است همه حقايق در آن عالم داراى حيات و شعور خواهد بود و لذا در اخبار رسيده كه در بهشت هرگاه مؤمنى بر تختى نشيند آن تخت شادمان گشته و از شدت سرور و خوشحالى به حركت در مىآيد، و لذا نبايد آن عوالم عاليه را با ميزان اين عالم سنجيد و امكان وجودش را بعيد شمرد يكى از صاحبان كشف و شهود گفته است آنچه در روايات رسيده گرچه بحكم شرايط اين عالم مجاز مىنمايد ولى در عالم مثال همه آن حقايق موجود مىباشد و ما آن را بالعيان با همان صورتى كه در روايات آمده مشاهده نموديم و بعضى از خواص براى عالم مثال مطالبى بيان داشتهاند كه براى اكثر مردم قابل قبول نيست، اينان براى گفتههاى خود از اخبار و رواياتى كه در حالات كاملين و صفات آنها رسيده استشهاد نمودهاند از جمله اين فرمايش معصوم كه مىفرمايد: كلنا محمد. همه ما محمد هستيم و يا كلنا واحد. همه ما يكى هستيم، يا آن روايت كه مىگويد بعضى از نهرهاى بهشتى مشروباتى دارد كه طعم هر مطعوم و مشروبى در آن هست، اينان مىگويند اين بدان خاطر است كه هر موجودى از موجودات آن عالم در بردارنده همه خصوصيات موجودات ديگر آن عالم نيز هست، و لذا انسان در هر لحظهاى جميع لذاتى كه در همه موجودات آن عالم وجود دارد با طعم مخصوص، و لذت خاص آنها، در هريك از آن موجودات مىيابد بدون اينكه خصوصيتى از يكى از آنها از بين برود، و مطالب بسيارى ديگر كه در اين زمينه گفتهاند و ما نمىتوانيم گفته آنها را رد كنيم و لذا آنها را در دايره ممكنات قرار مىدهيم، بلكه با تقريبات و تشبيهات ذوقى و اشارات و تلويحات نقلى در صدد باور آنها هستيم تا اينكه ذات اقدس حق به فضل و كرمش شناخت بالعيان آنها را روزى ما
گرداند.
و بالجمله بر عاقل آنگاه كه دريافت كه اوقات و ازمنه هريك احكام و اشاراتى مخصوص به خود دارد و مدت عمرش به منزله سرمايهاى بس گرانبها است بگونهاى كه با هر نفس آن مىتواند منافع عظيم و ممالك فراوان بلكه سلطنتى الهى براى خود فراهم كند واجب است كه از اتلاف وقت بدون كسب فايدهاى به شدت بخل ورزد و از اينكه بجاى اين همه سود عمر خود را وسيلهاى براى كسب شقاوت دائمى و خلود در عذاب الهى گرداند به شدت بر حذر باشد.
و سزاوار است كه بر آنچه از عمرش گذشته بينديشد و ببيند آن مقدار از عمر را كه از كف داده با همه لذات و خوشىهايش و درد و رنجهايش سپرى شده نه از آن لذتها بالفعل خبرى هست و نه از آن درد و رنجها اثرى، بلكه آنچه باقى مانده تبعات اعمال ناپسند و اجر و پاداش كارهاى نيك او است، از اين گذشته آنچه از عمر باقى مانده نمىتوان بدان اعتماد نمود چه بسا صبحى كه آدمى آن را بشب نرساند، و چه بسا شبى كه هنوز به پايان نرسيده عمر آدمى بآخر مىرسد.
پس كجا انسان عاقل با تكيه بر چنين امر مبهم و ناپيدائى كه نه وجودش حتمى است و در صورت وجود زوالش زودرس، از يك امر قطعى كه مرگ باشد و يك امر دائمى كه حيات اخروى او است در مىگذرد.
مطلب ديگر اينكه انسان بايد يقين داشته باشد كه سعادت و شقاوت، و لذت و خوشى، و درد و رنج در اين دنيا به قضاء و قدر الهى است نه به سعى و كوشش و يا تهيه اسباب، و بين سعى و كوشش آدمى، و وصول و
دست يابى به آنچه كه در طلب آن است و يا تهيه اسباب و آنچه انسان آرزوى رسيدن بآن را دارد عموم من وجه است، و اگر انسان اين امور را در نظر آورد و در مقابل امور مهمى كه قرار مىگيرد بتفكر در اين مطالب بپردازد تا اينكه اين حقايق در دلش اثر بگذارد، اگر چنين شد ديگر دنيا برايش از آخرت مهمتر نخواهد بود و هم دنيا او را از تفكر در امر آخرت بازنخواهدداشت و از تبعاتى كه براى اختيار نمودن دنيا بر آخرت در اين حديث بيان شده در امان خواهد بود.
از معصوم7رسيده كه هركس صبح كند و درحالىكه بيشترين همت خود را بدنيا اختصاص دهد او را در پيشگاه خدا چيزى نخواهد بود و خدا چهار خصلت را ملازم او خواهد ساخت، اندوهى پيوسته كه پايانى نخواهد داشت، و اشتغالى كه برايش فراغتى نخواهد بود، و فقرى كه با آن روى بىنيازى نخواهد ديد، و آرزويى كه برايش پايانى نيست.
فصل «در اهتمام به اوقات شريفه»
در اين فصل بيان امورى چند لازم است، اول درباره آنچه كه در هر سال يكمرتبه واقع مىشود. دوم درباره آنچه كه در هر ماه يكبار. سوم آنچه كه در هر هفته يكبار و چهارم آنچه در هر شب و روز از اعياد شريفه و ايام تولد پيشوايان و ليالى قدر و روزهائى كه در آنها امر مهمى از جانب حضرت حق تعالى نسبت ببندگان انجام گرفته وارد شده است.
اما اعياد: لازم است كه ابتدا معناى عيد چنانكه سيد ابن طاووس در كتاب «اقبال» بيان نموده دانسته شود از آن جمله بفهمد كه عيد از جمله مقامات سعادت و روز اقبال خدا بر بندگان و احضار آنها در پيشگاه جلال حضرت حق، و روز پوشانيدن خلعت محبت او بر دلها و بر افراشتن لواء قرب الهى و تابش خورشيد اقبال بر آمال و روز عمل و خوشحالى از قبول آن و روز اجابت در خواست بندگان از جانب پروردگار و روز بخشيدن جوائز و تسليم كليدهاى رضا و رضوان و نوشتن اماننامه براى بندگان و روز تهيه آنچه كه در منزلى كه آدمى در پيش دارد بكار او مىآيد، مىباشد.
روز عيد روزى است كه ذات بارىتعالى درهاى احسان و انعام خود را بروى خاص و عام مىگشايد و جود و كرم و بذل و بخشش نعمتهاى خود
را اظهار مىدارد، و روشن است كه جود و كرم از هر بخشندهاى بحسب جود و سخاوت و امكانات او و بحسب قابليت بنده و استعداد او است، و چون امر بدين منوال باشد و خداوند كريم و بخشنده سفره انعام و بخشش بگستراند سزاوار است كه هر نيكوكار و بدكار و هر مؤمن و فاجر بر اين سفره گرد آيند و لكن به اعتراف و حياء و شرمسارى و رجاء كه در اين صورت هيچيك از لطف و احسان حضرت حق بىبهره نخواهند ماند.
ولى همه اينها براى كسانى است كه به خدا و جود و بخشش و قهر و وعيد او معتقد باشند و گر نه كافر و منكر و معاند و آنكس را كه از رحمت حق مأيوس گشته بحكم عقل بهرهاى نخواهد بود.
اين حقيقت روز عيد است حال بنگر كه چگونه اين امر بين مسلمانان وارونه گشته و روز عيد را روز شهوترانى و شكمچرانى و لهو و لعب و غفلت قرار دادهاند، رئيس محدثين شيخ صدوق در كتاب «من لا يحضره الفقيه» روايت نموده، كه امام حسن7روز عيد فطرى مردم را ديد كه به خنده و لهو و لعب مشغولند امام خطاب به اصحاب خود فرمود: خداوند ماه رمضان را به منزله ميدان مسابقهاى براى بندگان خود قرار داد تا در اين ماه به اطاعت و جلب رضايت او با يكديگر به مسابقه بپردازند، پس در اين ماه عدهاى مسابقه را بردند، و گروهى عقب مانده و بىبهره ماندند، پس عجب است از كسانى كه در روزى كه نيكوكار پاداش كار خود مىگيرد و آنان كه در بندگى خدا كوتاهى نمودهاند احساس خسارت و زيان مىنمايند مىخندند، سوگند به خدا اگر پردهها به كنارى رود نيكوكار به احسان خود مشغول گردد و بدكار به بدى اعمال خود.
بهر حال بنده بايد قبل از فرا رسيدن عيد، حالش حال كسى باشد كه
از اطرافيان يكى از سلاطين است و نسبت به آن سلطان خطاها و جنايات بزرگى از او سرزده حال مىشنود كه منادى سلطان ندا مىكند و مردم را به گرد آمدن در حضور سلطان و مجلس او فرا مىخواند تا هر كدام نسبت بمقام و مرتبه خود خلعت بگيرند و از انعام سلطان بهرهمند شوند چنين كسى با شنيدن اين دعوت مسلما دچار تشويش شده و پيوسته در اضطراب و بين خوف و رجاء است، بنده هم قبل از فرا رسيدن عيد بايد چنين باشد و در اين امر فكر كند كه آيا كارى كرده است كه او را در اين مجلس عظيم سودى بخشد؟ و بنگرد كه آيا در اين مجلس در كنار عزيزان جائى براى او هست؟ و لباس او از لباس بزرگواران آن مجلس خواهد بود؟ و الطاف خداوندى هم چنانكه آنها را فرا مىگيرد شامل حال او هم خواهد شد؟
يا اينكه سرش از تاج كرامات خداوندى برهنه و گناهان و خطاهايش از استتار و پوشش خداوندى مكشوف و جايگاهش در صف خطاكاران و مستحقين عذاب الهى مىباشد. و در اين امر ساعتى بينديشد، سپس اگر خود را از دسته دوم يافت بمعالجات فورى كه براى خطاكاران معين شده بپردازد و در مقام علاج خود برآيد، ابتدا به توبه حقيقى و انابه واقعى بپردازد و اگر نفسش كه به اعمال زشت خو گرفته او را مجال دخول از باب توابين نداد مىبايست كه خود را براى دخول از باب استغفار راضى گرداند و به استغفار از گناهان بپردازد و از خدا بخواهد كه از گناهان او در گذرد و استغفار او را بپذيرد و به او توفيق انجام توبه واقعى عنايت كند و اگر باز نفسش او را از دخول از باب دعا و استغفار هم مانع گشت و او را بر اين كار يارى ننمود لا محاله مىبايست ببابى كه شيطان و فرعون از آن باب داخل شدهاند و خدا آنها را نااميد نكرد و خواستهشان را به آنها
داد داخل شود، و آن باب عدم يأس و نااميدى از رحمت حضرت حق تعالى است پس سزاوار است كه بگويد: اى كسى كه به دشمنترين مخلوقاتت آنگاه كه از تو يارى طلبيد جواب دادى پس هم چنانكه جواب او گفتى مرا هم نااميد مساز و دعوتم را اجابت نما و اى كسى كه حاجت فرعون را برآوردى حاجت اين فرعون دومى بلكه اولى را هم برآور، و بعد به اجابت و قبول از ناحيه پروردگار و دستيابى به آنچه مراد و منظورش هست حسن ظن داشته باشد.
و در آنچه سيد جليل و معلم اهل مراقبت سيد ابن طاووس در كتاب اقبال در اين زمينه افاده نموده است بينديش او مىگويد: اى برادرى كه به اقبال مولايت رو نمودهاى ببين چگونه در پيشگاه او حاضر مىشوى و در عظمت و بزرگوارى آنكس كه بر تو روى نموده بينديش و دلت را از شواغلى كه بين تو و إحسان او حايل مىگردد پاكيزه گردان. تا اينكه مىگويد:
بدان كسانى كه در روز عيد به خدا روى مىآورند، روزى كه خداوند متعال آن را براى بندگانش عيد قرار داده و آن را روز گرفتن مزد و پاداش گردانيده و ببندگان خود امر نموده كه بسوى او خارج شوند و به پيشگاه او بار يابند، به چند دسته تقسيم مىشوند:
يك دسته كسانى هستند كه هيبت خداوند و جلالت و بزرگوارى او آنها را به خود مشغول داشته و ياد حضور در پيشگاه او و اجابت دعوت او عقل آنها را برده است اينان هم چون كسى هستند كه براى اولين بار بمحضر خليفه و يا سلطان عصر خويش فرا خوانده شود، چنين كسى پيوسته از ملاقات با سلطان احساس شرم و حياء مىكند و از اينكه مبادا در
محضر او سوء ادبى از او سر بزند بيمناك و از اينكه بخواهد در محضر او سخنى بگويد و يا اگر سلطان سؤالى نمود جوابى بدهد در خود احساس عجز مىكند و از طرف ديگر در اين مىانديشد كه اگر خليفه يا سلطان از اعمال زشت و كارهاى ناروائى كه بر عليه او انجام داده با خبر شود با او چه معامله خواهد كرد و همين فكر و خيالها او را از اينكه چيزى طلب كند و در محضر حق زبان به سؤال بگشايد مانع مىشود.
دسته دوم كسانى هستند كه در نعمتهاى الهى از آفرينش آسمانها و زمينها گرفته تا آنچه كه از ابتدا آفرينش اينها در اين ميان وجود يافته و حفظ و نگهدارى آنها بخاطر انعام و روزى و تربيت بندگان، بتفكر و تأمل مىپردازند و جميع خيرات دنيوى و دينى را در نظر مىآورند و اين همه نعمت كه خدا بر آنها ارزانى داشته و آنچه از اكرام و انعام براى آنها حاضر نموده آنها را از طلب چيزى ديگر، سر افكنده و شرمسار مىسازد.
دسته سوم كسانى هستند كه در خيانتشان با اين خداوند منعم و بخشنده در نعمتهاى او مىانديشند و تضييع حق نعمتهاى بىشمار الهى را از جانب خود، در نظر مىآورند و ذلت خيانت و عار و ننگ و شرمسارى و ترس آنچنان آنان را فرا گرفته كه ديگر مجالى براى اميد و آرزو براى آنها باقى نگذاشته است.
دسته چهارم كسانى هستند كه لباس غفلت و جهالت بر تن نموده و از نعمتهاى آفريدگار و آنكه رازق آنها است بىخبر و نعمتهاى بىشمار مولا و سيد خود را در مدت عمر و زمان حيات، از ايجاد و حفظ و