نمودهاند. و اگر انسان در آدابى كه در اخبار و روايات در اين زمينه رسيده دقت كند مىيابد كه احتياطى كه شرع در ساير مقامات رعايت نموده در اين مسئله بخصوص از آن نهى شده است، و از اين امر به ميزان دقت احكام شرع مقدس و موافقت آنها با اصول حكمت پى مىبرد.
و بىمناسبت نيست كه آنچه در زمينه فرق اين حكم با ساير احكام بخاطر رسيده بيان داريم، و آن اينست كه براى طهارت و نجاست چون تعلق چندانى بجهات قلبى ندارد، اهميت زيادى داده نشده، از اين گذشته، احتياط، در طهارت و نجاست موافق با طبيعت اهل دنيا است، لذا شرع مقدس در اين مورد زياد مبالغه ننموده است.
و اما احتياط در حقوق غير، مثل مال و جاه و امور تعبدى ديگر كه براى عاقل تعبد به آنها مشكل است، از امور مهمهاى است كه در جهات قلبى تأثير داشته و عمل به احتياط در اين موارد مخالف با طبيعت اهل هوا و هوس است.
و لذا در اين امور حتى اگر جانب وسواس گرفته شود از جانب احتياط لازمتر خواهد بود، و دليل ما بر اين گفته كه احتياط در طهارت و نجاست موافق با اغلب طبايع است بخلاف ساير احكام، چيزى است كه به عيان ديده مىشود و آن اينكه با نهى شرع از وسوسه به خرج دادن در طهارت و نجاست، باز بحدى كه مردم در اين زمينه جانب وسواس را مىگيرند بيشتر است از احتياط در مسائلى كه شرع در آن موارد سخت گيرى نموده است و لذا هنوز ديده نشده كه كسى در اداء قرضش وسواس به خرج دهد و بدهى خود را سه دفعه بپردازد درحالىكه مردم
زيادى را مىبينى كه در وضوء و تطهير اعضاء بدن وسواس به خرج داده و با اينكه شرع يكمرتبه شستن را كافى دانسته بيش از سى بار آب مىريزند، و شايد براى اين فرق وجوه ديگرى هم باشد.
هفتم اينكه از احكام شريعت در تطهير و پاكيزه ساختن بدن از كثافتهاى ظاهرى و اهميتى كه شرع باين موضوع داده است به اهميت تطهير قلب از نظر شارع پى ببرد، زيرا همچنان كه از بعضى از اخبار بر مىآيد مثل آنچه كه در «مصباح الشريعة» در اسرار مسواك از امام صادق7روايت شده و يا آنچه از حضرت عيسى7نقل گرديده و ما در جاى خود آن را بيان خواهيم داشت، مقصود اصلى از اين احكام هشدار و توجه به امر باطن و تطهير قلب است گرچه كه اين احكام هم به نوبه خود مطلوب شارع بوده و در طهارت قلب و پاكيزگى باطن اثراتى دارد، چنانكه صاحبدلان فرق بين حال طهارت و غير آن حال را در دل خود و صفاء آن مشاهده مىكنند.
قاضى سعيد قمى در اين مورد سخنى دارد كه آوردنش در اينجا بىمورد نيست، او مىگويد: چون ذات اقدس حق بنده را در نماز به- قرب و مناجات خود دعوت نموده لذا سزاوار است كه بنده قبل از شروع در نماز هر پليدى و كثافتى كه مايه بعد و دورى او از پروردگارش مىشود از خود دور كند كه از جمله تطهير درون آدمى به تخليه فضولات كه جزء پليدىها است و براى مملكت بدن فايدهاى نداشته بلكه باعث مرض و ضرر و سر منشأ دردها است مىباشد، و پس از تخليه مىبايست موضع خروج مدفوع را با آب كه اصل حيات و زندگى است شستشو كند زيرا كه آن موضع با ميتى كه روح را در آن تصرفى نيست برخورد
پيدا نموده و يا با سنگ كه آلت دفع است براى آنچه كه انسان مىخواهد از خود دور كند موضع را پاك سازد، و با اين عمل، آدمى بر تطهير دل از رؤيت اسباب و مسببات تقويت مىشود چنانكه اين از فوائد وضوء نيز هست و همين تطهير دل از رؤيت اسباب و مسببات، عنوانى براى تطهير آن از همه پليدىها مىگردد، و باعث مىشود كه انسان از خود و مردم روى گردانيده و نزول سلطان قرب خداوندى را مشاهده كند.
مىگويم مرحوم قاضى سعيد در اين زمينه، نيكو سخن گفته، خدايش جزاى خير دهد، ولى اگر آنچه را كه در تأويل استجمار بيان داشته بدين صورت مىگفت كه بواسطه تواضعى كه براى آدمى از مس بدن با زمين پيدا مىشود و فناء انيّت او، نفس آدمى براى درك اين حقيقت كه طهارت از ذات ذو الجلال الهى است آماده مىشود، بهتر مىبود زيرا استجمار منحصر به سنگ نيست بلكه به مطلق زمين و آنچه كه از زمين خارج مىشود بحسب اختلاف فتاوى فقهاء صحيح است.
و اگر بنده خواست مراقبتش را در اين زمينه تمام كند در بعضى آداب ديگر مثل تقنع و پوشيدن روى و ذكر خدا تفكر كند زيرا پوشيدن روى در مستراح بر حسب آنچه روايت شده براى حياء از ملائكه است.
مرحوم مجلسى از «مجالس» و «مكارم» از وصيت پيامبر6به ابى ذر نقل نموده كه آن حضرت فرمود: اى ابى ذر من از خدا حياء مىكنم و سوگند به آنكه جانم در يد قدرت اوست هنگامى كه بمستراح مىروم بخاطر حياء از دو ملكى كه با من هستند جامهام را بر صورتم مىافكنم. تا آنجا كه مىفرمايد: از خدا حياء كن حق حيا را.
و اگر انسان در اين حكم و در اين روايت فكر كند و حقيقت حياء
را در يابد و از خداوند آنچنان كه شايسته او است حيا نمايد، از شرمسارى روزى كه بنده با همه اعمال و رفتار خود بر ذات پاك حضرت ذو الجلال عرضه مىشود و از عذاب آن روز نجات مىيابد. در اين زمينه از امام صادق7حديثى رسيده كه خلاصهاش چنين است كه اگر مردم از حياء عرضه بر خداوند در آن روز خبر مىداشتند در آبادىها مسكن نمىگزيدند و به كوهها پناه مىبردند و از خوردن و آشاميدن مگر بقدر ضرورت لب فرومىبستند.
و اگر بخواهى بدانى كه چرا حياء و شرمسارى آن روز بدين- گونه است، پس بدانكه شدت حياء ثمره شدت قبح و زشتى عمل و بسيارى آن است، و شدت قبح، اسبابى دارد كه جميع اسباب آن بحدى كه از شماره افزون است در قبايح اعمال بنده نسبت به خالقش موجود است.
و اگر بخواهيم حقيقت اين مطلب را دريابيم قبايح اعمال بنده نسبت به آفريدگارش را با همين ميزانى كه بين مردم معمول است مقايسه مىكنيم.
آدمى اگر نسبت به كسى كار خلافى انجام دهد هر اندازه كه آن عمل نزد عقلا قبيح باشد او هم از آنكس حياء مىكند ولى اگر آن فرد از آشنايان انسان باشد هم قبح عمل زيادتر و هم حياء و شرمسارى خاطى بيشتر خواهد بود و باز اگر طرف از بزرگان قوم باشد درجه قبح و حياء بيشتر خواهد بود و هر چه جلالت و بزرگى او بيشتر باشد قبح عمل و حياء فاعل آن بيشتر خواهد بود تا به بزرگترين فرد در عالم برسيم، حال اگر فرض كنيم كه اين عمل قبيح نسبت به كسى انجام گرفته كه براى
عظمت و جلالت او حد و نهايتى نيست قبح آن عمل هم نيز در همان مرتبه غير متناهى خواهد بود. و باز اگر عمل خلاف نسبت به كسى از انسان سر بزند كه در جهتى از جهات ولايتى بر انسان دارد قبح عمل و حياء متخلف زيادتر خواهد بود و هر چه اين جهت ولايت بيشتر شود قبح خلاف و حياء متخلف بيشتر مىگردد تا اينكه به ولايت ايجاد منتهى شود و كار به جائى رسد كه بنده نسبت به آفريدگار خود مرتكب عمل خلافى شود، و باز گذشته از جنبه ولايت، اگر آن كسى كه خلاف نسبت به او انجام مىگيرد منعم اين متخلف هم باشد، در قبح مخالفت مىافزايد و حياء متخلف بيشتر خواهد شد و هر چه نعمت بيشتر باشد قبح و حياء بيشتر خواهد بود، حال بايد ديد معصيت پروردگارى كه نعمتهايش از شماره افزون است چه اندازه قبيح و چه اندازه باعث حياء و شرمسارى خواهد گشت، و باز اگر براى متخلف، جنايتى غير از آن خلاف اولى هم باشد باز قبح عمل و حياء متخلف بيشتر خواهد بود و هر چه جنايات و خلافها بيشتر شود قبح اعمال و حياء متخلف بيشتر خواهد بود تا جائى كه جنايات و خلافها بحدى برسد كه از شماره بيرون باشد.
خلاصه كلام آنكه آنگاه كه روز قيامت فرارسد و براى مردمان آنچه را كه بحساب نمىآورند آشكار شود و سيئات و بدىهاى اعمالشان بر ملا شود و هركس آنچه را كه انجام داده حاضر شده ببيند و حقايق امور منكشف شده و ميزان حسنات و سيئات هركس مشخص شود، در اين شرايط پروردگار مهربان يكى از بندگان خود را فرا خواند و شكر نعمتهائى را كه به او ارزانى داشته مطالبه كند و بگويد اى بنده من تو عدم محض بودى كه من تو را ايجاد كردم بدون اينكه وجود و ايجاد تو
نفعى براى من داشته باشد بلكه فقط بخاطر انتفاع تو از من و جميع ممالك خود را قبل از اينكه تو پا بعرصه وجود نهى در رفع نيازها و براى كمال تو به خدمت گماردم، و باز هر چه تو معصيت نمودى و- نعمتهاى بىشمارى را كه بر تو ارزانى داشته بودم كفران نمودى، مرا از اينكه تو را حفظ كنم و نعمتهايم را از رزق و تربيت و آنچه كه مايه عزت و كمال تو مىشود بر تو ارزانى دارم بازنداشت و با لطف و مرحمت تو را به خود فرا مىخواندم تا آنجا كه هر شب ملكى بزرگوار بسوى تو مىفرستادم كه تو را به توبه و بازگشت بسوى من دعوت كند و پذيرش توبهات را از جانب من به تو اعلان نمايد و تو را آگاه سازد كه هر زمان كه مرا بخوانى تو را اجابت خواهم كرد و از توبه و بازگشت تو بسيار خوشحال خواهم شد. و تو را به انس و مناجات و قرب و وصال من دعوت مىنمود، ولى تو فرستادهام را رد كردى و از دشمنم متابعت نمودى و من باز با همه اينها نعمت و رحمتم را از تو دريغ نداشتم، ولى هر چه انعام و احسان از جانب من بيشتر شد اعراض و كنارهگيرى تو افزون گشت، از من لطف و انعام و اصرار در دعوت تو بود، و از تو روى- گردانيدن و براه خلاف رفتن، تا اينكه در فلان شب يكى از عيال خود و بندگان محتاجم را بدر خانه تو فرستادم و او از آن همه نعمتها كه بر تو ارزانى داشته بودم اندكى را طلب نمود، و قبل از آن به تو خبر داده بودم كه اگر به چنين كسى چيزى بدهى در حقيقت بمن وام دادهاى و من هستم كه از تو مىگيرم و در وقتى كه از هر حال نيازمندتر باشى به تو بازخواهمگردانيد، و اگر او را از خودت برانى و دست رد به سينهاش زنى، در حقيقت خواسته مرا رد نمودهاى، و تو با علم به همه اين امور
او را از خودت راندى، و نعمت مرا كفران نمودى و او با دست خالى از نزد تو بازگشت و شب را گرسنه بروز آورد، اى بنده من براى چه تقاضاى مرا رد كردى و بمن قرض ندادى آيا ترسيدى كه من بىچيز شوم و يا از آن بيم داشتى كه خيانت كنم و به وعدهام وفا ننمايم، بنده من چگونه با بندگان من دادوستد داشتى ولى از معامله با من سرباززدى چگونه شد كه من نزد تو از همه مخلوقات و بندگانم بىمقدارتر بودم، و باز اگر دشمنانت با صورت خندان به سويت مىآمدند شرم مىكردى كه از آنها كناره بگيرى با آنكه مىدانستى در دل دشمن و بدخواه تو هستند، ولى من با اينكه از همان اوان آفرينش تو و حتى قبل از آن روى بسوى تو آورده بودم و نعمتهايم را براى تو مهيا ساخته تا هرگاه كه بخواهى از آنها بهره برگيرى و تو اين اقبال مرا بسوى خودت مىدانستى ولى از اعراض و روى گردانيدن از من حيا نكردى و بمن كافر شدى، من بخاطر تو آسمان و زمين و ماه و خورشيد و آب و خاك و ملائكه را قبل از پيدايش تو آفريدم و تمام آنها را براى فراهم ساختن نيازهاى زندگى تو بخدمتت گماردم ولى تو پس از اين همه محبت و لطف با نافرمانى و معصيت من و اطاعت از دشمن من به دشمنى با من كمر بستى.
بالجمله آن روز كه پنهانىها آشكار گردد و هركس از حقيقت خود باخبر شود و تمام جزئيات احوالات دنيائى خود و خلافها و كفران نعمتها و دشمنىهاى با پروردگار رئوف و مهربان را مشاهده كند آن حياء و شرمسارى و فضاحتى كه امام7بيان داشته براى آدمى حاصل خواهد شد و از آن بيش از عذاب به آتش رنج خواهد كشيد و چنانكه در بعضى از اخبار و روايات باين حقيقت اشاره شده و آمده است كه در
روز قيامت خداوند به بندهاى مىفرمايد: آيا تو نبودى كه چنين كردى، آيا تو نبودى كه فلان عمل را انجام دادى و اين پرسشها و سرزنشها ادامه مىيابد تا آنجا كه بنده از شدت شرمسارى و خجالت تقاضاى ورود در آتش مىكند تا از آن شرمسارى نجات يابد.
و علت اينكه امروزه ما از اين همه اعمال زشت و ناپسند حياء نمىكنيم و در آخرت آن گونه شرمسارى گريبانگيرمان خواهد شد يكى جهل ما در اين دنيا به نعمتهاى الهى است كه از شماره افزون است و دوم بىخبرى ما از همه گناهان و افعال زشت و ميزان قبح آنها است، سومين علت كه از همه مهمتر است ضعف ايمان ما بمقامات دين كه علم به خدا و ملائكه و انبياء و رسل و كتب و شرايع الهى است.
و اما در قيامت، غيب عيان خواهد شد، و بنده در پيشگاه ذات اقدس حق حاضر و تمام جزئيات و نعمتهاى ظاهرى و باطنى كه خدا بر او ارزانى داشته بود برايش مكشوف گشته به نحوى كه همه آنها را خواهد ديد از طرف ديگر تمام گناهان كوچك و بزرگ و قبايح و اعمال خود را كه از شماره افزون است مشاهده خواهد كرد كه ذات اقدس حق بقدرت خود آنها را حاضر نموده است و ايمان به خدا و ملائكه و پيامبران نيز در آنجا از روى شهود و عيان خواهد بود.
از طرف ديگر بندگان متقى پروردگار را كه پيوسته مراقب اعمال و كردار خود بودهاند مشاهده مىكند و آلودگى خود را مىبيند و شرمساريش افزون مىشود، هم چنانكه اگر يكى از ما لكهاى بر صورت و يا زخمى چركين بر بدن داشته باشد و يا عورتش آشكار و يا جامهاش پاره باشد از حضور در مجلس بزرگان خجالت مىكشد و يا