فصل «در اسباب رجاء و اميدوارى»
اصل در «رجاء» صفات جماليه پروردگار است كه گفته شده صفات جمال پروردگار بيش از صفات جلال او است و كسى نگويد اگر چنين است پس چرا شماره هلاكشدگان بيش از تعداد نجاتيافتگان هست زيرا مىگوئيم كه اين مطلب را قبول نداريم چون نسبت ملائكه روحانى، با جن و انس كه هلاكشدگان از اين طبقه هستند همچون نسبت دريا با قطره است و مثل اين عوالم تاريك و پائين نسبت بآن عوالم عالى و نورانى مثل خالى است كه بر چهره عكس صاحب جمالى باشد.
بالجمله، اصل در رجاء اينست كه وجود شر و غضب طفيل وجود خير و رحمت است. و اين يكى از معانى پيشى جستن رحمت پروردگار بر غضب او است و اگر انسان خود در پى تحقيق اين موضوع برآيد باين نتيجه مىرسد كه رجاء از قوت بيشترى برخوردار است، بيان مطلب اينكه انسان اگر در اين دنيا به معامله و رفتار خداوند با بندگانش بنگرد و به اين همه نعمتهائى كه او بر آنها ارزانى داشته توجه كند، و كثرت عنايت حضرت حق را نسبت ببندگان مشاهده كند و ببيند كه او هيچيك از اسباب عيش و زندگى آنها را مهمل نگذاشته است، و با اينكه اين دنيا، عالم تاريك و
از همه عوالم پستتر است باز اكثر اهل دنيا حالشان بگونهاى است كه از زندگى خود راضى بوده و از مرگ مىگريزند. پس آن عالمى كه سراسر حيات و زندگى و نور است چه خواهد بود و در روايات آمده كه خداى متعال يك جزء از صد جزء رحمتش را بر اين دنيا نازل فرمود و اين همه نعمت و خير كه در اين عالم هست همهاش از آن يك جزء است، و چون عالم آخرت شود ذات اقدس حق اين يك جزء را هم بآن باقى بر مىگرداند و با رحمت كامله خود با بندگان رفتار مىكند.
بهر حال در آيات و روايات، امور عظيمى براى تقويت رجاء و اميدوارى وارد شده كه براى نمونه شمهاى از آن را بيان مىكنيم. اما آيات:
قُلْياعِبادِيَالَّذِينَأَسْرَفُواعَلىأَنْفُسِهِمْلاتَقْنَطُوامِنْرَحْمَةِاللَّهِإِنَّاللَّهَيَغْفِرُالذُّنُوبَجَمِيعاًإِنَّهُهُوَالْغَفُورُالرَّحِيمُ(الزمر- 53) ترجمه: بگو اى بندگان من كه بر خويشتن اسراف نموديد، از رحمت خدا مأيوس نشويد خداوند همه گناهان را بيامرزد و او آمرزنده و مهربان است.
و خطاب به پيامبر6مىفرمايد:
وَلَسَوْفَيُعْطِيكَرَبُّكَفَتَرْضى(الضحى- 5) ترجمه: و زود است كه پروردگارت «آنقدر» به تو عطا كند كه تو خشنود گردى. و معلوم است كه آن حضرت بعذاب احدى از امتش رضا نخواهد داد.
و مىفرمايد:وَمَنْيَغْفِرُالذُّنُوبَإِلَّااللَّهُ، و كيست جز خدا كه گناهان را بيامرزد.
و مىفرمايد:
وَإِذاسَأَلَكَعِبادِيعَنِّيفَإِنِّيقَرِيبٌأُجِيبُدَعْوَةَالدَّاعِإِذادَعانِفَلْيَسْتَجِيبُوالِيوَلْيُؤْمِنُوابِيلَعَلَّهُمْيَرْشُدُونَ(بقره- 186) ترجمه: آنگاه كه بندگانم از من سؤال كنند من نزديك هستم و دعاى آنكه مرا بخواند اجابت كنم پس بايد بندگان هم مرا اجابت كنند و بمن ايمان بياورند اميد است كه راه يابند.
و آيه نماز و اين آيه شريفه كه مىفرمايد:
فَأَنْذَرْتُكُمْناراًتَلَظَّىلايَصْلاهاإِلَّاالْأَشْقَى.الَّذِيكَذَّبَوَتَوَلَّى.
(الليل 14- 16) ترجمه: پس شما را از آتشى بيم دادم كه زبانه كشد، نسوزد بدان آتش مگر آنكه شقىتر است، آنكه تكذيب كرد و پشت نمود.
و مىفرمايد:ذلِكَيُخَوِّفُاللَّهُبِهِعِبادَهُ(الزمر- 16) ترجمه: اينست آنچه خدا بندگانش را بآن مىترساند.
و مىفرمايد:وَإِنَّرَبَّكَلَذُومَغْفِرَةٍلِلنَّاسِعَلىظُلْمِهِمْهمانا پروردگار تو صاحب آمرزش و مغفرت است براى مردمان بر ظلم آنها. (رعد- 6) و مىفرمايد:وَاتَّقُواالنَّارَالَّتِيأُعِدَّتْلِلْكافِرِينَ(آل عمران-) ترجمه: پروا گيريد از آتشى كه براى كافران آماده گشته است.
و مىفرمايد:ذلِكُمْظَنُّكُمُالَّذِيظَنَنْتُمْبِرَبِّكُمْأَرْداكُمْ(فصلت- 23) ترجمه: اين گمان شما به خدايتان بود كه شما را پست گردانيد.
اما اخبار: از امام باقر7روايت شده كه آن حضرت فرمود در كتاب على7يافتيم كه رسول خدا6بر منبر فرمود:
سوگند به خدائى كه جز او خدائى نيست به هيچ مؤمنى خير دنيا و آخرت داده نمىشود مگر بواسطه حسن ظنش به خدا و اميدواريش به او و حسن خلق و خوددارى از غيبت مؤمنين، سوگند بآن خدائى كه جز او خدائى نيست هيچ مؤمنى پس از توبه و استغفار گرفتار عذاب نمىشود مگر بواسطه سوء ظنش به خدا و تقصير و كوتاهيش در رجاء به او و سوء خلق و غيبت مؤمنين، سوگند بآن خدائى كه جز او خدائى نيست هيچ بنده مؤمنى نيست كه حسن ظن به خدا داشته باشد مگر اينكه خدا نزد ظن بنده مؤمن خود مىباشد چون خدا كريم است و همه خيرات بدست اوست و حيا مىكند كه بنده مؤمنش حسن ظن به او داشته باشد و او خلاف ظن و اميد او با او رفتار نمايد پس نسبت به خدا حسن ظن داشته باشيد و به او رغبت نمائيد.
و از رسول خدا6رسيده كه فرمود ذات اقدس حق مىگويد من نزد ظن بنده خود هستم پس هر گمانى كه مىخواهد ببرد. و باز آن حضرت فرمود: احدى از شما نميرد مگر اينكه به خدا حسن ظن داشته باشد.
و باز از آن حضرت رسيده كه ذات اقدس حق فرمود كسانى كه براى من كار مىكنند به اعمالى كه براى دستيابى به ثواب و اجر انجام مىدهند تكيه نكنند چرا كه آنها هر چه كوشش كنند و خود را به رنج و تعب بيفكنند و تمام عمر خود را در عبادت من بگذرانند باز مقصرند و به كنه عبادت من دست نمىيابند و به كرامت و نعمتهايم در بهشتها و درجات رفيعه در جوار من نمىرسند، ولى برحمت من تكيه كنند و بفضل من اميدوار باشند و به حسن ظن بمن اطمينان خاطر حاصل كنند، چرا كه رحمت من در اين صورت آنها را فرا مىگيرد و منت من آنها را به
رضوانم برساند و مغفرت و آمرزش من عفوم را شامل حال آنها گرداند و من خداوند بخشنده و مهربان هستم و بهمين نام ناميده شدهام.
خلاصه كلام آنچه از اخبار فهميده مىشود اينست كه بنده هرگاه گناهى از او سر مىزند از دو حال خارج نيست يا از كرده خود پشيمان مىشود كه همان پشيمانى كفاره گناه او است، و اگر پشيمان نشود ولى عمل نيك و حسنهاى پس از آن گناه انجام دهد باز آن حسنه كفاره آن گناه مىشود و اگر كار خوبى هم بدنبال آن گناه انجام نداد باز اگر آن گناه از جمله گناهان كبيره نباشد نمازهاى پنجگانه كفاره گناهانى از اين قبيل است كه در بين آنها از انسان سر بزند، و اگر نمازش نمازى كه گناهان او را بزدايد نباشد يا اينست كه خدا او را به عقوبتى در اين دنيا گرفتار مىسازد و بلا و مصيبتى به او هديه مىكند و او را بدين وسيله از آلودگى آن گناه پاك مىسازد، و اگر اين هم نبود استغفار ملائكه هست و اگر بآن هم رفع نشد شفاعت مؤمنين، و اگر آن هم نبود شفاعت پيامبر6و ائمه عليهم السّلام و اگر از آن هم محروم شد رحمت واسعه پروردگار هست و اگر بعد از همه اينها باز چيزى باقى بماند و از همه اينها محروم گردد باز خداوند متعال او را به سختى جان كندن پاك گرداند و اگر بآن نشد بعذاب قبر و اگر بآن نشد هول و هراس روز قيامت و الا كه بعذاب جهنم پاك خواهد شد.
ذات اقدس حق در معامله با بندگان هميشه طرف بندگان را گرفته و براى هر حسنهاى ده برابر آن پاداش مقرر داشته ولى عقوبت گناه را يك بيك معين نموده و اين غير از تضعيف اعمال و چند برابر گردانيدن آن در بعضى از ازمنه و امكنه خاص مثل شب قدر و يا مسجد الحرام و
مسجد پيامبر6و مشاهد مشرفه و امثال آن است، و اگر خواستى كه قدر آنچه ما در اين خلاصه بيان نموديم را بدانى به آنچه كه درباره هريك از اين امور مفصلا آمده است مراجعه كن. و اگر در اين مسائل به تفصيل بنگرى و آنها را با دقت مورد مطالعه قرار دهى حتى در نجات و رهائى ابليس هم شك مىكنى ولى ترس واقعى مردمان زيرك از ضعف ايمان و سوء اعمالى است كه منجر به سوء خاتمه كار انسان و مرگ بر كفر يا انكار مىشود، زيرا همه اينها براى كسى است كه مؤمن بميرد زيرا قدر و ارزش مؤمن نزد خدا بحدى است كه او را به يكى از اين اسباب نجات خواهد داد: و حمد و سپاس خداى راست آن چنانكه او بر خويش سپاس گفته است. بارالها تو بر خود ثناء گفتى و ما را كجا توان مدح و ثناء تو باشد.
و اگر خواستى عظمت قدر مؤمن را نزد خدا بدانى به آنچه كه در حديث اعرابى از پيامبر6رسيده توجه نما، آن حضرت فرمود:
خداوند كعبه را شرف بخشيد و آن را بزرگ داشت و اگر بندهاى آن را خراب كند و سنگ سنگ آن را از جاى بر كند و بسوزاند، جرمش به اندازه كسى كه ولى از اولياء اللّه را خوار شمارد نيست. اعرابى پرسيد اولياء خدا چه كسانى هستند فرمود مؤمنين همه اولياء خدايند، و در همين حديث است كه آن اعرابى پرسيد چه كسى حساب رسى را بعهده خواهد داشت فرمود، خدا، گفت او خود اين كار را بعهده دارد فرمود بلى، پس آن اعرابى تبسمى نمود، پيامبر6فرمود چرا خنديدى گفت كريم و بزرگوار آنگاه كه قدرت پيدا كند در مىگذرد و آنگاه كه به- محاسبه بنشيند مسامحه مىكند و آسان مىگيرد، رسول خدا6فرمود
اين مرد راست مىگويد، آگاه باشيد كه كريم و بزرگوارى بخشندهتر و بزرگوارتر از خدا نيست او اكرم الاكرمين، و بزرگوارترين بزرگواران است، سپس فرمود اين اعرابى فقيه گشت.
و خلاصه كلام آنكه آيات و اخبار مختلفهاى كه در اين باب رسيده رجاء را تقويت مىكند ولى علماء اخلاق از جهت اينكه غالب مردم چنين هستند كه اگر اين گونه مطالب را بشنوند ترك انجام اعمال صالحه و مبالات در دين مىكنند و آن رجاء واقعى كه مشوق انسان در راه بندگى خدا هست و او را در طلب رضاى خدا بيشتر راغب مىگرداند براى آنها حاصل نمىشود از ذكر اين گونه اخبار و روايات پرهيز مىكنند ولى در اين گونه موارد بهتر از همه اقتداء بانبياء الهى است كه همه اين مطالب را براى مردم بيان مىداشتند، هم خوف را متذكر مىشدند و هم رجاء را ولى در موارد جزئى حال طرف را ملاحظه مىنمودند، اگر كسى را مىديدند كه كسالت و تنبلى بر او عارض گشته و به اوامر و نواهى پروردگار چندان توجهى ندارد، مثل عامه مردم، براى چنين كسى از خوف و خشيت از خدا سخن مىگفتند تا با تازيانه خوف او را به جاده مستقيم برانند، و اگر احيانا كسى را مشاهده مىكردند كه خوف بر او غلبه نموده و رجاء و اميدواريش كم شده بگونهاى كه به قنوط و نااميدى ميل نموده است، آيات رحمت را بر او مىخواندند و اسباب رجاء را برايش بر مىشمردند و از اين راه او را از قنوط و نااميدى كه مايه هلاكت او است بازمىگردانيدند و بطريق وسط و راه روشن بازمىآوردند، زيرا صراط مستقيمى كه خدا بندگانش را به پيمودن آن امر نموده همان راهى است كه خوف و رجاء در آن راه با هم مساوى باشد تا نزديك مرگ، و چون
مرگ انسان نزديك شود سزاوار است كه حديث خوف و ترس ترك شود و انسان به اخبارى كه در زمينه رجاء و اميدوارى رسيده مشغول گردد تا شوق لقاء حضرت ذو الجلال بر او فزونى گيرد و از ملاقات با پروردگار هراسان نباشد زيرا كه خوف بنفسه از صفات نيك نيست، و براى اين بر آن سفارش شده كه آدمى را از شهوات و معاصى بازدارد و چون وقت عمل به پايان رسد ديگر وجهى براى وجود آن باقى نمىماند تا مايه كدورت لقاء محبوب، و لذت انس با او گردد بلكه در اين حال ضررش بيش از نفع آن است، و بخاطر همين گفته شده كه عمل بخاطر رجاء، بالاتر از عمل بخاطر خوف است، زيرا رجاء، محبت انسان را بمعبود زيادتر مىگرداند و لذت انس با او را بيشتر مىنمايد بلى، براى اهل محبت، خوفى است كه از هر خوف ديگر شديدتر است، و آن خوف وقوف، و اعراض و روى گردانيدن معبود از بنده و حجاب از لقاء حضرت حق است ولى اين خوف، خوفى نيست كه اسباب لذت مؤانست را بر هم زند، و خيلى كم مىشود كه اينان بدان نياز پيدا كنند، و آنگاه كه اين خوف بر آنها عارض شود آنچنان اضطراب و تشويش آنها را فرا مىگيرد كه از ديگر سالكان مشخص مىگردند و ذات اقدس حق به آنها به ملائكه مقرب خود مباهات مىكند.
«خاتمه»
در اخبار آمده است كه فقيه كسى است كه نه مردم را از رحمت خدا نااميد كند و نه آنها را از مكر خدا ايمن گرداند و وعاظ مىبايست