آنگاه مستكبران، در مقابله با دعوتهاى اصلاح طلبانه و نجاتبخش، به فرهنگ و سنتهاى ملّى جامعه تكيه مىكنند و به عنوان دفاع از فرهنگ و آيين ملى مردم را به صحنه مىآورند و آنان را در برابر پيام آوران انقلاب قرار مىدهند؛ چنان كه استكبار و استضعاف در قرآن 85 1 - استضعاف پذيرى:
ص : 82 فرعون به مردم مىگفت: «موسى و هارون آمدهاند تا شيوه برتر شما را بر هم زنند. پس، همه توان خود را به صحنه آوريد. «1»» روح سخن فرعون اين بود كه «شما قرنهاى بسيار و نسلهاى فراوان بر اين فرهنگ و آيين بودهايد. گوشت و پوست شما با اين مرام عجين است، آن را حفظ كنيد.» و از آن جا كه سنتهاى قومى، به ويژه اگر رنگ دينى به خود گيرند، ميان مردم «مقدّس» خواهند بود، فرعون مىخواست به اين وسيله مردم را بر اعتقادات گذشته شان نگاه دارد از اين رو، مىگفت: «مليّت شما بر اساس اين فرهنگ است، شوكت و عظمت شما در پرتو حفظ اين سنت هاست، با پيروزى موسى و از دست دادن اين سنت و فرهنگ، تمدن پر افتخار شما از ميان خواهد رفت.» «2» سلاح فرعونيان در برابر حضرت موسى (ع) اين بود كه:
«اجِئْتَنا لَتَلْفِتَنا عَمَّا وَجَدْنا عَلَيْهِ اباءَنا» «3» آيا آمدهاى تا ما را از مرام پدرانمان برگردانى؟! دشمنان، به حضرت صالح (ع) نيز مىگفتند: «اتَنْهانا انْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ ابائُنا» «4» آيا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مىپرستيدند، باز مىدارى؟! آنان با اين استفهام انكارى اظهار مىكردند:
تو ما را از مراسم ملّى و سنتهاى تاريخى مان نهى مىكنى و مىخواهى برترين مظاهر فرهنگ ملى و قومى ما را، كه بت پرستى است، از ميان جامعه بردارى؟! مگر نه اين است كه تاريخى بودن اين سنتها و آداب خود دليل اصالت و حقانيت
آنهاست و همين سنتهاست كه وحدت ملّى و فرهنگ قومى ما را تشكيلمىدهد؟! «1» با توجه به آيات فوق نتيجه مىگيريم كه هر چند وابستگى به سنتهاى تاريخى و روش نياكان در ضعف فرهنگى تودهها ريشه دارد و جهل و نادانى آنان باعث مىگردد كه هر آيين نو، باطل و هر سنت كهنه و قديمى، حق تلقى شود، ولى مستكبران براى بقا و ادامه سلطه و حاكميت خود، از اين نقطه ضعف استفاده مىكنند و به نام وحدت ملّى، سنتهاى نياكان و ... در برابر مردان اصلاح طلب جبهه مىگيرند. قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
«ما ارْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فى قَرْيَةٍ مِنْ نَذيرٍ الَّا قالَ مُتْرَفُوها انَّا وَجَدْنا اباءَنا عَلى امَّةٍ وَ انَّا عَلى اثارِهِمْ مُقْتَدُونَ» «2» هيچ رسولى را پيش از اين به هيچ شهر و ديارى نفرستاديم مگر آن كه مترفين آن ديار به رسولان گفتند: «ما پدران خود را بر آيين و عقايدى يافتيم و از آنان پيروى مىكنيم.» 5 - سركوب شيوه و روش ديگر، سركوب حق طلبان است كه با زندان، تبعيد، شكنجه و كشتار انجام مىگيرد. اقدامات سركوبگرانه ستمگران، معمولًا در دو مرحله انجام مىشود:
الف پيش از ظهور و تكوين نطفههاى انقلاب، به منظور جلوگيرى و پيشگيرى از ظلم ستيزى و اعتراض، روشهاى قهرآميزى به كار مىگيرند؛ چنانكه فرعون پيش از تولد موسى (ع)، پسران بنىاسرائيل را مىكشت، تا مبادا كسانى كه داعيه مبارزه دارند، از ميان آنان پديد آيند.
ب- پس از ظهور و تكوين نطفههاى انقلاب و به منظور از بين بردن فريادهاى اعتراض و نابود كردن چهرههاى انقلابى؛ همان گونه كه فرعون ساحران مؤمن را چنين تهديد كرد:
«لَاقَطّعَنَّ ايْدِيَكُمْ وَ ارْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَاصَلِّبَنَّكُمْ اجْمَعينَ» «1» دست و پاى شما را يكى از راست و ديگرى از چپ قطع مىكنم، و همه شما را به دار خواهم آويخت.
و پس از اعلام دعوت حضرت موسى (ع) گفت:
«سَنُقَتِّلُ ابْناءَهُمْ وَ نَسْتَحيى نِسائَهُمْ» «2» به زودى پسرانشان را كشته، زنان را زنده مىگذاريم.
و حضرت موسى (ع) را تهديد به زندان كرد: «لَاجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونينَ» «3» و سپس تصميم به «قتل» او گرفت. «4» ستمگران، در برابر حضرت ابراهيم (ع) نيز فرياد زدند كه «او را بسوزانيد» «5» و همه اين تهديدها، فشارها و آزارها براى آن بود كه كسى جسارت گرايش و حمايت از رهبران الهى را به خود ندهد و احدى بدانان نزديك نشود:
«فَما امَنَ لِمُوسى الَّا ذُرّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلى خَوْفٍ مِنْ فَرْعَونَ وَ مَلَأِهِمْ انْ يَفْتِنَهُمْ» «6» پس كسى به موسى ايمان نياورد جز گروهى از ضعيفان قبيلهاش، آن هم با حال خوف و وحشت از فرعون و اطرافيانش كه مبادا در پى فتنه و قتل آنان برآيند.
6- تفرقه و اختلاف مستكبران ستمگر، براى اين كه پايههاى حاكميت خود را محكم كنند و از خشم تودههاى مردم براى هميشه در امان باشند، از روش ايجاد اختلاف و درگيرىهاى قومى و قبيلهاى نيز بهره مىگيرند. سياهان را عليه سفيدها، كردها را عليه فارسها، شيعه را عليه سنى تهيج مىكنند و به جان هم مىاندازند و خود آتش بيار معركه مىشوند تا نيروى آنان در اين درگيرها مصرف شود و ديگر نه فرصت تفكر درباره حاكميت و
ظلمهاى او را بيابند و نه قدرت قيام عليه او را. خداوند درباره شيوه استكبارى فرعون مىفرمايد:
«انَّ فِرْعَوْنَ عَلا فى الْارْضِ وَ جَعَلَ اهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ ابْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيى نِساءَهُمْ انَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدينَ» «1» فرعون در زمين بلند پروازى كرد و اهل آن را دسته دسته ساخت، گروهى را به استضعاف گرفت، پسرانشان را مىكشت و زنانشان را زنده نگاه مىداشت و او از فسادكاران بود.
در مقابل، او قبطيان را برترى مىداد و از مواهب حكومت بهرهمند مىساخت و بر بنى اسرائيل مسلط مىكرد. بنى اسرائيل را دشمن آنان معرف مىنمود و اين دو گروه را به جان هم مىانداخت و دشمنى بين آنان را شعلهور مىكرد.
فصل سوم: زمينهها و عوامل پديد آمدن استضعاف و استكبار
زمينهها و عوامل پديد آمدن استضعاف و استكبار زمينههاى استكبار 1- برترىهاى توهّمى:
خداوند موجودات را به صورتهاى مختلف آفريده و افراد هر صنف را نيز ويژگىهايى فردى در خلقت عطا كرده است. فرشتگان را از نور (مجرّد)، جن را از آتش و انسان را از خاك آفريده است. ولى بايد توجه داشت كه هيچ چيزى جز خدا شرافت و كرامت ذاتى، نفسى و استقلالى ندارد و هر موجودى هر چه دارد، از عنايت و فضل اوست. پس، بايد از انتساب كرامتهاى ظاهرى به ذات خود پرهيز كرد و گرفتار توهم خودبينى نشد كه خودبينى، سرِ استكبار است. نخستين مستكبر عالم، ابليس بود كه از همين جا لغزيد. او وقتى مأمور به سجده بر آدم شد، به خلقت خود و آدم نگريست و با توجه به خلقت آتشين خود و خلقت آدم از خاك، از سجده كردن بر او خوددارى ورزيد، زيرا او آتش را از خاك برتر مىشمرد و از اين رو، خود را مقدم بر آدم مىدانست و از خضوع و سجده بر آدم سرباز زد:
«ءَاسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طيناً» «1» آيا بر كسى كه از خاك آفريدهاى، سجده كنم؟!
«انَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينً» «1» من از او برترم؛ زيرا مرا از آتش و او را از خاك آفريدهاى.
هر انسانى نيز كه به برترىهاى ذاتى و خلقتى خود بنگرد و آنها را به خود نسبت دهد و به واسطه آنها احساس فضيلت و برترى كند و فخر بفروشد، پيرو شيطان شده و رهرو راهى گرديده كه شيطان پيش از اين پيموده است. سفيدى كه به سفيدى خود بر سياهان مىبالد، زيبايى كه از زشت رويان، خود را برتر مىداند و ...، اين توهمّات آنان را به استكبار، خود بزرگ بينى و طغيان وا مىدارد. انسان بايد ذات خود را فقر محض بداند و هر چه هست، به خدا انتساب دهد تا از لغزيدن در وادى استكبار در امان بماند.
2- اقتدار و شوكت ظاهرى:
اقوامى كه داراى تمدنهاى عظيم گشته و قدرت و شوكت كم نظير به دست آوردهاند، اين قدرت و تمكين در زمين آنان را به طغيان و خيره سرى كشانده است. قرآن در باره قوم خيره سر و طغيانگر عاد مىفرمايد:
«وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ انْ مَكَّنَّاكُمْ فيهِ» «2» آنان را قدرت و مكنتى در زمين داديم كه به شما ندادهايم.
و درباره اقوام طغيانگر ديگر مىفرمايد:
«الَمْ يَرَوْاكَمْ اهْلَكْنا مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْارْضِ ما لِمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ» «3» آيا نديدند كه چه بسيار امتهايى را هلاك كرديم كه اقتدار و مكنتى بدانان داده بوديم كه به شما هنوز ندادهايم؟! 3- توانگرى اقتصادى:
امكانات مالى و توانگرى اقتصادى، در انسان احساس بى نيازى مىآفريند و اين
احساس بى نيازى، او را به طغيان در برابر خدا و خلق وا مىدارد:
«انَّ الْانْسانَ لَيَطْغى* انْ رَاهُ اسْتَغْنى» «1» همانا انسان طيغان مىورزد اگر خود را بى نياز ببيند.
مترفان، كه از امكانات مادى فراوان برخوردارند، به سوى خوشگذرانى و ولنگارى مىگرايند و از پذيرش قيود و قوانين محدود كننده آزادىهاى بى حساب، ابا مىورزند.
از طرف ديگر، اين غرقه بودن در نعمت در آنها روحيه خودبينى مىآفريند و گمان مىبرند كه در پيشگاه خدا ارج و قرب خاصى دارند كه ديگران از اين ارج و قرب محرومند و گرنه آنان نيز از اين امكانات بهرهمند مىشدند.
«وَ اذا انْعَمْنا عَلَى الْأِنْسانِ اعْرَضَ وَ نَأبِجانِبِهِ» «2» و هرگاه به انسان [غافل و بى خبر] نعمت دهيم، روى مىگرداند و با حال تكبّر از حق دور مىشود.
«وَ لَئِنْ رُدِدْتُ الى رَبّى لَاجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً» «3» و اگر به سوى پروردگارم باز گردانده شوم، جايگاهى بهتر از اين خواهم يافت.
اين انسان مستكبر، حتّى نعمتها را نه اعطاى خداوند و فضل و بخشش محض او، بلكه حاصل علم وتدبير خود مىشمرد:
«انَّما اوتيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدى» «4» اين ثروت را به دليل دانشى كه دارم به دست آوردهام.
4- غرور علمى:
عالمانى كه مهذّب نيستند، گرفتار غرور علمى مىگردند و به واسطه آن علم، به ويژه اگر علم دينى باشد، مغرور مىشوند و ديگر حاضر به شنيدن هيچ سخن و نظر ديگرى نيستند و غير خود را بر حق نمىشمرند و گوش به سخن ديگرى نمىدهند.