و از اين تأمل به عزت حكمت الهى و اينكه او در هر موردى حكمى دارد پى ببرد و به مراقبت در جزئيات از حركات و سكناتش بيشتر اهميت دهد و هرگاه كه به مراقبت همت گمارد و به آنچه از وجوه حكمت دانا است عمل كند خداوند آنچه را از وجوه حكمت كه نمىداند به او تعليم مىدهد و بقول قرآن: آنكه را حكمت داده شده بتحقيق خيرى بسيار داده شده است. و هرگاه در اين دستورات تعمق كند و ببيند مقدم داشتن پا در غسل بر سر مثلا، خلاف حكمت است پس به آنچه خداوند حكيم انجام داده راضى مىگردد و مىبيند كه ناخشنودى او در مقابل آنچه كه از احكام الهى بر خلاف هواى نفس او است از نقصان و اعوجاج او است و الا كه در حسن حكمت الهى و كمال آن اشكالى نيست.
فصل «در بيان حمام»
از امير المؤمنين7روايت شده كه فرمود چه نيكو خانهاى است حمام، آتش را به ياد مىآورد، و چرك بدن را مىبرد، اين روايت با همه كوتاهيش اشاراتى لطيف به مطالبى مهم دارد.
از جمله اينكه امام7يادآورى آتش را بر از بين بردن چرك مقدم داشته و اين تأديبى است براى مؤمن كه در همه امور ذكر آخرت را بر دنيا مقدم بدارد، و شيوه خود آن بزرگوار هم در جميع امور و احوالات همين بود و بلكه بالاتر از آن هرگاه در مقابل انجام دو امر قرار مىگرفت كه رضاى خدا در هر دو از جميع جهات يكسان بود، مىديديد كه انجام كدام يك از آن دو بر نفسش شاقتر است همان را انتخاب مىنمود، و نيز ممكن است اينكه در همه موارد ذكر خدا را مقدم مىداشت يكى از معانى آن سخن آن حضرت باشد كه فرمود: بههيچچيز نگاه نكردم مگر اينكه قبل از او و بعد از او و با او خدا را ديدم. گرچه معانى ديگرى هم براى آن هست و لكن منافاتى ندارد كه اين هم مرتبهاى از معانى آن باشد.
و شيخ ما را اصحاب و يارانى از اهل تقوا بود كه از جمله آنها
سيدى از بزرگان شهر همدان بود كه جوانى نيكوسيرت و مراقب و مجاهد و با استقامت بود او در خدمت شيخ بتحصيل فقه و تزكيه نفس اشتغال داشت، روزى كه جمعى از همدان به خدمت شيخ رسيده بودند از يكى از برادران سيد شكايت داشتند كه در بعضى از امور متعلق به- تجارت كوتاهى مىكند شيخ سيد را فرمود كه در اين باره نامهاى به برادرش بنويسد و او نامهاى نوشت و خدمت شيخ آورد شيخ نامه را گشود ديد سيد در نامه برادرش را بخاطر بدرفتارى با مردم مورد ملامت قرار داده و نوشته كه اين گونه رفتار هم اعتبار او را نزد مردم از بين مىبرد و هم در آخرت موجب زيان و ضرر خواهد بود، چون شيخ ديد كه سيد ضرر دنيوى را بر ضرر اخروى مقدم داشته فرمود كه اين نوشته، شبيه- نوشتههاى اهل غفلت است كسى كه مراقب اعمال و رفتار خود باشد هيچگاه ذكر دنيا را بر آخرت مقدم نمىدارد.
اشارات ديگر اينكه كسانى كه مراقب اعمال و رفتار خود باشند حمام آتش را به يادشان مىآورد پس آنكس كه در حمام درآيد و بفكر آتش دوزخ نيفتد از زمره غافلان است و وجه اين مطلب اينست كه مؤمن بخاطر ايمانش به روز واپسين بناچار مىبايست دائما از آتش دوزخ در خوف و هراس باشد تا آنگاه كه از صراط بگذرد و ايمن گردد و كسى كه از چيزى در هراس باشد با ديدن هر آنچه كه شبيه آن است بر خود مىلرزد و حمام در بعضى از وجوه شبيه به دوزخ است زيرا از پائين آتش است و از بالا تاريكى و درون آب جوشان.
اشارات ديگر اينكه مؤمن مىبايست بهر چه مىنگرد بمناسبتى آخرت را بخاطر آورد زيرا حمام از اين جهت خصوصيتى ندارد و اين
حكم، حكم عامى است، و سزاوار است كه مؤمن عاقل از مشاهده هر چيز عبرت و موعظهاى بگيرد، هرگاه نگاهش به آتش افتد آتش جهنم را بخاطر آورد و به تاريكى كه مىرسد ظلمت قبر را، و اگر از چيزى وحشت نمود وحشت قبر را در نظر آورد و اگر چيزى را در حال فاسد شدن ديد پوسيدن بدن را در گور براى خود مجسم كند.
اشارات ديگر اينكه نظافت، حتى نظافت بدن امرى مرغوب و پسنديده است و در روايت ديگر رسيده كه مستحب است آنگاه كه در خانه سومى حمام وارد شد بگويد: نعوذ باللّه و نسأله الجنة تا از آن خارج شود.
يكى ديگر از آداب، كشيدن نوره است كه اخبار زيادى در ترغيب مؤمنين بآن و نهى از ترك و يا تأخير بيش از يك ماه رسيده است، و كسى كه در اين امر تأمل كند به عبرت شريفهاى دست مىيابد و آن اينكه اين شريعتى كه حتى در چنين مواردى پيروانش را بدون برنامه نگذاشته و پيروانش را از بىتوجهى باين امور نهى نموده است چگونه مىتواند انسان را در اصلاح صفات قلبش كه مايه تميز انسان از حيوانات و نردبان ترقى او بدرجات و مقامات عاليه، و وجه شباهت او با ملائكه والامقام است مهمل گذاشته باشد. هم چنين سزاوار است كه مؤمن وقتى مىبيند در روايات اين باب رسيده كه هركس يك ماه اين سنت را ترك كند نمازش مقبول نيست در عمل بجزئيات احكام شرع جديت بيشترى داشته باشد، و جزئيات احكام را كوچك نشمارد.
و مستحب است كه در هنگام نوره كشيدن اين دعا را بخواند:
اللّهمّ طيّب ما طهر منّى و طهّر ما طاب منّي، و أبدلني شعرا
طاهرا لا يعصيك، اللّهمّ انّى تطهّرت ابتغاء سنّة المرسلين و ابتغاء رضوانك و معرفتك فحرّم شعرى و بشرى على النّار و طهّر خلقى و طيّب خلقى و زكّ عملى و اجعلنى ممّن يلقاك على الحنفيّة السّمحة، ملّة إبراهيم و دين محمّد حبيبك و رسولك عاملا بشرائعك تابعا لسنّة نبيّك آخذا به متأدّبا بحسن تأديبك و تأديب رسولك و تأديب اوليائك الّذين ادّبتهم بادبك و اودعت الحكمة في صدورهم و جعلتهم معادن لعلمك صلواتك عليهم.
و هركس اين دعا را قرائت كند خدا او را از پليديهاى دنيا و صفات زشت پاك سازد و بجاى هر موئى كه از بدن او زايل شود- موئى برويد كه با آن معصيت نكند و بعدد هر موئى كه در بدن او است ملكى بيافريند كه تا روز قيامت خدا را تسبيح كند كه هر تسبيحش برابر با هزار تسبيح از تسبيحهاى اهل زمين باشد.
و ازاله موى زير بغل هم جزء همين سنت است و در آن موردهم تأكيد زيادى شده همچنين ازاله تمام موىهاى بدن غير از موى سر و صورت، مستحب است، و كسى كه نوره مىكشد مستحب است كه آن موضح را حنا بمالد بلكه ساير بدنش را از فرق تا قدم، هم چنانكه كسى كه رذايل و صفات زشت را از خود دور مىكند واجب است كه خود را با فضائل زينت بخشد.
فصل «در گرفتن ناخن»
عبرتى كه بايد از اين دستور شرع گرفته شود اينست كه فرد مراقب بداند كه ايذاء و اذيت و ظلم و تشبه به درندگان نزد خداى تبارك و تعالى دشمن داشته شده به نحوى كه ذات اقدس حق راضى نگشته كه حتى آلت سبعيت و درندگى در بدن انسان باشد و لذا دستور به گرفتن ناخنها داده است، و آنجا كه خدا در موعظه به عيسى ابن مريم7مىفرمايد:
به ظلمه بنى اسرائيل بگو ناخنهاى خود را از كسب حرام كوتاه كنيد، و گوشهاى خود را از شنيدن زشتىها بر حذر داريد، و با دلهاى خود رو بسوى من كنيد كه مرا با صورتهاى شما كارى نيست. اين حقيقت دانسته مىشود كه مراد اصلى از اين احكام صورى و ظاهرى اصلاح قلوب به صفت عدالت است تا آدمى براى خلافت و جانشينى خداوندگار عادل و حكيم صلاحيت پيدا كند، از اين گذشته، از بيان اين جزئيات عنايت ذات بارىتعالى در حق اين امت دانسته مىشود كه اين شريعت را بگونهاى كامل نموده و بيان هيچ امرى از امورى كه به تقرب بنده به خدايش مربوط مىشود در آن فروگذار ننموده، حتى ديه جراحت اندك را، و از اين مطلب به تحقق در مىيابد كه شريعت او همان صراط مستقيم و نزديكترين راه به سوى خداى تبارك و تعالى است.
فصل «در گذاشتن ريش و گرفتن شارب»
براى بنده مراقب سزاوار است كه از اين حكم عنايت حضرت بارىتعالى را در حق بندگانش دريابد و ببيند كه او راضى نشده كه بندگانش بصورت دشمنانش باشند و اين نهايت اعتناء مولى را نسبت به بنده مىرساند و از طرف ديگر مىبايست خطر مخالفت با اين سيد و آقاى مهربان را درك كند كه چگونه با مخالفت با او اين مقام تكريم و تشريف و مهر و عطوفت را به ذلت و خوارى و دشمنى و بغض، بدل مىسازد و بگونهاى كه شبيه به بنده مجرم شدن در صورت نيز از جمله محرمات است.
در حديث قدسى آمده است كه خدا به يكى از انبياء خود خطاب فرمود كه به مؤمنان بگوى لباس دشمنان مرا نپوشند و از آنچه دشمنان من مىخورند نخورند و راهى كه دشمنان من مىروند نروند كه اگر چنين كنند آنها هم جزء دشمنان من خواهند بود.
مىگويم پس اى مسكين بنگر كه سيد و مولايت تو را به خود اختصاص داده و براى خود برگزيده و از دشمنانش جدا ساخته، و از تشبيه به آنها حتى در صورت و هيئت ظاهرى تو را منزه ساخته، بعد تو اگر با اين حكم او مخالفت كنى و از قبول اين عنايت سرباززنى، و
به لباس دشمنانش درآئى و تشبه به آنها را اختيار نمائى عقل خودت در قبح و جسارت اين مخالفت چگونه حكم مىكند، آيا اين كار جز اظهار عناد و دشمنى نسبت به آفريدگار چيز ديگرى هست؟
تو همين رفتار را بالنسبة بملوك و بزرگان اين دنيا در نظر آور و ببين كه اگر سلطانى باشد كه اطرافيان و سپاهيانش لباس مخصوصى داشته باشد و دشمن او هم لباس مخصوصى، بعد سلطان به يكى خلعتى عطا كند و بگويد اين را بشكل لباس اطرافيان من براى خود لباسى تهيه كن و مبادا كه بشكل لباس دشمنان من بدوزى، و او با اين دستور مخالفت كند و خلعت سلطان را بشكل لباس دشمنان او بدوزد و در حضور سلطان آن لباس را بپوشد، عقلا اين مخالفت را چگونه مىبينند؟ آيا اين را يك خطا مىپندارند يا اينكه اين عمل را اعلان دشمنى و طغيان بر عليه سلطان بحساب مىآورند، پس بر حذر باش كه در رابطه با ملك الملوك چنين رفتار كنى.