به لباس دشمنانش درآئى و تشبه به آنها را اختيار نمائى عقل خودت در قبح و جسارت اين مخالفت چگونه حكم مىكند، آيا اين كار جز اظهار عناد و دشمنى نسبت به آفريدگار چيز ديگرى هست؟
تو همين رفتار را بالنسبة بملوك و بزرگان اين دنيا در نظر آور و ببين كه اگر سلطانى باشد كه اطرافيان و سپاهيانش لباس مخصوصى داشته باشد و دشمن او هم لباس مخصوصى، بعد سلطان به يكى خلعتى عطا كند و بگويد اين را بشكل لباس اطرافيان من براى خود لباسى تهيه كن و مبادا كه بشكل لباس دشمنان من بدوزى، و او با اين دستور مخالفت كند و خلعت سلطان را بشكل لباس دشمنان او بدوزد و در حضور سلطان آن لباس را بپوشد، عقلا اين مخالفت را چگونه مىبينند؟ آيا اين را يك خطا مىپندارند يا اينكه اين عمل را اعلان دشمنى و طغيان بر عليه سلطان بحساب مىآورند، پس بر حذر باش كه در رابطه با ملك الملوك چنين رفتار كنى.
فصل «در بيان عطر زدن»
در كافى از على ابن إبراهيم از امام صادق7روايت شده كه نماز كسى كه خود را خوشبو نموده از هفتاد نماز بدون بوى خوش افضل است و صدوق به اسناد خود از آن حضرت روايت نموده كه خطاب به مفضل مىفرمايد: دو ركعت نماز فردى كه خود را خوشبو نموده افضل است از هفتاد ركعت نماز كسى كه خود را خوشبو ننموده است، و در خصال اين مطلب روايت شده است.
مىگويم مبادا كه فهم مثل اين روايت برايت سنگين باشد، زيرا فضيلتى كه براى بوى خوش بيان شده بخاطر شرافت عقل است زيرا عطر مغز را تقويت مىكند و آن را از فساد حفظ مىنمايد و فساد مغز عقل را فاسد مىسازد و عقل شريفترين ركن حقيقت انسان و شريفترين مراتب و مقامات او بلكه اشرف اجزاء عالم است، و جميع خيرات منسوب به او است.
هم چنانكه تمام شرور منشأش جهل است، و لذا به هر چه كه در تقويت عقل و دفع آفات از او مؤثر باشد تأكيد و ترغيب زيادى شده است، از اين گذشته «عطر» مثالى است براى تحلى و زينت كه در مقابل
تخلى و تصفيه از رذايل و زشتىها قرار دارد، و همان گونه كه از پليدىها و گناهان پاك گشتن نصف ايمان است تحلى و آراستن نيز نصف ديگر ايمان خواهد بود.
پس سزاوار است كه عاقل از امثال اين احكام به درجه لطف خداوند و استحكام شريعت حضرت سيد المرسلين پى ببرد، كه آنها حتى اين جزئيات را از اسباب تقويت عقل، كه وسيله كسب ايمان و توحيد و كمال و سعادت است را مهمل نگذاشته و بيان داشتهاند و پس از درك اين حقيقت، از اهمال در احكام اين عقل حيا كند، و اين الطاف گرانبها را ضايع نسازد، و اين نعمتهاى بزرگ را كفران ننمايد و نفس خود را كه به كفران اين نعمتها خو گرفته و با اين عمل، خود را در معرض خذلان و نابودى قرار مىدهد مخاطب ساخته و بگويد، اى جاهل، اى دشمن خويش، اين سستى و تنبلى تا كى، و اين اهمال و ضايع ساختن و خود را در معرض هلاكت و نابودى قرار دادن تا چند، آيا نمىبينى كه خداى مهربان تو اين همه لطف و محبت به تو دارد و براى تو شريعتى قرار داده كه حتى اين جزئيات را بيان داشته، و پيامبرى فرستاده و كتابى نازل نموده، و براى حفظ و حراست اين شريعت ملائكهاى قرار داده است، و در مقابل تحصيل خيرات پاداشهاى فراوانى مقرر داشته و تو با اهمال، همه اينها را ضايع ساختى.
فصل «در بيان تيمم»
خداوند متعال در قرآن مىفرمايد:
فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً.**و چون نيابيد آبى پس آهنگ زمينى پاكيزه كنيد.
مىگويم سزاوار است كه عاقل در اين گونه احكامى كه براى عقول عامه راهى به درك حكمت و حقيقت آن نيست بينديشد و دقت كند، زيرا عامه وضو و غسل را عملى مناسب و بلكه لازمه نماز ميدانند، زيرا وسيله نظافت و پاكيزگى است ولى در تيمم چنين خصوصيتى مشاهده نمىكند بلكه ظاهر امر خلاف اين جهت است، ولى اگر به دنباله آيه تيمم دقت شود مىبينى كه خدا مىفرمايد:
ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ.
ترجمه: خدا نخواسته براى شما حرج و دشوارى قرار دهد بلكه خواسته شما را پاكيزه گرداند.
از اين آيه چنين استفاده مىشود كه خاك هم مثل آب مايه پاكيزگى است چنانكه رسول خدا مىفرمايد: زمين براى من مسجد قرار داده شده و خاكش پاك و پاككننده است، و وجه طهور بودن خاك جز به رؤيت
پليدىهاى معنوى و روح از اين كثافات ظاهرى و مشاهده تواضعى كه از مس خاك و مس آن بر اعضاء شريفه بدن براى آدمى پديد مىآيد درك نمىشود، زيرا مقصد اصلى از وضوء پاكيزه ساختن نفس آدمى از پليدىهاى معنوى است، در وضو با آب كه مظهر اصل حيات و زندگى است و علم كه نجات و خلاصى از همه اوزار و گناهان بوسيله او است، ظاهر و باطن آدمى پاك و پاكيزه مىگردد و آنگاه كه دست يابى به آب ممكن نشد، و يا اينكه براى انسان ضرر داشت، عوض آن بايد چيزى باشد كه تطهير باطن از آن حاصل شود، و آن همان مس خاك است كه به بازگشت به حقيقت آدمى كه عدم محض باشد اشاره داد و در ظاهر نشانه تواضع است كه فناء انيت و منيت باشد، و در نتيجه طهارت باطنى كه از آب و علم حاصل مىشود از تيمم حاصل مىشود، و فقط طهارت ظاهر باقى مىماند و چون طهارت باطن مهم است و امكان طهارت ظاهرى هم ممكن نبود، بهمان طهارت باطن كه عمده است كفايت مىشود تا عسر و حرجى پيش نيايد، و ممكن است كه گفته شود كه اين عادت خداوند در جميع مراتب تزكيه نفس و تهذيب اخلاق است، زيرا آخرين مرتبه مجاهده اينست كه بنده هيچ حول و قوهاى براى خود نبيند و هر حول و قوهاى را از خدا بداند، و لكن مشكل، صداقت در اين حال و عدم غرور در آن است، و شاهد وجود چنين حالتى براى انسان اينست كه در امور دنيوى و اسباب ظاهرى رفتارش مطابق با اين عقيده باشد و اگر در جهت جلب منافع و دفع ضرر به اسباب توجهى دارد از باب امتثال امر مولا باشد، نه بخاطر اعتقاد به اينكه اين اسباب مىتواند مايه ضرر و يا نفعى براى او باشد.
فصل «در بيان لباس پوشيدن»
مطلب اول در اين زمينه علم باين حقيقت است كه ذات اقدس حق از ميان ساير انواع حيوانات آدمى را به داشتن لباس كرامت بخشيد، و او را بزرگوار داشت و سزاوار است كه بنده شكرگزار از اين نعمت باشد.
و كمترين مرتبه شكر در اين جهت اينست كه بنده در اين كرامت با آنچه خواسته حق تعالى است به مخالفت نپردازد، زيرا مخالفت با مولا، با نفس كرامت او، نزد عقل قبيحتر و زشتتر خواهد بود، و اين مخالفت به چند وجه است:
اول اينكه در تهيه لباس، با دستورات شرع مخالفت كند، به اينكه پارچه آن از راه غصب و يا بافتههاى حرير يا طلا باشد.
دوم اينكه با اسراف و زيادهروى در مقدار لباس با او به مخالفت برخيزد.
سوم اينكه در فرم لباس راه مخالفت را در پيش گيرد، و لباس را بيش از حد بلند بدوزد، و يا اينكه شبيه لباس زنها و يا كفار بدوزد، و بگمان من شباهت به كفار در لباس از بقيه موارد زشتتر و قبيحتر است،
زيرا تشبيه به دشمنان خدا و به لباس آنها در آمدن، پس از نهى صريح از اين عمل، بحكم عقل چيزى جز مبارزه و دشمنى با خداى متعال نيست، بخصوص پس از ملاحظه آنچه در آن حديث قدسى آمده كه به بندگانم بگوى به لباس دشمنانم در نيايند و خود را شبيه به دشمنان من نكنند كه در اين صورت آنها هم دشمنان من خواهند بود، و قبح عمل و عاقبت وخيم آن آنگاه بيشتر و شديدتر خواهد شد كه اين عمل در بلاد مسلمين انجام گيرد، زيرا علاوه بر اينكه اين عمل مبغوض خداى متعال است، مبغوض امت مسلمان و از جمله منكرات نزد آنها و مخالف با وضع ظاهر آنها خواهد بود، چون نفس لباس براى پوشش بدن و حفظ آن از گرما و سرما است، و كيفيت و چگونگى آن براى غير است، بنابراين در آمدن به لباس كفار در بلاد مسلمانان با توجه به اينكه اين عمل نزد آنها از جمله منكرات است، و شرايط جامعه خلاف عمل آنها را اقتضا مىكند جز اينكه مناسبتى ذاتى بين او و آنها را برساند، چيزى ديگرى نيست مثل بعضى از اهل زمان ما كه با اينكه تشبه به فرنگيان بضرر دنيايشان هم هست، باز تا حد امكان خود را شبيه به آنها مىسازند، و ديده شده كه بعضى بخاطر تشبه به كفار، موى سياه خود را زرد مىكنند تا شبيه فرنگيان گردند با اينكه اهل ذوق همگى بر اين امر متفقند كه براى موى، سياهى از همه رنگها زيباتر است. به خدا پناه مىبرم از خذلان و خوارى دنيا و آخرت.
در امر لباس بهتر آن است كه لباس مؤمن نه خيلى فاخر و نه بىمقدار- و كهنه باشد بخلاف خوراك و مسكن و ديگر امور زندگى، زيرا در اخبار در تعريف شيعه آمده است كه آنها خوراكشان قوت، و لباسشان حد ميانه است، و از پوشيدن لباسى كه باعث شهرت آدمى مىشود نهى شده
حال اين شهرت چه از جهت فاخر بودن لباس باشد، و چه از جهت كهنگى و بىارزشى آن، اين اصل است، ولى گاهى مىشود كه بالعرض يكى از طرفين ترجيح داده شود، هم چنين با جامهاى كه صورت حيوان در آن نقش شده و انگشترى كه عكس حيوان يا انسانى در آن نقش گشته نماز كراهت دارد، ولى اگر صورت آن پوشيده شود كراهتش كمتر خواهد بود و اگر تغييرى در آن صورت داده شود مثل اينكه سرش محو شود كراهت منتفى خواهد شد، و هم چنين در لباس كسى كه از نجاست پرهيز نمىكند، و يا آنكه پوست حيوان مرده را با دباغى پاك مىداند و جامهاى كه با موى خرگوش و روباه برخورد داشته، و جامه سياه مگر در جوراب و عبا و عمامه، و لباسى كه رنگش تيره، و يا نازك است- البته نه بحدى كه بدن پيدا باشد- و با شلوار تنها- مگر اينكه بر گردن خود چيزى بيندازد و لو اگر شده ريسمانى، نماز كراهت دارد.
و بستن پارچهاى بر دهان در حال نماز براى مردها مكروه است، ولى در حال سوارى كراهتش كمتر است، هم چنين براى زنها نماز بدون داشتن گردن بند، و يا نماز در حالى كه نقاب بر چهره دارند مكروه است، و اگر پارچهاى كه براى پوشش قسمت بالاى بدن بشانه افكنده مىشود از زير بغل خارج نموده و بر يك شانه بيفكند يا اينكه وسط آن را زير يك بغل قرار داده و دو طرفش را بر شانه ديگر بيفكند نماز در اين حال مكروه است، هم چنين براى امام جماعت نماز گزاردن بدون رداء و يا با عمامه بدون تحت الحنك كراهت دارد گرچه ظاهر بيشتر اخبار كراهت اين امر بطور مطلق است، و مستحب است كه قسمتى از عمامه را دور گردن گردانيده و بروى سينه بيفكند هم چنين مستحب است كه