پيروى از ديگران در آنان، بسيار است و به راحتى مورد سوء استفادههاى مادى قرار مىگيرند و به واسطه ضعف فكر و انديشه نمىتوانند از حق خود دفاع كنند. در روايتى، سليمان بن خالد از امام باقر (ع) مىپرسد كه مستضعفان چه كسانى هستند؟ حضرت مىفرمايد:
ابلهان و پيشخدمت هايى كه چون بدانان مىگويى: «نماز بخوان!» مىخوانند و جز آنچه تو مىگويى، نمىفهمند و سالخوردگان و اطفال صغير، مستضعفند. ولى مردان گردن افراشته و توانمندى كه مىتوانند با دشمن جدال كنند و خود خريد و فروش مىكنند و نمىتوان آنان را مغبون ساخت، مستضعف نيستند. «1» پس، با استضعاف فكرى نمىتوان از حق خود در برابر دشمن دفاع كرد (: استضعاف سياسى) و در مسائل مالى ثروت انسان ربوده مىشود و با فريب، اموالش به غارت مىرود (: استضعاف اقتصادى).
سوم- استضعاف فكرى داراى مراحل مختلفى است:
همان گونه كه توان فكرى افراد در يك سطح نيست، ضعف و ناتوانى فكرى نيز داراى درجات و مراحل مختلفى است. از اين رو، مستضعفان فكرى در مراتب گوناگونى قرار دارند:
اوّل- افرادى كه هيچ گونه قدرت فكرى ندارند. از اين رو، به طور كلى تكليفى ندارند.
اين گروه، در رديف ديوانگان و كودكانند، در روايتى از امام باقر (ع) كلمه «مستضعفين» در آيه 98 سوره نساء چنين تفسير شده است:
كسانى كه نه توان كفر دارند تا كافر شوند و نه راه ايمان را يافتهاند تا مؤمن گردند و هر كس از مردان و زنان كه در عقل، چون كودكان باشند، قلم تكليف از آنان برداشته شده است. «2» دوم- افرادى كه حقايق ساده و روشن را درك مىكنند، ولى از درك مسائل دقيق و معارف عميق عاجزند.
اين گروه، در محدوده توان عقلى خود تكليف دارند و در همان محدوده ثواب و
عقاب خواهند داشت و فراتر از آن وظيفهاى ندارند. امام باقر (ع) در پاسخ به سؤال اسماعيل جعفى كه پرسيد: «مستضعفان كيانند؟» فرمود:
زنان و فرزندان شما ... آيا ام ايمن را ديدهاى؟ من گواهى مىدهم كه او اهل بهشت است، در حالى كه آنچه را تو شناخته و پذيرفتهاى، او نمىشناخت. «1» رّابطه استضعاف فكرى و كفر استكبارِ سردمداران، با تحقير تودههاى محروم جامعه همراه است و اين تحقير، به مرور زمان باعث مىشود كه در بسيارى از مستضعفان زمينههاى كوچك ديدن خود و بزرگ ديدن مستكبران فراهم شود، البته، نتيجه اين احساس حقارت و خود كوچكبينى، بروز روحيه تسليم، دنبالهروى و اطاعت بى چون و چرا از مستكبران است.
اين گروه از مستضعفان به جاى استفاده از توانايىهاى فطرى خود در برابر استكبار، همه چيز خود را تسليم زورمداران و قلدران مىكنند؛ چنان كه تفكّر، انتخاب و تصميم را حق آنان مىدانند و مىپذيرند كه بايد تسليم شوند و با اين كه توان فكرى دارند و مىتوانند حق را بشناسند، به سلطه مستكبران تن مىدهند و خود باختهاند و اين خودباختگى و پيروى كوركورانه، به مقاومت در برابر دعوت انبيا و سرانجام، كفر و در نتيجه، عذاب الهى مىانجامد.
2- استضعاف اجتماعى در برابر استضعاف فكرى، كه در بحث گذشته به آن پرداختيم، «استضعاف اجتماعى» مطرح است. از اين زاويه، مستضعفان كسانى هستند كه سرمايههاى مادّى آنان توسط مستكبران به تاراج رفته و نيروهاى اقتصادى و سياسى شان به ضعف تبديل
شده است و در نتيجه، به صورت طبقهاى محروم در آمدهاند كه در اداره نظام سياسى جامعه خود و نيز در گردش اقتصاد، نقش فعالى ندارند.
در آيات قرآن، به شرح حال مستضعفانى برمى خوريم كه توان درك دعوت انبيا را داشته و مستضعف فكرى نبودهاند، ولى با حاكميت مستكبران در جامعه، تحت سلطه سياسى و اقتصادى آنان قرار گرفته و توان به دست گرفتن حيات اجتماعى خود را نيافتهاند. پيروان حضرت صالح (ع) چنين بودهاند:
«قالَ الْمَلَا الَّذينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذينَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُم اتَعْلَمُونَ انَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبّهِ قالُوا انَّا بِما ارْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ» «1» سران و گردنكشان قوم صالح به ناتوانان و فقيرانى كه به او ايمان آوردند، به تمسخر گفتند: «آيا شما اعتقاد داريد كه صالح را خدا به رسالت فرستاده است؟!» مؤمنان جواب دادند: [بى هيچ شكى] به آيينى كه از طرف خدا بر او فرستاده شده، ايمانداريم.» در اين آيه، از گروه مؤمنان، به عنوان مستضعف ياد شده است و اين استضعاف مىتواند جنبه اقتصادى داشته باشد؛ يعنى كسانى كه از نظر مادى ضعيف شدهاند و سرمايه داران و اشراف نيروهاى مالى آنان را با استثمار از بين برده و به صورت گروهى محروم و فقير درآوردهاند. گواه بر درستى اين احتمال آن است كه مستضعفان در مقابل «ملأ»، يعنى اشراف، ذكر شدهاند و ممكن است در اين آيه، استضعاف به مفهوم وسيع اجتماعى خود باشد؛ زيرا اين گروه از مستضعفان مؤمن، اقلّيتى مقهور بودهاند كه امكانات مادى خود را از دست داده و از نظر سياسى نيز تحت سلطه قدرت آنان قرار داشتهاند. ايمان آورندگان به حضرت نوح نيز از نظر اجتماعى و اقتصادى چنين بودهاند؛ به گونهاى كه «ملأ»، قطب اشرافيت و صاحبان زر و زور، در اعتراض به حضرت نوح مىگفتند: «پيرامون تو را اراذل فرا گرفتهاند.»
«فَقالَ الْمَلَا الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ... وَ ما نَريكَ اتَّبَعَكَ الَّا الَّذينَ هُمْ اراذِلُنا بادِىَ الرَّأْىِ ...» «1» سران كافر قوم نوح گفتند: «... و جز [گروهى از] فرومايگان ما، آن هم نسنجيده، نمىبينيم كسى تو را پيروى كرده باشد ...» استكبار و استضعاف در قرآن 44 تقابل استضعاف و استكبار ص : 44 «قالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْارْذَلُونَ» «2» قوم نوح از كبر و خودپرستى پاسخ دادند: «ما چگونه به تو ايمان آوريم، در صورتى كه پيروانت معدودى مردم خوار و فرومايهاند؟!».
«اراذل» جمع «ارذُل» و آن جمع «رذل» به معناى «حقير و پست» است. «3» راغب در مفردات در بيان معناى آن مىگويد:
«المرغوب عنه لرداءته» «4» آن كه به دليل پستى و بى ارزشى، مورد بى اعتنايى است.
در ديدگاه ملأ، همه ارزشها در مال، قدرت و ثروت خلاصه مىشود و آنان كه از اين ملاك بهرهاى ندارند، بى ارزش و از اراذل شمرده مىشوند و به تعبير امين الاسلام طبرسى سخن آنان اين بود كه:
اعيان و اشراف به تو ايمان نياورده و افراد پستى كه مال و مقام ندارند، دور تو را گرفتهاند. «5» و به تعبير علّامه طباطبائى آنان با اين جمله در پى انكار رسالت حضرت نوح (ع) بودند و مىخواستند بفهمانند كه اگر سخن تو حق مىبود، بزرگان قوم، ثروتمندان و قدرتمندان از تو پيروى مىكردند و چون فقيران و محرومان به تو نزديك شدهاند، پس
مرام تو فايدهاى ندارد. «1» از مقايسه آيه سوره اعراف، درباره اصحاب حضرت صالح (ع) با آيه سوره هود (ع) درباره اصحاب حضرت نوح (ع) به نكته ديگرى نيز مىتوان دست يافت و آن اين كه بيشتر ايمان آورندگان به مكتب انبيا، از طبقه مقابل «ملأ» هستند و اين طبقه دو عنوان دارد: يك نام و عنوان در فرهنگ پيامبران و نام و عنوان ديگرى در فرهنگ مترفين. در فرهنگ پيام آوران وحى و منطق قرآن، آنان «مستضعف» اند؛ يعنى كسانى كه توان مادى و انسانى شان را ظالمان به يغما بردهاند. و در فرهنگ مترفين، آنان «اراذل» اند. مترفين درباره اين گروه، واژه استضعاف را به كار نمىبرند؛ چرا كه اين واژه از استعداد و توانايىهاى ذاتى اين گروه و غارت و ظلم گروه مستكبر نسبت به آنان، پرده بر مىدارد.
مترفين با معرفى آنان به عنوان «اراذل»، آنان را افرادى پست و بى مايه نشان مىدهند، درحالى كه در زبان قرآن، چنين تعبيرهاى اهانتآميزى درباره اين گروه به چشم نمىخورد. قرآن با به كار بردن كلمه «مستضعف»، به ريشه بسيارى از ضعفها و كمبودهاى آنان، هشدار و توجه مىدهد.
قرآن كريم براى مسلمانان صدر اسلام نيز كه در مكّه، اسير دست ظالمان بودند، از تعبير «مستضعف» استفاده مىكند و مىفرمايد:
«ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ ...» «2» چرا در راه خدا و مستضعفان نمىجنگيد؟! آشكار است كه اين مسلمانان، استضعاف فكرى نداشتهاند و همان گونه كه در مباحث گذشته بيان شد، از سطح آگاهى خوبى برخوردار بودهاند، ولى در همان حال «مظلوم» بوده و مشركان مكّه، ايشان را تحت آزار و اذيت فراوان قرار مىداده و مانع هجرت آنان مىشدهاند. در اين آيه نيز «استضعاف» صرفاً جنبه اقتصادى ندارد، بلكه بيشتر داراى ابعاد اجتماعى است و مستضعفان افرادى هستند كه مقهور مستكبرانند و در
اثر خفقانى كه بر جامعه حاكم است، نمىتوانند آزادانه به وظايف خود عمل كنند.
3- استضعاف سياسى يكى از ابعاد استضعاف اجتماعى، «استضعاف سياسى» است كه توان و قدرت فرد يا گروهى در صحنه سياست و رهبرى جامعه از او گرفته مىشود و با ربودن اسباب و ابزار دخالت او در جامعه و متفرق كردن ياران و هوادارانش، ضعف و ناتوانى بر او تحميل مىگردد.
اين گونه استضعاف، معمولًا بر عناصر آگاه، فعال و هدايتگر جامعه تحميل مىشود.
استضعاف سياسى در شرايطى به سراغ نيروهاى جهت دهنده جامعه مىآيد و آنان را از ميدان رهبرى بيرون مىكند، كه سردمداران اغواگر، تودههاى ناآگاه و مرعوب را به استخدام خود درآورند. نتيجه اين استخدام، تنها ماندن رهبران الهى و سرانجام، مقهوريت آنان است.
حضرت هارون (ع) كه در دوران هجرت حضرت موسى (ع) به ميقات، رهبرى بنىاسرائيل را بر عهده داشت، با چنين فاجعهاى رو به رو گرديد. با به ميدان آمدن سامرى و فريب هايش، بيشتر مردم از او جدا شدند. در اين هنگام نه تنها مردم به رهبرى هارون (ع) براى مقابله با سامرى اعلام آمادگى نكردند، بلكه تسليم سامرى شدند و حتى در برابر اعتراض هارون، كمر به قتل او بستند. پس از بازگشت حضرت موسى (ع) و مؤاخذه برادر، هارون (ع) از استضعاف خود خبر داد و از آن به عنوان «عذر» ياد كرد:
«وَ اخَذَ بِرَأْسِ اخيهِ يَجُرُّهُ الَيْهِ، قالَ ابْنَ امَّ انَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونى وَ كادُوا يَقْتُلُونَنى» «1» (از فرط غضب، موسى) سر برادرش را به سوى خود كشيد، [هارون] گفت: اى فرزند مادرم [بر من خشمگين مباش كه من با نهايت كوشش و فداكارى قوم را هدايت كردم] آنان مرا خوار و زبون كردند تا آن جا كه نزديك بود مرا به قتل برسانند.
حضرت اميرمؤمنان (ع) نيز پس از وفات رسول خدا (ص) به استضعاف كشيده شد و سردمداران جامعه به كمك جمعى از ياران خود، خلافت را تصاحب كردند و آن حضرت را از صحنه سياسى كنار زدند و به زور براى گرفتن بيعت به مسجد بردند. چون حضرت به كنار قبر پيامبر (ص) رسيد، ايستاد و خطاب به صاحب قبر (ص) گفت:
«يَابْنَ امَّ انَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونى وَ كَادُوا يَقْتُلوُنَنى» «2»
اى فرزند مادرم! اين قوم مرا خوار كردند و نزديك بود مرا بكشند. «1» پس از حضرت اميرمؤمنان (ع)، مستكبران و ظالمان، فرزندانش را به استضعاف كشيدند و آنان را از رهبرى سياسى جامعه كنار زدند و خانه نشين كردند. رسول خدا (ص) به امام على (ع) و فرزندانش، حسن و حسين (عليهما السلام) مىنگريست، گريه مىكرد و مىفرمود:
«انْتُمُ المُسْتَضْعَفُونَ بَعْدى» «2» شما پس از من مستضعف خواهيد بود.
از آيه 150 سوره اعراف درباره استضعاف هارون (ع) نكتههاى زير استفاده مىشود:
1- هدايت جامعه و برخورد با عوامل اغواگر و فتنهانگيز، وظيفه رهبرى است و او نسبت به اين وظيفه، «مسؤول» است و مورد و بازخواست قرار مىگيرد.
2- رهبرى جامعه در صورتى توان برخورد با عوامل مفسدهانگيز و زورگو را دارد كه تودههاى مردم از او پشتيبانى كنند.
3- «ملأ» و سران كفر براى استضعاف رهبران و مقهور ساختن آنان، سعى در فريب مردم و به ميدان آوردن آنان در برابر رهبران الهى دارند.
4- با استضعاف رهبر و كنار زدن او از صحنه، جهل، خرافه و فساد در جامعه فراگير مىشود.
تقسيم بندى ديگر چنان كه گذشت افراد در زمينههاى مختلف فكرى، اجتماعى يا سياسى به استضعاف كشيده مىشوند و تقسيمبندى پيش، بدين حقيقت نظر داشت؛ اما خود مستضعفان از لحاظ روحى به چند دسته تقسيم مىشوند:
1- مستضعفان كافر:
تودههاى مردم در جامعه كفر، كه از نعمت عقل، اختيار و اراده خود سود نمىبرند و استضعاف را مىپذيرند و به آن تن در مىدهند و پيرو مستكبران مىشوند و سياهى
لشكر آنان مىگردند، «مستضعفان كافر» اند. اينان، در قيامت همراه رهبران مستكبر خود عذاب مىشوند و ضعف و استضعاف نمىتواند عذرى براى كفرشان شود و در محكمه الهى هيچ عذر مقبولى ندارند. اينان وقتى محكوميت خود را مىبينند، به رهبران مستكبر خود رو كرده، آنان را مسؤول بد فرجامى خود مىشمارند و از آنان مىخواهند در برابر اين كه در دنيا سر سپرده آنان بودهاند، در آن روز سهمى از عذابشان را بر عهده گيرند ولى رهبران مستكبر نه تنها اين خواسته آنان را اجابت نمىكنند، بلكه از آنان بيزارى نيز مىجويند.
مستضعفان كافر زير مجموعه مستضعفان فكرى در تقسيم بندى پيش هستند.
خداوند درباره بحث و جدال اين مستضعفان با رهبران مستكبرشان چنين مىفرمايد:
«وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَميعاً فَقالَ الضُّعَفاءُ لِلَّذينَ اسْتَكْبَرُوا انَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ انْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذابِ اللَّهِ مِنْ شَىْءٍ» «1» همه آنان در برابر خدا ظاهر مىشوند. در اين هنگام، ضعفا به مستكبران مىگويند:
«ما پيروان شما بوديم، آيا اكنون حاضريد سهمى از عذاب الهى را بپذيريد و از ما برداريد؟
در اين آيه شريف، ريشه گمراهى «ضعفا»، تبعيت از مستكبران دانسته شده است؛ زيرا آنان در حالى كه مىتوانستهاند خود، حق را بيابند و آن را پى جويند، يكسره فرمان زندگى را در اختيار سردمداران كفر قرار داده و بدون مطالبه دليل و يافتن حجّت فرمانبر آنان شدهاند.
مانند اين مناظره و گفت و گو در سوره مؤمن نيز آمده است:
«وَ اذْيَتَحآجُّونَ فِى النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفؤُ لِلَّذينَ اسْتَكْبَرُوا انَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ انْتُمْ مَغْنُونَ عَنَّا نَصيباً مِنَ النَّارِ* قالَ الَّذينَ اسْتَكْبَرُوا انَّا كُلٌّ فيها انَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَيْنَ الْعِبادِ» «2» و در آتش دوزخ چون با هم به احتجاج و مجادله برآيند، ضعيفان ملت، به پيشوايان گردنكش خود مىگويند: «ما [در دنيا] پيروى شما كرديم [كه گمراه شديم]. آيا