سيدى از بزرگان شهر همدان بود كه جوانى نيكوسيرت و مراقب و مجاهد و با استقامت بود او در خدمت شيخ بتحصيل فقه و تزكيه نفس اشتغال داشت، روزى كه جمعى از همدان به خدمت شيخ رسيده بودند از يكى از برادران سيد شكايت داشتند كه در بعضى از امور متعلق به- تجارت كوتاهى مىكند شيخ سيد را فرمود كه در اين باره نامهاى به برادرش بنويسد و او نامهاى نوشت و خدمت شيخ آورد شيخ نامه را گشود ديد سيد در نامه برادرش را بخاطر بدرفتارى با مردم مورد ملامت قرار داده و نوشته كه اين گونه رفتار هم اعتبار او را نزد مردم از بين مىبرد و هم در آخرت موجب زيان و ضرر خواهد بود، چون شيخ ديد كه سيد ضرر دنيوى را بر ضرر اخروى مقدم داشته فرمود كه اين نوشته، شبيه- نوشتههاى اهل غفلت است كسى كه مراقب اعمال و رفتار خود باشد هيچگاه ذكر دنيا را بر آخرت مقدم نمىدارد.
اشارات ديگر اينكه كسانى كه مراقب اعمال و رفتار خود باشند حمام آتش را به يادشان مىآورد پس آنكس كه در حمام درآيد و بفكر آتش دوزخ نيفتد از زمره غافلان است و وجه اين مطلب اينست كه مؤمن بخاطر ايمانش به روز واپسين بناچار مىبايست دائما از آتش دوزخ در خوف و هراس باشد تا آنگاه كه از صراط بگذرد و ايمن گردد و كسى كه از چيزى در هراس باشد با ديدن هر آنچه كه شبيه آن است بر خود مىلرزد و حمام در بعضى از وجوه شبيه به دوزخ است زيرا از پائين آتش است و از بالا تاريكى و درون آب جوشان.
اشارات ديگر اينكه مؤمن مىبايست بهر چه مىنگرد بمناسبتى آخرت را بخاطر آورد زيرا حمام از اين جهت خصوصيتى ندارد و اين
حكم، حكم عامى است، و سزاوار است كه مؤمن عاقل از مشاهده هر چيز عبرت و موعظهاى بگيرد، هرگاه نگاهش به آتش افتد آتش جهنم را بخاطر آورد و به تاريكى كه مىرسد ظلمت قبر را، و اگر از چيزى وحشت نمود وحشت قبر را در نظر آورد و اگر چيزى را در حال فاسد شدن ديد پوسيدن بدن را در گور براى خود مجسم كند.
اشارات ديگر اينكه نظافت، حتى نظافت بدن امرى مرغوب و پسنديده است و در روايت ديگر رسيده كه مستحب است آنگاه كه در خانه سومى حمام وارد شد بگويد: نعوذ باللّه و نسأله الجنة تا از آن خارج شود.
يكى ديگر از آداب، كشيدن نوره است كه اخبار زيادى در ترغيب مؤمنين بآن و نهى از ترك و يا تأخير بيش از يك ماه رسيده است، و كسى كه در اين امر تأمل كند به عبرت شريفهاى دست مىيابد و آن اينكه اين شريعتى كه حتى در چنين مواردى پيروانش را بدون برنامه نگذاشته و پيروانش را از بىتوجهى باين امور نهى نموده است چگونه مىتواند انسان را در اصلاح صفات قلبش كه مايه تميز انسان از حيوانات و نردبان ترقى او بدرجات و مقامات عاليه، و وجه شباهت او با ملائكه والامقام است مهمل گذاشته باشد. هم چنين سزاوار است كه مؤمن وقتى مىبيند در روايات اين باب رسيده كه هركس يك ماه اين سنت را ترك كند نمازش مقبول نيست در عمل بجزئيات احكام شرع جديت بيشترى داشته باشد، و جزئيات احكام را كوچك نشمارد.
و مستحب است كه در هنگام نوره كشيدن اين دعا را بخواند:
اللّهمّ طيّب ما طهر منّى و طهّر ما طاب منّي، و أبدلني شعرا
طاهرا لا يعصيك، اللّهمّ انّى تطهّرت ابتغاء سنّة المرسلين و ابتغاء رضوانك و معرفتك فحرّم شعرى و بشرى على النّار و طهّر خلقى و طيّب خلقى و زكّ عملى و اجعلنى ممّن يلقاك على الحنفيّة السّمحة، ملّة إبراهيم و دين محمّد حبيبك و رسولك عاملا بشرائعك تابعا لسنّة نبيّك آخذا به متأدّبا بحسن تأديبك و تأديب رسولك و تأديب اوليائك الّذين ادّبتهم بادبك و اودعت الحكمة في صدورهم و جعلتهم معادن لعلمك صلواتك عليهم.
و هركس اين دعا را قرائت كند خدا او را از پليديهاى دنيا و صفات زشت پاك سازد و بجاى هر موئى كه از بدن او زايل شود- موئى برويد كه با آن معصيت نكند و بعدد هر موئى كه در بدن او است ملكى بيافريند كه تا روز قيامت خدا را تسبيح كند كه هر تسبيحش برابر با هزار تسبيح از تسبيحهاى اهل زمين باشد.
و ازاله موى زير بغل هم جزء همين سنت است و در آن موردهم تأكيد زيادى شده همچنين ازاله تمام موىهاى بدن غير از موى سر و صورت، مستحب است، و كسى كه نوره مىكشد مستحب است كه آن موضح را حنا بمالد بلكه ساير بدنش را از فرق تا قدم، هم چنانكه كسى كه رذايل و صفات زشت را از خود دور مىكند واجب است كه خود را با فضائل زينت بخشد.
فصل «در گرفتن ناخن»
عبرتى كه بايد از اين دستور شرع گرفته شود اينست كه فرد مراقب بداند كه ايذاء و اذيت و ظلم و تشبه به درندگان نزد خداى تبارك و تعالى دشمن داشته شده به نحوى كه ذات اقدس حق راضى نگشته كه حتى آلت سبعيت و درندگى در بدن انسان باشد و لذا دستور به گرفتن ناخنها داده است، و آنجا كه خدا در موعظه به عيسى ابن مريم7مىفرمايد:
به ظلمه بنى اسرائيل بگو ناخنهاى خود را از كسب حرام كوتاه كنيد، و گوشهاى خود را از شنيدن زشتىها بر حذر داريد، و با دلهاى خود رو بسوى من كنيد كه مرا با صورتهاى شما كارى نيست. اين حقيقت دانسته مىشود كه مراد اصلى از اين احكام صورى و ظاهرى اصلاح قلوب به صفت عدالت است تا آدمى براى خلافت و جانشينى خداوندگار عادل و حكيم صلاحيت پيدا كند، از اين گذشته، از بيان اين جزئيات عنايت ذات بارىتعالى در حق اين امت دانسته مىشود كه اين شريعت را بگونهاى كامل نموده و بيان هيچ امرى از امورى كه به تقرب بنده به خدايش مربوط مىشود در آن فروگذار ننموده، حتى ديه جراحت اندك را، و از اين مطلب به تحقق در مىيابد كه شريعت او همان صراط مستقيم و نزديكترين راه به سوى خداى تبارك و تعالى است.
فصل «در گذاشتن ريش و گرفتن شارب»
براى بنده مراقب سزاوار است كه از اين حكم عنايت حضرت بارىتعالى را در حق بندگانش دريابد و ببيند كه او راضى نشده كه بندگانش بصورت دشمنانش باشند و اين نهايت اعتناء مولى را نسبت به بنده مىرساند و از طرف ديگر مىبايست خطر مخالفت با اين سيد و آقاى مهربان را درك كند كه چگونه با مخالفت با او اين مقام تكريم و تشريف و مهر و عطوفت را به ذلت و خوارى و دشمنى و بغض، بدل مىسازد و بگونهاى كه شبيه به بنده مجرم شدن در صورت نيز از جمله محرمات است.
در حديث قدسى آمده است كه خدا به يكى از انبياء خود خطاب فرمود كه به مؤمنان بگوى لباس دشمنان مرا نپوشند و از آنچه دشمنان من مىخورند نخورند و راهى كه دشمنان من مىروند نروند كه اگر چنين كنند آنها هم جزء دشمنان من خواهند بود.
مىگويم پس اى مسكين بنگر كه سيد و مولايت تو را به خود اختصاص داده و براى خود برگزيده و از دشمنانش جدا ساخته، و از تشبيه به آنها حتى در صورت و هيئت ظاهرى تو را منزه ساخته، بعد تو اگر با اين حكم او مخالفت كنى و از قبول اين عنايت سرباززنى، و
به لباس دشمنانش درآئى و تشبه به آنها را اختيار نمائى عقل خودت در قبح و جسارت اين مخالفت چگونه حكم مىكند، آيا اين كار جز اظهار عناد و دشمنى نسبت به آفريدگار چيز ديگرى هست؟
تو همين رفتار را بالنسبة بملوك و بزرگان اين دنيا در نظر آور و ببين كه اگر سلطانى باشد كه اطرافيان و سپاهيانش لباس مخصوصى داشته باشد و دشمن او هم لباس مخصوصى، بعد سلطان به يكى خلعتى عطا كند و بگويد اين را بشكل لباس اطرافيان من براى خود لباسى تهيه كن و مبادا كه بشكل لباس دشمنان من بدوزى، و او با اين دستور مخالفت كند و خلعت سلطان را بشكل لباس دشمنان او بدوزد و در حضور سلطان آن لباس را بپوشد، عقلا اين مخالفت را چگونه مىبينند؟ آيا اين را يك خطا مىپندارند يا اينكه اين عمل را اعلان دشمنى و طغيان بر عليه سلطان بحساب مىآورند، پس بر حذر باش كه در رابطه با ملك الملوك چنين رفتار كنى.
فصل «در بيان عطر زدن»
در كافى از على ابن إبراهيم از امام صادق7روايت شده كه نماز كسى كه خود را خوشبو نموده از هفتاد نماز بدون بوى خوش افضل است و صدوق به اسناد خود از آن حضرت روايت نموده كه خطاب به مفضل مىفرمايد: دو ركعت نماز فردى كه خود را خوشبو نموده افضل است از هفتاد ركعت نماز كسى كه خود را خوشبو ننموده است، و در خصال اين مطلب روايت شده است.
مىگويم مبادا كه فهم مثل اين روايت برايت سنگين باشد، زيرا فضيلتى كه براى بوى خوش بيان شده بخاطر شرافت عقل است زيرا عطر مغز را تقويت مىكند و آن را از فساد حفظ مىنمايد و فساد مغز عقل را فاسد مىسازد و عقل شريفترين ركن حقيقت انسان و شريفترين مراتب و مقامات او بلكه اشرف اجزاء عالم است، و جميع خيرات منسوب به او است.
هم چنانكه تمام شرور منشأش جهل است، و لذا به هر چه كه در تقويت عقل و دفع آفات از او مؤثر باشد تأكيد و ترغيب زيادى شده است، از اين گذشته «عطر» مثالى است براى تحلى و زينت كه در مقابل
تخلى و تصفيه از رذايل و زشتىها قرار دارد، و همان گونه كه از پليدىها و گناهان پاك گشتن نصف ايمان است تحلى و آراستن نيز نصف ديگر ايمان خواهد بود.
پس سزاوار است كه عاقل از امثال اين احكام به درجه لطف خداوند و استحكام شريعت حضرت سيد المرسلين پى ببرد، كه آنها حتى اين جزئيات را از اسباب تقويت عقل، كه وسيله كسب ايمان و توحيد و كمال و سعادت است را مهمل نگذاشته و بيان داشتهاند و پس از درك اين حقيقت، از اهمال در احكام اين عقل حيا كند، و اين الطاف گرانبها را ضايع نسازد، و اين نعمتهاى بزرگ را كفران ننمايد و نفس خود را كه به كفران اين نعمتها خو گرفته و با اين عمل، خود را در معرض خذلان و نابودى قرار مىدهد مخاطب ساخته و بگويد، اى جاهل، اى دشمن خويش، اين سستى و تنبلى تا كى، و اين اهمال و ضايع ساختن و خود را در معرض هلاكت و نابودى قرار دادن تا چند، آيا نمىبينى كه خداى مهربان تو اين همه لطف و محبت به تو دارد و براى تو شريعتى قرار داده كه حتى اين جزئيات را بيان داشته، و پيامبرى فرستاده و كتابى نازل نموده، و براى حفظ و حراست اين شريعت ملائكهاى قرار داده است، و در مقابل تحصيل خيرات پاداشهاى فراوانى مقرر داشته و تو با اهمال، همه اينها را ضايع ساختى.