نَكْفرُ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ انْداداً» «1» و مستضعفان به مستكبران مىگويند: «وسوسههاى فريبكارانه شما در شب و روز [مايه گمراهى ما شد]، هنگامى كه به ما دستور مىداديد به خداوند كافر شويم و همتايانى برايش قرار دهيم.» از اين روست كه قرآن كريم بر اين پاى مىفشارد كه تاريخ سياه حكومتهاى فاسدِ «فرعون» ها را بازگويد و نسلهاى در بند و محروم را از كانون شرارت و فساد آگاه سازد.
ب- ثروتمندان زالو صفت:
بارزترين نمود استضعاف در جامعه، فقر است كه منشأ بسيارى از محروميتهاى اجتماعى، فرهنگى و سياسى است، ريشه اين مصيبت بزرگ را در ظلم زر اندوزان و اغنيا بايد جست. اگر آنان حقوق محرومان را نربايند و امكان فعاليت اقتصادى را از آنان نگيرند، فقير و مستضعف در جامعه يافت نمىشود.
امام صادق (ع) در اين باره مىفرمايد:
«انَّ النَّاسَ مَا افْتَقَرُوا وَ لَا احْتاجُوا وَ لا جاعُوا الَّا بِذُنُوبِ الْاغْنِياءِ» «2» مردم فقير، محتاج و گرسنه نشدهاند، مگر به سبب گناه توانگران.
حضرت على (ع) نيز مىفرمايد:
«ما جاعَ فَقيرٌ الَّا بِما مَنَعَ غَنِىٌّ وَاللَّهُ تَعالى سائِلُهُمْ عَنْ ذلِكَ» «3» هيچ فقيرى گرسنه نمىشود مگر به سبب آنچه توانگر از او باز مىدارد و خدا آنان را باز خواست خواهد كرد.
در نصوص دينى از اين گونه سخنان فراوان است و پيام مشترك همه آنها اين است كه محروميت مستضعفان، به دليل شكم بارگى و زر اندوزى ثروتمندان است.
«اغْنِياؤُهُمْ يَسْرِقُونَ زادَ الفُقَراءِ» «4»
ثرتمندانشان توشه فقيران را مىدزدند.
توانگران با ربودن و غصب حق محرومان، استضعاف را بر آنان تحميل مىكنند. آنان نه تنها عامل فقر محرومانند، بلكه با بخل خود عامل فساد دينى و اخلاقى مستضعفان نيز هستند. امام على (ع) در اينباره مىفرمايد:
«اذا بَخِلَ الْغَنِىُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ الْفَقيرُ اخِرَتَهُ بِدُنْياهُ» «1» هرگاه ثروتمند در انجام معروف و وظيفه خويش بخل ورزد، فقير آخرتش را به دنيا مىفروشد.
اگر توانگران جامعه، به وظيفه خود براى رفع استضعاف و محروميت بكوشند، فقيران براى رسيدن به معاش و مقدار اندكى از نعمتهاى دنيايى، دين خود را نمىفروشند و ارزشهاى معنوى را از دست نمىدهند. «اسارت»، ارمغان سرمايهداران و زراندوزان براى مردم مستضعف است.
كار ديگر ثروتمندان براى به بندگى گرفتن انسانها، تجمّل نمايى آن هاست. آنان با نماياندن زيبايىهاى دنيا، دل محرومان را مىربايند و آنان را به راه و روش خويش مىكشانند؛ چنان كه قارون، توانگر و مستكبر زمان فرعون، هوش و حواس از سر و دل بسيارى از محرومان جامعه آن روز ربوده بود:
«وَ خَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فى زينَتِهِ قالَ الَّذينَ يُريدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما اوتِىَ قارُونُ انَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظيمٍ» «2» و قارون با همه زينتش به ميان مردم آمد. [با ديدن جمال و جبروت و كبكبه و دبدبه قارون] دنيا خواهان گفتند: «اى كاش به ما نيز مانند قارون عطا مىشد چه اين كه او بهره عظيمى دارد.» ج- عالمان مزوّر:
همچنان كه گذشت، مثلث استكبار از سه رأس زر، زور و تزوير شكل گرفته است.
زور، كه رأس اصلى است، همان حاكمان زورگو، جبّار و ستمگرند؛ مانند فرعون و
نمرود. زر، توان اقتصادى است كه براى استثمار مردم و محرومان، دست در دست زور مىنهد و به صورت عاملى قدرتمند، با تأمين امكانات حكومت و چپاول و در اختيار گرفتن شريانهاى حيات اقتصادى، در استحكام نظام سلطه مىكوشد و خود در پناه اين نظام به بهرهكشى از توده مىپردازد. قارون، نمونهاى آشكار از اين طبقه است. ولى اين دو رأس، به تنهايى بسيار سستند و اگر رأس سوم مثلث نباشد، اين دو رأس به سرعت درهم مىشكنند.
رأس سوم مثلث، تزوير عالمان بى عملى است كه حكومت را آراسته و مقبول مىنمايند و تحمّل جور و ستم را براى مردم هموار مىسازند. اينان، كه داراى توان و تدبير علمى هستند، وجهه ظاهرى حكومتند و پوشاننده چهره خشن استبداد و استثمار.
عالمان دربارى، همان عالمان كاردانى هستند كه علم خود را در خدمت سلاطين و ظالمان قرار مىدهند و بنيان فرهنگ منحط استكبار را محكم مىكنند و در صحنه وزارت يا تعليم و تدريس و قضاوت، به استحكام استكبار همت مىگمارند.
هامان، وزير مدبّر فرعون و عالمان دربارى در سمت صدر اعظم، مفتى، وزير، مشاور و ... در طول تاريخ رأس تزوير در مثلث شوم استكبار بودهاند. محمد بن مسلم بن شهاب زهرى، از جمله عالمان مزور است. او عالم دربارى، عامل، مفتى و امام حديث دربار عبدالملك و هشام اموى بود. «1» عمر بن عبدالعزيز درباره او به ولايات مىنويسد:
ابن شهاب را به شما معرّفى مىكنم [در نظريه علمى، دينى و مشورت] به او رجوع كنيد كه داناتر از او به سنّت گذشتگان كسى را نمىيابيد. «2» امام سجاد (ع) نامه توبيخآميز شديد به اين عالم مزوّر و توجيهگر ظلم حاكمان مستكبر نوشته است. در اين نامه مىفرمايد:
خدا ما و تو را از فتنه باز دارد و بر تو از آتش جهنم رحم آورد كه در وضعى به سر مىبرى كه هر كسى تو را شناسد، سزاوار است به حالت ترحّم كند. نعمتهاى خدا گرانبارت كرده، بدنى سالم و عمرى درازت داده، حجتّهايش بر تو تمام شده، علم
قرآن و فقه دينت آموخته و به سنت پيغمبرش محمد (ص) آشنايت ساخته است. او در برابر هر نعمتى كه به تو داده و هر حجتى كه آورده، وظيفهاى نهاده و اين احسانها را نكرده جز براى اين كه شكرت را بيازمايد و فضل و احسانش را بر تو آشكار كند؛ چنان كه فرموده است: «اگر شكر گزاريد، نعمتتان را بيفزايم و اگر كفران كنيد، عذاب من سخت و دردناك است.» «1» ببين فردا كه در پيشگاه خدا مىايستى و مىپرسد كه با نعمت هايى كه به تو داده چه كردهاى و حجت هايى كه در اختيارت نهاده، چگونه حقش را ادا كردى، چه مردى هستى [و چگونه پاسخ مىدهى؟] مپندار كه خدا عذرت را بپذيرد و تقصيرت را بپسندد. هيهات! هيهات! چنين نيست! خدا در كتابش از دانشمندان پيمان گرفته است كه «آن را براى مردم بيان كنيد و كتمان نكنيد.» «2» تو بدان كه سادهترين نمونه كتمان و سبكترين بارى كه به دوش مىكشى، اين است كه ترس و وحشتى را كه ظالم دارد، تو با نزديك شدن به او و پذيرفتن دعوتِ گاه و بيگاهش تسكين مىدهى و راه گمراهى را برايش هموار مىكنى. من چه بيمناكم كه تو فردا با گناه خود همراه ستمگران وارد شوى و از آن دستمزدها كه براى همكارى با ظالمان دريافت كردهاى، باز خواست شوى. تو اموالى را به ناحق گرفتهاى. به كسى نزديك شدهاى كه حق هيچ كسى را ردّ نمىكند و تو نيز با نزديكى به او، باطلى را باز نمىگردانى. با آن كس كه به دشمنى خدا برخاسته، طرح دوستى ريختهاى. مگر نه اين است كه با اين دعوت ها مىخواهند تو را چون محور آسياى بيدادگرىهاى خود قرار دهند و ستمكارىها را گرد وجود تو بچرخانند؟! تو را پلى براى بلدهاشان سازند، نردبان گمراهىها و مبلّغ كجرويهايشان باشى و به همان راهى برندت كه خود مىروند و مىخواهند با وجود تو دانشمندان راستين را در نظر مردم مشكوك سازند و دلهاى عوام را به سوى خود كشند؟! كارى كه به دست تو انجام مىدهند، از عهده مخصوصترين وزيران و نيرومندترين همكارانشان بر نمىآيد. تو بر خرابكارىهاى
آنان سرپوش مىنهى و پاى خاص و عام را به بارگاهشان مىگشايى. وه كه چه ناچيز است آنچه به تو مىدهند، در برابر آنچه از تو مىگيرند و چه بى ارزش است آنچه براى تو آباد مىكنند، در برابر آنچه ويران مىكنند. به حال خود بينديش كه ديگرى به حال تو نينديشد و به حساب خود برس زيرا كه [در آخرت] از تو سؤال خواهد شد بنگر در برابر آن كه تو را در كودكى و بزرگى با نعمتهاى خود روزى داده، چگونه شكر مىگذارى!» «1» د- مقدس نمايان كج انديش:
سه گروه اهل زر و زور و تزوير آگاهانه دست در دست هم مىدهند و براى به بردگى گرفتن و به استضعاف كشيدن انسانها با هم پيمان مىبندند، ولى گروه چهارمى نيز ناآگاهانه در جبهه آنان است و آب به آسياب آنان مىريزد؛ يعنى گروه مقدس نمايان بى شعور. اين گروه چهارم، در طول تاريخ آلت دست زراندوزان و قدرتمندان بوده و به عاملى براى توجيه ظلم و ستم آنان تبديل شده است. آنان كه در جهل و كجانديشى غوطهورند و ظاهرِ مردان خدا جو را دارند، ظلم و ستم جباران را به عنوان تقدير، و مبارزه را به عنوان سرپيچى از مقدّرات، و عدالت اقتصادى را التقاط و انحراف و ...
مىشمرند و به تكفير مبارزان مىپردازند.
مسؤولين نظام انقلابى بايد بدانند كه عدهاى از خدا بىخبر براى از بين بردن انقلاب، هر كس را كه بخواهد براى فقرا و مستمندان كار كند و راه اسلام و انقلاب را بپيمايد، فوراً او را كمونيست و التقاطى مىخوانند. از اين اتهامات نترسيد. «2» اين جاهلان كج انديش، متأسفانه از اسلام جز ظاهر و قشر نمىيابند و از اهداف متعالى اسلام و برنامههاى دقيق ان ناآگاهند و با اظهار علم، زهد و مقدس مآبى، خود را مقبول مىنمايند و مانعى بزرگ بر راه مبارزات ضد استكبارى شدهاند.
امام خمينى (قدس سره) در بيانى مىفرمايد:
روحانيون وابسته و مقدس نما و تحجر گراهم كم نبودند و نيستند. در حوزههاى
علميه هستند افرادى كه عليه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعاليت دارند. امروز عدهاى باژست تقدس مآبى چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مىزنند كه گويى وظيفهاى غير از اين ندارند. خطر تحجّر گرايان و مقدس نمايان احمق در حوزههاى علميه كم نيست. طلّاب عزيز لحظهاى از فكر اين مارهاى خوش خط و خال كوتاهى نكنند. اينها مروّج اسلام آمريكايى اند و دشمن رسول اللّه (ص).
در شروع مبارزات اسلامى اگر مىخواستى بگويى شاه خائن است، بلافاصله جواب مىشنيدى كه شاه شيعه است. عدهاى مقدس نماى واپسگرا همه چيز را حرام مىدانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنها قد علم كند. خون دلى كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختىهاى ديگران نخورده است. وقتى شعار جدايى دين از سياست جا افتاده و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احكام فردى و عبادى شد و قهراً فقيه هم مجاز نبود كه از اين دايره و حصار بيرون رود و در سياست و حكومت دخالت نمايد. حماقت روحانى در معاشرت با مردم فضيلت شد. به زعم بعض افراد، روحانيت زمانى قابل احترام و تكريم بود كه حماقت از سراپاى و جودش ببارد و الّا عالم سياسى و روحانى كاردان و زيرك، كاسهاى زير نيم كاسه داشت و اين از مسايل رايج حوزهها بود كه هر كس كج راه مىرفت متدينتر بود. ياد گرفتن زبان خارجى، كفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرك به شمار مىرفت.
در 15 خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود كه اگر تنها اين بود مقابله را آسان مىنمود، بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودى گلوله حيله و مقدس مآبى و تحجر بود؛ گلوله زخم زبان و نفاق و دورويى بود كه هزار بار بيشتر از باروت و سرب جگر و جان را مىسوخت و مىدريد. در آن زمان روزى نبود كه حادثهاى نباشد.
ايادى پنهان و آشكار آمريكا و شاه به شايعات و تهمتها متوسل شدند حتى نسبت تارك الصلوة و كمونيست و عامل انگليس به افرادى كه هدايت مبارزه را به عهده داشتند، مىدادند. واقعا روحانيت اصيل در تنهايى و اسارت خون مىگريست كه چگونه آمريكا و نوكرش پهلوى مىخواهند ريشه ديانت و اسلام را بر كنند و عدهاى
روحانى مقدس نماى ناآگاه يا بازى خورده وعدهاى وابسته كه چهره شان بعد از پيروزى روشن گشت، مسير اين خيانت بزرگ را هموار مىنمودند.
آن قدر كه اسلام از اين مقدسين روحانىنما ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است. «1» شايد بتوان بلعم بن باعورا را بهترين نمونه مقدّسنمايان بى شعور و احمق دانست كه آلت دست مستكبران مىشوند. قرآن درباره او مىفرمايد:
«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي اتَيْناهُ اياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَاتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الغاوينَ» «2» و براى آنان بخوان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او داديم، و لى از آنها خارج گشت و شيطان او را تعقيب كرد و او از گمراهان شد.
از اين آيات آشكار مىشود كه او نخست، در زمره مؤمنان بوده و با عبادت و بندگى به مراحلى از قدس، طهارت و پاكى رسيده و حامل آيات و علومى از جانب خدا شده است. او، در جامعه نيز مقبول مىگردد و مكانت و جايگاهى بلند مىيابد. ولى متأسفانه اين مؤمن مقدس، به پيروى از هواى نفس در برابر مصلحان و پيامبران مىايستد و شيطان نيز كه زمينه را در او مىبيند، در پىاش مىرود و وسوسهاش مىكند تا سرانجام، او را در صف گمراهان جاى دهد.
SSS93,95