در وجود او مىبينى قائل هستى و تنها خدا را باين وصف نمىشناسى و در رفع حوائج و نيازهاى خود رو سوى او نمىكنى بلكه پيوسته بدنبال اسباب و وسايط هستى، مثلا اگر پدرى ثروتمند داشته باشى مىيابى كه در رفع نيازها و انجام مهمات دل به او دارى و بخاطر وجود چنين پدرى اظهار اطمينان مىكنى ولى به وعده پروردگار در رساندن روزى و اجابت دعايت خاطرت آرام نمىگيرد و اطمينان قلبى برايت حاصل نمىشود. با اين وصف، هر چند كه كلمه طيبه لا اله الا اللّه را بر زبان آورى، آيا واقعا تو موحد هستى؟ و آيا مىتوان تو را در توحيد صادق دانست؟
يا اينكه در اين صورت مشركى دروغگو، و يا منافقى مسخرهكننده، و يا كسى كه سخنى مىگويد و هيچ توجهى به معناى آن ندارد هستى، و هرگاه دانستى كه لا اله الّا اللّه كلمهاى بس بزرگ است كه جز عارفان به خدا و اولياء حق، كسى را ياراى گفتن آن- به معناى واقعى آن- نيست پس آنچه را هم كه براى پاداش آن بيان شده بعيد مشمار. مطلب دومى كه بايد بآن توجه داشت قدرت ذات اقدس حق است كه تمام آنچه كه در اين گونه اخبار و روايات آمده و بهشتهائى كه وصف گشته ذات اقدس حق، بيك اراده ايجاد و با يك كلمه «كن»، «باش» مىآفريند، و آفرينش آنها و اضعاف آن، تابى نهايت براى او مئونه و خرجى ندارد، چرا كه او هر چه بخواهد مىكند و آنچه كه اراده كند مىآفريند، و آفرينش و حفظ آن هم براى او زحمتى ندارد، همچنين انسان مىبايد كه در عنايت و بخشش او بينديشد و توجه داشته باشد كه او بخشندهاى است كه هرگز بخل نورزد و او بزرگوارترين بزرگواران و نسبت به مؤمنين مهربانتر از مادر به فرزندش هست.
پس اگر اين دو حقيقت را دانستى و حقيقتا به آنها رسيدى و باور داشتى، ديگر اين گونه امور را بعيد نخواهى شمرد، زيرا آنچه كه سبب بعيد شمردن اينها مىشود، يكى بزرگ شمردن امكان وجود اينها و قدرت بر آفرينش و تفكر درباره زحمت و مئونه خلق و حفظ اينها است، و ديگر كوچك شمردن آنچه كه موجب اين ثوابها مىگردد و آنچه كه ما بيان داشتيم هر دو اشكال را دفع مىنمايد چنانكه ظاهر است.
فصل در بعضى از اخبار، شهادت بر ولايت و امارت مؤمنين براى علىّ بن ابى طالب7
پس از شهادت بر رسالت حضرت محمد6مستحب دانسته شده، و شيخ صدوق و شيخ و علامه هم آن را تصديق نمودهاند، شيخ صدوق مىگويد:
ما غلات را به روايت اين خبر مىشناختيم، و شيخ راويان اين خبر را از مفوضه دانسته و بعد مىگويد ولى گفتن آن در اذان و اقامه اشكالى ندارد.
من مىگويم اما اينكه «اشهد ان عليا ولى اللّه» جزء اذان باشد بگونهاى كه اگر ذكر نشود اذان و اقامه باطل باشد اخبار زيادى اين مطلب را نفى مىكند ولى استحباب ذكر اين جمله در اذان و اقامه در اين اخبار معارضى براى آن نيست گرچه اسناد آن هم صحيح نيست، ولى از باب مسامحه مىتوان بدان عمل نمود و براى كسى كه به اميد اجر و پاداشى اين جمله را در اذان مىگويد همان ثواب را اميدوار بود گرچه در اصل هم مستحب نباشد.
و اما اخبار نادرى كه در اين زمينه رسيده اگر تعارضى در كار
بود از عمل بآن بازمىداشت ولى بمجرد اينكه ما قائل به استحباب ذكر اين جمله شديم تعارضى پيش نمىآيد.
اما اين سخن صدوق كه مىگويد روايت اين گونه اخبار براى او ميزانى براى شناخت غلات بوده است اين ميزانى مخصوص به او است و براى ما اين مطلب ثابت نشده است چنانكه در بعضى موازين ديگرى هم كه براى نسبت دادن كسى به غلو براى او بوده امر چنين است.
فصل «در حكم اذان و اقامه»
اما اذان در اينكه براى هر نمازى كه انسان به فرادا مىگزارد گفتن اذان واجب نيست، اشكالى نيست ولى احوط عدم ترك آن در نماز جماعت براى هر نمازى است در صورتى كه بين دو نماز جمع نشود و براى كسى كه نمازش را فرادا مىخواند در نماز صبح و مغرب در غير سفر احوط عدم ترك گفتن اذان است.
اين حكم براى مردان است اما زنها در هيچيك از نمازها و در هيچ حالى، گفتن اذان و اقامه بر آنها واجب نيست.
اما اقامه: احوط اگر نگوئيم اقوى، عدم ترك آن براى مردان است مطلقا، بلى اگر كسى نمازش را در مسجدى كه نماز جماعت در آن برپا شده بخواند گرچه او نمازش را به جماعت نخواند و اذان و اقامه آنها را هم نشنيده باشد در صورتى كه هنوز بعضى از نمازگزاران در صف جماعت نشسته باشند گفتن اذان و اقامه ساقط مىشود.
فصل [در آداب گفتن اذان و اقامه]
مستحب است كه در موقع گفتن اذان و اقامه انسان با وضو و رو بقبله و ايستاده باشد و در اقامه، تأكيد بيشترى شده و احوط اينست كه در «اقامه» اين امور ترك نشود هم چنين رو بقبله بودن در هنگام شهادتين تأكيد بيشترى شده است، و مستحب است كه در اذان پس از اداء هر فصل نفس بكشد و در اقامه فصول را به يكديگر متصل كند، و هم چنين مردها مستحب است كه اذان را بلند بگويند و انگشتان خود را بر گوش نهند و مستحب است كه بين اذان و اقامه با برداشتن يك گام، و يا دعا و يا سجده، و يا دو ركعت نماز نافله در نماز ظهر و عصر، بين اذان و اقامه فاصله بيندازد.
و در بعضى از روايات آمده كه كسى كه اذان بگويد و بعد به سجده رود و بگويد:
لا اله الّا أنت ربّى سجدت لك خاضعا خاشعا.
خداوند گناهانش را بيامرزد و در روايتى ديگر آمده كه هركس بين اذان و اقامه به سجده رود و بگويد:
ربّ لك سجدت خاضعا خاشعا ذليلا.
ذات اقدس حق مىفرمايد: اى ملائكه من، به عزت و جلالم
سوگند كه محبت او را در دل بندگان مؤمنم قرار دهم، و هيبتش را در دلهاى منافقان بيفكنم.
و در روايتى ديگر از امام صادق7رسيده كه هركس بين اذان نماز مغرب و اقامه آن بنشيند هم چون كسى است كه در راه خدا در خون خود مىغلطد. و مستحب است كه در آن وقت اين دعا را بخواند:
اللّهمّ اجعل قلبى بارّا و ارزقنى دارا و اجعل لي عند قبر نبيّك قرارا و مستقرّا.
و روايت شده كه بين اذان و اقامه نماز صبح بخواندن دو ركعت نماز فاصله بيندازد. و خلاصه كلام، در اينكه بين اذان و اقامه به يكى از اين امور فاصله بيندازد تأكيد بسيار شده كه عمدا ترك آن سزاوار نيست و سنت است كه در نماز صبح و عصر اين فاصله بخواندن دو ركعت از نافلههاى اين دو نماز و در نماز صبح بخواندن دو ركعت نماز براى امام زمان7و در بقيه نمازها به سجدهاى، يا نشستنى يا نفسى، يا گفتن سبحان اللّه و الحمد للّه باشد، و در نماز جماعت براى غير مؤذن مستحب است كه بنشيند تا وقتى كه قد قامت الصلاة گفته شود. در اين وقت بايستد و ديگر ننشيند، و احوط اينست كه در موقع گفتن اقامه انسان ايستاده، و رو بقبله و بدن بدون حركت باشد و تمام احوالى كه در هنگام نماز مراعاتش لازم است مراعات شود و در آن بين، سخنى بغير آنچه كه به نماز مربوط مىشود نگويد كه بنا به بعضى از روايات در هنگام گفتن اقامه سخن گفتن حرام دانسته شده است.
فصل «در عبرتهاى اذان و اقامه»
صاحب حقايق گفته است: آنگاه كه نداى مؤذن را شنيدى نداء روز قيامت را بخاطر آور و در ظاهر و باطن خود را براى اجابت اين نداء آماده ساز چون كسانى كه در پاسخ باين ندا شتاب گيرند همانها هستند كه در روز قيامت بلطف الهى ندا داده مىشوند، پس اين ندا را بر قلبت عرضه نما اگر ديدى كه با شنيدن اذان دلت مملو از شادى و سرور مىشود و با ميل و رغبت تو را به پاسخ به اين ندا فرا مىخواند بدانكه در قيامت هم به بشارت و رستگارى ندا داده خواهى شد و لذاست كه پيامبر6مىفرمود: ارحنا يا بلال، ارحنا بها و بالنداء إليها.
راحت ساز ما را اى بلال، راحت ساز ما را به نماز و به نداء و دعوت به نماز، زيرا كه روشنى چشم آن حضرت در نماز بود.
مىگويم يعنى اذان، دعوت براى ملاقات است و همان گونه كه روز قيامت مردم براى عرضه بر خداوند فرا خوانده مىشوند در اين دنيا هم مؤذنين، مؤمنان را بمجلس حضور و معراج و زيارت حضرت پروردگار فرا مىخوانند پس اگر معرفت انسان در اين دنيا بحدى باشد كه از اين نداء لذت ببرد در آخرت هم از ملاقات حضرت حق بىبهره