بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 132

دست يابى به آنچه كه در طلب آن است و يا تهيه اسباب و آنچه انسان آرزوى رسيدن بآن را دارد عموم من وجه است، و اگر انسان اين امور را در نظر آورد و در مقابل امور مهمى كه قرار مى‌گيرد بتفكر در اين مطالب بپردازد تا اينكه اين حقايق در دلش اثر بگذارد، اگر چنين شد ديگر دنيا برايش از آخرت مهم‌تر نخواهد بود و هم دنيا او را از تفكر در امر آخرت بازنخواهدداشت و از تبعاتى كه براى اختيار نمودن دنيا بر آخرت در اين حديث بيان شده در امان خواهد بود.

از معصوم7رسيده كه هركس صبح كند و درحالى‌كه بيشترين همت خود را بدنيا اختصاص دهد او را در پيشگاه خدا چيزى نخواهد بود و خدا چهار خصلت را ملازم او خواهد ساخت، اندوهى پيوسته كه پايانى نخواهد داشت، و اشتغالى كه برايش فراغتى نخواهد بود، و فقرى كه با آن روى بى‌نيازى نخواهد ديد، و آرزويى كه برايش پايانى نيست.


صفحه 133

فصل «در اهتمام به اوقات شريفه»

در اين فصل بيان امورى چند لازم است، اول درباره آنچه كه در هر سال يك‌مرتبه واقع مى‌شود. دوم درباره آنچه كه در هر ماه يك‌بار. سوم آنچه كه در هر هفته يك‌بار و چهارم آنچه در هر شب و روز از اعياد شريفه و ايام تولد پيشوايان و ليالى قدر و روزهائى كه در آنها امر مهمى از جانب حضرت حق تعالى نسبت ببندگان انجام گرفته وارد شده است.

اما اعياد: لازم است كه ابتدا معناى عيد چنانكه سيد ابن طاووس در كتاب «اقبال» بيان نموده دانسته شود از آن جمله بفهمد كه عيد از جمله مقامات سعادت و روز اقبال خدا بر بندگان و احضار آنها در پيشگاه جلال حضرت حق، و روز پوشانيدن خلعت محبت او بر دلها و بر افراشتن لواء قرب الهى و تابش خورشيد اقبال بر آمال و روز عمل و خوشحالى از قبول آن و روز اجابت در خواست بندگان از جانب پروردگار و روز بخشيدن جوائز و تسليم كليدهاى رضا و رضوان و نوشتن امان‌نامه براى بندگان و روز تهيه آنچه كه در منزلى كه آدمى در پيش دارد بكار او مى‌آيد، مى‌باشد.

روز عيد روزى است كه ذات بارى‌تعالى درهاى احسان و انعام خود را بروى خاص و عام مى‌گشايد و جود و كرم و بذل و بخشش نعمتهاى خود


صفحه 134

را اظهار مى‌دارد، و روشن است كه جود و كرم از هر بخشنده‌اى بحسب جود و سخاوت و امكانات او و بحسب قابليت بنده و استعداد او است، و چون امر بدين منوال باشد و خداوند كريم و بخشنده سفره انعام و بخشش بگستراند سزاوار است كه هر نيكوكار و بدكار و هر مؤمن و فاجر بر اين سفره گرد آيند و لكن به اعتراف و حياء و شرمسارى و رجاء كه در اين صورت هيچيك از لطف و احسان حضرت حق بى‌بهره نخواهند ماند.

ولى همه اين‌ها براى كسانى است كه به خدا و جود و بخشش و قهر و وعيد او معتقد باشند و گر نه كافر و منكر و معاند و آن‌كس را كه از رحمت حق مأيوس گشته بحكم عقل بهره‌اى نخواهد بود.

اين حقيقت روز عيد است حال بنگر كه چگونه اين امر بين مسلمانان وارونه گشته و روز عيد را روز شهوت‌رانى و شكم‌چرانى و لهو و لعب و غفلت قرار داده‌اند، رئيس محدثين شيخ صدوق در كتاب «من لا يحضره الفقيه» روايت نموده، كه امام حسن7روز عيد فطرى مردم را ديد كه به خنده و لهو و لعب مشغولند امام خطاب به اصحاب خود فرمود: خداوند ماه رمضان را به منزله ميدان مسابقه‌اى براى بندگان خود قرار داد تا در اين ماه به اطاعت و جلب رضايت او با يكديگر به مسابقه بپردازند، پس در اين ماه عده‌اى مسابقه را بردند، و گروهى عقب مانده و بى‌بهره ماندند، پس عجب است از كسانى كه در روزى كه نيكوكار پاداش كار خود مى‌گيرد و آنان كه در بندگى خدا كوتاهى نموده‌اند احساس خسارت و زيان مى‌نمايند مى‌خندند، سوگند به خدا اگر پرده‌ها به كنارى رود نيكوكار به احسان خود مشغول گردد و بدكار به بدى اعمال خود.

بهر حال بنده بايد قبل از فرا رسيدن عيد، حالش حال كسى باشد كه‌


صفحه 135

از اطرافيان يكى از سلاطين است و نسبت به آن سلطان خطاها و جنايات بزرگى از او سرزده حال مى‌شنود كه منادى سلطان ندا مى‌كند و مردم را به گرد آمدن در حضور سلطان و مجلس او فرا مى‌خواند تا هر كدام نسبت بمقام و مرتبه خود خلعت بگيرند و از انعام سلطان بهره‌مند شوند چنين كسى با شنيدن اين دعوت مسلما دچار تشويش شده و پيوسته در اضطراب و بين خوف و رجاء است، بنده هم قبل از فرا رسيدن عيد بايد چنين باشد و در اين امر فكر كند كه آيا كارى كرده است كه او را در اين مجلس عظيم سودى بخشد؟ و بنگرد كه آيا در اين مجلس در كنار عزيزان جائى براى او هست؟ و لباس او از لباس بزرگواران آن مجلس خواهد بود؟ و الطاف خداوندى هم چنانكه آنها را فرا مى‌گيرد شامل حال او هم خواهد شد؟

يا اينكه سرش از تاج كرامات خداوندى برهنه و گناهان و خطاهايش از استتار و پوشش خداوندى مكشوف و جايگاهش در صف خطاكاران و مستحقين عذاب الهى مى‌باشد. و در اين امر ساعتى بينديشد، سپس اگر خود را از دسته دوم يافت بمعالجات فورى كه براى خطاكاران معين شده بپردازد و در مقام علاج خود برآيد، ابتدا به توبه حقيقى و انابه واقعى بپردازد و اگر نفسش كه به اعمال زشت خو گرفته او را مجال دخول از باب توابين نداد مى‌بايست كه خود را براى دخول از باب استغفار راضى گرداند و به استغفار از گناهان بپردازد و از خدا بخواهد كه از گناهان او در گذرد و استغفار او را بپذيرد و به او توفيق انجام توبه واقعى عنايت كند و اگر باز نفسش او را از دخول از باب دعا و استغفار هم مانع گشت و او را بر اين كار يارى ننمود لا محاله مى‌بايست ببابى كه شيطان و فرعون از آن باب داخل شده‌اند و خدا آنها را نااميد نكرد و خواسته‌شان را به آنها


صفحه 136

داد داخل شود، و آن باب عدم يأس و نااميدى از رحمت حضرت حق تعالى است پس سزاوار است كه بگويد: اى كسى كه به دشمن‌ترين مخلوقاتت آنگاه كه از تو يارى طلبيد جواب دادى پس هم چنانكه جواب او گفتى مرا هم نااميد مساز و دعوتم را اجابت نما و اى كسى كه حاجت فرعون را برآوردى حاجت اين فرعون دومى بلكه اولى را هم برآور، و بعد به اجابت و قبول از ناحيه پروردگار و دستيابى به آنچه مراد و منظورش هست حسن ظن داشته باشد.

و در آنچه سيد جليل و معلم اهل مراقبت سيد ابن طاووس در كتاب اقبال در اين زمينه افاده نموده است بينديش او مى‌گويد: اى برادرى كه به اقبال مولايت رو نموده‌اى ببين چگونه در پيشگاه او حاضر مى‌شوى و در عظمت و بزرگوارى آن‌كس كه بر تو روى نموده بينديش و دلت را از شواغلى كه بين تو و إحسان او حايل مى‌گردد پاكيزه گردان. تا اينكه مى‌گويد:

بدان كسانى كه در روز عيد به خدا روى مى‌آورند، روزى كه خداوند متعال آن را براى بندگانش عيد قرار داده و آن را روز گرفتن مزد و پاداش گردانيده و ببندگان خود امر نموده كه بسوى او خارج شوند و به پيشگاه او بار يابند، به چند دسته تقسيم مى‌شوند:

يك دسته كسانى هستند كه هيبت خداوند و جلالت و بزرگوارى او آنها را به خود مشغول داشته و ياد حضور در پيشگاه او و اجابت دعوت او عقل آنها را برده است اينان هم چون كسى هستند كه براى اولين بار بمحضر خليفه و يا سلطان عصر خويش فرا خوانده شود، چنين كسى پيوسته از ملاقات با سلطان احساس شرم و حياء مى‌كند و از اينكه مبادا در


صفحه 137

محضر او سوء ادبى از او سر بزند بيمناك و از اينكه بخواهد در محضر او سخنى بگويد و يا اگر سلطان سؤالى نمود جوابى بدهد در خود احساس عجز مى‌كند و از طرف ديگر در اين مى‌انديشد كه اگر خليفه يا سلطان از اعمال زشت و كارهاى ناروائى كه بر عليه او انجام داده با خبر شود با او چه معامله خواهد كرد و همين فكر و خيال‌ها او را از اينكه چيزى طلب كند و در محضر حق زبان به سؤال بگشايد مانع مى‌شود.

دسته دوم كسانى هستند كه در نعمتهاى الهى از آفرينش آسمان‌ها و زمين‌ها گرفته تا آنچه كه از ابتدا آفرينش اين‌ها در اين ميان وجود يافته و حفظ و نگهدارى آنها بخاطر انعام و روزى و تربيت بندگان، بتفكر و تأمل مى‌پردازند و جميع خيرات دنيوى و دينى را در نظر مى‌آورند و اين همه نعمت كه خدا بر آنها ارزانى داشته و آنچه از اكرام و انعام براى آنها حاضر نموده آنها را از طلب چيزى ديگر، سر افكنده و شرمسار مى‌سازد.

دسته سوم كسانى هستند كه در خيانتشان با اين خداوند منعم و بخشنده در نعمتهاى او مى‌انديشند و تضييع حق نعمتهاى بى‌شمار الهى را از جانب خود، در نظر مى‌آورند و ذلت خيانت و عار و ننگ و شرمسارى و ترس آن‌چنان آنان را فرا گرفته كه ديگر مجالى براى اميد و آرزو براى آنها باقى نگذاشته است.

دسته چهارم كسانى هستند كه لباس غفلت و جهالت بر تن نموده و از نعمتهاى آفريدگار و آنكه رازق آنها است بى‌خبر و نعمتهاى بى‌شمار مولا و سيد خود را در مدت عمر و زمان حيات، از ايجاد و حفظ و


صفحه 138

بقاء و ديگر نعمتها را ناديده گرفته و به اعمال خود فريفته و مغرور گشته‌اند اينان چون كوران و بيماران هستند.

ته پنجم كسانى هستند كه براى دريافت اجرت اعمال خود در ماه رمضان خارج شده‌اند، و زبان حالشان طلب محاسبه در اين معامله با پروردگارشان هست، زبان حال عدل پروردگارى با اينان چنين است:

حال كه هريك از شما اجرت عمل خود طلب مى‌كنيد پس آنچه را كه ما براى شما قبل از آفرينش شما انجام داده‌ايم بخاطر آوريد، و اين دوران بس طولانى حيات خود را كه از زمان پيدايش پدرتان آدم شروع مى‌شود و آنچه ما براى پدران و مادران و اجدادتان انجام داده‌ايم در نظر آوريد، سپس اندكى در مورد اجرت موجوداتى كه ما در راه مصلحت شما از ملائكه و انبياء و ملوك و سلاطين و ديگر بندگانمان از گذشتگان و حاضرين بكار گرفته‌ايم بينديشيد بعد ببينيد چه مقدار ما طلبكار هستيم آن را بپردازيد و بعد خود را از ما طلبكار بدانيد، چون شما از باب اعتراف به فضل و بخشش ما عدول نموده و بر باب طلب اجرت ايستاديد.

دسته ششم كسانى هستند كه ميدانند تمام اعمال نيك آنها با يك نعمت از نعمت‌هاى الهى نمى‌تواند مقابله كند و لذا از باب اجر چيزى طلب نمى‌كنند بلكه بهمان زبان حالى كه قبل از وجود داشتند كه زبان فقر و احتياج باشد بباب كرم و فضل و جود الهى متوسل مى‌شوند.

دسته هفتم كسانى هستند كه لباس معرفت بتن نموده، و همين را كه ذات اقدس حق به آنها روى نموده و آنها را بمحضر احسان خود فرا خوانده نعمتى بس بزرگ، و منتى بر خود ميدانند، اينان را از آن زمان‌


صفحه 139

كه خارج مى‌شوند تا آنگاه كه بمحضر خداوندى باريابند فكرى و ذكرى جز اعتراف به نعمتهاى الهى نيست و زبان حالشان چنين است كه اگر براى آنها ممكن بود كه از ازل تا به ابد موجود مى‌بودند و هر آنچه را كه در توان داشتند در خدمت معبود و شكر انعام و جود و بخشش او بكار مى‌گرفتند خود را قاصر مى‌دانستند و اگر ترس مخالفت با خواسته مولايشان در ميان نبود از او مى‌خواستند كه از باب خدمت او در دنيا و آخرت جدا نشوند.

مى‌گويم سيد رحمة اللّه عليه، درحالى‌كه اصناف مردمان بيشتر از اين است، بهمين مقدار اكتفا نموده زيرا مقصود او اشاره ببيان اوصاف و احوالاتى است كه غالب بر متعبدين و بندگان خدا است و الا كه سالكان راه حضرت حق و سايرين إلى اللّه از اهل توكل و رضا و تسليم و شوق و محبت و انس را حالاتى برتر و بهتر از اين‌ها است كه بيان شد.

و چه بسا كه از اهل شوق و محبت كسانى حاضر اين مجلس شوند كه از آنچه از لذت دعوت و نداء حضرت حق دريافته‌اند مستند اينان را توجهى به عمل و عامل و اجر و پاداش نيست چرا كه اينان داعى مجلس را بخاطر سرور و بهجتش لبيك گفته‌اند و روح و جان خود را فديه او مى‌سازند.

سپس سيد رحمة اللّه عليه اين سخنان زيبا را از زبان كسى كه باستقبال عيد رفته است مى‌گويد:

بارالها ملوك و امراء سپاهيان و بندگان خود را خلعتهائى بخشيدند گرچه بعضى از آنان در شمار ثروتمندان و اغنيا بودند ولى اين بنده مملوك تو سرش از عمامه مراقبت كه لايق حضور تو است مكشوف، و