بينديشد صبر و استقامت آن حضرت را در تحمل اين مصيبتها خارقالعاده مىيابد و لذا ملائكه آسمانها از صبر و پايدارى آن امام تعجب كردند، زيرا بدن هر چه هم كه قوى باشد نمىتواند آنچه را كه بر بدن آن بزرگوار رسيد تحمل كند، و دل را ياراى آنچه بر قلب آن عزيز رسيد نيست، و بدن و قلب از بعضى از آنچه بر آن حضرت گذشت مىميرد و با مرگ از تحمل سختيها راحت مىشود، ولى آن بزرگوار زنده بود و شدائدى را كه هر كدامش باعث مرگ انسان است تحمل نمود، بگونهاى كه مىتوان گفت آن بزرگوار هفتاد مرتبه و بلكه بيشتر كشته شد.
ازاينرو روز عاشورا را نمىتوان با غير آن مقايسه نمود و لذا بر دوستان و مواليان آن بزرگوار است كه در اين ايام حالش بگونهاى باشد كه با ايامى كه مصيبتى به خود آنها مىرسد شبيه باشد، و در اين راه به خانواده آن بزرگوار اقتدا كند و خود را شبيه آنها گرداند، آيا نشنيدهاى كه بنى هاشم تا پنج سال پس از شهادت آن امام چه كردند؟ [1] آيا مصيبت رباب [2] همسر آن حضرت را در عزاى آن بزرگوار
______________________________
[1] محدث قمى در نفس المهموم از امام صادق (ع) روايت نموده كه آن حضرت فرمود: هيچ زنى از بنى هاشم چشمش را سرمه نكرد، و خضاب ننمود، و در خانهاى از خانههاى آنها دودى بلند نشد، تا اينكه عبيد اللّه لعنة اللّه كشته شد.
[2]- رباب، دختر امرؤ القيس، و مادر سكينه است، در ميان خاندان امام به اسارت به شام رفت و سپس به مدينه بازگشت، اشراف قريش از او خواستگارى نمودند ولى او گفت: من پس از رسول خدا6پدرشوهرى نمىخواهم.
و يك سال پس از واقعه عاشورا زنده بود و در اين مدت مدام زير آسمان بود و سقفى بر او سايه نيفكند تا اينكه بيمار شد و از دنيا رفت، و در مجلس ابن زياد براى اين بانو داستانى است كه دل را آتش مىزند.
نشنيدهاى؟ آيا گريه و ندبه امام سجاد7[1] را تا چهل سال پس از شهادت پدر نشنيدهاى، و اگر آن اندازه در توان ندارى، لا اقل به بعضى از كسانى كه در زمان خود ما بودهاند اقتدا نما، و من خود بعضى از آنها را ديدهام كه در تمام ايام عاشورا از لذتها كناره مىگرفت، و جز نان خالى چيزى نمىخورد.
بلكه بعضى از آنها در اين ايام از بوسيدن برادر خردسالش با اينكه خيلى نسبت به او محبت داشت امتناع مىنمود، و اگر از اين هم ضعيفتر هستى لا اقل تاسوعا و عاشورا را روز مصيبت خود بدان، و از لذات كناره بگير، و با امام زمانت در اين دو روز مشاركت نما، زيرا آن بزرگوار مصيبت جدش حسين7در هيچ روزى از روزها فراموش نمىكند، بلكه بنا بنقل بعضى از روايات هر صبح و شام بر جدش حسين مىگريد.
و از امورى كه در هر ماه يكبار واقع مىشود، اول ماه و آخر ماه و پنجشنبه آخر ماه است، اما اول ماه پس بندهاى كه مراقب احوال و اعمالش هست، سزاوار است كه دخولش در ماه نو مثل ورودش بمنزلى از منازل سير إلى اللّه باشد، و با رؤيت هلال ياد خدا نمايد و دعائى كه در اين زمينه رسيده بر زبان آورد و از خدا جميع سعادتهائى را كه در اين ماه متوقع است طلب كند و از او بخواهد كه امام زمانش را و خود و جميع كسانى كه نسبت به آنها پيوندى دارند و برادران مؤمنش را در اين
______________________________
[1] سيد از امام صادق (ع) روايت نموده كه آن حضرت فرموده زين العابدين چهل سال بر پدر خود گريه نمود درحالىكه روزها روزه داشت و شبها مشغول عبادت، كه روايت مفصل است.
ماه از جميع آفات و بليات مصون و محفوظ بدارد، بلكه براى امام زمانش، و جميع كسانى كه بيان شد صدقه بدهد، و اما آخر ماه و پنجشنبه آخر ماه، در روايات رسيده كه اعمال تمام ماه بندگان در اين دو روز بر خدا عرضه مىشود، و لذا سزاوار است كه او در اين روز به محاسبه اعمال خود بپردازد، و با بعضى از معالجات دينى از توسلات و استشفاعات خود را معالجه كند و به تضرع و گريه و زارى بدرگاه حضرت حق بپردازد، و با توسل و سؤال از او بخواهد كه اعمالش را اصلاح نمايد و حال او با خدا نيكو گردد و با عفو و بخشش خود، او را بيامرزد، و گناهانش را بحسنات مبدل گرداند، و از دعاهائى كه سيد7رحمه اللّه عليه در كتاب محاسبة- النفس براى آخر هر روز آورده غفلت ننمايد، بخصوص آخر ماه، بدان اميد كه اين كفاره گناهانش باشد كه در طول ماه از او سر زده است، و در هر روز بگويد:
يا من ختم النّبوّة بمحمّد6اختم لي في يومى هذا بخير و شهرى بخير و سنّتى بخير و عمرى بخير.
و از مهمترين مسائلى كه عاقل هنگام محاسبه با نفس خود بايد در نظر داشته باشد، شرمسارى و خجالت از آشكار شدن اعمال زشت و رفتار ناهنجارش با خداى متعال است، چرا كه براى كسانى كه اهل دل هستند اين امرى بس بزرگ است.
در مصباح الشريعة از امام صادق7رسيده كه آن حضرت فرمود:
اگر براى حساب هول و هراسى جز همين حيا و شرمسارى عرضه بر خداوند و فضاحت هتك ستر از آنچه تا آن روز بر همگان مخفى بوده است نمىبود، جا داشت كه آدمى از سر كوهها پائين نيايد، و به آبادى
روى نياورد، و جز بقدر اضطرار و ترس از تلف شدن، گرد خواب و خوراك نگردد، و آنكس كه قيامت را با همه هول و هراس آن ببيند و شدايد و سختىهاى آن را مشاهده كند و با چشم دل، وقوف خود را در پيشگاه ذات ذو الجلال بنگرد، نفسش را به پاى ميز محاسبه مىكشد، بگونهاى كه گويا به عرصات قيامت دعوت شده و در ميان سختىها و شدائد آنجا، از او سؤال مىشود و ذات اقدس حق مىفرمايد:
وَإِنْكانَمِثْقالَحَبَّةٍمِنْخَرْدَلٍأَتَيْنابِهاوَكَفىبِناحاسِبِينَ.
و اگر به سنگينى دانه خردلى باشد بياوريم آن را و همين بس كه ما حسابگران هستيم. انتهى.
مىگويم، شرح حقيقت محاسبة و كيفيت آن مناسب با اين مقام است، ولى فعلا در اينجا از آن گذشتيم اميد كه در آينده به آن بپردازيم.
از مورد سوم، روز جمعه است و اگر كسى بخواهد به عظمت اين روز پى ببرد مىبايست كه اخبار و رواياتى كه درباره فضيلت اين روز و اعمال و وظايفش رسيده از نظر بگذراند، و مقصود ما در اينجا بيان فضايل اين روز نيست، ولى نكتهاى هست كه نمىتوان نگفته گذاشت، و آن اينست كه چگونه مىشود كه آدمى در كسب خيرات زودگذر و سعادات دنيوى تا حدى كه در توان دارد كوشش مىكند، و هر چه بيشتر بدان دست مىيابد شوق و حرصش در تحصيل آنها بيشتر مىشود و هل من مزيد مىزند، ولى نسبت بخيرات و سعادات اخروى بىتفاوت بوده و با اينكه با كار اندك مىتواند به بسيارى از آن دست يابد از تحصيل آن سربازميزند، به عقيده من اين مسئله ثمره اجتماع چند امر است، يكى ضعف ايمان به
آخرت، و ديگرى عدم اطمينان بنده بقبولى اعمال و سالم ماندن آنها از آفات تا هنگامى كه روز مزد و پاداش فرارسد، و سوم الفت قلب و نفس آدمى به اين دنيا و لذات آن، و عشق به شهوات و زينتهاى آن، و همين عشق و دلبستگى است كه عاقل را از تعقل در عواقب امور بازميدارد، و اجتماع همين امور نيز سبب مىشود كه مؤمن از تحصيل انوار جمعه سستى ورزد، و از كسب سعادات عاليه آن با بعضى از اعمال جزئى چشم بپوشد و الا چگونه مىشود تصور كرد كه مؤمنى معتقد باين باشد كه خدايش در هر شب جمعه از اول شب تا بآخر آن او را فرا مىخواند و مىگويد: آيا صاحب حاجتى هست كه مرا بخواند تا نيازش را برآورم، آيا گناهكارى هست كه از من طلب بخشش كند تا گناهانش را بيامرزم آيا كسى هست ... آيا كسى هست ... و تا صبح پيوسته اين ندا بلند است، و خدايش او را به خلوت و مناجات با خود مىخواند، و او را به انس گرفتن با خود دعوت مىكند و به او وعده داده كه اگر بگويد يا رب يا رب، جواب خواهد داد لبيك اى بنده من، آيا ممكن است كسى به همه اين امور معتقد باشد و باز تا صبح بخوابد، و پارهاى از شب را براى تحصيل بعضى از اين مراتب بپانخيزد، بجان خودم سوگند كه اين سستى و تنبلى جز بواسطه همان جهاتى كه ذكر شد نيست، و در حديث قدسى خطاب بموسى ابن- عمران «1» آمده است كه:
يا ابن عمران كذب من زعم انّه يحبّنى فاذا جنّه اللّيل نام عنّى ا ليس كلّ محبّ يحبّ خلوة حبيبه.
______________________________
(1) صاحب وسايل در كتاب جواهر السنية اين حديث را آورده است و مؤلف قسمتى از آن را در اينجا آورده است.
اى پسر عمران دروغ مىگويد كسى كه مىپندارد مرا دوست دارد و آنگاه كه تاريكى شب همه جا را فرا مىگيرد، مىخوابد و مرا از ياد مىبرد، آيا هر دوست و دلدادهاى در پى خلوت با محبوب خود نيست.
و روز جمعه گرچه تمام ساعات و لحظههاى آن شريف و گرانبها و نورانى است ولى در اين روز ساعتى هست كه از همه ساعات اين روز افضل و برتر است، و دعا در آن ساعت مورد قبول واقع مىشود، و آن بنا بر آنچه از اخبار بدست مىآيد و از بعضى از بزرگانى كه در اين گونه موارد مورد وثوق اين جانب بودهاند بمن رسيده، آخرين ساعات روز جمعه كه وقت خواندن دعاى سمات است، مىباشد. و من از يكى از مشايخ بزرگوار «1» خود، كه حكيم عارفى، و معلم خيرى و طبيب كاملى بسان او نديدهام سؤال كردم كه كدامين عمل از اعمال جوارح را شما در تأثر قلب كارسازتر يافتهايد فرمود سجده طولانى در دل شب كه يك ساعت و يا لا اقل سهربع ساعت بدرازا كشد و در آن گفته شود:
لا اله الّا أنت سبحانك انّى كنت من الظّالمين.
كه با تلاوت اين آيه، انسان به زندانى بودن خود در زندان طبيعت و گرفتار بودنش در دام اخلاق زشت، و منزه بودن حضرت ذو الجلال از هر ظلم و ستمى نسبت ببندگان گواهى مىدهد، و ظلم و ستم خود را بر خود و افكندن خويشتن را در اين مهلكه عظيم در نظر مىآورد، و ديگر صد مرتبه قرائت سوره قدر در شب و عصر جمعه است، او فرمود هيچ عملى از اعمال مستحبه را نديدم كه به اندازه اين سه عمل تأثير داشته باشد، و در اخبار آمده كه در شب جمعه صد رحمت و نفخة نازل مىشود كه نود
______________________________
(1) مقصود، آخوند ملا حسين قلى همدانى است.
و نه تاى آن براى كسى است كه در عصر جمعه صد مرتبه سوره قدر را تلاوت كند، و در آن يكى باقى مانده هم نيز براى او نصيب و بهرهاى هست.
و از مورد چهارم (و آن امورى است كه در هر شب و روز يكمرتبه واقع مىشود) خواندن نمازهاى شب است كه وقت آن قسمت ششم از نصف اخير شب معين شده است و در روايات آمده كه اين ساعت بهترين ساعات شب براى دعا است و به تجربه هم ثابت شده است، و لذا بر بنده مراقب است كه در معناى وقت نماز تعقل كند و اگر باين فكر باشد لا محاله سعى خواهد نمود كه هر نمازى را در وقت خودش بجاى آورد زيرا در اخبار بخواندن نماز در اول وقت بسيار تأكيد شده و در بعضى از روايات آمده است كه نماز در اول وقت، رضوان و در آخر وقت غفران است، و در روايتى ديگر آمده كه آنكس كه نماز عصر را ضايع كند در بهشت مالى براى او نخواهد بود و ميهمان ديگران است و باصطلاح ما كلاش بهشت است گفته شد چه كسى ضايعكننده نماز عصر است معصوم فرمود: آنكس كه نماز را بتأخير بيندازد تا آنگاه كه خورشيد رو به زردى نهد و يا از ديدهها پنهان شود.
و از رسول خدا6رسيده كه آن حضرت فرمود: فرداى قيامت شفاعت من به كسى كه نمازهاى واجب را از وقتش بتأخير افكنده نخواهد رسيد.
و در صحيحين آمده است كه نمىتواند كسى آخر وقت را وقت نماز قرار دهد مگر بخاطر عذر و يا علتى.
و در جاى ديگر مىفرمايد: نمازهاى واجب اگر در اول وقتش
خوانده شود و حدود آن بپاداشته شود خوشبوتر است از چوب درخت آس هنگامى كه از درختش بر گرفته مىشود، پس بر شما باد به نماز در اول وقت.
و در همان كتاب آمده است كه فضيلت اول وقت بر آخر وقت، بهتر است براى مرد از مال و فرزند او، و در اينكه آيا آخر وقت براى كسى كه مضطر است و در اول وقت امكان خواندن نماز برايش نبوده است وقت است يا كسى هم كه مانعى برايش نيست مىتواند از روى اختيار نمازش را در آخر وقت بجاى آورد، اقوال مختلف است. ولى احوط، اگر نگوئيم اقوى، عدم جواز تأخير نماز بآخر وقت بدون عذر و علت است، گرچه عذر در اين گونه موارد، عذرهاى اندك را هم شامل مىشود، و چنانچه از بعضى از اخبار استفاده مىشود عذر كوچك هم در اين گونه موارد كافى است، و اما وقت نماز ظهر كه بعدم تأخير از آن تأكيد شده است، وقتى است كه سايه به اندازه خود شاخص شود و آخر وقت فضيلت نماز عصر وقتى است كه سايه دو برابر شاخص گردد و اما اينكه سايه يكقدم يا دو قدم زياد شود، آن وقت، وقت فضيلت نماز ظهر و نماز عصر است، هم چنانكه زوال و يا وقتى كه سايه به اندازه شاخص شود نيز وقت فضيلت هر دو نماز است، و اما اينكه سايه به اندازه شاخص شود، و بعضى از اين، به قامت و هفت قدم تعبير نمودهاند، يعنى اينكه سايه انسان به اندازه هفت پا شود و اين در شهرهائى كه از نظر جغرافيائى در عرض سى و دو درجه قرار گرفته است مثل اصفهان و شهرهائى كه هم عرض آن است، در روز اول حمل سه ساعت و بيست و هشت دقيقه بعد از اذان ظهر است.