(مقدمه)
بسم اللّه الرّحمن الرحيم كتابى كه اينك ترجمه آن تقديم حضور خوانندگان مىشود، كتاب شريف «اسرار الصلاة» اثر عارف كامل مرحوم آية اللّه حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى است. مرحوم ملكى در تبريز متولد شد، و پس از تحصيل مقدمات، عازم نجف اشرف گشت، [1] و دوران جوانى را در اين شهر بتحصيل علم و دانش سپرى نمود.
استاد ايشان در فقه، مرحوم آية اللّه حاج آقا رضا همدانى، و در اصول، مرحوم آخوند ملا محمد كاظم خراسانى و در عرفان و اخلاق و سلوك، مرحوم ملا حسين قلى همدانى، رضوان اللّه عليهم اجمعين، بوده است.
مرحوم ملكى در سال 1321 هجرى قمرى به ايران آمد، و در تبريز به ترويج احكام و تهذيب نفوس پرداخت و در سال 1329 بخاطر نامساعد بودن اوضاع تبريز به قم مهاجرت نمود و در تشكيل حوزه
______________________________ [1] آنچه كه مربوط به شرح حال ايشان مىشود از مقدمه كتاب شريف رسالة لقاء اللّه به قلم جناب آقاى سيد احمد فهرى، و كتاب حكماء و عرفاء متأخر بر ملا صدرا اقتباس شده است.
علميه فعلى قم كه بهمت مرحوم حاج شيخ عبد الكريم حائرى رضوان اللّه عليه تأسيس شد سهم بسزائى داشت.
مرحوم ملكى در سال 1343 دار فانى را وداع گفت و در مقبره شيخان قم به خاك سپرده شد.
حجة الاسلام حاج سيد احمد فهرى در مقدّمه كتاب شريف رساله لقاء اللّه كيفيت رحلت آن بزرگوار را چنين بيان مىكند:
«شنيدم از زاهد عابد ورع مرحوم آقاى حاج آقا حسين فاطمى قمى قدس سره كه از دوستان مرحوم ملكى بود كه فرمود از مسجد جمكران بازگشتم در منزل بمن گفتند كه آقاى حاج ميرزا جواد جوياى حال تو شده است، فرمود: من با سابقه كسالتى كه از ايشان داشتم با عجله بخدمتش رفتم (و به گمانم فرمود عصر جمعه بود) ديدم ايشان استحمام كرده و خضاب بسته و پاك و پاكيزه در بستر بيمارى افتاده و آماده اداى نماز ظهر و عصر است. در ميان بستر شروع به گفتن اذان و اقامه كرد و دعاى تكبيرات افتتاحيه را خواند و همينكه به تكبيرة- الاحرام رسيد و گفت اللّه اكبر روح مقدسش از بدن اقدسش بعالم قدس پرواز كرد.» و اما سخنى هم در مورد خود اين كتاب، قبل از اينكه به معرفى كتاب بپردازم ناچار از بيان مقدمهاى هستم، و آن اينكه همان گونه كه در حديث آمده است كه ذات اقدس حق خطاب به بندگان خود مىفرمايد: عبدى اطعنى حتّى اجعلك مثلى،، بنده من مرا اطاعت نما تا تو را مثل خود گردانم. و در جاى ديگر مىفرمايد:
لا يزال العبد يتقرّب إليّ بالنّوافل حتّى
احبّه، فاذا احببته كنت سمعه الّذى يسمع به و بصره الّذى يبصر به و يده الّذى يبطش بها ...
پيوسته بنده بواسطه انجام نوافل بمن نزديك مىگردد تا آنجا كه او را دوست بدارم. پس آنگاه كه او را دوست بدارم گوش او خواهم شد كه با آن مىشنود، و چشم او خواهم گشت كه با آن مىبيند، و دست او خواهم گشت كه بالا و پائين مىبرد ... هر چه مقام عبوديت و بندگى انسان كاملتر شود، و قرب و نزديكى بنده به خدا بيشتر گردد، خاصيت ربوبيت و پروردگارى در اعمال و اقوال او بيشتر مىشود.
و همان گونه كه امام صادق7مىفرمايد: العبوديّة جوهره كنهها الرّبوبيّة، بندگى جوهرهاى است كه حقيقت آن ربوبيت و پروردگارى است، بنده بر اثر عبوديت به مرتبهاى مىرسد كه دستش دست خدا، و گوشش گوش خدا، و ديدهاش ديده خدا مىگردد و در اين مرتبه است كه از آن ولايت مطلقهاى كه ذات اقدس حق بر سر تا سر عالم هستى دارد بهرهاى نصيب او مىگردد و قدرت تصرف در آفاق و انفس برايش حاصل مىشود، كه انبياء الهى و اولياء او در صف مقدم رهروان اين راه هستند، و سالكان إلى اللّه و عارفان بحق هريك بحسب بهرهاى كه از عبوديت و بندگى پروردگارى گرفتهاند در مراتب بعدى قرار دارند، و اگر ما مىبينيم كه سخنان پيامبران و اولياء الهى اين قدر در دلها اثر مىگذارد، و آنان در يك برخورد انسان را از خود بيخود نموده و بسمت خود مىكشند ثمره همين خاصيت و اثر ولايتى است كه در كلام آنها نهفته است، از اين مرتبه كه بگذريم و مراتب پائينتر را مورد دقت قرار دهيم باز اين اثر را در سخنان بزرگان از عرفاء و سالكان إلى اللّه
مىبينيم، و تازگى و طراوت و دلنشينى را در نوشتههاى اينان مشاهده مىكنيم، و اين جز همان اثر و خاصيت و ولايتى كه در بالا بدان اشاره شد و اينان بواسطه اطاعت و عبوديت پروردگار بدان دست يافتهاند نيست، و اين امر، پرتوى از همان ولايت مطلقهاى است كه بهر چه كه بگويد باش وجود مىيابد كه بر جان اينها تافته و سخنانشان رنگ خدائى به خود گرفته و تا عمق روح انسان نفوذ مىكند، و آدمى را منقلب مىسازد، و اينكه مىبينيم گاه انسان سخنان زيبا و نغز و مواعظ موزونى مىشنود، ولى اصلا اثرى در انسان بجاى نمىگذارد، و گاه با شنيدن يك جمله، طوفانى در وجود انسان بپامىشود، و به يكباره آدمى را منقلب مىسازد چيزى جز همين امر نيست.
كتاب شريف «اسرار الصلاة» هم از همين مقوله است و چون اثر خامه عارفى صاحبدل، و سالكى دلسوخته است حقا كه تا عمق روح انسان اثر مىكند و دل را مىلرزاند، و آدمى را بفكر عاقبت كارش مىاندازد، و انسان را مشتاق لقاء پروردگار و حضور در محضر حضرت ذو الجلال مىسازد، و چگونه چنين نباشد درحالىكه بنا بنقل حجة الاسلام حاج سيد احمد فهرى در مقدمه كتاب شريف رساله لقاء اللّه از مرحوم حجة الاسلام يزدى كه در بيرونى مرحوم ملكى مىنشست «آن مرحوم شبها كه براى تهجد برمىخاست مدتى در رختخواب ضمن اجراى دستورات و آداب برخاستن از خواب، از قبيل سجده و دعا، گريه مىكرد، سپس بصحن منزل مىآمد و به اطراف آسمان نگاه مىكرد، و آيات ان في خلق السموات و الارض ... را مىخواند و سر به ديوار مىگذاشت و مدتى گريه مىكرد، آنگاه براى وضو گرفتن آماده مىشد
و در كنار حوض مىنشست و مدتى گريه مىكرد و پس از وضو ساختن چون به مصلايش مىرسيد و مشغول تهجد مىشد ديگر حالش خيلى منقلب مىشد، ايشان گريههاى طولانى در نمازها و مخصوصا قنوتها داشته تا آنجا كه بعضى ايشان را جزء بكائين عصر بشمار آوردهاند.» چنين كسى آنگاه كه از تهجد و شبزندهدارى سخن بگويد آيا سخنش هم چون سخن ما و امثال ما كه در تمام عمر حتى يك شب چنين نبودهايم خواهد بود؟
سخن را كوتاه كنم كه خود خواننده پس از مطالعه اين كتاب شريف، به اين حقيقت پى خواهد برد، و فرمايشات اين بزرگوار صدق اين گفته را اثبات خواهد كرد.
و چون تصحيح كتاب و نگارش اين مقدمه مقارن با پيروزى رزمندگان اسلام، و فتح بزرگ خيبر بود اين ترجمه را به رهروان واقعى راه فاتح بزرگ خيبر، مولا على7كه هم چون او شبها در محراب عبادت و روزها در صحنه كارزار به بندگى و عبادت پروردگار مشغول هستند، و پس از گذشت چهارده قرن، خيبرى ديگر گشودند، و فتحى نوين نصيب اسلام و مسلمين نمودند تقديم مىدارم.
مشهد مقدس- رضا رجبزاده
... و از علماى معاصر كتب شيخ جليل القدر عارف باللّه حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى قدس سرّه را مطالعه كن. امام خمينى سر الصّلاة ص 68
«بسم اللّه الرحمن الرحيم»
«در بيان بعضى از اسرار طهارت»
بدانكه طهارت چنانكه در بعضى از روايات تصريح شده از كليدهاى نماز است [1] و ما ابتدا بذكر بعضى از اسرار آن پرداخته و در ابواب و فصولى چند، اين مسئله را بيان مىداريم
باب اول در اشاره به آنچه كه عاقل را از تفكر در حقيقت طهارت لازم مىآيد
انسان عاقل بايد در حقيقت و ثمره طهارت بينديشد و هرگاه دانست كه سعادت ظاهرى و باطنى در نظافت است در آياتى كه در اين زمينه در كتاب خدا رسيده تفكر نمايد و بخصوص در اين آيه شريفه كه مىفرمايد:
ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ(مائده- 6)
______________________________ [1] چنانكه در وسايل باب وضوء از كلينى از ابى عبد اللّه (ع) روايت شده كه آن حضرت از رسول بزرگوار اسلام6روايت نموده كه آن حضرت فرمود: افتتاح الصلاة الوضوء الخ، و همچنين از صدوق از امير المؤمنين (ع) بعينه رسيده است.
ترجمه: خدا نخواسته براى شما (در دين) هيچگونه سختى و دشوارى قرار دهد و لكن مىخواهد تا شما را پاكيزه گرداند.
و بعد اين آيه شريفه ديگر را كه مىفرمايد:وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ(توبه- 180) را ضميمه آن بنمايد و معناى محبت ذات اقدس حق را تعقل نموده و بداند كه ثمره حب و دوستى حضرت پروردگار برداشتن پردهها و حجابها از دل بنده است كه در سايه اين امر آدمى به نور و سعادت دست مىيابد، و سپس در آن حديث شريف كه مىفرمايد: «الطهور نصف الايمان» [1] طهارت نصف ايمان است بنگرد، از مجموعه اينها باين نتيجه مىرسد كه مراد از «طهور» خالى شدن و پاك گشتن از هر چيزى است كه موجب ناپاكيها و كثافات ظاهر و باطن آدمى گردد. و نصف ديگر ايمان عبارت از آراستن نفس به فضايل ظاهرى و باطنى است، بعنوان مثال ايمان بدن به طهارت بدن بواسطه وضو و اجتناب از معاصى، و آراستن آن به عطر و اعمال صالحه و نيكو است، همچنين ايمان قلب به طهارت دل بواسطه تزكيه و پاكسازى آن از اخلاق رذيله و آراستن آن به تخلق به اخلاق خدائى است، و ايمان سرّ و نهان آدمى به فراموشى آنچه كه غير خدا است و آراستن آن به ياد خدا و بهعبارتديگر نفى موهوم و صحو معلوم و پرده برداشتن از حجابهاى جمال است.
اگر بگوئى كه در عرف فقهاء طهارت پاك ساختن بدن از كثافتها و احداث است، و اين معناى مذكور براى طهارت از كجا فهميده مىشود؟
______________________________ [1] وسائل الشيعة باب وضوء از امام صادق (ع) روايت شده كه آن حضرت فرمود (الوضوء شطر الايمان).