امور ديگر جز با قصد صحيح و نيتى كه موجب تقرب او به خدا شود، پرهيز كند، و با مناجاتهاى لطيف كه او را به هيجان آورد و اشكش را جارى سازد خدا را بخواند، و بسيار سجده كند و به خاك افتد، و بر پيامبر اسلام6و آل پاك آن حضرت و جميع انبياء و مرسلين و بندگان صالح پروردگار و مؤمنين درود فرستد، و براى فرج ولى عصر و حفظ و يارى آن بزرگوار دعا كند و از خدا بخواهد كه رضايت آن حضرت را روزى او فرمايد و او را بهدايت آن بزرگوار هدايت، و به اطاعت از آن حضرت توفيق كرامت فرمايد، و سزاوار است كه در اين شب بعضى از آنچه كه از مجاهدان راه خدا، نقل شده كه دستها را بگردن مىبستند و در گورى مىرفتند و بحال خود مىگريستند، و نفس خود را بر آتش عرضه مىداشتند، انجام دهد. و بعد جنايات و گناهان بزرگى را كه مرتكب شده، و حلم خدا را در نظر آورد، و در رفتار سوء خود با خدا، و حسنرفتار خدا با خود بينديشد و بمناجات و زبان حالى كه براى صاحب دلان بهتر، و در جلب حال و رقت قلب و هيجان و ايجاد حزن و شوق مؤثرتر است بپردازد، و در جميع حالات به عفو و بخشش پروردگار و حلم و بردبارى او، و قدرت او بر تبديل گناهان بچندين برابر آن از حسنات، حسن ظن داشته باشد.
و براى ورود در مناجات و گفتگوى با حضرت ذو الجلال از هر بابى كه مناسبتر و سزاوارتر بحال خود مىبيند وارد شود، و در ضمن مناجات بسيار بگويد، اى كسى كه به دشمنترين مخلوقاتت كه ابليس باشد جواب گفتى، اى كسى كه سحره فرعون را پس از اينكه با تو به جنگ برخاستند و به خصومت با پيامبرت كمر بستند قبول نمودى، مرا
هم بپذير، اى آنكه سحره فرعون را بخاطر موسى و هارون پذيرفتى، مرا هم بخاطر محمد6و على7و آل آنها، بپذير، و از حالى بحال ديگر، و از گفتارى به گفتار ديگر بپردازد، گاهى خود را شبيه به خائفين سازد، و گاهى در زمره اميدواران درآيد، بلكه به اهل رضا و تمكين، و اهل شوق، خود را شبيه گرداند، و با مناجات و زبان حال آنها، با خدا سخن بگويد.
ولى مواظب باشد كه در مناجات با پروردگار دروغ صريح نگويد، و دعوى باطل ننمايد، و در هنگام طلب مقامات عاليه خدا را به يا اجود الاجودين، و، يا اقدر القادرين، بخواند و براى قبول و پذيرش ذات ذو الجلال، به بعضى از آنچه ائمه بدان استدلال مىنمودند استدلال كند.
و اما ايام مواليد، مثل روز تولد پيامبر اكرم6، و ساير معصومين، و روز بعثت پيامبر، و روز عيد غدير خم، و روز دحو الارض و روز مباهله، آنكس كه ايمان به خدا داشته و به نعمتهاى بزرگ او واقف باشد اين ايام و اوقات همان گونه كه نزد خدا بزرگ و عظيم است، نزد او هم بزرگ خواهد بود، و در مقابل اين نعمتهاى بزرگ الهى كه در چنين روزهائى نصيب بندگان شده است بشكر او مىپردازد، مثلا شب ميلاد پيامبر6، مىبايست كه به فوائد وجود آن حضرت بينديشد، كه آن حضرت مظهر رحمت واسع خداوندى بر همه خلايق است، و خدا به طفيل وجود آنها است كه ما را ايجاد، و به هدايت آنها ما را هدايت نموده و بخاطر آنها بارهاى سنگين را از دوش ما برگرفته، و تكاليف ما را سبك نموده، و شفاعت آنها را در حق ما پذيرفته است، از طرف ديگر
آن حضرت در راه هدايت ما متحمل مشقتها و سختىهاى بسيار گرديد، بگونهاى كه هيچ پيامبرى آن همه سختى و مشقت نديد ولى آن حضرت صبر كرد، و طلب عذاب ننمود، تا اينكه اين امت را به راههاى هدايت و معارف ربانى رهنمون شد، و احكام و معارفى را كه هيچيك از پيامبران آنها را اظهار ننموده بود، براى ما بيان داشت، و در تكميل هدايت اين امت و نجات آنها، بر هر اذيت و آزارى صبر نمود تا جائى كه خود فرمود:
هيچ پيامبرى هم چون من اين همه آزار و اذيت نديد. حتى فرزندانش در اين راه شهيد گشتند، و دخترانش به اسيرى رفتند، و حرمش هتك گرديد، و اطفالش را ذبح نمودند به نحوى كه شنيده نشده كه با اهل بيت هيچ پيامبرى، و بلكه احدى در عالم، چنين قتل و سلب و اسارتى كه در حق اهل بيت پيامبر روا داشته شد، شده باشد، و با همه اينها، آن حضرت صبر نمود، و براى اهل زمين طلب عذاب ننمود، بلكه مىفرمود: بارالها قوم مرا هدايت فرما كه اينان نادانند. خدا او را از اين امت، نيكوترين پاداشى كه سزاوار كردار او است عنايت فرمايد.
و خلاصه اگر مؤمن در روزهاى تولد و خلافت اينان بينديشد، و در اين نعمتهاى بزرگ كه در چنين اوقاتى خدا به بندگانش ارزانى داشته بتفكر و تأمل بپردازد، شكر اين نعمتها را بر خود واجب و لازم خواهد ديد.
و هر آنچه كه ما در فوائد وجود پيامبر6بيان داشتيم، در مورد خليفه آن حضرت امير المؤمنين7كه پيامبر آن حضرت را برادر خود دانست و در شدائد و گرفتاريها پا به پاى پيامبر بود، و رسول خدا6در حق آن حضرت فرمود:
من كنت مولاه فهذا على مولاه و هم چنين ساير ائمه معصومين عليهم السّلام آن فوائد نيز هست، و سزاوار است كه مؤمن به فرح و شادى آنها شاد باشد، قدم جاى قدم آنها نهد، و بهدايت آنها راه بيابد، و دوستان آنها را دوست، و دشمنان آنها را دشمن بدارد و بر اين نعمتهاى بزرگ كه در چنين روزهائى خدا به بندگانش ارزانى داشته، بقدر قدرت و استطاعت خود، خدا را سپاس گويد، و بداند كه اگر خدا عمر جاودانهاى به او عطا مىكرد، و او همه اين عمر را در يك سجده شكر بر اين نعمت مىگذرانيد يكهزارم حق اين نعمت را ادا نكرده بود. و در اين روزها سزاوار است كه باظهار آثار فرح و شادمانى بپردازد و به اوليا و دوستان آنها بهر اندازه كه ممكن هست محبت كند، و حقوق موالات و برادرى در ولايت را ادا نمايد كه اين خود بابى عظيم از سعادت است كه در آن خير كثير و فراوانى نهفته است.
و اخبار متواترهاى در اين زمينه رسيده كه اين امر از بزرگترين شعبههاى ايمان است، بلكه بعضى از اخبار گوياى اين حقيقت است كه ايمان چيزى جز حب و بغض نيست، و ما براى نمونه بعضى از اين روايات را در اينجا مىآوريم:
در كافى از امام باقر7روايت شده كه آن حضرت از قول پيامبر6فرمود: آنان كه در راه خدا دوست بدارند روز قيامت بر زمينى از زبرجد سبز در ظل عرش خدا در سمت راست او هستند، و هر دو دست خدا دست راست است، صورتهاى اينان از خورشيد تابان سفيدتر و نورانىتر است، و هر ملك مقرب و هر نبى مرسلى بمقام و
منزلت اينان غبطه مىخورد مردم مىگويند اينان چه كسانى هستند گفته مىشود اينان كسانى هستند كه دوستى و محبتشان بخاطر خدا بود.
و باز در روايتى ديگر رسيده كه دوستى بخاطر خدا، از- محكمترين دستگيرههاى ايمان است، و در روايتى ديگر رسيده كه معصوم7فرمود:
آيا ايمان غير از محبت، و دشمنى، و حب و بغض چيزى ديگرى هست؟. و در روايات رسيده كه افرادى كه دوستى و دشمنىشان بخاطر خدا باشد بدون حساب داخل بهشت مىشوند، و از اجساد و صورتها و منابرى كه اينان بر آن هستند نورى ساطع است كه همه چيز را روشن مىكند و اينان از اصفياء و برگزيدگان الهى هستند، و روايت شده كه محبت در راه خدا از نماز و روزه و زكات و حج افضل است، بلكه آنچه از اخبارى كه در باب مصافحه رسيده فهميده مىشود اينست كه ساير فضايل در جنب محبت در راه خدا، وجودشان مثل عدم است و دو نفر كه با هم مصافحه مىكنند اگر يكى از اين دو ديگرى را بيشتر دوست داشته باشد، همان نفر از آن ديگرى نزد خدا محبوبتر و مقربتر است.
و بدانكه غدير از بزرگترين اعياد است و اين روز به منزله جزء اخير علت تامه در نجات و فوز و دست يابى بدرجات رفيعه است، و فضيلت اين روز را مخالف و موافق روايت نمودهاند و در فضيلت و تعظيم اين روز كتابهاى مفصلى نوشتهاند، و بر شيعه است كه اين روز را در نهايت عظمت و بزرگى بپادارد، و آثار فرح و انبساط خود را در اين
روز اظهار نمايد، و خود را زينت كند و با مواليان آن حضرت بانواع مهربانيها دوستى و محبت نمايد، و با زيارت و مصافحه و معانقه و دعوت و هبة و عطاء و خوشروئى در گفتار در اين روز اين دوستى و محبت را اظهار نمايد و سپاس و حمد خدا بسيار گويد و آنچه كه در باب ملاقات با مؤمنين در اين روز رسيده در ديدار با برادران بر زبان آورد و از اعمال و اذكارى كه براى اين روز رسيده غفلت نكند كه اجرى عظيم براى آن بيان شده است، چون در اين روز هر عمل خيرى كه مؤمن انجام دهد جزاء و پاداشش بسيار و نزد خدا بزرگ شمرده مىشود هر چند كه اندك باشد و از خواندن زيارت مفصلى كه در اين روز براى آن حضرت آمده غافل نشود و به پيامبر6و ائمه عليهم السّلام بخصوص به امام زمان7تبريك و تهنيت گويد، و با امام زمان خود به بعضى از فقرات دعاى ندبه بمناجات بپردازد و از فقدان نعمت حضور آن بزرگوار در مثل چنين روز بزرگى حسرت بخورد و بخواص امير المؤمنين7و ملائكه، بخصوص جبرئيل كه در بسيارى از موارد به كمك و يارى آن حضرت مىشتافت تبريك و تهنيت بگويد. هم چنين براى ساير اوقاتى كه در آن اوقات نعمت خاص و يا عامى از ناحيه حضرت پروردگار نصيب بندگانش گشته است مراقبتى خاص و فكرى مخصوص بآن هست، مثل روز دحو الارض كه مىبايست در اين روز باين بينديشد كه در چنين روزى خدا به بندگانش به بناء مسكن و ايجاد مواد رزق و روزى آنها نعمت بخشيد و با خود فكر كند كه اگر يكى از ملوك و سلاطين دنيا، يكى از اين كارها را بدست خود براى وى انجام دهد چه اندازه مايه فخر و مباهات براى او مىشود، و بعد آن را با اين نعمت بزرگ الهى مقايسه كند كه
چگونه ذات اقدس حق بدست خود زمين را گسترش داد و وسايل زندگى را براى او فراهم نمود، پس بقدر استطاعت خود بشكر اين منعمى كه نعمتهايش از شماره بيرون است بپردازد.
و آن اخبار و رواياتى كه بر تعظيم و بزرگداشت ايام مواليد و خلافت ظاهرى ائمه عليهم السّلام دلالت مىكند، بر تعظيم ايام وفات و شهادت و مصيبات آنها و اظهار حزن و جزع در اين ايام دلالت دارد، و كمترين وظيفه مؤمن در اين ايام اينست كه مصيبت اينان بر او از هر مصيبت ديگرى كه متوجه او و يا عزيزانش شود، سختتر باشد، تا در درجه آنها قرار گيرد، چنانكه اخبار و روايات گوياى اين حقيقت است، بخصوص ايام محرم، و روز عاشورا، كه نزد خداى تبارك و تعالى و اهل ملكوت و آسمانها و در عالم روحانى اين روز، روزى بس بزرگ است.
در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست
سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است
و آنچه در بعضى از اخبار در زمينه اهميت اين روز بزرگ رسيده بگونهاى است كه عقل را حيران مىسازد و از روايات چنين بر مىآيد كه اين روز پس از شهادت حسين بن على7عظمت نيافت بلكه نزد امتهاى گذشته هم روزى بزرگ بوده است و خداى متعال مصيبت اين امام مظلوم را براى انبياء بيان داشت و آنها بر اين مصيبت بزرگ گريستند و با پيامبر اسلام در عزاء فرزندش حسين7شركت جستند و از اين راه به اجرى عظيم نزد خداى متعال دست يافتند، و سزاوار است كه مؤمن رواياتى را كه در تعظيم و جلالت قدر اين روز و اجر و پاداش فراوانى كه متعلق بآن است رسيده مورد قبول قرار دهد.
و اگر بخواهد اين روايات را از جميع وجوهش با دليل و برهان بپذيرد تا استبعاد عقل با دليل از ميان برداشته شود، در آنچه از شيخ عارف محقق كامل شيخ حسن نجفى حكايت شده بينديشد تا جواب اين مسئله را بيابد.
مىگويند وقتى كه سيد العلماء و سليل آله طه بحر العلوم قدس سره از حكمت عظمت اين امر در اين حد از او پرسيد مرحوم آقا شيخ حسين در جواب فرمود: كه حسين ابن على7با اينكه بنده مملوك خدا بود در راه محبت خدا از همه هستى خود گذشت، و مال و اهل و اولاد و عرض و حتى جسد شريفش را پس از شهادت در راه خدا داد، و تمام اهل و اولاد خود را در اين راه بخشيد حتى طفل شيرخوارهاش را، و بر همه مصيباتى كه بر بدن شريفش وارد آمد صبر نمود و خلاصه كلام آنكه او همه هستى خود را براى خدا بخشيد و خداى متعال سزاوارتر و اولى به اينست كه همه چيز را به او ببخشد و چه نيكو جوابى داده است زيرا انسان اگر در واقعه كربلا و بخصوص شهادت آن امام7بينديشد، مسئله را مسئلهاى بس بزرگ مىيابد، بعنوان مثال شهيد و كشته در عالم زياد است، ولى مقتولين و شهداء هريك بيك نوع كشتن كشته مىشود مثل ذبح و نحر و حزن و گرسنگى و امثال آن، ولى حسين ابن على7در روز عاشورا بجميع اينها كشته شد و شدت عطش آن بزرگوار در آن روز بحدى بود كه اگر كسى بگويد عطش آن امام7به اندازهاى بود كه اگر ميان اهل عالم تقسيم شود همه از تشنگى مىميرند كسى نمىتواند نفى كند، زيرا در بيان شدت عطش آن بزرگوار در آن روز تعبيرات و بياناتى از خداى متعال در احاديث قدسى و از خود آن