بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 188

است. و مسئله مهم در تكليف نمازگزار هم، همين امر است و بواسطه آن است كه اغلب آثار بزرگ كه در اين معجون الهى به وديعه نهاده شده حاصل مى‌شود، زيرا قلب با تفكر در اين اسرار بزرگ و حالات عالى از صفات، و مقامات رفيع معارف است كه دگرگون و منقلب مى‌شود، و ترقى از پستى عوالم طبيعت بملكوت اعلى برايش حاصل مى‌آيد و در اين هنگام است كه قلب انسان آماده دريافت حقايق قرآنى و اسرار عالم كون، از اهل عالم ملكوت و يا مقامات بالاتر از آنها مى‌شود، و همين حالات است كه نمازگزار را از فحشاء و منكرات بازمى‌دارد، گرچه بعضى از مراتب آن بدون اين حالات هم حاصل مى‌شود.

و اين درجه از فهميدن و دريافتن، خواه‌ناخواه آن امر سوم را كه تعظيم باشد همراه خواهد داشت، زيرا تعظيم حالتى است كه منشأ آن علم به عظمت ذات حق تعالى و حضور او در همه جا و قدرت او بر انجام آنچه كه بخواهد از رد و قبول و اكرام و توهين مى‌باشد، و هرگاه بنده‌اى در نمازش به عظمت آن‌كس كه با وى سخن مى‌گويد پى ببرد و حضور او را دريابد و بداند كه او مى‌تواند تفضلى بر او بنمايد و طاعتش را بپذيرد كه در اين صورت به اجرى بسيار و اكرامى نيكو دست خواهد يافت و هم مى‌تواند با عدلش با او رفتار كند و عملى خالصانه و طاعتى صادقانه از او طلب كند كه در اين صورت آن اعمال مورد قبول واقع نمى‌شود، و از بارگاه لطف الهى محجوب، و بعذاب او گرفتار خواهد شد، و اگر كسى كه در مقام نماز مى‌ايستد چنين حالتى داشته باشد مسلما خود را در موقعيتى بس خطير خواهد ديد و از ترس سقوط بر خود بيمناك خواهد بود و همين ترس كه منشأش تعظيم ذات اقدس حق است‌


صفحه 189

امر چهارم از امورى است كه بايد در نماز رعايت شود، و هرگاه- نمازگزار رفتار پروردگار را با بندگانش در نظر آورد كه هر چه بندگان نافرمانى او مى‌كنند او در عوض به‌آن‌ها اظهار لطف و مرحمت مى‌نمايد و ساير صفات جمالية پروردگار را مورد تأمل قرار دهد قلبش اميدوار مى‌شود و از گناهان و خطاهائى كه از او نسبت به اين پروردگار مهربان سر زده و در مقابل احسان او كفران نموده و لطف و محبتهاى او را با گناه پاسخ گفته اظهار شرمسارى و حيا مى‌كند و اين رجاء و حياء دو امر آخر از امور شش‌گانه‌اى است كه بيان داشتيم.

و اولين و مهم‌ترين اين‌ها همت انسان است، زيرا اگر آدمى هنگام انجام عملى بر انجام آن همت بگمارد قلبش هم نزد آن عمل خواهد بود چه بخواهد و چه نخواهد، بنابراين ابتداى اسباب اين خصلتهاى ششگانه همت است و آنچه همت را پديد مى‌آورد ايمان و تصديق به اين حقيقت است كه سراى آخرت بهتر و پايدارتر، و نماز وسيله دستيابى بآن است، پس هرگاه اين ايمان براى آدمى حاصل شد، همين ايمان همت را براى آدمى حاصل مى‌سازد، در صورتى كه دنيا و محبت دنيا از حصول آن مانع نشود، زيرا مجرد ايمان، مادامى‌كه اين ايمان با دل- كندن از محبت دنيا تقويت نشود، و مؤمن آن دسته از مسائل دنيائى را كه دل را از آخرت و نماز به خود مشغول مى‌دارد، و هر فكر و ذكرى را كه بر خلاف توجه به نماز است از خود دور نكند در بقاء همت كافى نيست، زيرا كسى كه چيزى را دوست بدارد بسيار ياد آن مى‌كند و ذكر و ياد محبوب خواه‌ناخواه قلب را متوجه آن مى‌سازد، و از ياد غير آن بازميدارد و براى همين هم هست كه مى‌بينى ما هر چه هم كه كوشش كنيم‌


صفحه 190

نمى‌توانيم نمازى را بدون ياد غير خدا بخوانيم، و اما دلهاى سالم از محبت دنيا جميع حالاتشان نماز و ياد خدا است [1]، بلكه روشنى چشم آنها در نماز است، و اصلا اين لذايذ دنيائى، براى آنها لذت نيست.

و از اين بالاتر اينكه آنها دنيائى نمى‌شناسد، و در اين دنيا مشغله‌اى ندارند تا اينكه براى رفع آن نياز به مجاهده داشته باشند بلكه، اينان بنا بر آنچه در كتاب مصباح الشريعة آمده است چنين هستند كه اگر لحظه‌اى قلبشان از ياد خدا غافل شود، از شوق قالب تهى مى‌كنند، بنابراين عمده در حضور قلب، همت و رفع موانع است، يعنى تبديل محبت دنيا به محبت آخرت و يا محبت خدا اما موانع حضور قلب، اين موانع بر دو قسم است: يك قسم هست كه با مسكن و تقويت جنبه مقابل دفع مى‌شود، و اين مثل كسى است كه اندكى از محبت دنيا در دلش باشد ولى نه بحدى كه دنيا مالك نفس او شده باشد و دل نتواند از آن غافل شود، چنين مؤمنى هرگاه راههاى حواس ظاهرى را سد كند، و موقع نماز مكان خلوت و تاريكى براى خود اختيار نمايد تا اينكه چيزى كه او را از تدبر و تفكر در نمازش بازبدارد نشنود و نبيند، همين براى رفع مشغله‌هاى دنيائى، و منع نفس از تفكر در آنچه كه بر اثر ملكات به خاطرش مى‌آيد كافى است.

البته بشرطى كه قبل از نماز آنچه را كه مى‌بايست انجام داده باشد، و عظمت نماز، و موقعيت خطير آن، و ايستادن در پيشگاه خداوند و خطر قبول و يا رد آن در نظرش باشد و نفس و قلب خود را از آنچه كه ممكن‌

______________________________

[1]

خوشا آنان كه دائم در نمازند

بحمد و قل هو اللّه كارشان بى‌


صفحه 191

است در اثناء نماز او را به خود مشغول دارد فارغ گرداند، مثلا اگر تشنه است قبل از نماز آب بياشامد سپس به نماز بايستد تا نفس در حين نماز، به ياد آب نباشد، و هم چنين بقيه موارد، به‌طورى‌كه قبل از گفتن تكبيرة الاحرام از هر جهت فراغت بال برايش حاصل شود، و در نماز هر عملى را كه انجام مى‌دهد، و هر ذكرى كه بر لب مى‌آورد، در ابتدا، معناى آن قول و عمل را اجمالا در نظر آورد و سپس با تدبر و تفهم شروع در آن عمل كند.

قسم دوم موانعى است كه براى رفع آن، مسكن فايده‌اى ندارد بلكه مسهلى لازم دارد كه ريشه مرض و اخلاط را قطع كند، و ريشه شهوات و علايق دنيائى را از دل بر كند كه اين علايق دنيائى بسيار است، و آيه شريفه همه آنها را در بر دارد:

زُيِّنَلِلنَّاسِحُبُّالشَّهَواتِمِنَالنِّساءِوَالْبَنِينَوَالْقَناطِيرِالْمُقَنْطَرَةِمِنَالذَّهَبِوَالْفِضَّةِوَالْخَيْلِالْمُسَوَّمَةِوَالْأَنْعامِوَالْحَرْثِذلِكَمَتاعُالْحَياةِالدُّنْياوَاللَّهُعِنْدَهُحُسْنُالْمَآبِ.

ترجمه: زينت داده شد براى مردمان دوستى شهوتها از زنان و فرزندان و انبان‌هاى پر از طلا و نقره و اسب‌هاى نشان‌دار و چهار پايان و كشتزار، اين‌ها كالاهاى اين جهان است و عاقبت نيكو و سرانجام نيك نزد خدا است.

و آن‌كس كه محبتش نسبت بدنيا افزون و علايقش بسيار شود بگونه‌اى كه آن علايق مالك نفس او گردد و قلبش را در هنگام نماز به خود مشغول دارد بداند كه از لشگريان شيطان است، چون دنيا مذموم و محبت آن چنان كه در روايات آمده است رأس و منشأ هر خطا و گناهى است‌


صفحه 192

چنين كسى را كه محبت دنيا تا اعماق قلب و حقيقت و سر وجودش ريشه دوانيده، مسكن‌هائى كه براى رفع شهوتها و محبتهاى ضعيف كه تنها بر حواشى قلب اثر گذاشته نافع است سودى نمى‌بخشد زيرا او هر چه كه بخواهد قلب را بحضور در نماز و تفكر در افعال و اقوال آن وادارد شهوتها و خواسته‌هاى نفسانيش او را بطرف خود مى‌كشند، و براى تحصيل و دستيابى بآن خواسته‌هاى نفسانى و رفع موانعى كه در اين راه قرار گرفته او را به خود مشغول مى‌گردانند، پس پيوسته او قلبش را متوجه نماز مى‌سازد و شهوات او را بطرف خود مى‌كشند، تا اينكه نمازش به پايان رسد، و تمام نماز در كشاكش بين او و شهوات و خواسته‌هاى نفسانيش سپرى شده است، در نتيجه شيطان بر او غالب گشته است، و مثل اين، مثل كسى است كه زير درختى نشسته و مى‌خواهد درباره موضوعى خاص بتفكر بپردازد، تا بخواهد فكرش متوجه آن موضوع شود، صداهاى گنجشك‌هائى كه بر آن درخت نشسته‌اند فكر او را مشوش مى‌كنند، او با چوبى آنها را دور مى‌سازد، و باز دوباره تا مى‌خواهد بفكر فرورود گنجشك‌ها بازمى‌گردند، و او باز آنها را با چوب ميراند و پيوسته وقتش در اين كار مى‌گذرد، چنين كسى را بايد گفت كه اين مشغله تو را از آن كار اصلى بازميدارد و تنها راه خلاصى از آن، اين است كه درخت را قطع كنى، شهوتها و خواسته‌هاى نفسانى هم همين‌گونه است آنگاه كه قوى شد و در تمام وجود ريشه دوانيد و شاخه‌هايش بسيار گشت، افكار و خواطر را از وجوه مختلفى به خود جذب مى‌كند هم چنانكه درختان بزرگ گنجشك‌ها را بطرف خود مى‌كشند، و اين شهوتها به منزله مغناطيس افكار پست و خاطره‌هاى زشت است، و اصل اين درخت، محبت دنيا


صفحه 193

است، و لذا آن حكيم الهى فرمود: محبت دنيا رأس و منشأ هر خطا و گناهى است.

پس آن‌كس كه باطنش بر محبت دنيا سرشته شد و در پى كسب زينت‌هاى دنيائى بر آمد و همش پيوسته در پى تحصيل آن و اشتغال به حفظ و تكميل آن است آن هم نه بحد ضرورت بلكه بخاطر محبت و لذت- كه دنياى مذموم هم همين دنيا است كه آدمى را از ذكر و ياد خدا مانع شود نه آنچه كه براى ادامه زندگى ضرورى است- چنين كسى نبايد طمع داشته باشد كه طعم محبت خدا را بچشد، و لذت مناجات با او را آن چنان كه زاهدان در دنيا در نماز و ديگر عبادات و طاعات خود مى‌چشند دريابد. زيرا آن‌كس كه بدنيا خوشحال شود به خدا و به مناجات او خوشحال و مسرور نخواهد شد، و همت آدمى متوجه چيزى است كه روشنى چشم او در آن باشد، اگر در دنيا باشد همتش هم در پى او است و اگر در نماز باشد همتش متوجه او خواهد بود و علاج كامل اين است.

و لكن آنچه را كه ممكن است و ميسور نبايد بخاطر آنچه كه دشوار و سخت است ترك نمود و افراد ضعيف و عاجز امثال ما نبايد بخاطر اينكه نمى‌توانيم به يكباره ريشه شهوتها و خواسته‌هاى نفسانى را از عمق وجود خود بر كنيم مجاهده با نفس را به يكباره ترك گوئيم، بلكه سزاوار است كه بهر اندازه كه ممكن است در هنگام نماز قلب را متوجه نماز سازيم و آنچه كه باعث اشتغال قلب به غير خدا مى‌شود تا حد امكان كم نمائيم. و خلاصه كلام آنكه مسكن‌ها گرچه در ريشه كن نمودن ماده فساد، و يا كمال نماز كارساز نيست، ولى خالى از نفع نيست، و چه بسا


صفحه 194

كه در همين بين نفحه‌اى از نفحات الهى بر انسان وزيدن گيرد، و همين كار اندك ثمره بسيار دهد، چون مجاهد در معرض نفحات رحمت حق- تعالى است و از آن بسيار منتفع مى‌شود، بخلاف آن‌كس كه مأيوس از رحمت خدا، و يا غافل از آن است كه او را بهره كاملى از آن نخواهد بود و چه بسا كه آن فرصت را ضايع سازد، و در آخرت حسرتش افزون شود و در آن آتش حسرت معذب شود. كه بايد از اين خذلان و خوارى به خدا پناه برد.

البته مسئله رفع خطورات قلبى مشكل‌تر از اين است كه ما بيان داشتيم، و واقعا كه اين بيمارى و درمانش بسيار سخت و مشكل است زيرا خطورات ملازم با علايق و وابستگى‌هاى دنيائى است، و بعضى از اين امور براى ادامه زندگى انسان ضرورى است و تركش جايز نيست و همين علايق و وابستگى‌هائى كه براى حفظ نفس و نوع، از اعراض و امراضى كه ملازم با عالم طبيعت است ضرورى است همين‌ها است كه شدت مى‌يابد و انسان را به انحراف مى‌كشاند و بهمين خاطر است كه هيچ‌كس نمى‌تواند از آن خلاصى داشته باشد و در رفع آن مجاهده‌اى بس بزرگ لازم است و بايد واقعا به خدا پناه برد و اضطرار خود را در مقابل رفع اين مشكل بر او عرضه داشت تا اينكه او با اسباب غيبيه و تابش سلطان معرفت بر قلب، اين مشكل را حل كند و خواطر و اشتغالات دنيائى را از دل آدمى دفع نمايد بگونه‌اى كه قلبش تنها متوجه خدا باشد، و هر آنچه را كه غير او است فراموش نمايد و حتى خودش را از ياد ببرد.

و از آن چه ما بيان داشتيم اين نتيجه بدست آمد كه منشأ حضور


صفحه 195

قلب، و تفهم و دريافتن افعال و اقوال نماز همت و كمال نمازگزار است، و منشأ تعظيم، معرفت به عظمت ذات اقدس حق و جلال و بزرگوارى او، و علم به حقارت دنيا و نفس و خست و پستى آن دو، و توجه به اين حقيقت كه او بنده‌اى مسخر و مربوب است كه مالك نفع و ضرر و موت و حيات و بر انگيختن خود نيست مى‌باشد، و اما هيبت: منشأش علم به عظمت خداوند، و جنايات خود او، و تفكر در آنچه كه به امم گذشته از آثار قهر و شدت سلطان خداوندى از عذاب و هلاكت دائمى رسيده بلكه تأمل در همين مصائب دنيائى كه به انبياء و اولياء رسيده و آنها بخاطر رضاى خدا آنها را تحمل نموده‌اند مى‌باشد. و منشأ رجاء و اميدوارى، معرفت به لطف خداوند و رفق و عنايت او در معامله با بندگان و كرم و عفو و جود و بخشش و قدرت او، و غناى ذات او از اينكه از معصيت بندگان خطا كار ضررى متوجه او شود، و اينكه رحمت ذات اقدس حق بر غضبش پيشى دارد و هركس كه او را طلب كند بى‌جواب نخواهد ماند و خلاصه معرفت بصفات جماليه حضرت حق و رفتار نيكويش با مؤمنين و موحدين مى‌باشد.

و منشأ شرمسارى و حياء، معرفت به عظمت پروردگار و نعمتهاى او، و حقى كه او بر گردن بندگان دارد و از طرف ديگر تقصير بندگان نسبت به او، و توجه بآفات عمل و عيوب نفس و حضور پروردگار است، زيرا توجه به اين امور خواه‌ناخواه، در حياء و شرمسارى اثر مى‌گذارد، و چطور مى‌شود كه كسى توجه به اين امور داشته باشد و خود را در محضر سلطانى بزرگ كه نهايت احسان و انعام را در تمام مدت عمر بنده به او مبذول داشته، و در عين حالى كه بتقصير و سوء باطن او آگاه است با