از اطرافيان يكى از سلاطين است و نسبت به آن سلطان خطاها و جنايات بزرگى از او سرزده حال مىشنود كه منادى سلطان ندا مىكند و مردم را به گرد آمدن در حضور سلطان و مجلس او فرا مىخواند تا هر كدام نسبت بمقام و مرتبه خود خلعت بگيرند و از انعام سلطان بهرهمند شوند چنين كسى با شنيدن اين دعوت مسلما دچار تشويش شده و پيوسته در اضطراب و بين خوف و رجاء است، بنده هم قبل از فرا رسيدن عيد بايد چنين باشد و در اين امر فكر كند كه آيا كارى كرده است كه او را در اين مجلس عظيم سودى بخشد؟ و بنگرد كه آيا در اين مجلس در كنار عزيزان جائى براى او هست؟ و لباس او از لباس بزرگواران آن مجلس خواهد بود؟ و الطاف خداوندى هم چنانكه آنها را فرا مىگيرد شامل حال او هم خواهد شد؟
يا اينكه سرش از تاج كرامات خداوندى برهنه و گناهان و خطاهايش از استتار و پوشش خداوندى مكشوف و جايگاهش در صف خطاكاران و مستحقين عذاب الهى مىباشد. و در اين امر ساعتى بينديشد، سپس اگر خود را از دسته دوم يافت بمعالجات فورى كه براى خطاكاران معين شده بپردازد و در مقام علاج خود برآيد، ابتدا به توبه حقيقى و انابه واقعى بپردازد و اگر نفسش كه به اعمال زشت خو گرفته او را مجال دخول از باب توابين نداد مىبايست كه خود را براى دخول از باب استغفار راضى گرداند و به استغفار از گناهان بپردازد و از خدا بخواهد كه از گناهان او در گذرد و استغفار او را بپذيرد و به او توفيق انجام توبه واقعى عنايت كند و اگر باز نفسش او را از دخول از باب دعا و استغفار هم مانع گشت و او را بر اين كار يارى ننمود لا محاله مىبايست ببابى كه شيطان و فرعون از آن باب داخل شدهاند و خدا آنها را نااميد نكرد و خواستهشان را به آنها
داد داخل شود، و آن باب عدم يأس و نااميدى از رحمت حضرت حق تعالى است پس سزاوار است كه بگويد: اى كسى كه به دشمنترين مخلوقاتت آنگاه كه از تو يارى طلبيد جواب دادى پس هم چنانكه جواب او گفتى مرا هم نااميد مساز و دعوتم را اجابت نما و اى كسى كه حاجت فرعون را برآوردى حاجت اين فرعون دومى بلكه اولى را هم برآور، و بعد به اجابت و قبول از ناحيه پروردگار و دستيابى به آنچه مراد و منظورش هست حسن ظن داشته باشد.
و در آنچه سيد جليل و معلم اهل مراقبت سيد ابن طاووس در كتاب اقبال در اين زمينه افاده نموده است بينديش او مىگويد: اى برادرى كه به اقبال مولايت رو نمودهاى ببين چگونه در پيشگاه او حاضر مىشوى و در عظمت و بزرگوارى آنكس كه بر تو روى نموده بينديش و دلت را از شواغلى كه بين تو و إحسان او حايل مىگردد پاكيزه گردان. تا اينكه مىگويد:
بدان كسانى كه در روز عيد به خدا روى مىآورند، روزى كه خداوند متعال آن را براى بندگانش عيد قرار داده و آن را روز گرفتن مزد و پاداش گردانيده و ببندگان خود امر نموده كه بسوى او خارج شوند و به پيشگاه او بار يابند، به چند دسته تقسيم مىشوند:
يك دسته كسانى هستند كه هيبت خداوند و جلالت و بزرگوارى او آنها را به خود مشغول داشته و ياد حضور در پيشگاه او و اجابت دعوت او عقل آنها را برده است اينان هم چون كسى هستند كه براى اولين بار بمحضر خليفه و يا سلطان عصر خويش فرا خوانده شود، چنين كسى پيوسته از ملاقات با سلطان احساس شرم و حياء مىكند و از اينكه مبادا در
محضر او سوء ادبى از او سر بزند بيمناك و از اينكه بخواهد در محضر او سخنى بگويد و يا اگر سلطان سؤالى نمود جوابى بدهد در خود احساس عجز مىكند و از طرف ديگر در اين مىانديشد كه اگر خليفه يا سلطان از اعمال زشت و كارهاى ناروائى كه بر عليه او انجام داده با خبر شود با او چه معامله خواهد كرد و همين فكر و خيالها او را از اينكه چيزى طلب كند و در محضر حق زبان به سؤال بگشايد مانع مىشود.
دسته دوم كسانى هستند كه در نعمتهاى الهى از آفرينش آسمانها و زمينها گرفته تا آنچه كه از ابتدا آفرينش اينها در اين ميان وجود يافته و حفظ و نگهدارى آنها بخاطر انعام و روزى و تربيت بندگان، بتفكر و تأمل مىپردازند و جميع خيرات دنيوى و دينى را در نظر مىآورند و اين همه نعمت كه خدا بر آنها ارزانى داشته و آنچه از اكرام و انعام براى آنها حاضر نموده آنها را از طلب چيزى ديگر، سر افكنده و شرمسار مىسازد.
دسته سوم كسانى هستند كه در خيانتشان با اين خداوند منعم و بخشنده در نعمتهاى او مىانديشند و تضييع حق نعمتهاى بىشمار الهى را از جانب خود، در نظر مىآورند و ذلت خيانت و عار و ننگ و شرمسارى و ترس آنچنان آنان را فرا گرفته كه ديگر مجالى براى اميد و آرزو براى آنها باقى نگذاشته است.
دسته چهارم كسانى هستند كه لباس غفلت و جهالت بر تن نموده و از نعمتهاى آفريدگار و آنكه رازق آنها است بىخبر و نعمتهاى بىشمار مولا و سيد خود را در مدت عمر و زمان حيات، از ايجاد و حفظ و
بقاء و ديگر نعمتها را ناديده گرفته و به اعمال خود فريفته و مغرور گشتهاند اينان چون كوران و بيماران هستند.
ته پنجم كسانى هستند كه براى دريافت اجرت اعمال خود در ماه رمضان خارج شدهاند، و زبان حالشان طلب محاسبه در اين معامله با پروردگارشان هست، زبان حال عدل پروردگارى با اينان چنين است:
حال كه هريك از شما اجرت عمل خود طلب مىكنيد پس آنچه را كه ما براى شما قبل از آفرينش شما انجام دادهايم بخاطر آوريد، و اين دوران بس طولانى حيات خود را كه از زمان پيدايش پدرتان آدم شروع مىشود و آنچه ما براى پدران و مادران و اجدادتان انجام دادهايم در نظر آوريد، سپس اندكى در مورد اجرت موجوداتى كه ما در راه مصلحت شما از ملائكه و انبياء و ملوك و سلاطين و ديگر بندگانمان از گذشتگان و حاضرين بكار گرفتهايم بينديشيد بعد ببينيد چه مقدار ما طلبكار هستيم آن را بپردازيد و بعد خود را از ما طلبكار بدانيد، چون شما از باب اعتراف به فضل و بخشش ما عدول نموده و بر باب طلب اجرت ايستاديد.
دسته ششم كسانى هستند كه ميدانند تمام اعمال نيك آنها با يك نعمت از نعمتهاى الهى نمىتواند مقابله كند و لذا از باب اجر چيزى طلب نمىكنند بلكه بهمان زبان حالى كه قبل از وجود داشتند كه زبان فقر و احتياج باشد بباب كرم و فضل و جود الهى متوسل مىشوند.
دسته هفتم كسانى هستند كه لباس معرفت بتن نموده، و همين را كه ذات اقدس حق به آنها روى نموده و آنها را بمحضر احسان خود فرا خوانده نعمتى بس بزرگ، و منتى بر خود ميدانند، اينان را از آن زمان
كه خارج مىشوند تا آنگاه كه بمحضر خداوندى باريابند فكرى و ذكرى جز اعتراف به نعمتهاى الهى نيست و زبان حالشان چنين است كه اگر براى آنها ممكن بود كه از ازل تا به ابد موجود مىبودند و هر آنچه را كه در توان داشتند در خدمت معبود و شكر انعام و جود و بخشش او بكار مىگرفتند خود را قاصر مىدانستند و اگر ترس مخالفت با خواسته مولايشان در ميان نبود از او مىخواستند كه از باب خدمت او در دنيا و آخرت جدا نشوند.
مىگويم سيد رحمة اللّه عليه، درحالىكه اصناف مردمان بيشتر از اين است، بهمين مقدار اكتفا نموده زيرا مقصود او اشاره ببيان اوصاف و احوالاتى است كه غالب بر متعبدين و بندگان خدا است و الا كه سالكان راه حضرت حق و سايرين إلى اللّه از اهل توكل و رضا و تسليم و شوق و محبت و انس را حالاتى برتر و بهتر از اينها است كه بيان شد.
و چه بسا كه از اهل شوق و محبت كسانى حاضر اين مجلس شوند كه از آنچه از لذت دعوت و نداء حضرت حق دريافتهاند مستند اينان را توجهى به عمل و عامل و اجر و پاداش نيست چرا كه اينان داعى مجلس را بخاطر سرور و بهجتش لبيك گفتهاند و روح و جان خود را فديه او مىسازند.
سپس سيد رحمة اللّه عليه اين سخنان زيبا را از زبان كسى كه باستقبال عيد رفته است مىگويد:
بارالها ملوك و امراء سپاهيان و بندگان خود را خلعتهائى بخشيدند گرچه بعضى از آنان در شمار ثروتمندان و اغنيا بودند ولى اين بنده مملوك تو سرش از عمامه مراقبت كه لايق حضور تو است مكشوف، و
تنش از جامه اخلاص كه لازمه محضر تو است برهنه، و از خلعتى كه براى حضور در پيشگاه تو شايسته باشد بىنصيب است، جامه اين بنده مملوك بدست غفلتها پاره پاره گشت، و از كثافات شهوتها آلوده شد، و لباس ستر عيوبش را بدست پردهدرىهاى خود پاره نمود و سپر غفران و آمرزش گناهانش را با سبك شمردن استغفار كه باعث تقرب او به تو بود در هم شكست و اكنون عورات و زشتىهاى او آشكار، و لغزشگاههاى او پرخطر است، و او در اين عيد سعيد بواسطه اين لباس زشت كه بر تن دارد بىآبرو است و از اين جامه منحوس كه بر تن نموده شرمسار و ذليل، بارالها چه مىكنى با بندهاى كه زبان حالش اين است كه «انا للّه و انا إليه راجعون» درحالىكه خود امرا و ملوك را مكارم اخلاق آموختى و تو بودى كه خلعت بخشيدن و بنده را آزاد نمودن و به بنده نعمت ارزانى داشتن را رسم نمودى، آن زمان كه اين بنده مملوك را ايجاد نمودى آنچه از زشتىها كه در آينده از او سر مىزد را مىدانستى ولى حلم و بردبارى تو همه آنها را تحمل نمود تا اينكه خلعت بقاء بر تن او پوشانيدى و لباس سلامتى اعضاء و شفاء از دردها بر او ارزانى داشتى و گوشت و پوست بر تن او رويانيدى و در انعام و اكرام او مبالغه نمودى، ولى اكنون اين بنده مملوك عريان در محضر تو است، چه كسى او را بپوشاند و عيوبش را پنهان دارد اگر سعه رحمت تو بر او تنگ آيد و چه كسى او را پناه دهد اگر او را از خود برانى، پس اى آنكه بر اين بنده خلعت بخشيدى درحالىكه از عاقبت كار او باخبر بودى و از پرورش و اطعام و پناه دادنش دريغ ننمودى درحالىكه به جرئت او بر خود آگاه بودى، اكنون بر استغاثه اين بنده ترحمى فرما و به پناه آوردنش به تو نظر لطفى
نما و وسيله قرار دادن فضلت را در مقابل عدلت بنگر، و او را از خلعتهاى عفو و غفران و امان و رضوان خلعتى بپوشان، خلعتى كه ذكر و شكر و سر آن برحمت و بخشش تو منسوب است، اكنون اين بنده دلشكسته و شرمسار گشته است تو هم مپسند كه در اين روزى كه تو آن را عيد قرار دادهاى با اين همه خلعت كه ببندگان و باريافتگان درگاهت بخشيدهاى او برهنه بماند درحالىكه ميدانى او غير از اين باب، بباب ديگرى روى نياورد و او را طاقت عتاب و سرزنش تو نيست پس كجا توان حرمان و عقاب تو را خواهد داشت.
و از جمله آداب عيد رسيدن خدمت امام و كسى كه بنده او را صاحب اين مقام والا مىداند مىباشد.
مىگويم بدانكه چون عيد فطر فرارسد اگر رهبرى جامعه با امام و ولى امر باشد و او در مملكت و در ميان رعايايش بر آن وجهى كه مولايش مقرر داشته حكم براند مىبايست كه بنده بخاطر اقبال خداى متعال بر آن امام و تمكنى كه در اداره جامعه به او بخشيده است به او تبريك و تهنيت گويد، و سپس به خود و ديگران بخاطر عزتى كه از رهبرى آن امام نصيبشان گشته و بهر كس كه بواسطه آن امام سعادت يافته و از رهبرى و فوايد دولتش بهرهمند مىشود تبريك و تهنيت گويد و اگر در زمانى بود كه رهبرى جامعه با كسى بود كه اطاعت از او حرام و تصرف او در امور جامعه غير مشروع بود، سزاوار است كه در چنين شرايطى بنده در غضب و خشم بر آن حاكم با خداى خود مواسات و مساوات داشته باشد، و بر آنچه از فقدان رهبرى ولى امر از او و از جامعه فوت شده است متأسف باشد.
سيد رحمة اللّه عليه از ابى جعفر7روايت نموده كه آن حضرت خطاب به راوى فرمود: اى عبد اللّه هيچ عيد فطر و عيد قربانى بر مسلمين نمىگذرد مگر اينكه آن عيد براى آل محمد وسيله تجديد حزن و اندوه مىشود، راوى مىگويد گفتم چرا، حضرت فرمود: چون آنها حق خود را در دست غير مىبينند. بعد مىگويد: اگر بدانى كه چگونه اعلام اسلام بواسطه عدل گسترش مىيابد و اموالى كه در راه خدا بايد صرف شود چگونه ببندگان خدا بخشيده مىشود و مردمان در زمان ولايت امام چگونه شادمان و مسرور مىگردند و امنيت چگونه شامل دور و نزديك مىشود و نصرت براى ضعيف و ذليل كامل مىگردد و دنيا از تابش خورشيد سعادت نورانى، و دست اقبال در هر گوشه و كنار جهان گشوده، و سلطنت و سيطره او بگونهاى است كه عقول را شكوفا و دلها را مسرور و آفاق را پر از نور مىسازد، اگر باين حقايق آگاه باشى به خدا قسم اى برادر روز عيدى كه بآمدنش خوشحال هستى، غمگين خواهى بود و بر آنچه از كرم و فضل الهى كه از اين باب ببندگان مىرسد و بواسطه عدم حكومت امام عادل از تو فوت شده، گريه و اندوه بر تو غالب مىگشت، و آنچه ذكر شد مختصرى بر سبيل تنبيه و اشاره بود كه اين مقام را گنجايش بسط سخن در اين مورد نيست و بدانكه صفاء و وفاء نسبت به دوستان و ياران گرچه دور باشند و پراكنده نيكوتر است. از صفاء و وفاء در صورت حضور و اجتماع، پس صفاء و وفاء نسبت به ولايت را شعار قلب خود قرار ده كه پروردگارت بر رفع غم و اندوه از تو توانا است.
ديگر از آداب ايام شريفه براى امت پيامبر اختصاص هر روز