بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 15

فصل دوم در عبرت و تفكر در اين امر

اول اينكه در عظمت لطف حضرت حق تعالى تفكر نموده و ببيند كه ذات اقدس حق، حتى در چنين مواردى هم راضى نشده كه اين امت از فوايد حكمت و ذكر و دعا غافل باشد و در همين حال هم براى تمام حركات و سكناتش احكامى معين نموده است و پس از درك اين حقيقت باين نتيجه مى‌رسد كه در اعمال بزرگ و احوالات عاليه آدمى مثل نماز و روزه و امثال اين‌ها او مهمل گذاشته نشده و تمام جزئيات آنها برايش بيان گشته و بصدق اين گفته رسول خدا6پى ببرد كه فرمود:

هيچ‌چيزى كه مايه تقرب شما به خدا و بهشت و يا دورى شما از ذات اقدس حق و باعث نزديكى شما به آتش شود نبود مگر اينكه براى شما بيان داشتم حتى ارش و ديه جراحت اندك را.

و در فهميدن اعمالى كه در توفيقش به مراقبت اين حال مؤثر است كوشا مى‌شود و در جميع اعمال و رفتارش به رعايت اين امر مى‌پردازد، و اگر اين راز برايش گشوده شد و باين حقيقت دست يافت خير كثيرى نصيبش شده است.

بعنوان مثال اگر آدمى در هنگام تخلى به انجام آنچه كه از وجوه‌


صفحه 16

حكمت و ذكر و توجه و دعاء و عبرت از او خواسته شده موفق شود اين خود باعث توفيق او در كارها و اعمال ديگر او مى‌شود و حركات و سكناتى كه بوجهى مناسبت با اين امر دارد بدان گونه كه ذات اقدس حق از او خواسته انجام مى‌يابد و همين‌گونه باز آن عمل دومى سبب توفيق او براى انجام عمل بعدى مى‌شود و اين توفيق استمرار مى‌يابد مگر اينكه مانعى در كار آيد كه آن مانع هم جز اثر عمل بدنى يا قلبى در قبل و يا همان زمان حاضر چيز ديگرى نخواهد بود، و اگر انسان در اين قبيل از اعمال و رفتار خود به مراقبت پرداخت، اين موجب خيرات زيادى در تصحيح اعمال ديگرش مى‌شود و هرگاه عمل صحيحى انجام گرفت و از آفات مصون ماند، براى آن عمل صورتهاى عالى عينى در برزخ و قيامت خواهد بود غير از آن صورتى كه در اين عالم داشته است.

مثلا بصورت جوانى خوش سيما در خواهد آمد و انيس صاحبش خواهد بود، و يا بصورت نعمتهاى بهشتى در خواهد آمد. و علم بتفصيل اين اجمال و تصديق آن نياز به بيان امورى دارد:

مطلب اول اينكه براى هر شى‌ء سبب و علتى است تا اينكه كليه سبب‌ها به مسبب الاسباب و همه علتها به علت العلل منتهى شود.

مطلب ديگر اينكه بين هر علت و معلولى مناسبت خاصى است.

سوم اينكه براى هر موجودى از اعيان و احوال اين عالم، در عوالم عاليه پيشين، وجودى بصورتى متناسب با آن عالم بوده است هم چنين براى هريك از آنها نيز وجود و اثرى در عالم برزخ و قيامت و عوالم بعدى به وجود و صورتى كه تناسب با آن عوالم داشته باشد، خواهد بود.


صفحه 17

و كارگزاران حفظ تمام اين عوالم و رابط بعضى از اين‌ها با بعضى ديگر و وسيله افاضه خيرات ذات اقدس حق در ممالك الهى، ملائكه ناميده مى‌شوند.

مطلب ديگر اينكه جميع حركات و سكنات اختيارى انسان و عزم و اراده و حب و بغض و تصور سعادت و شقاوت و خلاصه تمام حركات و سكنات اعضاء آدمى اثرى از احوالات قلب بوده و از صفات آن ناشى مى‌شود، و منشأ احوالات قلب، يا امرى ظاهرى از اعمال و رفتار جوارح و اعضاء آدمى بخصوص حواس است و يا امرى باطنى است مثل خيال و شهوت و غضب و اخلاقى كه در مزاج آدمى مركب شده است. و لذا هرگاه آدمى چيزى را بوسيله حواس درك نمود اثرى از آن در قلب پديد مى‌آيد كه اگر آنچه كه درك شده خير باشد آن اثر، نور است و صفاء و اگر شر باشد ظلمت است و تيرگى، هم چنين اگر شهوت فوران نمود و مثلا آدمى به پرخورى گرفتار شد، اثرى از آن در قلب حاصل مى‌شود و اين آثار باقى مانده و در انتقال خيال از چيزى به چيز ديگر كمك مى‌كند، و بحسب انتقال خيال، قلب آدمى هم از حالى به حال ديگر منتقل مى‌شود و بر اثر آثار اسبابى كه بر قلب عارض مى‌شود قلب آدمى پيوسته در تغيير و تحول است و خصوصى‌ترين اثرى كه براى قلب آدمى حاصل مى‌شود همين خطورات قلبى است كه مقصود از اين خطورات، همان فكر و انديشه و يادى است كه بر سبيل تجدد و يا تذكر در دل آدمى مى‌گذرد، و شوق و نفرت از همين خطورات قلبى است كه حاصل مى‌شود و انگيزه جلب و دفع نيز همين است، زيرا نيت و اراده و عزم از همين خطورات قلبى نشأت مى‌گيرد، لذا مى‌توان گفت كه‌


صفحه 18

مبدأ همه كارها و اعمال بشر، همان چيزى است كه ابتدا در دل آدمى مى‌گذرد و پديد مى‌آيد، اين امر رغبت و ميل آدمى را تحريك مى‌كند و از ميل، نيت و اراده برمى‌خيزد، و اراده، عضلات را به حركت وامى‌دارد، و از حركت عضلات عمل انجام مى‌گيرد.

خطورات قلبى بر دو قسم است يك قسم خطوراتى است كه آدمى را به شر و فساد مى‌كشاند و ثمره‌اش ضررى است كه از آن ضرر، خيرى قوى‌تر از آن حاصل نمى‌شود، و قسم ديگر باعث خير و خوبى است آن‌هم خيرى كه هيچ ضررى نداشته باشد نه خيرى كه ضررش كمتر از خيرش باشد.

و خاطره محمود و پسنديده‌اى كه آدمى را بخير دعوت مى‌كند ذات اقدس حق به وساطت ملائكه ببندگان افاضه مى‌نمايد و بآن «الهام» گويند و آنچه كه آدمى را به شر و پليدى مى‌كشاند بواسطه شيطان است و آن را «وسوسه» ناميده‌اند، و به لطفى كه دل را براى الهام ملائكه و قبول آن آماده مى‌كند توفيق و بحالتى كه زمينه را براى وسوسه شيطان و پذيرش آن مهيا مى‌سازد خذلان گويند.

بنابراين ملك آفريده‌اى است كه ذات اقدس حق او را براى افاضه خيرات كه علم و كشف حقيقت و وعده به معروف باشد آفريده، و شيطان موجودى است كه كارش وعده به شر و امر به فحشاء و ترسانيدن آدمى از فقر آنگاه كه تصميم به انجام كار خيرى بگيرد مى‌باشد، و قلب آدمى پيوسته بين اين دو كشش در نوسان است.

پس اگر اين حقيقت را به وجدانت دريافتى به يقين خواهى دانست كه براى اعمال و رفتارت چه بدنى و چه قلبى در توفيق و خذلان‌


صفحه 19

و الهام و قبول آن، و وسوسه و پذيرش آن، تأثير بسزائى بوده و همين است كه منشأ افعال و حركات بعدى انسان مى‌شود. بنابراين اگر بنده‌اى به مواظبت اعمال و رفتار خود پرداخت توفيق قلبى نصيبش گشته و از حال حاضر خود و آمادگى اسباب خير و اسباب شر، نور اعمال پيشين و يا ظلمت و تاريكى آن را در مى‌يابد و تبعات آن اعمال و رفتار را كه در آينده به سراغش خواهد آمد در خواهد يافت و توفيق و يا خذلانى كه بر اثر آن اعمال و رفتار در انتظارش هست مشاهده خواهد كرد، و اين مراقبت و مواظبت با علم باين حقيقت، سبب خواهد شد كه آنچه را در گذشته از كف داده تدارك كند، و براى خطاهاى گذشته به استغفار و توبه بپردازد و آنچه را كه بر اثر اين اعمال و رفتار در آينده متوجه او خواهد شد با استعاذه و دعا تغيير دهد، و علت مبالغه من در فهم آثار اعمال چيزى جز اين امر نيست، زيرا كسى كه باين حقيقت دست بيابد و به درك اين خير نائل شود به بهترين نوع محاسبه نفس كه در روايات ائمه عليهم السّلام بدان توصيه شده و فرموده‌اند «هركس كه از نفس خود حساب رسى نداشته باشد از ما نيست» دست يافته است.

هم چنين تخليه معده و كثافات آن، او را متوجه نقص و احتياجش نموده تا ببيند كه چگونه براى دفع آنچه كه ثمره خوردن و آشاميدن او است و حال بصورت مدفوع و كثافت در آمده چگونه بايد تحمل اذيت و ناراحتى كند و او اين ناراحتى‌ها را تحمل مى‌كند بدون اينكه متوقع اين امر باشد كه ذات اقدس حق آنچه را كه حكمتش اقتضاء نموده و در هر موجودى هر صفت و تأثيرى كه ذات آن موجود اقتضاء آن را داشته به وديعت نهاده تغيير دهد و مثلا توقع اين را داشته باشد كه‌


صفحه 20

مدفوعش بوى خوش بدهد بلكه از مدفوع بوى بد انتظار دارد چون اقتضاء طبيعتش چنين است، و از اين امر بايد نتيجه گيرد كه پس در تأثير اعمال زشت و ناپسندى هم كه از او سرزده نبايد توقع خلاف طبيعت آن عمل را داشته باشد، و مثلا توقع اين را داشته باشد كه نتيجه ظلم و ستم نور باشد، درحالى‌كه اثر ظلم چيزى جز ظلمت و تاريكى [1] نيست و او نمى‌تواند از چيزى كه اثرى جز ظلمت و تاريكى ندارد توقع نور داشته باشد.

و همان گونه كه اگر انسانى حنظل بكارد و توقع اين را داشته باشد كه از آن بوته حنظل شكر درو كند و يا ميوه‌اى خوش طعم بچيند او را سفيه مى‌دانيم بايد متوجه باشيم كه خود همين مسئله را در مورد اعمال زشت و ناپسند متوقع نبوده و باين سفاهت و حماقت گرفتار نگرديم.

اگر بگوئى با اين سخنى كه تو گفتى پس جائى براى رجاء و اميدوارى باقى نمانده و اين سخن پيامبر كه فرمود:

يا مبدل السيئات باضعافها من الحسنات.

«اين آنكه بديها را بچندين برابر آن از نيكوئيها بدل مى‌سازى» معنائى نمى‌دهد؟

مى‌گويم اين ايراد از جهل تو است. زيرا «رجاء» غير از «آمال» است و آمال غير از «امانى» است و امانى غير از «حماقت» است و اين‌ها

______________________________ [1] در كافى باب ظلم از رسول خدا6رسيده است كه فرمود: اتقوا الظلم فانه من ظلمات يوم القيامة: از ظلم بر حذر باشيد كه ظلم از تاريكى‌هاى روز قيامت است.


صفحه 21

هريك مرتبه‌اى از انتظار خير و خوبى است.

آن‌كس كه در زمين حاصلخيزى گندم بكارد و هر زمانى هم كه آن زمين احتياج به آب داشته باشد آبياريش كند و در انجام كارهائى كه بايد در آن زمين انجام دهد كوشا باشد، و بعد از خدا بخواهد كه از اين زراعت بهترين محصولى كه از چنين زراعتى اميد مى‌رود نصيب او فرمايد به آن «رجاء» گويند و اگر كسى در زمينى حاصلخيز گندمى كاشت و در بعضى از مواردى كه زمين احتياج به آب داشت آن را آب داد و بقيه را به انتظار باران نشست آن‌هم در منطقه‌اى كه شرايط جوى آن بگونه‌اى است كه اكثر سال‌ها باران كفايت اين امر را مى‌كند اين را «امل» گويند.

و اما اگر كسى در زمينى كه شرايط جوى آن بگونه‌اى است كه كمتر سالى مى‌شود كه باران كشتزارهاى آن منطقه را سيراب كند گندمى كاشت و اصلا آن را آب نداد بلكه بانتظار باران نشست چنين كسى اگر اميد به برداشت محصول فراوانى از آن زمين داشته باشد، به اين اميد نه رجاء مى‌گويند و نه امل بلكه آن «امنيه» و آرزويى بيش نيست.

و كسى كه در زمينى جو بكارد و اصلاهم بآن نرسد و بعد اميد برداشت گندم داشته باشد اين چيزى جز حماقت و سفاهت نيست.

و اما اين سخن پيامبر كه فرمود:

يا مبدل السيئات باضعافها من الحسنات.

اين از قبيل آنچه از راههاى اسباب متعارف بدست مى‌آيد نيست، بلكه براى اين امر يك سبب لطيف معنوى است كه يك طرف آن بدست خود مكلف است و آن اينكه او همه خير و خوبى‌ها و بلكه همه‌


صفحه 22

شرها را هم از اسباب و علتها نبيند و نزد او ضررزننده و نفع رساننده‌اى جز ذات اقدس حق نباشد نه در دنيا و نه در آخرت، و لذا در دعاء خود بباب فضل الهى متوسل مى‌شود تا از باب عنايت محضه ذات اقدس حق طلب خير و خوبى كند، ولى اين امر لا محاله در مورد كسانى خواهد بود كه به وجود اين صفت در ذات اقدس حق معتقد باشد، و اگر كسى نسبت به پروردگارش اين اعتقاد را داشت براى او تبديل سيئات و بديها به حسنات و نيكيها از جانب ذات بارى‌تعالى در امور دنيوى و اخروى فرقى نمى‌كند و هر دو را يكسان مى‌داند، و اگر بخواهى بفهمى كه آيا تو هم درباره پروردگارت باين صفت معتقدى و در اين عقيده صادق هستى، در بعضى از نيازهاى دنيائى، خود را آزمايش نما، و ببين آيا مى‌توانى با تكيه باين اعتقاد كه هر خير و شر و هر نفع و ضررى كه هست از جانب ذات بارى‌تعالى است و اسباب و علل وسيله‌اى بيش نيستند، و اگر او بخواهد مى‌تواند بدون توسل باسباب و علل هر خير و خوبى را نصيب تو نموده و هر شر و ضررى را از تو دفع كند. از اسباب و علل چشم- بپوشى و اسباب و علل بعيده‌اى را كه شارع ما را از تمسك به آنها نهى نموده رها سازى و به خدا توكل نمائى يا خير، و اگر برايت مسلم شد كه تو در اين ادعا صادق نيستى و تبديل و تغيير سيئات و بديها را به- حسنات و خوبى‌ها نمى‌توانى تنها از ذات اقدس حق بدانى پس اين ايراد را براى كسى بگذار كه در اين اعتقاد صادق است.

سوم اينكه از اين تغيير طعامهاى رنگارنگ و غذاهاى گوناگون به قاذورات و كثافات به ساير تغييراتى كه بر اين نعمت‌هاى دنيائى وارد مى‌شود پى ببرد و عاقبت اين متاع دنيا را كه آن‌قدر بدان دل‌بسته و خود