و نه تاى آن براى كسى است كه در عصر جمعه صد مرتبه سوره قدر را تلاوت كند، و در آن يكى باقى مانده هم نيز براى او نصيب و بهرهاى هست.
و از مورد چهارم (و آن امورى است كه در هر شب و روز يكمرتبه واقع مىشود) خواندن نمازهاى شب است كه وقت آن قسمت ششم از نصف اخير شب معين شده است و در روايات آمده كه اين ساعت بهترين ساعات شب براى دعا است و به تجربه هم ثابت شده است، و لذا بر بنده مراقب است كه در معناى وقت نماز تعقل كند و اگر باين فكر باشد لا محاله سعى خواهد نمود كه هر نمازى را در وقت خودش بجاى آورد زيرا در اخبار بخواندن نماز در اول وقت بسيار تأكيد شده و در بعضى از روايات آمده است كه نماز در اول وقت، رضوان و در آخر وقت غفران است، و در روايتى ديگر آمده كه آنكس كه نماز عصر را ضايع كند در بهشت مالى براى او نخواهد بود و ميهمان ديگران است و باصطلاح ما كلاش بهشت است گفته شد چه كسى ضايعكننده نماز عصر است معصوم فرمود: آنكس كه نماز را بتأخير بيندازد تا آنگاه كه خورشيد رو به زردى نهد و يا از ديدهها پنهان شود.
و از رسول خدا6رسيده كه آن حضرت فرمود: فرداى قيامت شفاعت من به كسى كه نمازهاى واجب را از وقتش بتأخير افكنده نخواهد رسيد.
و در صحيحين آمده است كه نمىتواند كسى آخر وقت را وقت نماز قرار دهد مگر بخاطر عذر و يا علتى.
و در جاى ديگر مىفرمايد: نمازهاى واجب اگر در اول وقتش
خوانده شود و حدود آن بپاداشته شود خوشبوتر است از چوب درخت آس هنگامى كه از درختش بر گرفته مىشود، پس بر شما باد به نماز در اول وقت.
و در همان كتاب آمده است كه فضيلت اول وقت بر آخر وقت، بهتر است براى مرد از مال و فرزند او، و در اينكه آيا آخر وقت براى كسى كه مضطر است و در اول وقت امكان خواندن نماز برايش نبوده است وقت است يا كسى هم كه مانعى برايش نيست مىتواند از روى اختيار نمازش را در آخر وقت بجاى آورد، اقوال مختلف است. ولى احوط، اگر نگوئيم اقوى، عدم جواز تأخير نماز بآخر وقت بدون عذر و علت است، گرچه عذر در اين گونه موارد، عذرهاى اندك را هم شامل مىشود، و چنانچه از بعضى از اخبار استفاده مىشود عذر كوچك هم در اين گونه موارد كافى است، و اما وقت نماز ظهر كه بعدم تأخير از آن تأكيد شده است، وقتى است كه سايه به اندازه خود شاخص شود و آخر وقت فضيلت نماز عصر وقتى است كه سايه دو برابر شاخص گردد و اما اينكه سايه يكقدم يا دو قدم زياد شود، آن وقت، وقت فضيلت نماز ظهر و نماز عصر است، هم چنانكه زوال و يا وقتى كه سايه به اندازه شاخص شود نيز وقت فضيلت هر دو نماز است، و اما اينكه سايه به اندازه شاخص شود، و بعضى از اين، به قامت و هفت قدم تعبير نمودهاند، يعنى اينكه سايه انسان به اندازه هفت پا شود و اين در شهرهائى كه از نظر جغرافيائى در عرض سى و دو درجه قرار گرفته است مثل اصفهان و شهرهائى كه هم عرض آن است، در روز اول حمل سه ساعت و بيست و هشت دقيقه بعد از اذان ظهر است.
و اول وقت نماز مغرب، غروب شرعى و آخر وقتش هنگام ناپديد شدن شفق مغرب است، و اول وقت نماز عشا بعد از فراغت از نماز مغرب و آخرش گذشتن يك سوم شب است و احوط و اولى اينست كه نماز عشاء را تا هنگام رفتن سرخى مغرب بتأخير بيندازد، و اول وقت نماز صبح، طلوع فجر تا آشكار شدن صبح است.
و اما وقت نمازهاى نافله، اقوى آنست كه خواندن نوافل ظهر و عصر از اول ظهر تا آخر آن است، ولى وقت فضيلت آن، براى نافله ظهر، از اول ظهر است تا هنگامى كه سايه يك ذراع بالا بيايد، و براى نماز عصر تا هنگامى است كه سايه دو ذراع بلندتر شود و مىبايست كه نافله پيش از نماز واجب بجا آورده شود، و اما وقت فضيلت نافله مغرب بعد از نماز مغرب است تا آخر وقت فضيلت نماز مغرب، و نافله نماز عشاء بعد از نماز عشاء است تا نصف شب و اول وقت نماز شب، از نصف شب است و آخر آن فجر دوم، براى كسى كه عذرى نداشته باشد، ولى اگر ضرورتى پيش آمد مىتواند نماز شب را قبل از نيمه شب هم بجاى آورد ولى در اين صورت بهتر است قضاء آن را بجاى آورد، هم چنين بنا بر بعضى از روايات جايز است براى كسى كه عادت ندارد نماز شب را پس از طلوع فجر بجاى آورد، زيرا مشهور بر اين هستند كه اگر كسى چهار ركعت را قبل از طلوع فجر خوانده باشد مىتواند بقيهاش را پس از طلوع فجر بجاى آورد، و وقت نافله فجر، از هنگام فراغت از نماز شب است تا طلوع سرخى فجر، و بهتر اين است كه نافله را بر نماز صبح مقدم بدارد بلكه تأخير آن كراهت دارد، و وقت نماز كسوف و خسوف از ابتدا گرفتگى ماه و يا خورشيد تا روشن شدن آنها و براى زلزله تا آخر وقت
است، و غير از اين هم گفته شده، و احوط عدم تأخير آن از روى اختيار است، و همچنين براى ديگر مواردى كه نماز آيات واجب مىشود، و اما نماز عيد فطر و قربان، احوط اينست كه اول وقت آن از هنگام بر آمدن خورشيد، و آخر آن هنگام زوال ظهر است.
فصل «در مكان نمازگزار»
مىگويم مكانها هم مثل زمانها شريف و غير شريف و سعد و نحس دارد و امت مرحومه را سزاوار است كه شكر خدا كنند و بر پيامبر6خود ثنا گويند كه در امر مكان كار را بر آنها سهل و آسان نموده و تمام زمين را مسجد قرار داده و بجاى آوردن نماز را در همه جا جايز دانسته است ولى در عين حال سفارش زيادى نسبت به تعاهد مساجد و عدم تخلف از بجاى آوردن نمازهاى واجب در مسجد بخصوص براى همسايگان آن شده است، حتى در بعضى از روايات آمده است كه همسايه مسجد نمىتواند نماز خود را در غير مسجد بجاى آورد، پس بنده مراقب را سزاوار است كه در معناى مسجد و حق ادب و تعظيم آن، و قبح تخلف از حضور در مسجد بينديشد، و در اين امر كه گذشته از ثوابهائى كه براى حضور در مسجد و عبادت در آن بيان شده ذات اقدس حق در اينكه مساجد را خانه خود دانسته و ببندگان اجازه حضور در آنها را داده منتى بس بزرگ بر بندگان نهاده، تأمل كند، زيرا مسجد خانه خدا است و مقصود از اينكه كعبه و مسجد خانه خدا است با اينكه نسبت تمام زمين به ذات اقدس حق يكسان است، و مكانى از مكان ديگر به او
نزديكتر نيست اينست كه خدا با اين مكانها معامله هريك از ما با خانه خود مىكند، يعنى ذات اقدس حق اين امكنه بخصوص را محل ملاقات خود و مجلس انس و زيارت خويش قرار داده و با بندگان و زائران خود در اين مكانها معامله حضور و صحبت مىكند.
و چون هر مكانى را كه ما اراده كنيم كه مسجد قرار دهيم و منسوب به او سازيم و هر محلى را كه ما براى ملاقات و حضور و زيارت او معين نمائيم او پذيراى آن است، معناى اين امر اينست كه تعيين مجلس ملاقات و زيارت را هم بما واگذار نموده و اين خود از بزرگترين مكارم است.
مطلب ديگر اينكه آنچه از رفتار ذات اقدس حق با بندگانش در جميع ازمنه و احوال دانسته مىشود اينست كه سنت و رويه او با بندگانش بدين گونه است كه ابتدا با بردبارى و كرم و احسان و انعام و فضل و بخشش با آنها روبرو مىشود، قبل از آفرينش و پس از خلقت نعمتهاى بىشمارى بر آنها ارزانى مىدارد، و گناهانش را ناديده مىانگارد و از خطاها در مىگذرد و بخاطر معصيت و نافرمانى آنها، نعمتهايش را از آنها دريغ نمىدارد، و با آنها به رفق و مدارا و مهربانى و بزرگوارى معامله مىكند، هر چه آنها از او كناره بگيرند او آنها را به خود مىخواند و هر چه آنها پشت به او نمايند او رو سوى آنها مىكند تا آنجا كه ديگر عناد و انكارشان از حد بگذرد بگونهاى كه حكمت الهى تنبيه آنها را اقتضا كند اين هنگام است كه سلطان جلال و قهر حضرت حق ظاهر مىشود، قهرى كه هيچچيز را ياراى مقاومت در مقابل آن نيست.
لطف حق با تو مداراها كند
چونكه از حد بگذرد رسوا كند
و با عدل خود آنها را بازخواست نمايد و بخاطر كارهاى زشت
و گناهانشان آنها را رسوا سازد و به شديدترين وجه از آنها انتقام بگيرد.
در ابتدا او، با زبان حال آسمانها و زمين و تمام موجوداتى كه در اين ميان قرار گرفته و با زبان حال خود آنها از عقل و روح و نفس و قلب و خيال و حواس و ساير قوا و اعضاء و جوارحشان و به زبان انبياء و اوصياء و علماء و حوادث عالم وجود و وجوه حكمتى كه در نظام اين عالم به وديعه نهاده شده بندگانش را به اقرار به توحيد و يگانگى خود فرا مىخواند، و اين همه ندا بر گوش جان و عقل آنها مىرسد، و آنها را به ايمان به او و قدرت و عنايت او دعوت مىكند، اگر از قبول اين دعوت سرباززدند با بردبارى و حلم از آنها در مىگذرد و با معجزات انبياء و با رأفت و رحمتى كه از رأفت مادر و پدر نسبت به فرزندشان افزون است، اين دعوت را تأكيد مىكند تا شايد عناد و انكار بندگان بحكم عقل و حسن و عيان از بين برود، و بنده به خدا ايمان بياورد، و اگر اين هم كارساز نشد اينجا است كه آنها را گرفتار عذابى مىسازد كه آسمانها و زمين را قدرت تحمل آن نيست، و آنها را به بادى و يا صيحهاى و يا آبى، و يا آتشى عقوبت مىكند، و جز داستانى از آنها چيزى باقى نمىگذارد، و بوسيله آن عذاب آنها را روانه دوزخ مىسازد، دوزخى كه آتش عذابش شديد، و گرماى آن طاقت فرسا با پتكهائى از آهن، كه از آن آتش و از آنچه ما را در آن وارد سازد به خدا پناه مىبريم و اولياء و دوستان مقربش را (صلوات اللّه عليهم اجمعين) شفيع خود مىگردانيم.
و خلاصه كلام آنكه ذات اقدس حق همان گونه كه رحمان و رحيم و مهربان و عطوف و كريم است، همان گونه هم شديد العقاب است
پس مبادا كه بقول قرآن به كرم پروردگار مغرور شوى، و احسان و انعام او تو را بفريبد تا آنجا كه نافرمانى را از حد بگذرانى، و مبادا كه شيطان غرور، كرم و بزرگوارى اين پروردگار بخشنده و مهربان را سبب غرور تو گرداند بگونهاى كه ناگاه خود را در آتش دوزخ بيابى، زيرا از نشانههاى استدراج و اندك اندك گرفتار شدن اينست كه كرم و حلم پروردگار جرأت بنده را در ارتكاب گناه بيشتر كند و عظمت خدا را در نظرش بشكند، و لذا سزاوار است كه در اين همه نيكى و بزرگوارى كه خدا نسبت به تو داشته، و تورا به خانه خود دعوت نموده، بينديشى، و در اين تكريمى كه نسبت به تو روا داشته و تورا بحضور خود طلبيده و در مقابل اين عمل، آن همه اجر و پاداش برايت معين نموده و تو اين دعوت را ناديده گرفتى و از آن همه ثواب چشم پوشيدى، و از اين دعوت روى گردانيدى اندكى تأمل نمائى، و بر حذر باشى از اينكه مبادا اين همه حلم و بردبارى او نسبت به تو، همان استدراج و اندك اندك در وادى هلاكت افكندن تو باشد، و خود را موظف بدانكه اين نعمت بزرگ را حمد گوئى و در مقام شكر و سپاسگزارى آن برآئى، و اين دعوت را به نيكوترين وجهى پاسخگوئى، زيرا از نشانههاى عدم استدراج، توفيق يافتن بنده بحمد نعمتها است، چنانكه در روايات آمده است.
و لازم است كه هنگامى كه آهنگ مسجد مىنمائى و قصد احرام حضور خانه خدا مىكنى، به اندازه توانائيت در شناخت آداب حضور كوشا باشى، زيرا هر چه معرفت بيشتر باشد عمل باارزشتر است، و مراعات ادب، سبب تقرب بنده به خدا مىشود. و كسى كه آداب حضور را رعايت كند، اين عمل سبب قرب او به خدا مىشود، و قرب، سبب قبولى