آنان سرپوش مىنهى و پاى خاص و عام را به بارگاهشان مىگشايى. وه كه چه ناچيز است آنچه به تو مىدهند، در برابر آنچه از تو مىگيرند و چه بى ارزش است آنچه براى تو آباد مىكنند، در برابر آنچه ويران مىكنند. به حال خود بينديش كه ديگرى به حال تو نينديشد و به حساب خود برس زيرا كه [در آخرت] از تو سؤال خواهد شد بنگر در برابر آن كه تو را در كودكى و بزرگى با نعمتهاى خود روزى داده، چگونه شكر مىگذارى!» «1» د- مقدس نمايان كج انديش:
سه گروه اهل زر و زور و تزوير آگاهانه دست در دست هم مىدهند و براى به بردگى گرفتن و به استضعاف كشيدن انسانها با هم پيمان مىبندند، ولى گروه چهارمى نيز ناآگاهانه در جبهه آنان است و آب به آسياب آنان مىريزد؛ يعنى گروه مقدس نمايان بى شعور. اين گروه چهارم، در طول تاريخ آلت دست زراندوزان و قدرتمندان بوده و به عاملى براى توجيه ظلم و ستم آنان تبديل شده است. آنان كه در جهل و كجانديشى غوطهورند و ظاهرِ مردان خدا جو را دارند، ظلم و ستم جباران را به عنوان تقدير، و مبارزه را به عنوان سرپيچى از مقدّرات، و عدالت اقتصادى را التقاط و انحراف و ...
مىشمرند و به تكفير مبارزان مىپردازند.
مسؤولين نظام انقلابى بايد بدانند كه عدهاى از خدا بىخبر براى از بين بردن انقلاب، هر كس را كه بخواهد براى فقرا و مستمندان كار كند و راه اسلام و انقلاب را بپيمايد، فوراً او را كمونيست و التقاطى مىخوانند. از اين اتهامات نترسيد. «2» اين جاهلان كج انديش، متأسفانه از اسلام جز ظاهر و قشر نمىيابند و از اهداف متعالى اسلام و برنامههاى دقيق ان ناآگاهند و با اظهار علم، زهد و مقدس مآبى، خود را مقبول مىنمايند و مانعى بزرگ بر راه مبارزات ضد استكبارى شدهاند.
امام خمينى (قدس سره) در بيانى مىفرمايد:
روحانيون وابسته و مقدس نما و تحجر گراهم كم نبودند و نيستند. در حوزههاى
علميه هستند افرادى كه عليه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعاليت دارند. امروز عدهاى باژست تقدس مآبى چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مىزنند كه گويى وظيفهاى غير از اين ندارند. خطر تحجّر گرايان و مقدس نمايان احمق در حوزههاى علميه كم نيست. طلّاب عزيز لحظهاى از فكر اين مارهاى خوش خط و خال كوتاهى نكنند. اينها مروّج اسلام آمريكايى اند و دشمن رسول اللّه (ص).
در شروع مبارزات اسلامى اگر مىخواستى بگويى شاه خائن است، بلافاصله جواب مىشنيدى كه شاه شيعه است. عدهاى مقدس نماى واپسگرا همه چيز را حرام مىدانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنها قد علم كند. خون دلى كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختىهاى ديگران نخورده است. وقتى شعار جدايى دين از سياست جا افتاده و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احكام فردى و عبادى شد و قهراً فقيه هم مجاز نبود كه از اين دايره و حصار بيرون رود و در سياست و حكومت دخالت نمايد. حماقت روحانى در معاشرت با مردم فضيلت شد. به زعم بعض افراد، روحانيت زمانى قابل احترام و تكريم بود كه حماقت از سراپاى و جودش ببارد و الّا عالم سياسى و روحانى كاردان و زيرك، كاسهاى زير نيم كاسه داشت و اين از مسايل رايج حوزهها بود كه هر كس كج راه مىرفت متدينتر بود. ياد گرفتن زبان خارجى، كفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرك به شمار مىرفت.
در 15 خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود كه اگر تنها اين بود مقابله را آسان مىنمود، بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودى گلوله حيله و مقدس مآبى و تحجر بود؛ گلوله زخم زبان و نفاق و دورويى بود كه هزار بار بيشتر از باروت و سرب جگر و جان را مىسوخت و مىدريد. در آن زمان روزى نبود كه حادثهاى نباشد.
ايادى پنهان و آشكار آمريكا و شاه به شايعات و تهمتها متوسل شدند حتى نسبت تارك الصلوة و كمونيست و عامل انگليس به افرادى كه هدايت مبارزه را به عهده داشتند، مىدادند. واقعا روحانيت اصيل در تنهايى و اسارت خون مىگريست كه چگونه آمريكا و نوكرش پهلوى مىخواهند ريشه ديانت و اسلام را بر كنند و عدهاى
روحانى مقدس نماى ناآگاه يا بازى خورده وعدهاى وابسته كه چهره شان بعد از پيروزى روشن گشت، مسير اين خيانت بزرگ را هموار مىنمودند.
آن قدر كه اسلام از اين مقدسين روحانىنما ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است. «1» شايد بتوان بلعم بن باعورا را بهترين نمونه مقدّسنمايان بى شعور و احمق دانست كه آلت دست مستكبران مىشوند. قرآن درباره او مىفرمايد:
«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي اتَيْناهُ اياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَاتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الغاوينَ» «2» و براى آنان بخوان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او داديم، و لى از آنها خارج گشت و شيطان او را تعقيب كرد و او از گمراهان شد.
از اين آيات آشكار مىشود كه او نخست، در زمره مؤمنان بوده و با عبادت و بندگى به مراحلى از قدس، طهارت و پاكى رسيده و حامل آيات و علومى از جانب خدا شده است. او، در جامعه نيز مقبول مىگردد و مكانت و جايگاهى بلند مىيابد. ولى متأسفانه اين مؤمن مقدس، به پيروى از هواى نفس در برابر مصلحان و پيامبران مىايستد و شيطان نيز كه زمينه را در او مىبيند، در پىاش مىرود و وسوسهاش مىكند تا سرانجام، او را در صف گمراهان جاى دهد.
SSS93,95
فصل چهارم: مبارزه با استضعاف و استكبار
مبارزه با استضعاف و استكبار اصول بنيادين مبارزه عقل و شرع، بر ضرورت مبارزه با استكبار و استضعاف حكم مىكنند و مستضعفان و آزادگان را موظف مىدانند كه با مبارزه به رفع استضعاف و رويارويى با مستكبران بپردازند. در اين جا برخى از اصول اين مبارزه را به بيان مىآوريم:
1- خودباورى و اتكا به نفس يكى از عوامل غلبه مستكبران بر توده مردم و به استضعاف كشيدن آنان، تلقين اين مطلب است كه توده مردم بدون تكيه بر ثروتمندان، صاحب منصبان و قدرتمندان قادر به ادامه حيات نيستند. اين نكته اساسى در سيره همه مستكبران مشاهده مىشود. فراعنه مصر خود را «ارباب» و مردم را «بندگان» مىدانستند و به قدرى آن را تبليغ كرده بودند كه مردم مصر آنان را «ربّ» خود تصور مىكردند؛ يعنى گمان مىكردند كه آنان، تأمين كننده سعادت مردمند. از اين رو، ظهور حضرت موسى (ع) را فسادى در اركان جامعه مىدانستند.
از آن جا كه رمز تداوم حاكميت مستكبران بر مردم، بر پايه نادان نگاه داشتن مستضعفان با ايجاد وحشت و اضطراب است، پيامب استكبار و استضعاف در قرآن 106 ب - حمايت از مستضعفان ص : 104 ران الهى نيز همواره در پى زدودن جهل و نادانى از مستضعفان و القاى اعتماد به نفس و توكّل بودهاند.
قرآن مجيد براى آفريدن چنين روحيهاى به مسلمانان مىفرمايد:
«وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ انْتُمُ الْاعْلَوْنَ انْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ» «1» اگر مؤمنيد، سستى مكنيد و غمگين مشويد كه شما برتريد.
و نيز مىفرمايد:
«وَ لا تَهِنُو فِى ابْتِغاءِ الْقَوْمِ انْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَانَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُونَ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً» «2» در تعقيب آن گروه [دشمنان] سستى نورزيد. اگر شما درد مىكشيد، آنان [نيز] همان گونه كه شما درد مىكشيد، درد مىكشند و حال آن كه شما چيزهايى از خدا اميد داريد كه آنان ندارند و خدا همواره داناى سنجيده كار است.
از سوى ديگر، ماهيت پوشالى اربابان زر و زور و تزوير را سست مىداند و به مبارزان راه حق نويد پيروزى مىدهد و مىفرمايد:
«فَقاتِلُوا اوْلِياءَ الشَّيْطانِ انَّ كِيدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً» «3» پس، با ياران شيطان بجنگيد كه نيرنگ شيطان [در نهايت] ضعيف است.
در صدر اسلام، مردم از ناحيه قدرتمندان و ثروتمندان فريب خورده بودند و به چيزهايى معتقد بودند كه تصور باطل بودن آنها به ذهنشان خطور نمىكرد تا آن كه پيامبر اكرم (ص) ماهيت قوانين حاكم بر جامعه آنان را آشكار كرد و برترى نداشتن صاحب منصبان بر توده مردم و تساوى سفيد و سياه و قريش و غير قريش را به اثبات رسانيد و مردم باور كردند كه آنان نيز شخصيتى مساوى با شخصيت صاحب منصبان اجتماعى دارند.
در عصر ما نيز اين پندار نادرست را بر ملتها تحميل كردهاند كه شرق بدون تكيه بر غرب، نمىتواند به حيات خود ادامه دهد يا دولتهاى كوچك بدون اتكا بر ابرقدرتها نمىتوانند مستقل زندگى كنند. اين همان نقطه اساسى و مهمترين درد ملتهاى مستضعف است كه رهبر كبير انقلاب اسلامى، حضرت امام خمينى (قدّس سرّه) به
خوبى آن را تشخيص داد و بازدودن آن از فكر و انديشه ملت ايران، آنان را بر مستكبران پيروز كرد و عملًا بر ملتّها ثابت كرد كه يك ملت مىتواند با تكيه بر توان و نيروى خود و بدون آن كه محتاج قدرتمندان باشد، روى پاى خود بايستد و اين پيروزى، وامدار خودباورى و اتكاى به نفس است.
آن امام، در جمع شركت كنندگان در كنگره آزادى قدس مىفرمايد:
بايد مردم را بيدار كنند؛ اين مردمى كه با تبليغات چند صد ساله به آنها باورانده بودند كه نمىشود با امريكا يا شوروى مخالفت كرد و الآن هم باور ملتهاى ديگرى هست. بايد به آنها فهماند كه مىشود. بهترين دليل اين كه امرى ممكن است، وقوع اوست و اين امر در ايران واقع شد. «1» خودباورى نه تنها پايه و اساس مبارزه در صحنههاى سياسى و نظامى است، بلكه رسيدن به استقلال فرهنگى و اقتصادى نيز در گرو همين باور است و تا اين باور نسبت به توانايى خود در رسيدن به استقلال در زمينههاى مختلف به وجود نيايد، قطع وابستگىها و رسيدن به استقلال ممكن نخواهد شد.
2- برخورد تهاجمى با استكبار آن گاه كه ملتى فرهنگ خود را «غنى» بداند و در خود توانِ اداره جامعه و نيلِ به استقلال را ببيند، با مستكبران برخورد مقتدارنه و از موضع برتر خواهد داشت.
مستكبران؛ مانند آن جانورى هستند كه هرگاه بدو حمله كنى عقب مىنشيند و هرگاه بگريزى، در پىات مىدود. وجود اين روحيه در مستكبران، اقتضا مىكند كه مردم مستضعف، همواره در برابر آنان، موضعى تهاجمى اختيار كنند؛ چرا كه موضع انفعالى، زمينه پيشروى آنان را فراهم مىسازد. افزون بر آن، مستكبران اهل شفقت و دلسوزى نيستند تا چنانچه ملتى را در ضعف و ناتوانى مشاهده كنند، به رحم آيند و از استثمار دست بردارند، بلكه آنان تا آن گاه كه امكان بهره كشى هست، به ظلم خود ادامه مىدهند و هرگاه مأيوس شوند، آن ملت را به حال خود رها مىكنند يا از ميان برمىدارند. سيره