بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 80

احساس بى نيازى، او را به طغيان در برابر خدا و خلق وا مى‌دارد:
«انَّ الْانْسانَ لَيَطْغى‌* انْ رَاهُ اسْتَغْنى‌» «1» همانا انسان طيغان مى‌ورزد اگر خود را بى نياز ببيند.
مترفان، كه از امكانات مادى فراوان برخوردارند، به سوى خوشگذرانى و ولنگارى مى‌گرايند و از پذيرش قيود و قوانين محدود كننده آزادى‌هاى بى حساب، ابا مى‌ورزند.
از طرف ديگر، اين غرقه بودن در نعمت در آن‌ها روحيه خودبينى مى‌آفريند و گمان مى‌برند كه در پيشگاه خدا ارج و قرب خاصى دارند كه ديگران از اين ارج و قرب محرومند و گرنه آنان نيز از اين امكانات بهره‌مند مى‌شدند.
«وَ اذا انْعَمْنا عَلَى الْأِنْسانِ اعْرَضَ وَ نَأبِجانِبِهِ» «2» و هرگاه به انسان [غافل و بى خبر] نعمت دهيم، روى مى‌گرداند و با حال تكبّر از حق دور مى‌شود.
«وَ لَئِنْ رُدِدْتُ الى‌ رَبّى‌ لَاجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً» «3» و اگر به سوى پروردگارم باز گردانده شوم، جايگاهى بهتر از اين خواهم يافت.
اين انسان مستكبر، حتّى نعمت‌ها را نه اعطاى خداوند و فضل و بخشش محض او، بلكه حاصل علم وتدبير خود مى‌شمرد:
«انَّما اوتيتُهُ عَلى‌ عِلْمٍ عِنْدى‌» «4» اين ثروت را به دليل دانشى كه دارم به دست آورده‌ام.
4- غرور علمى:
عالمانى كه مهذّب نيستند، گرفتار غرور علمى مى‌گردند و به واسطه آن علم، به ويژه اگر علم دينى باشد، مغرور مى‌شوند و ديگر حاضر به شنيدن هيچ سخن و نظر ديگرى نيستند و غير خود را بر حق نمى‌شمرند و گوش به سخن ديگرى نمى‌دهند.



صفحه 81

«فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ» «1» هنگامى كه رسولانشان، دلايل روشن براى آنان آوردند، به دانشى كه خود داشتند خوشحال شدند [و دل بستند] و آنچه را به تمسخر مى‌گرفتند، آنان را فرا گرفت.
قرآن در آياتى بسيار از عالمان اهل كتاب و استكبار و انحرافشان سخن گفته است:
«انَّ كَثيراً مِنَ الْاحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ امْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ اليمٍ» بسيارى از كشيشان و راهبان، اموال مردم را به باطل مى‌خورند و از راه خدا جلوگيرى مى‌كنند پس، آنان را به عذاب دردناك بشارت ده.
5- گناهكارى:
گناه و جرم، اندك اندك انسان را از ايمان، بندگى و تواضع دور مى‌كند و به كفر و استكبار مى‌رساند:
«افَلَمْ تَكُنْ اياتى‌ تُتْلى‌ عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَ كُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمينَ» «2» مگر آيات من بر شما خوانده نمى‌شد، پس استكبار ورزيديد و شما قومى جرم پيشه بوديد؟! از اين آيه، مى‌توان استفاده كرد كه جرم و گناه سرانجام آنان را به وادى استكبار كشانده است.
عوامل استضعاف‌ دو قشر مستكبران و مستضعفان در پديد آمدن پديده شوم استضعاف نقش دارند و با اين كه در جبهه مخالف يكديگر قرار دارند، به طور پيدا و پنهان يكديگر را در ايجاد و تحكيم آن يارى مى‌رسانند كه به شرح آن مى‌پردازيم:



صفحه 82

1- استضعاف پذيرى:
مهمترين عامل استضعاف، پذيرش آن از جانب مستضعفان است. مستكبران اگر با مقاومت قهرمانانه مستضعفان رو به رو شوند، چاره‌اى جز عقب نشينى و دست كشيدن از ظلم و ستم ندارند. ولى متأسفانه مستضعفان شرايط ظالمانه را مى‌پذيريند و تحمّل مى‌كنند و در جهل و بى خبرى مى‌مانند و بهره‌هاى زندگى خود را رايگان در اختيار ديگران قرار مى‌دهند و عامل بى جيره و مواجب استكبار مى‌گردند. نخستين مستكبرى كه انسان‌ها را به بردگى مى‌گيرد و براى اغوا و اضلال بنى آدم سوگند ياد كرده، شيطان است:
«فَبِعِزَّتِكَ لَاغْوِيَنَّهُمْ اجْمَعينَ الَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ» «1» به عزّتت سوگند، جز بندگان مخلَص و برگزيده تو، همه آنان را گمراه مى‌كنم.
«لَئِنْ اخَّرْتَنِ الَى يَوْمِ الْقِيامَةِ لَا حْتَنِكَنَّ ذُرِّيَتَهُ الَّا قَلِيلًا» «2» اگر [مرگ‌] مرا تا قيامت به تأخير اندازى [و مهلت دهى‌]، جز شمارى اندك، همه را گمراه خواهم كرد [و افسار خواهم زد].
اين مستكبر، با ابزار مختلفى همچون ترسانيدن «3»، و عده دادن «4»، وسوسه كردن «5»، امر كردن «6»، لغزاندن «7»، به بيراهه كشاندن «8»، فراموشانيدن «9»، آرزومند ساختن «10» و زيبا جلوه دادن «11» انسان‌ها را از بندگى خدا باز مى‌دارد و به بندگى خود مى‌كشاند، ولى با همه اين ابزارها، تنها يك «دعوت كننده» است و نه بيشتر و عامل اصلى گمراهى انسان‌ها، گرايش‌


صفحه 83

خود آنان است. آدميانند كه خود را به شيطان مى‌سپرند و در ولايت او در مى‌آيند و به وعده و وعيدهايش، گوش مى‌سپرند و بازار او را گرم مى‌كنند. از همين روست كه در قيامت، شيطان حجت آنان عليه خود را ابطال مى‌كند و مى‌گويد:
«وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِىَ الْامْرُ انَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَاخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِىَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ الَّا انْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لى‌ فَلا تَلُومُونى‌ وَ لُومُوا انْفُسَكُمْ ما انَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ مَا انْتُمْ بِمُصْرِخِىَّ انّى‌ كَفَرْتُ بِما اشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ انَّ الظَّالِمينَ لَهُمْ عَذابٌ اليمٌ» «1» و آن گاه كه كار تمام شود، شيطان [به پيروان خود] گويد: «خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده [باطل‌] دادم و تخلّف كردم. من بر شما تسلطى نداشتم جز اين كه دعوتتان كردم و شما دعوت مرا پذيرفتيد! بنابراين، مرا سرزنش نكنيد و خود را سرزنش كنيد! نه من فريادرس شما هستم و نه شما فريادرس من. من نسبت به شرك شما درباره خودم كه پيش از اين داشتيد، بيزار و كافرم». بى گمان، ستمكاران عذاب دردناكى دارند.
خداوند نيز به آدميان اعلام كرده است كه شيطان بر بندگان او قدرت ندارد و تنها دعوت و وسوسه مى‌كند. پس، به خدا پناه ببريد و از او يارى جوييد تا از شيطان در امان باشيد:
«فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ انَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذينَ امَنُوا وَ عَلى‌ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ* انَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ» «2» از شر شيطان مطرود به خدا پناه ببر، كه او بر كسانى كه ايمان دارند و بر خدايشان توكل مى‌كنند، سلطه‌اى ندارد. سلطه‌اش تنها بر كسانى است كه او را به سرپرستى خود برگزيده‌اند و آنان كه او را شريك خدا قرار داده‌اند.
در برابر مستكبران ديگر نيز آدميان بايد قيام كنند و از پذيرش استضعاف ابا ورزند و اگر بر رفع و دفع استكبار توان ندارند، بايد هجرت كنند و خود را از حيطه قدرت مستكبران خارج سازند وا گر ماندند و ظلم و استضعاف را پذيرفتند، مسؤول اصلى،


صفحه 84

خود آنان خواهند بود:
«انَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي انْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِى الْارْضِ قالُوا الَمْ تَكُنْ ارْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَاولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً» «1» آنان كه فرشتگان روحشان را مى‌گيرند در حالى كه به نفس خويش ظالم هستند، بدانان مى‌گويند: در چه حالى بوديد؟» گويند: ما در زمين مستضعف بوديم!» گويند:
«آيا زمين خدا گسترده نبود كه هجرت كنيد؟!» آنان جايگاهشان دوزخ است و چه بد جايگاهى است.
«قالَ الَّذينَ اسْتَكْبَرُوا لِلَّذينَ اسْتُضْعِفُوا انَحْنُ صَدَدْناكُمْ عَنِ الْهُدى‌ بَعْدَ اذْ جاءَكُمْ بَلْ كُنْتُمْ مُجْرِمينَ» «2» مستكبران، به مستضعفان گويند: «آيا ما شما را از هدايت باز داشتيم پس از آن كه برايتان آمد، يا شما خود مجرم بوديد؟!» مستضعفان، هم در برابر استضعاف خود و هم در برابر استكبار مستكبران مسؤول و گناهكارند؛ زيرا اگر پذيرش و تحمّل آنان نباشد، مستكبران را آلت و اسباب استكبار و طغيانگرى فراهم نمى‌شود و بازارشان رونق نمى‌گيرد پس، در حقيقت، مستضعفان دو گناه دارند: يكى تحمل استضعاف و اطاعت از ظالمان و مستكبران؛ و دوم مستكبر پرورى؛ همچنان كه مستكبران نيز دو گناه دارند: يكى جرم طغيان و استكبار؛ و دوم گمراه سازى و مكر شبانه روزى براى استضعاف ديگران:
«كُلَّما دَخَلَتْ امَّةٌ لَعَنَتْ اخْتَها حَتّى‌ اذَا ادَّارَكُوا فيها جَميعاً قالَتْ اخْريهُمْ لِاوليهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ اضَلُّونا فَاتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» «3» هر زمان كه گروهى وارد دوزخ شوند، گروه ديگر را لعن مى‌كنند تا اين كه همگى با


صفحه 85

خوارى استكبار و استضعاف در قرآن 96 1 - خودباورى و اتكا به نفس ص : 96 در آن قرار گيرند. [در اين هنگام‌] گروه پيروان درباره پيشوايان خود مى‌گويد:
«خداوندا! اينان بودند كه ما را گمراه ساختند؛ پس كيفرشان را از آتش دو برابر كن [كيفرى براى گمراهى خودشان و كيفرى براى گمراه كردن ما].» [خداوند] مى‌فرمايد: «براى هر كدام از شما عذاب مضاعف و دو برابر است، ولى نمى‌دانيد! [زيرا اگر پيروان گمراه گرد پيشوايان گمراهى را نگرفته بودند، آنان قدرت اغواى مردم و ستمگرى را نمى‌يافتند.»] امام صادق (ع) خطاب به يكى از كارگزاران بنى اميّه مى‌فرمايد:
اگر بنى اميّه كسانى را نداشتند كه برايشان كتابت كنند، اموال عمومى را برايشان گرد آورند، در حمايت از آنان بجنگند و در جماعتشان حضور يابند، آنان هرگز قادر نبودند حق ما را بستانند و چنانچه مردم آنان را تنها مى‌گذاشتند، تهيدست مى‌شدند. «1» 2- مستكبران:
مستكبران معمولًا در مثلّث شوم «زر و زور و تزوير» گرد مى‌آيند و با يكى كردن ابزارى كه در اختيار دارند، اهداف شوم خود را دنبال مى‌كنند. قرآن مجيد، از قارون، فرعون و هامان، به عنوان نمونه زر و زور و تزوير ياد مى‌كند و در داستان حضرت موسى (ع) آنان را در استكبار و فساد آفرينى در برابر آن حضرت و مؤمنان در جبهه واحدى معرّفى مى‌كند:
«وَ لَقَدْ ارْسَلْنا مُوسى‌ بِاياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبينٍ* الى‌ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ قارُونَ فَقالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا اقْتُلُوا ابْناءَ الَّذينَ امَنُوا مَعَهُ وَ اسْتَحْيُوا نِساءَهُمْ» «2» و موسى را با آيات و دليل آشكار به سوى فرعون، هامان و قارون فرستاديم. پس، آنان گفتند: «او جادوگرى دروغگو است.» و هنگامى كه نشانه هايى از جانب ما برايشان آورد، [فرعون، هامان و قارون‌] گفتند: «پسران مؤمنانِ به او را بكشيد و


صفحه 86

زنانشان را زنده بداريد.» هر چند قارون از قوم حضرت موسى (ع) و بنى اسرائيل بود، اما ثروتمند طغيانگرى بود كه براى حفظ منافع مادى خود، در جبهه فرعون قرار گرفت و هامان نيز كارگزار و وزير فرعون بود كه با تدبير، علم و قدرت خود، اداره حكومت را بر عهده داشت. او، زمينه ساز تحقق فرمان‌هاى فرعون بود:
«وَ نُرِىَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ» «1» و به فرعون و هامان و لشكريانشان آنچه را از آن ترسان بودند، بنمايانيم.
افزون بر اين سه تن، قرآن از بلعم با عورا نيز به عنوان دانمشندى كه علم و دانش خود را در اختيار زر پرستان و زورمندان قرار داده بود، ياد مى‌كند و او را نكوهش مى‌فرمايد.
او كه از قوم بنى اسرائيل بود، پس از مدتى فريب شيطان را خورد و گمراه شد و آيات الهى را تكذيب كرد. «2» در برابر پيامبر اسلام (ص) و پيروانش نيز سه گروه قرار داشتند. امام خمينى (قدّس سرّه) در اين‌باره مى‌فرمايد:
دشمنان حقيقى آن [اسلام ناب محمدى (ص)] زر اندوزان حيله‌گر، قدرتمندان بازيگر و مقدس نمايان بى‌هنرند. «3» بر اين اساس، مستكبران در چهره‌هاى زير در پديد آمدن استضعاف دخالت دارند:
الف- حاكمان زورگو:
مهم‌ترين عامل استضعاف پس از پذيرش مستضعفان، حكومتهاى فاسد به سردمدارى قدرت‌هاى طاغوتى و مستكبرانند كه با برنامه‌هاى مكاّرانه فرهنگى، سياسى و تبليغاتى، توده‌ها را استحمار مى‌كنند و به بردگى مى‌گيرند:
«قَالَ الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ اذْ تَأْمُرُونَنا انْ‌


صفحه 87

نَكْفرُ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ انْداداً» «1» و مستضعفان به مستكبران مى‌گويند: «وسوسه‌هاى فريبكارانه شما در شب و روز [مايه گمراهى ما شد]، هنگامى كه به ما دستور مى‌داديد به خداوند كافر شويم و همتايانى برايش قرار دهيم.» از اين روست كه قرآن كريم بر اين پاى مى‌فشارد كه تاريخ سياه حكومت‌هاى فاسدِ «فرعون» ها را بازگويد و نسل‌هاى در بند و محروم را از كانون شرارت و فساد آگاه سازد.
ب- ثروتمندان زالو صفت:
بارزترين نمود استضعاف در جامعه، فقر است كه منشأ بسيارى از محروميت‌هاى اجتماعى، فرهنگى و سياسى است، ريشه اين مصيبت بزرگ را در ظلم زر اندوزان و اغنيا بايد جست. اگر آنان حقوق محرومان را نربايند و امكان فعاليت اقتصادى را از آنان نگيرند، فقير و مستضعف در جامعه يافت نمى‌شود.
امام صادق (ع) در اين باره مى‌فرمايد:
«انَّ النَّاسَ مَا افْتَقَرُوا وَ لَا احْتاجُوا وَ لا جاعُوا الَّا بِذُنُوبِ الْاغْنِياءِ» «2» مردم فقير، محتاج و گرسنه نشده‌اند، مگر به سبب گناه توانگران.
حضرت على (ع) نيز مى‌فرمايد:
«ما جاعَ فَقيرٌ الَّا بِما مَنَعَ غَنِىٌّ وَاللَّهُ تَعالى‌ سائِلُهُمْ عَنْ ذلِكَ» «3» هيچ فقيرى گرسنه نمى‌شود مگر به سبب آنچه توانگر از او باز مى‌دارد و خدا آنان را باز خواست خواهد كرد.
در نصوص دينى از اين گونه سخنان فراوان است و پيام مشترك همه آن‌ها اين است كه محروميت مستضعفان، به دليل شكم بارگى و زر اندوزى ثروتمندان است.
«اغْنِياؤُهُمْ يَسْرِقُونَ زادَ الفُقَراءِ» «4»