بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 191

است در اثناء نماز او را به خود مشغول دارد فارغ گرداند، مثلا اگر تشنه است قبل از نماز آب بياشامد سپس به نماز بايستد تا نفس در حين نماز، به ياد آب نباشد، و هم چنين بقيه موارد، به‌طورى‌كه قبل از گفتن تكبيرة الاحرام از هر جهت فراغت بال برايش حاصل شود، و در نماز هر عملى را كه انجام مى‌دهد، و هر ذكرى كه بر لب مى‌آورد، در ابتدا، معناى آن قول و عمل را اجمالا در نظر آورد و سپس با تدبر و تفهم شروع در آن عمل كند.

قسم دوم موانعى است كه براى رفع آن، مسكن فايده‌اى ندارد بلكه مسهلى لازم دارد كه ريشه مرض و اخلاط را قطع كند، و ريشه شهوات و علايق دنيائى را از دل بر كند كه اين علايق دنيائى بسيار است، و آيه شريفه همه آنها را در بر دارد:

زُيِّنَلِلنَّاسِحُبُّالشَّهَواتِمِنَالنِّساءِوَالْبَنِينَوَالْقَناطِيرِالْمُقَنْطَرَةِمِنَالذَّهَبِوَالْفِضَّةِوَالْخَيْلِالْمُسَوَّمَةِوَالْأَنْعامِوَالْحَرْثِذلِكَمَتاعُالْحَياةِالدُّنْياوَاللَّهُعِنْدَهُحُسْنُالْمَآبِ.

ترجمه: زينت داده شد براى مردمان دوستى شهوتها از زنان و فرزندان و انبان‌هاى پر از طلا و نقره و اسب‌هاى نشان‌دار و چهار پايان و كشتزار، اين‌ها كالاهاى اين جهان است و عاقبت نيكو و سرانجام نيك نزد خدا است.

و آن‌كس كه محبتش نسبت بدنيا افزون و علايقش بسيار شود بگونه‌اى كه آن علايق مالك نفس او گردد و قلبش را در هنگام نماز به خود مشغول دارد بداند كه از لشگريان شيطان است، چون دنيا مذموم و محبت آن چنان كه در روايات آمده است رأس و منشأ هر خطا و گناهى است‌


صفحه 192

چنين كسى را كه محبت دنيا تا اعماق قلب و حقيقت و سر وجودش ريشه دوانيده، مسكن‌هائى كه براى رفع شهوتها و محبتهاى ضعيف كه تنها بر حواشى قلب اثر گذاشته نافع است سودى نمى‌بخشد زيرا او هر چه كه بخواهد قلب را بحضور در نماز و تفكر در افعال و اقوال آن وادارد شهوتها و خواسته‌هاى نفسانيش او را بطرف خود مى‌كشند، و براى تحصيل و دستيابى بآن خواسته‌هاى نفسانى و رفع موانعى كه در اين راه قرار گرفته او را به خود مشغول مى‌گردانند، پس پيوسته او قلبش را متوجه نماز مى‌سازد و شهوات او را بطرف خود مى‌كشند، تا اينكه نمازش به پايان رسد، و تمام نماز در كشاكش بين او و شهوات و خواسته‌هاى نفسانيش سپرى شده است، در نتيجه شيطان بر او غالب گشته است، و مثل اين، مثل كسى است كه زير درختى نشسته و مى‌خواهد درباره موضوعى خاص بتفكر بپردازد، تا بخواهد فكرش متوجه آن موضوع شود، صداهاى گنجشك‌هائى كه بر آن درخت نشسته‌اند فكر او را مشوش مى‌كنند، او با چوبى آنها را دور مى‌سازد، و باز دوباره تا مى‌خواهد بفكر فرورود گنجشك‌ها بازمى‌گردند، و او باز آنها را با چوب ميراند و پيوسته وقتش در اين كار مى‌گذرد، چنين كسى را بايد گفت كه اين مشغله تو را از آن كار اصلى بازميدارد و تنها راه خلاصى از آن، اين است كه درخت را قطع كنى، شهوتها و خواسته‌هاى نفسانى هم همين‌گونه است آنگاه كه قوى شد و در تمام وجود ريشه دوانيد و شاخه‌هايش بسيار گشت، افكار و خواطر را از وجوه مختلفى به خود جذب مى‌كند هم چنانكه درختان بزرگ گنجشك‌ها را بطرف خود مى‌كشند، و اين شهوتها به منزله مغناطيس افكار پست و خاطره‌هاى زشت است، و اصل اين درخت، محبت دنيا


صفحه 193

است، و لذا آن حكيم الهى فرمود: محبت دنيا رأس و منشأ هر خطا و گناهى است.

پس آن‌كس كه باطنش بر محبت دنيا سرشته شد و در پى كسب زينت‌هاى دنيائى بر آمد و همش پيوسته در پى تحصيل آن و اشتغال به حفظ و تكميل آن است آن هم نه بحد ضرورت بلكه بخاطر محبت و لذت- كه دنياى مذموم هم همين دنيا است كه آدمى را از ذكر و ياد خدا مانع شود نه آنچه كه براى ادامه زندگى ضرورى است- چنين كسى نبايد طمع داشته باشد كه طعم محبت خدا را بچشد، و لذت مناجات با او را آن چنان كه زاهدان در دنيا در نماز و ديگر عبادات و طاعات خود مى‌چشند دريابد. زيرا آن‌كس كه بدنيا خوشحال شود به خدا و به مناجات او خوشحال و مسرور نخواهد شد، و همت آدمى متوجه چيزى است كه روشنى چشم او در آن باشد، اگر در دنيا باشد همتش هم در پى او است و اگر در نماز باشد همتش متوجه او خواهد بود و علاج كامل اين است.

و لكن آنچه را كه ممكن است و ميسور نبايد بخاطر آنچه كه دشوار و سخت است ترك نمود و افراد ضعيف و عاجز امثال ما نبايد بخاطر اينكه نمى‌توانيم به يكباره ريشه شهوتها و خواسته‌هاى نفسانى را از عمق وجود خود بر كنيم مجاهده با نفس را به يكباره ترك گوئيم، بلكه سزاوار است كه بهر اندازه كه ممكن است در هنگام نماز قلب را متوجه نماز سازيم و آنچه كه باعث اشتغال قلب به غير خدا مى‌شود تا حد امكان كم نمائيم. و خلاصه كلام آنكه مسكن‌ها گرچه در ريشه كن نمودن ماده فساد، و يا كمال نماز كارساز نيست، ولى خالى از نفع نيست، و چه بسا


صفحه 194

كه در همين بين نفحه‌اى از نفحات الهى بر انسان وزيدن گيرد، و همين كار اندك ثمره بسيار دهد، چون مجاهد در معرض نفحات رحمت حق- تعالى است و از آن بسيار منتفع مى‌شود، بخلاف آن‌كس كه مأيوس از رحمت خدا، و يا غافل از آن است كه او را بهره كاملى از آن نخواهد بود و چه بسا كه آن فرصت را ضايع سازد، و در آخرت حسرتش افزون شود و در آن آتش حسرت معذب شود. كه بايد از اين خذلان و خوارى به خدا پناه برد.

البته مسئله رفع خطورات قلبى مشكل‌تر از اين است كه ما بيان داشتيم، و واقعا كه اين بيمارى و درمانش بسيار سخت و مشكل است زيرا خطورات ملازم با علايق و وابستگى‌هاى دنيائى است، و بعضى از اين امور براى ادامه زندگى انسان ضرورى است و تركش جايز نيست و همين علايق و وابستگى‌هائى كه براى حفظ نفس و نوع، از اعراض و امراضى كه ملازم با عالم طبيعت است ضرورى است همين‌ها است كه شدت مى‌يابد و انسان را به انحراف مى‌كشاند و بهمين خاطر است كه هيچ‌كس نمى‌تواند از آن خلاصى داشته باشد و در رفع آن مجاهده‌اى بس بزرگ لازم است و بايد واقعا به خدا پناه برد و اضطرار خود را در مقابل رفع اين مشكل بر او عرضه داشت تا اينكه او با اسباب غيبيه و تابش سلطان معرفت بر قلب، اين مشكل را حل كند و خواطر و اشتغالات دنيائى را از دل آدمى دفع نمايد بگونه‌اى كه قلبش تنها متوجه خدا باشد، و هر آنچه را كه غير او است فراموش نمايد و حتى خودش را از ياد ببرد.

و از آن چه ما بيان داشتيم اين نتيجه بدست آمد كه منشأ حضور


صفحه 195

قلب، و تفهم و دريافتن افعال و اقوال نماز همت و كمال نمازگزار است، و منشأ تعظيم، معرفت به عظمت ذات اقدس حق و جلال و بزرگوارى او، و علم به حقارت دنيا و نفس و خست و پستى آن دو، و توجه به اين حقيقت كه او بنده‌اى مسخر و مربوب است كه مالك نفع و ضرر و موت و حيات و بر انگيختن خود نيست مى‌باشد، و اما هيبت: منشأش علم به عظمت خداوند، و جنايات خود او، و تفكر در آنچه كه به امم گذشته از آثار قهر و شدت سلطان خداوندى از عذاب و هلاكت دائمى رسيده بلكه تأمل در همين مصائب دنيائى كه به انبياء و اولياء رسيده و آنها بخاطر رضاى خدا آنها را تحمل نموده‌اند مى‌باشد. و منشأ رجاء و اميدوارى، معرفت به لطف خداوند و رفق و عنايت او در معامله با بندگان و كرم و عفو و جود و بخشش و قدرت او، و غناى ذات او از اينكه از معصيت بندگان خطا كار ضررى متوجه او شود، و اينكه رحمت ذات اقدس حق بر غضبش پيشى دارد و هركس كه او را طلب كند بى‌جواب نخواهد ماند و خلاصه معرفت بصفات جماليه حضرت حق و رفتار نيكويش با مؤمنين و موحدين مى‌باشد.

و منشأ شرمسارى و حياء، معرفت به عظمت پروردگار و نعمتهاى او، و حقى كه او بر گردن بندگان دارد و از طرف ديگر تقصير بندگان نسبت به او، و توجه بآفات عمل و عيوب نفس و حضور پروردگار است، زيرا توجه به اين امور خواه‌ناخواه، در حياء و شرمسارى اثر مى‌گذارد، و چطور مى‌شود كه كسى توجه به اين امور داشته باشد و خود را در محضر سلطانى بزرگ كه نهايت احسان و انعام را در تمام مدت عمر بنده به او مبذول داشته، و در عين حالى كه بتقصير و سوء باطن او آگاه است با


صفحه 196

بزرگوارى روى به او نموده و با بردبارى در مقابل آن همه خطا باز او را به توبه و بازگشت بسوى خود فرا مى‌خواند و بقبول توبه‌اش وعده مى‌دهد و او نفس خود را كه به گناه عادت نموده، از قيام به پاسخ دعوت او كسل مى‌بيند، از اين همه لطف و مرحمت از طرف او، و اين همه خطا و گناه و روى گردانيدن از طرف خود، اظهار شرمسارى و حيا نكند.

و اين خصال شش‌گانه‌اى كه ما بيان داشتيم لازمه همه نماز است، گرچه براى بعضى از اجزاء نماز خصوصيتى است كه با بعضى از اين خصال تناسب بيشترى دارد، بعنوان مثال، حالت تشهد و سلام با حياء و رجاء مناسب‌تر از غير آن دو است، و حال قيام و ركوع و سجود، با تعظيم و خوف مناسب‌تر است، و براى هر جزء از اجزاء نماز و هر قول و فعل از اقوال و افعال آن، حالى مخصوص بآن هست، مثلا حمد و تنزيه براى آنكه حمد مى‌گويد و تسبيح مى‌كند ملازم با حالتى مناسب با اين دو صفت هست، هم چنين براى كسى كه مى‌گويد: اياك نعبد. اخلاص لازم است، و اگر تو گفتى الحمد للّه. معنايش اينست كه جميع نعمتها از خدا است، و هر چه حمد و ثناء هست براى او است و لازمه اين گفتن اينست كه قلبت هم موافق با آنچه بر زبانت جارى مى‌شود باشد، و هنگام گفتن الحمد للّه، تمام نعمتها را از او بدانى نه از وسايط، و اگر كسى حالش چنين باشد ديگر براى جلب نعمتى تملق نمى‌گويد، و هم چنين بقيه افعال و اقوال نماز، كه بهمين زودى تفصيل آن را هنگام بحث از هر جزء از اجزاء نماز بيان خواهيم داشت إن شاء اللّه.


صفحه 197

فصل «در بيان رو بقبله نمودن»

سزاوار است كه مؤمن باين حقيقت معرفت داشته باشد كه جميع مكانها نسبت بوجود حق تعالى و احاطه او يكسان است و از اين جهت جميع جهات يكى است، و لكن براى او در هر عالمى بالنسبة به اهل آن عالم وجهى است و لطف او اقتضاى اين را دارد كه حتى بدن‌هاى ما را به شرف توجه بسوى خود متشرف سازد. چنانكه قلوب ما را به اين تشريف مشرف نموده است. و لذا خانه‌اش را در اين زمين بما شناسانيد تا در ظاهر و باطن، و با بدن و قلب توجه ما به او باشد، و او را بر اين همه لطف حمد و ثنا است كه او سزاوار حمد و ستايش است، و مبادا كه چنين توهم كنى كه دل را رو به خدا نمودن، و در نماز قلب را متوجه او ساختن دليلى ندارد زيرا كه اگر به كتاب و سنت و عقل مراجعه كنى مى‌بينى كه جملگى بر لزوم اين امر متفقند، و بلكه توجه باطن را به خدا مهم‌تر از روى آوردن بدن بسمت كعبه ميدانند، آيا مى‌پندارى كه از همه جا بريدن و از ساير امور روى گردانيدن و تنها به امر خدا توجه نمودن و روى دل سوى او داشتن از تو خواسته نشده است؟ هيهات كه چنين باشد بلكه اين، از همه مهم‌تر است، و اين ظواهر كه مى‌بينى بدان امر شده بخاطر توجه بآن‌


صفحه 198

امور قلبى و باطنى است و شايد مهم‌ترين مسئله‌اى كه در حكمت امر به روى نمودن بسمت كعبه نهفته است همين ضبط جوارح و اعضاء بدن و ثبات پيدا نمودن آنها در يك‌جهت است تا در نتيجه، قلب آرامش بيشترى داشته باشد، زيرا اگر اعضاء و جوارح در جهات مختلف در حركت باشد قلب هم به نفع آنها از توجه بيك مبدأ و حضور در پيشگاه بارى‌تعالى بازخواهدماند. و جميع آيات و رواياتى كه بر ياد خدا، و تقواى او و توجه به خدا و اقبال و روى آوردن به پيشگاه ذات اقدس حق تأكيد دارد تماما از ادله لزوم توجه قلبى است.

مطلب ديگر اينكه همان گونه كه استقبال و رو بقبله نمودن ظاهر بدن، جز با روى را از ساير جهات بر گرفتن و بسمت كعبه ايستادن تحقق نمى‌پذيرد، اقبال و روى آوردن قلب هم به خدا جز به انصراف از همه چيز و فارغ ساختن دل از هر آنچه كه غير خدا است و فراموشى آنها، و تنها خدا را به ياد داشتن، تمام نمى‌شود.

و در حديث نبوى است كه هرگاه بنده‌اى به نماز ايستد و هوا و قلبش با خدا و متوجه او باشد پس از نماز، همچون روزى خواهد بود كه از مادر متولد شده است.

و در كتاب مصباح الشريعة آمده است كه امام صادق7فرمود:

هرگاه رو بقبله ايستادى از دنيا و آنچه كه در دنيا است و از خلق و آنچه كه مردمان بدان مشغول هستند، مأيوس شو و دست بشوى، و قلبت را از هر آنچه كه تو را از ياد خدا به خود مشغول بدارد خالى نما و در نهان و سر وجودت عظمت خدا را مشاهده كن، و ايستادنت را در پيشگاه پروردگار به ياد بياور آنجا كه خداوند درباره‌اش مى‌فرمايد: