از آنها، و يا در بعضى حالات، آثار خوف از آنها مشاهده نمىشود، و گاهى رجاء و خوف بر آنها غالب مىآيد كه در اين حالات است كه چيزهائى از آنها مشاهده مىشود كه دلها را پاره پاره مىكند و عقول را حيران مىسازد، و گاهى در بعضى از آنها ظهور سلطان خوف بيش از بروز حقايق رجاء و اميدوارى است.
فصل «در بيان لزوم خوف و فضيلت آن»
خداوند متعال در قرآن مىفرمايد:
رَضِيَاللَّهُعَنْهُمْوَرَضُواعَنْهُذلِكَلِمَنْخَشِيَرَبَّهُ.
ترجمه: خدا از آنان خشنود است و آنان از خدا خشنودند، و اين (مقام) براى كسى است كه از خدايش بترسد.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
إِنَّمايَخْشَىاللَّهَمِنْعِبادِهِالْعُلَماءُ.
اين است و جز اين نيست كه از خدا تنها بندگان دانشمند خوف دارند.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
وَيُحَذِّرُكُمُاللَّهُنَفْسَهُ.**و خدا شما را از خودش بر حذر مىدارد.
و باز مىفرمايد:
اتَّقُوااللَّهَحَقَّتُقاتِهِ.آن چنان كه بايست و شايسته است از خدا پروا گيريد.
و مىفرمايد:
وَاخْشَوْنِي.از من بترسيد.
و از رسول خدا6رسيده است كه فرمود:
رأس الحكمة مخافة اللّه. رأس حكمت خوف از خدا است.
و روايت شده كه:
من عرف اللّه خاف اللّه و من خاف اللّه سخت نفسه عن الدّنيا.
آنكس كه خدا را بشناسد از او مىترسد و آنكس كه از خدا بترسد خويشتن را بدنيا ارزان نفروشد.
و روايت شده كه:
انّ من العبادة شدّة الخوف من اللّه.
از جمله عبادات شدت خوف از خدا است.
و روايت شده كه:
انّ حبّ الشّرف و الذّكر لا يكونان في قلب الخائف الهارب آنكس كه خائف و بيمناك است دوستدار شرف و نامآورى نخواهد بود.
و روايت شده كه:
انّ المؤمن بين مخافتين: ذنب قد مضى، لا يدرى ما صنع اللّه فيه و عمر قد بقى لا يدرى ما يكسب له فيه من المهالك فهو لا يصبح الا خائفا و لا يصلحه الّا الخوف.
مؤمن بين دو خوف است، يكى ترس از گناهى كه از او سر زده و نمىداند خدا با او چه معامله مىكند. و ديگر عمرى كه از او باقى مانده و نمىداند كه در آن چه مهالكى براى او پيش خواهد آمد، پس او پيوسته بيمناك است و صلاح حال او جز در خوف نيست.
و روايت شده كه:
لا يكون المؤمن مؤمنا، حتّى يكون خائفا راجيا، و لا يكون خائفا راجيا حتّى يكون عاملا بما يخاف و يرجو.
مؤمن، مؤمن نيست مگر اينكه بيمناك، و اميدوار باشد، و بيمناك و اميدوار نيست مگر اينكه از آنچه از آن مىترسد دورى گزيند و بدانچه اميدوار است عمل كند.
و روايت شده كه:
من خاف للّه اخاف اللّه منه كلّ شيء و من لم يخف.
اللّه اخافه اللّه من كلّ شيء.
هركس كه از خدا بترسد خدا همه چيز را از او مىترساند، و آنكس كه از خدا نترسد خدا او را از همه چيز بيمناك مىسازد.
و امام صادق7به اسحاق ابن عمار فرمود:
يا اسحاق خف اللّه كانك تراه و ان كنت لا تراه فانّه يراك، فان كنت ترى انّه لا يريك فقد كفرت و ان كنت تعلم انّه يريك ثمّ برزت له بالمعصية فقد جعلته من أهون الناظرين إليك.
اى اسحاق آن چنان از خدا بترس كه گويا او را مىبينى و اگر تو او را نمىبينى او تورا مىبيند، پس اگر چنين مىپندارى كه او تو را نمىبيند بتحقيق كافر شدى، و اگر بدانى كه او تو را مىبيند و با علم به اين مطلب او را معصيت كنى او را از هر بينندهاى پستتر به حساب آوردهاى.
و امام سجاد7در يكى از دعاها مىفرمايد: منزهاى تو: عجب است از كسى كه تو را مىشناسد چگونه از تو نمىترسد.
و روايت شده كه: قطره اشكى كه از خوف خدا ريخته شود-
درياهائى از آتش را خاموش مىكند، و باز روايت شده كه هيچ مؤمنى نيست كه از ترس خدا قطره اشكى و لو به اندازه سر مگسى بر چهرهاش جارى شود مگر اينكه خدا او را بر آتش حرام سازد.
و روايت شده كه هرگاه قلب مؤمن از خوف خدا بلرزد گناهانش همچون برگ درخت كه از شاخه برگيرند مىريزد.
و از امام باقر7رسيده كه فرمود: امير المؤمنين على7آنگاه كه در عراق بود روزى پس از نماز صبح به موعظه پرداخت و از خوف خدا گريست و ديگران را هم بگريه انداخت سپس فرمود:
به خدا سوگند كه از عهد خليلم رسول خدا6اقوامى را به ياد دارم كه صبح مىنمودند و شب مىكردند درحالىكه چهرهها گرفته، و احوالشان پريشان و شكمها از گرسنگى به پشت چسبيده و پيشانى آنها بر اثر سجده چون زانوى شتر مىبود شب را در حال سجده و قيام براى پروردگارشان بروز مىآوردند گاهى مىايستادند و گاهى پيشانى به خاك مىنهادند و با خداى خود سرگرم گفتگو و مناجات بودند و آزادى خويش را از آتش از او مىخواستند سوگند به خدا با همه اين احوال آنها را مىديدم كه بيمناك و هراسانند.
و در بعضى از روايات آمده است كه فرمود: چنان بودند كه گويا صداى افروخته شدن آتش در گوش آنها است هرگاه نزد آنها نام خدا برده مىشد چون درخت خم مىشدند و چنان بودند كه گويا شب را در غفلت بروز آوردهاند.
راوى مىگويد پس از اين خطبه بود كه ديگر آن حضرت خندان ديده نشد تا آنگاه كه بجوار رحمت حق تعالى رفت.
و در حديث موسى7آمده است كه اما كسانى كه از خدا مىترسند اينان را رفيق اعلى و برترى است كه ديگران را مشاركتى در آن نيست.
و روايت شده كه آنكس كه از خوف خدا بگريد داخل آتش نشود مگر اينكه شير دوباره به پستان بازگردد. و روايت شده كه هيچ قطرهاى نزد خدا محبوبتر از قطره اشكى كه از ترس خدا باشد و قطره خونى كه در راه خدا ريخته شود نيست.
و از رسول خدا6روايت شده كه فرمود: هفت طائفهاند كه خدا در روزى كه سايهاى جز سايه او نيست بر آنان سايه افكند از جمله يكى آنكس كه ياد خدا كند و از ترس چشمانش پر از اشك شود.
و روايت شده كه جوانى از انصار خوف و خشيت خدا بر او غالب شد بگونهاى كه اين ترس او را در خانه محبوس ساخت رسول خدا6نزد او آمد و بر او وارد شد درحالىكه او مىگريست پيامبر6او را در آغوش گرفت و او جان بجان آفرين تسليم كرد. و از بعضى از خائفين نقل شده كه چهل سال سرش را بطرف آسمان بلند ننمود تا اينكه روزى سر را بطرف آسمان نمود پس آن چنان منقلب شد كه از پاى افتاد و جراحتى بر شكمش وارد آمد. شبها دست بر بدن خود مىكشيد از ترس اينكه مبادا مسخشده باشد و اگر مردم بمصيبتى گرفتار مىشدند و بادى يا رعد و برقى و يا بلائى بر آنها مىرسيد مىگفت اين بخاطر من است كه اين بلا باينها رسيد اگر مىمردم مردمان از اين بلاها راحت مىشدند، و بعضى از آنها در خلال اوقات به گوشه بينىاش مىنگريست تا مطمئن شود كه چهرهاش بر اثر گناهانش سياه نگشته است.
صاحب مجالس روايت نموده كه در يكى از روزهاى بسيار گرم
رسول خدا6در سايه درختى ايستاده بود ناگاه مردى را ديد كه آمد و جامههايش را بيرون آورد و بر روى ريگهاى داغ بيابان شروع به غلطيدن نمود و چهره و شكم و پشت خود را بروى ريگها مىنهاد و مىگفت اى نفس بچش، آن عذابى كه خدا برايت آماده نموده خيلى سختتر از اين است كه من به تو مىچشانم و پيامبر6باين منظره مىنگريست، سپس آن مرد لباسهاى خود را پوشيد كه برود پيامبر6با دست به او اشاره نمود و او را نزد خود خواند و به او فرمود اى بنده خدا تو امروز كارى كردى كه هيچكس را نديدهام كه چنان كند آن مرد گفت ترس از خدا مرا بر اين كار واداشت، پس به نفسم گفتم بچش كه آنچه نزد خدا است از اين سختتر و بزرگتر است. پيامبر6فرمود تو همان گونه كه حق ترس از خدا است از او ترسيدى و خدايت بوجود تو بر اهل آسمان مباهات مىكند. سپس رو باصحاب خود نمود و فرمود: اى كسانى كه در اينجا حاضر هستيد نزديك اين دوست خود شويد تا براى شما دعا كند پس نزديك او شدند او گفت: بارالها امر ما را بر هدايت قرار ده و تقوى را توشه ما گردان و بهشت را منزل ما فرما.
و حكايت شده كه اويس قرنى رحمة اللّه عليه در مجلس وعظ حاضر مىشد و از سخنان آنكس كه سخن مىگفت مىگريست و چون نام آتش مىشنيد فريادى مىزد و برپا مىشد و شروع به دويدن مىنمود و مردم در پى او روان مىشدند و مىگفتند ديوانه، ديوانه.
و امير المؤمنين على7خوف و ترس شيعيان خود را در آن خطبه معروف خطاب به همام بيان نموده و مىفرمايد:
پس اگر نبود اجل معينى كه براى آنها معين شده لحظهاى ارواح
آنها در بدنهايشان قرار نمىگرفت بخاطر اشتياق آنها به لقاء پروردگار و ثواب و ترس از آن عذاب جانكاه. بزرگ گشت خالق متعال در نزد آنها پس هر آنچه غير او است در چشم آنها كوچك آمد. حال اينان با بهشت هم چون كسى است كه بهشت را ديده و بر تختهاى آن تكيه زده و حالشان با دوزخ همچون كسى است كه دوزخ را بچشم ديده و در آن معذب است، چند روزى استقامت و صبر پيشه نمودند، و اين صبر براى آنها راحتى طولانى بدنبال آورد، دنيا اراده آنها نموده و به آنها روى كرده است ولى آنها از آن روى برگردانيدهاند و هر چه كه آنها را طلب كند و در پى آنها باشد آنها او را عاجز مىسازند و از پاى در مىآورند.
اما حالت اينان در شب، پس بپاىخيزند درحالىكه گاهى به تلاوت قرآن مشغول هستند و به تدبر و تأمل در آيات آن بپردازند و به مثلهاى آن نفس خود را موعظه مىكنند و بيمارىهاى خود را با دواهاى آن بهبود مىبخشند، و گاهى پيشانى و كفهاى دست و زانوها و سرهاى انگشتان پا را بر زمين سايند و درحالىكه اشكهايشان بر گونهها جارى است ستايش خداوند جبار عظيم گويند و آزادى خويش را از آتش از او طلب كنند، اين شب آنها است.
و اما روزشان پس علماء و صلحاء و نيكوكاران و پرهيزگارانند خوف پروردگارشان چون چوبه تير آنها را تراشيده و لاغر نموده است آنها را مىپندارى كه بيمارند و عقل خود را از دست دادهاند درحالىكه چنين نيستند بلكه عظمت پروردگارشان و شدت سلطان او آن چنان آنها را از خود بيخود نموده كه گويا عقل خود را از دست دادهاند.
چون حضرت از سخن بازايستاد همام صيحهاى زد و بر زمين