروهى از علما با استناد به رواياتى از امامان (ع) معتقدند كه اگر در همان ابتدا گاوى را ذبح مىكردند، تكليف از آنان ساقط مىشد، ولى با پرسشهاى فراوان از ويژگىهاى گاو، يافتن حيوانى با آن ويژگىها، كار را دشوارتر كرد. «3»
سرّ اين كه دستور ذبح گاو به آنان داده شد، آن بود كه گاو و گوساله- از زمان زندگى آنان در مصر و مشاهده گاوپرستى گروهى از مصريان- در ذهنشان قداستى يافته بود و سامرى نيز از همين راه براى فريب استفاده كرد و خداوند مىخواست كه اين قداست از قلبشان خارج شود.
خداى سبحان پس از نقل ماجرا، درباره آنان مىفرمايد:
«فَذَبَحُوها وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ» «1» پس گاو را سر بريدند، و چيزى نمانده بود كه انجام ندهند.
ج- پيمان شكنى بنى اسرائيل آنقدر در برابر پيامبرشان، پيمان شكستند كه پيمان شكنى سيره و عادت آنان شد، به گونهاى كه وقتى خداوند متعال تورات را به عنوان برنامه زندگى نازل فرمود تا از حلال و حرام آگاه گردند، از پذيرفتن آن سرباز زدند و خداى سبحان با قرار دادن بخشى از كوه در بالاى سرشان، آنان را تهديد كرد. به ناچار سر به سجده نهاده، عذرخواهى كردند. اما ديرى نپاييد كه با رفع عذاب، پيمان خود را فراموش كردند. «2» نمونه بارزى از اين خصلت را در ماجراى «ممنوعيت صيد در روز شنبه» مشاهدهمىكنيم:
با آن كه حضرت موسى استكبار و استضعاف در قرآن 148 3 - مواسات و تعديل ثروتها ص : 146 (ع) آنان را از صيد ماهى در روزهاى شنبه باز مىداشت و آنان را موظف كرده بود كه در اين روز به امور دينى و عبادى خود بپردازند، امّا به خيال خام خود به فكر فريب خدا و موسى (ع) افتادند. تورهاى ماهيگيرى را در روز جمعه در نهر مىگشودند و شب يكشنبه آنها را بر مىچيدند و ماهيانى كه در آنها افتاده بود، صيد مىكردند. «3»
د- پيامبر كشى ويژگى استكبارى و دلخوشى به اوهام، تخيّلات و آرزوها، بنى اسرائيل را به مقابله با پيامبران و حق گويان كشانيد. از آن جا كه پيامبران با استكبارشان به مبارزه برخاستند و خوش خيالىهاى آنان را باطل شمردند و اين موافق طبع آنان نبود، به تكذيب و كشتن پيامبران اقدام كردند:
«افَكُلَّما جاءَكُم رَسُولٌ بِما لا تَهْوى انْفُسُكُمْ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَريقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَريقاً تَقْتُلُونَ» پس چرا هرگاه پيامبرى [براى هدايت شما] چيزى را كه خوشايند شما نبود، برايتان مىآورد، كبر مىورزيديد و گروهى را دروغگو مىخوانديد و گروهى را مىكشتيد.
ه- تحريف و كتمان تحريف و كتمان آيات حق، نمود ديگر روحيه استكبارى يهوديان است. آگاهان و عالمان اين قوم از طرفى به كتمان حقايق مىپرداختند و از طرف ديگر دست به تحريف مىزدند. آياتى از كتاب حق را از دسترس عموم خارج مىكردند و آيات ديگر را تغيير مىدادند تا قدرت و شوكتشان را حفظ كنند.
همين يهوديانى كه براى يافتن آخرين پيامبر، از سرزمين خود به حجاز هجرت كردند، چون آن حضرت را از عرب يافتند و ديدند كه مشركان مدينه در ايمان آوردن به او گوى سبقت را ربودهاند و با ايمان آوردن به پيامبر بايد فضيلتهاى توّهمى را به دور بريزند و با عربهاى بيابانىِ پا برهنه مسلمان برابر نشينند، نتوانستند بر خيره سرى و خود بزرگ بينى خويش غلبه كنند و اسلام را نپذيرفتند و آيات تورات را كه مؤيّد قرآن و اسلام بود، تحريف يا كتمان كردند.
حسد ناشى از استكبار و خود بزرگ بينى چنان بر آنان چيره شد كه حاضر شدند اعلام كنند شرك و بت پرستى از ايمان و دين مسلمانان برتر است «1» و همين حسد و تكبر
آنان را به مقابله با حق و حق جويان و حق گويان كشانيد به گونهاى كه در دشمنى با مسلمانان گوى سبقت را ربودند. قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
يهود را سر سختترين دشمن مسلمانان و نصارا را نزديكترين گروهها از حيث دوستى به مسلمانان خواهى يافت.
سپس، درباره علت محبّت نصارا به مسلمانان مىفرمايد:
به دليل آن كه در ميان آنان عالمان و راهبان تارك دنيا بسيار هست و آنان استكبار نمىورزند. «1» از اين مقايسه يهود و نصارا آشكار مىشود كه علّت عداوت و سرسختى يهود نسبت به مسلمان عبارت است از:
1- نبودن عالمان راستين در يهود (عالمان آگاه و روشن ضمير)؛ 2- نبودن زاهدان تارك دنيا؛ 3- خوى استكبارى آنان.
SSS137,139
فصل ششم: جهتگيرى كلّى اديان
جهتگيرى كلّى اديان پيامبران، كه براى هدايت بشر مبعوث شده، همگى اصول مشتركى را مطرح كردهاند، به گونهاى كه در قرآن به جاى تعبير «اديان»، تعبير «دين» آمده و دين، «اسلام» خوانده شده است؛ «1» چرا كه همه پيامبران، حامل يك دين بودهاند و هر يك، دين و شريعت قبلى را به صورت كاملتر ارائه دادهاند تا اين كه بعثت پيامبران و نزول دين، با ظهور پيامبر اسلام (ص) ختم شد.
مهمترين اصلى كه محور دعوت پيامبران بوده، رهانيدن مردم از طاغوتها و رساندن آنان به بندگى خداست؛ چنان كه قرآن مجيد مىفرمايد:
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فى كُلّ امَّةٍ رَسُولًا انِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» «2» در ميان هر امّتى پيامبرى مبعوث كرديم كه خدا را بپرستيد و از اطاعت طاغوت بپرهيزيد.
رسيدن به مقام عبوديت، بالاترين نقطه كمال است كه آدمى براى نيل بدان آفريده شده و ديگر اهدافى كه پيامبران دنبال مىكردند، براى رساندن انسان و جامعه بشرى به اين نقطه بوده است. بعثت انبيا براى رفع اختلافات مردم «3» و هدايت آنان به يكتاپرستى، تعليم و تربيت «4»، و نيز تلاش و كوشش در جهت اقامه قسط و عدالت اجتماعى «5»، همگى
در همين راستا بوده است.
از آن جا كه هدف نهايى همه پيامبران يكى بوده، جهتگيرى كلّى آنان نيز در ابعاد مختلف سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و حقوقى مشترك است و اين فصل عهدهدار بيان برخى از اين جهتگيرىهاست.
1- حمايت از مستضعفان مهمترين پايه دعوت، «توحيد» به معناى نفى معبودهاى دروغين و طاغوتها و اطاعت و پرستش خداى سبحان است. از اين رو، عمدهترين جهتگيرى اديان، «مبارزه با استكبار و حمايت از محرومان و مستضعفان» است. اين نكته در سيره انبيا، چنان روشن است كه جاى هيچ گونه ترديدى در آن نيست. مردم را از تحت اطاعت و عبوديت طاغوتها خارج كردن و دست رد به سينه آنان زدن و خداى يگانه را به عنوان معبود و حاكم بر جهان و سرنوشت انسان شناختن، به طور طبيعى واكنش صاحب منصبان و مستكبران را- كه قدرت و حاكميت خود را در معرض زوال مىبينند- بر مىانگيزد. هيچ پيامبرى را نمىتوان يافت كه در راه نجات مظلومان و مستضعفان از تحت سلطه ظالمان و مستكبران، با آنان در نيفتاده باشد؛ چنان كه در افتادن با شرك و بت پرستى، جهالت، خرافه و ظلم و ستم را يكى از نشانههاى صداقت پيامبران دانستهاند. «1» مستكبران، زورمداران و دنيا داران نيز پيامبران را مخالف منافع خويش يافته و در طول تاريخ جبهه مخالف را تشكيل دادهاند.
قرآن كريم اين حقيقت را چنين بيان مىكند:
«وَ ما ارْسَلْنا فى قَرْيَةٍ مِنْ نَذيرٍ الَّا قالَ مُتْرَفُوها انَّا بِما ارْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ» «2» ما هيچ هشدار دهندهاى به هيچ شهرى نفرستاديم جز اين كه مترفان آن گفتند: «بى گمان، ما به رسالت شما كافريم.»