طاهرا لا يعصيك، اللّهمّ انّى تطهّرت ابتغاء سنّة المرسلين و ابتغاء رضوانك و معرفتك فحرّم شعرى و بشرى على النّار و طهّر خلقى و طيّب خلقى و زكّ عملى و اجعلنى ممّن يلقاك على الحنفيّة السّمحة، ملّة إبراهيم و دين محمّد حبيبك و رسولك عاملا بشرائعك تابعا لسنّة نبيّك آخذا به متأدّبا بحسن تأديبك و تأديب رسولك و تأديب اوليائك الّذين ادّبتهم بادبك و اودعت الحكمة في صدورهم و جعلتهم معادن لعلمك صلواتك عليهم.
و هركس اين دعا را قرائت كند خدا او را از پليديهاى دنيا و صفات زشت پاك سازد و بجاى هر موئى كه از بدن او زايل شود- موئى برويد كه با آن معصيت نكند و بعدد هر موئى كه در بدن او است ملكى بيافريند كه تا روز قيامت خدا را تسبيح كند كه هر تسبيحش برابر با هزار تسبيح از تسبيحهاى اهل زمين باشد.
و ازاله موى زير بغل هم جزء همين سنت است و در آن موردهم تأكيد زيادى شده همچنين ازاله تمام موىهاى بدن غير از موى سر و صورت، مستحب است، و كسى كه نوره مىكشد مستحب است كه آن موضح را حنا بمالد بلكه ساير بدنش را از فرق تا قدم، هم چنانكه كسى كه رذايل و صفات زشت را از خود دور مىكند واجب است كه خود را با فضائل زينت بخشد.
فصل «در گرفتن ناخن»
عبرتى كه بايد از اين دستور شرع گرفته شود اينست كه فرد مراقب بداند كه ايذاء و اذيت و ظلم و تشبه به درندگان نزد خداى تبارك و تعالى دشمن داشته شده به نحوى كه ذات اقدس حق راضى نگشته كه حتى آلت سبعيت و درندگى در بدن انسان باشد و لذا دستور به گرفتن ناخنها داده است، و آنجا كه خدا در موعظه به عيسى ابن مريم7مىفرمايد:
به ظلمه بنى اسرائيل بگو ناخنهاى خود را از كسب حرام كوتاه كنيد، و گوشهاى خود را از شنيدن زشتىها بر حذر داريد، و با دلهاى خود رو بسوى من كنيد كه مرا با صورتهاى شما كارى نيست. اين حقيقت دانسته مىشود كه مراد اصلى از اين احكام صورى و ظاهرى اصلاح قلوب به صفت عدالت است تا آدمى براى خلافت و جانشينى خداوندگار عادل و حكيم صلاحيت پيدا كند، از اين گذشته، از بيان اين جزئيات عنايت ذات بارىتعالى در حق اين امت دانسته مىشود كه اين شريعت را بگونهاى كامل نموده و بيان هيچ امرى از امورى كه به تقرب بنده به خدايش مربوط مىشود در آن فروگذار ننموده، حتى ديه جراحت اندك را، و از اين مطلب به تحقق در مىيابد كه شريعت او همان صراط مستقيم و نزديكترين راه به سوى خداى تبارك و تعالى است.
فصل «در گذاشتن ريش و گرفتن شارب»
براى بنده مراقب سزاوار است كه از اين حكم عنايت حضرت بارىتعالى را در حق بندگانش دريابد و ببيند كه او راضى نشده كه بندگانش بصورت دشمنانش باشند و اين نهايت اعتناء مولى را نسبت به بنده مىرساند و از طرف ديگر مىبايست خطر مخالفت با اين سيد و آقاى مهربان را درك كند كه چگونه با مخالفت با او اين مقام تكريم و تشريف و مهر و عطوفت را به ذلت و خوارى و دشمنى و بغض، بدل مىسازد و بگونهاى كه شبيه به بنده مجرم شدن در صورت نيز از جمله محرمات است.
در حديث قدسى آمده است كه خدا به يكى از انبياء خود خطاب فرمود كه به مؤمنان بگوى لباس دشمنان مرا نپوشند و از آنچه دشمنان من مىخورند نخورند و راهى كه دشمنان من مىروند نروند كه اگر چنين كنند آنها هم جزء دشمنان من خواهند بود.
مىگويم پس اى مسكين بنگر كه سيد و مولايت تو را به خود اختصاص داده و براى خود برگزيده و از دشمنانش جدا ساخته، و از تشبيه به آنها حتى در صورت و هيئت ظاهرى تو را منزه ساخته، بعد تو اگر با اين حكم او مخالفت كنى و از قبول اين عنايت سرباززنى، و
به لباس دشمنانش درآئى و تشبه به آنها را اختيار نمائى عقل خودت در قبح و جسارت اين مخالفت چگونه حكم مىكند، آيا اين كار جز اظهار عناد و دشمنى نسبت به آفريدگار چيز ديگرى هست؟
تو همين رفتار را بالنسبة بملوك و بزرگان اين دنيا در نظر آور و ببين كه اگر سلطانى باشد كه اطرافيان و سپاهيانش لباس مخصوصى داشته باشد و دشمن او هم لباس مخصوصى، بعد سلطان به يكى خلعتى عطا كند و بگويد اين را بشكل لباس اطرافيان من براى خود لباسى تهيه كن و مبادا كه بشكل لباس دشمنان من بدوزى، و او با اين دستور مخالفت كند و خلعت سلطان را بشكل لباس دشمنان او بدوزد و در حضور سلطان آن لباس را بپوشد، عقلا اين مخالفت را چگونه مىبينند؟ آيا اين را يك خطا مىپندارند يا اينكه اين عمل را اعلان دشمنى و طغيان بر عليه سلطان بحساب مىآورند، پس بر حذر باش كه در رابطه با ملك الملوك چنين رفتار كنى.
فصل «در بيان عطر زدن»
در كافى از على ابن إبراهيم از امام صادق7روايت شده كه نماز كسى كه خود را خوشبو نموده از هفتاد نماز بدون بوى خوش افضل است و صدوق به اسناد خود از آن حضرت روايت نموده كه خطاب به مفضل مىفرمايد: دو ركعت نماز فردى كه خود را خوشبو نموده افضل است از هفتاد ركعت نماز كسى كه خود را خوشبو ننموده است، و در خصال اين مطلب روايت شده است.
مىگويم مبادا كه فهم مثل اين روايت برايت سنگين باشد، زيرا فضيلتى كه براى بوى خوش بيان شده بخاطر شرافت عقل است زيرا عطر مغز را تقويت مىكند و آن را از فساد حفظ مىنمايد و فساد مغز عقل را فاسد مىسازد و عقل شريفترين ركن حقيقت انسان و شريفترين مراتب و مقامات او بلكه اشرف اجزاء عالم است، و جميع خيرات منسوب به او است.
هم چنانكه تمام شرور منشأش جهل است، و لذا به هر چه كه در تقويت عقل و دفع آفات از او مؤثر باشد تأكيد و ترغيب زيادى شده است، از اين گذشته «عطر» مثالى است براى تحلى و زينت كه در مقابل
تخلى و تصفيه از رذايل و زشتىها قرار دارد، و همان گونه كه از پليدىها و گناهان پاك گشتن نصف ايمان است تحلى و آراستن نيز نصف ديگر ايمان خواهد بود.
پس سزاوار است كه عاقل از امثال اين احكام به درجه لطف خداوند و استحكام شريعت حضرت سيد المرسلين پى ببرد، كه آنها حتى اين جزئيات را از اسباب تقويت عقل، كه وسيله كسب ايمان و توحيد و كمال و سعادت است را مهمل نگذاشته و بيان داشتهاند و پس از درك اين حقيقت، از اهمال در احكام اين عقل حيا كند، و اين الطاف گرانبها را ضايع نسازد، و اين نعمتهاى بزرگ را كفران ننمايد و نفس خود را كه به كفران اين نعمتها خو گرفته و با اين عمل، خود را در معرض خذلان و نابودى قرار مىدهد مخاطب ساخته و بگويد، اى جاهل، اى دشمن خويش، اين سستى و تنبلى تا كى، و اين اهمال و ضايع ساختن و خود را در معرض هلاكت و نابودى قرار دادن تا چند، آيا نمىبينى كه خداى مهربان تو اين همه لطف و محبت به تو دارد و براى تو شريعتى قرار داده كه حتى اين جزئيات را بيان داشته، و پيامبرى فرستاده و كتابى نازل نموده، و براى حفظ و حراست اين شريعت ملائكهاى قرار داده است، و در مقابل تحصيل خيرات پاداشهاى فراوانى مقرر داشته و تو با اهمال، همه اينها را ضايع ساختى.
فصل «در بيان تيمم»
خداوند متعال در قرآن مىفرمايد:
فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً.**و چون نيابيد آبى پس آهنگ زمينى پاكيزه كنيد.
مىگويم سزاوار است كه عاقل در اين گونه احكامى كه براى عقول عامه راهى به درك حكمت و حقيقت آن نيست بينديشد و دقت كند، زيرا عامه وضو و غسل را عملى مناسب و بلكه لازمه نماز ميدانند، زيرا وسيله نظافت و پاكيزگى است ولى در تيمم چنين خصوصيتى مشاهده نمىكند بلكه ظاهر امر خلاف اين جهت است، ولى اگر به دنباله آيه تيمم دقت شود مىبينى كه خدا مىفرمايد:
ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ.
ترجمه: خدا نخواسته براى شما حرج و دشوارى قرار دهد بلكه خواسته شما را پاكيزه گرداند.
از اين آيه چنين استفاده مىشود كه خاك هم مثل آب مايه پاكيزگى است چنانكه رسول خدا مىفرمايد: زمين براى من مسجد قرار داده شده و خاكش پاك و پاككننده است، و وجه طهور بودن خاك جز به رؤيت
پليدىهاى معنوى و روح از اين كثافات ظاهرى و مشاهده تواضعى كه از مس خاك و مس آن بر اعضاء شريفه بدن براى آدمى پديد مىآيد درك نمىشود، زيرا مقصد اصلى از وضوء پاكيزه ساختن نفس آدمى از پليدىهاى معنوى است، در وضو با آب كه مظهر اصل حيات و زندگى است و علم كه نجات و خلاصى از همه اوزار و گناهان بوسيله او است، ظاهر و باطن آدمى پاك و پاكيزه مىگردد و آنگاه كه دست يابى به آب ممكن نشد، و يا اينكه براى انسان ضرر داشت، عوض آن بايد چيزى باشد كه تطهير باطن از آن حاصل شود، و آن همان مس خاك است كه به بازگشت به حقيقت آدمى كه عدم محض باشد اشاره داد و در ظاهر نشانه تواضع است كه فناء انيت و منيت باشد، و در نتيجه طهارت باطنى كه از آب و علم حاصل مىشود از تيمم حاصل مىشود، و فقط طهارت ظاهر باقى مىماند و چون طهارت باطن مهم است و امكان طهارت ظاهرى هم ممكن نبود، بهمان طهارت باطن كه عمده است كفايت مىشود تا عسر و حرجى پيش نيايد، و ممكن است كه گفته شود كه اين عادت خداوند در جميع مراتب تزكيه نفس و تهذيب اخلاق است، زيرا آخرين مرتبه مجاهده اينست كه بنده هيچ حول و قوهاى براى خود نبيند و هر حول و قوهاى را از خدا بداند، و لكن مشكل، صداقت در اين حال و عدم غرور در آن است، و شاهد وجود چنين حالتى براى انسان اينست كه در امور دنيوى و اسباب ظاهرى رفتارش مطابق با اين عقيده باشد و اگر در جهت جلب منافع و دفع ضرر به اسباب توجهى دارد از باب امتثال امر مولا باشد، نه بخاطر اعتقاد به اينكه اين اسباب مىتواند مايه ضرر و يا نفعى براى او باشد.