سبب دورى انسان از خدا مىشود.
و مبادا كسى از اين سخن، اين چنين توهم كند كه اگر نفاق در نماز بمجرد زيادتى خشوع جوارح و اعضاء بر خشوع قلب تحقق يابد لازمه اين امر اينست كه تمام نمازها حتى نماز افراد متقى هم غير مقبول بلكه غير راجح باشد زيرا نمازى كه در آن هيچ غفلتى براى نمازگزار پيش نيايد هيچكس را ياراى آن نيست، و در همان غفلت اندكى كه پيش مىآيد، لا محاله آن قسمت از نماز مخالف با صورت نماز خواهد بود و اين نفاق است، و لذا وسيله دورى بنده از خدا مىشود، زيرا اگر كسى چنين توهم نمود ما در جوابش مىگوئيم آن نمازى كه قطعا سبب دورى بنده از خدا مىشود نمازى است كه جميع اجزائش از جميع مراتب روح خالى باشد و اين چنين نمازى در ميان معتقدين به نماز خيلى كم است حتى عوام، زيرا نماز آنها هم اگر از روى اعتقاد باشد نه بخاطر ريا، لا محاله همان اولين لحظهاى كه مىخواهند وارد نماز شوند توجهى دارند و اين خود همان روح نماز است، و چنين نيست كه تمام اجزاء نمازشان فاقد جميع مراتب حضور باشد و لو در ظاهر قلب يا باطن آن، زيرا براى حضور مراتبى است، و در انجام اعمال گاهى مىشود كه قلب به تمام حقيقت و سر و ظاهر و باطنش حضور دارد، و گاهى ظاهر قلب نزد چيزى است و باطن آن به امر ديگرى مشغول است و گاهى باطنش نزد چيزى است و ظاهرش در پى فكر ديگرى است پس نمىشود كه كسى كارى را انجام دهد و فاقد جميع مراتب حضور باشد و چنين عملى مگر از شخص خواب و يا ساهى و امثال اينها سر بزند.
و اگر نماز از جميع جهات فاقد روح بود و هيچيك از مراتب
روح نماز را دارا نبود، اين نماز در بازداشتن انسان از فحشاء و منكرات هم هيچ اثرى نخواهد داشت نه جزئى، و نه كلى، ولى اگر بعضى از مراتب روح را با خود داشت لا محاله بهمان اندازه اثر خواهد گذاشت، و اين مطلب هم بايد دانسته شود كه چنين نيست كه هر نمازى هر اندازه كم هم كه از مراتب روح را دارا باشد مقبول پيشگاه الهى و مرفوع به آسمان است، بلكه آنچه از بعضى از روايات فهميده مىشود نمازى مقبول است كه لا اقل يكدهم آن با حضور قلب و اقبال به پيشگاه ذات بارىتعالى انجام گرفته باشد كه هر چه از آن نماز با اين خصوصيات انجام گرفته باشد قبول مىشود، و اما نمازى كه كمتر از يكدهم آن با حضور قلب باشد اصلا بالا نمىرود، بنابراين از آنچه بيان شد اين نتيجه بدست مىآيد كه نمازى كه از جميع وجوه فاقد روح و از جميع جهات بدون حضور قلب باشد اين نماز ثمرهاى جز دورى بنده از خدا نخواهد داشت. و اين نماز، نماز كسى است كه براى ريا و يا از روى استهزاء و مسخره نماز بخواند، و الا كه نمازى كه يكدهم و يا بيشتر آن با حضور قلب انجام گيرد بهمان اندازه مورد قبول واقع مىشود.
اگر كسى بگويد اين گفته مخالف حكم مركبات است، زيرا مركبات به انتفاء بعضى از اجزاء آن منتفى مىشود و لازمه اين قاعده اين است كه نماز هم و لو بفقدان روح در يك جزء از آن باطل شود، چون آنچه مطلوب است اين است كه تمام ده جزء نماز با روح و با حضور قلب باشد، و هرگاه يك جزء از اجزاء آن فاقد اين خصوصيت بود، بحكم عقل حقيقت نماز منتفى خواهد بود.
مىگويم بلى، مقتضاى قاعده چنين است، ولى در بعضى اخبار
آمده است كه نماز ناقص را مىتوان با خواندن نوافل و نمازهاى مستحبى تدارك نمود، و لذا عيبى ندارد كه ما بحكم فضل، مركب را هم باين حكم مقيد سازيم.
و ممكن هم هست كه مراد از نوافل مطلق نمازهاى غير واجب باشد نه نافله همان نماز ناقص، بلكه مىتوان گفت كه مراد مطلق نوافل عبادى باشد ولى روايت اشاره به اين حقيقت دارد كه آنچه در نماز واجب فاقد روح بوده و نمازگزار مىخواهد آن را در نماز مستحبى جبران كند از جنس همان چيزى باشد كه در نماز واجب فاقد روح بوده است.
بعنوان مثال: اگر در نماز واجب سجده نماز را بدون روح و توجه انجام داد، آن را به سجدهاى با حضور قلب و با روح جبران نمايد گرچه آن سجده در نماز هم نباشد و يا به غير سجده از عباداتى كه روح سجده در آن است آن را جبران نمايد. و هم چنين بقيه اجزاء نماز.
فصل در بيان آياتى كه گوياى اين حقيقت است كه مقصود از نماز تنها اعمال ظاهرى آن نيست
در اين مورد آيات زيادى در قرآن كريم آمده است كه از آن جمله ما آيات زير را براى نمونه بيان مىداريم:
فَوَيْلٌلِلْمُصَلِّينَ.الَّذِينَهُمْعَنْصَلاتِهِمْساهُونَ.(س 107- 4) ترجمه: واى بر نمازگزارانى كه از نماز خود غافل هستند، و نماز را با غفلت انجام مىدهند.
كه اين آيه با اينكه آنها را از نمازگزاران مىشمارد ولى بخاطر غفلتشان از نماز آنها را مذمت مىكند.
و در جاى ديگر در وصف مؤمنين مىفرمايد:
الَّذِينَهُمْفِيصَلاتِهِمْخاشِعُونَ.(س 23- 2) ترجمه: كسانى كه در نمازشان خاشع هستند.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
أَقِمِالصَّلاةَلِذِكْرِي.(20- 14) ترجمه: نماز را بخاطر ياد و يادآورى من بپاىدار.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
لاتَقْرَبُواالصَّلاةَوَأَنْتُمْسُكارىحَتَّىتَعْلَمُواماتَقُولُونَ(4- 46) در حال مستى نزديك نماز نشويد تا اينكه بدانيد چه مىگوئيد.
كه گفته شده اين آيه اشارهاى هم به مستى دنيا دارد، زيرا علت نهى از نماز در حالت مستى اين بيان شده كه شخص مست نمىفهمد كه چه مىگويد، و اين خصوصيت در مستى دنيا و مستى شراب، موجود است.
و اما اخبار در اين زمينه بسيار و بحد تواتر است، از آن جمله همان احاديث و رواياتى كه در اول اين كتاب، و در فصل گذشته راجع به اينكه نمازى كه آدمى را از فحشاء و منكرات بازندارد جز دورى بنده از خدا ثمرهاى نخواهد داشت، بيان شد مىباشد، و از رسول خدا6رسيده كه آن حضرت فرمود: خداوند به نمازى كه نمازگزار در آن نماز قلبش را با بدنش هماهنگ نسازد نمىنگرد. و در جاى ديگر مىفرمايد:
در نماز فروتنى و تواضع پيشه نما و با گريه و زارى و اظهار پشيمانى، و با زارى و التماس دستهايت را دراز نما و از خدا هر چه را كه مىخواهى طلب نما و كسى كه چنين نباشد نمازش نمازى ناقص است. و در جاى ديگر مىفرمايد: هرگاه نماز واجبى را بجاى مىآورى در وقتش آن را بجاى آور و چنان نماز بگزار كه گويا با نماز وداع مىكنى و آخرين نمازت هست. و خلاصه، اخبار در اين زمينه فوق حد تواتر است.
فصل «در بيان بعضى از آنچه از نماز معصومين (ع) رسيده است»
روايت شده كه إبراهيم خليل7صداى نالهاش از مسافت يك ميل شنيده مىشد، و در هنگام نماز، هم چون ديگ جوشان سينهاش در اضطراب بود، و درباره پيامبر ما هم6همين موضوع رسيده كه در حال نماز صداى ديگ جوشان، از سينه آن حضرت شنيده مىشد، و يكى از همسران آن حضرت مىگويد: كه پيامبر با ما سخن مىگفت و ما با او سخن مىگفتيم، ولى آنگاه كه براى نماز حاضر مىشد چنان بود كه گوئى اصلا ما او را نمىشناسيم و او هم ما را نمىشناسد.
و امير المؤمنين7آنگاه كه وضو مىگرفت رنگ چهرهاش از ترس خدا تغيير مىكرد، و هنگامى كه وقت نماز مىشد مىلرزيد و رنگ چهرهاش عوض مىشد گفته شد شما را چه مىشود، حضرت فرمود: وقت اداء امانتى فرا رسيده كه خدا آن را بر آسمانها و زمين عرضه داشت و آنها از قبول آن ابا نمودند. و از پذيرفتن آن ترسيدند.
و فاطمه زهرا عليها السّلام هنگام نماز از ترس خدا نفس نفس مىزد، و امام حسن7هرگاه كه از وضو فارغ مىشد رنگش تغيير مىكرد و وقتى در اين مورد از آن حضرت سؤال شد فرمود: كسى كه مىخواهد
بر صاحب عرش وارد شود و به خدمت او رسد سزاوار است كه رنگ چهرهاش دگرگون شود، و مثل همين امر از امام سجاد7روايت شده و درباره آن حضرت گفتهاند كه هرگاه وضو مىگرفت رنگ چهرهاش زرد مىشد، از اطرافيان بحضرت گفتند چرا در هنگام وضو اين حالت بشما دست مىدهد، حضرت فرمود: آيا مىدانيد كه در مقابل چه كسى مىخواهم بايستم. و گفته شده كه روزى در حال نماز رداء از شانه آن حضرت افتاد، حضرت تا فراغت از نماز آن را به شانه نيفكند از علت اين امر سؤال شد، حضرت فرمود: واى بر تو آيا مىدانى كه در مقابل چه كسى ايستادهام، بدرستى كه نماز بنده جز بهمان مقدار كه با توجه و حضور قلب و اقبال به خدا باشد از او پذيرفته نمىشود. راوى مىگويد گفتم فدايت شوم پس هلاك شديم ما. فرمود، نه، خداوند اين نمازهاى ناقص را با نوافل و نمازهاى مستحبى كامل مىسازد. و از حضرت صادق7رسيده كه آن حضرت فرمود: على ابن الحسين7هرگاه براى نماز بپامىخاست رنگ چهرهاش تغيير مىكرد، و هرگاه سر به سجده مىنهاد تا عرق از سر و رويش جارى نمىشد سر از سجده بر نمىداشت.
و از آن حضرت رسيده كه فرمود: پدرم مىفرمود كه على ابن- الحسين7هرگاه براى نماز بپامىخاست آن چنان بود كه گويا شاخه درختى است كه جز آنچه كه باد حركت دهد حركتى از خود ندارد.
و روايت شده كه روزى در حال نماز حالت غشوه بآن حضرت دست داد، چون بهوش آمد، از اين حالت سؤال شد، حضرت فرمود:
پيوسته آيهاى از قرآن را بر قلبم مىگذرانيدم تا آنگاه كه آن آيه را از
گويندهاش شنيدم در اين هنگام بود كه جسم توانائى مشاهده قدرت او را نداشت. و گفتهاند كه رعب و ترس در دل كسى جمع نمىشود مگر اينكه بهشت بر او واجب مىگردد، پس هرگاه نماز مىخوانى به خدا روى نما و دلت را متوجه او ساز، زيرا هيچ بنده مؤمنى نيست كه در نماز قلبش را متوجه او سازد مگر اينكه خدا قلوب مؤمنين را متوجه او مىسازد و بواسطه دوستى آنها او را به دست يابى به بهشت موفق مىدارد.
و از امام باقر7رسيده است كه آن حضرت فرمود: چه بسا كه بنده نصف نمازش، و يا يك سوم، و يا يكچهارم، و يا يكپنجم از نمازش بالا مىرود، و تنها آن قسمت مقبول پيشگاه خداوند تبارك و تعالى قرار مىگيرد كه با حضور قلب و توجه به او انجام شده باشد، و امر بخواندن نمازهاى نافله براى اينست كه نقصان نمازهاى واجب را جبران كند.