بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 354

شده كه آن حضرت فرمود: ذات اقدس حق اسمى بيافريد با حروف بدون اينكه صوتى بكار گرفته شود، و با لفظ بدون اينكه به نطق و گفتن درآيد و با شخص بدون اينكه جسد و جسمى داشته باشد و با تشبيهى كه به وصف در نيايد، و با رنگى كه رنگ نشده و ابعاد و اطراف و حدى براى آن نيست، و از حس هر توهم كننده‌اى بدور و پنهان بدون اينكه چيزى او را پوشيده داشته باشد، پس آن اسم را كلمه تام و تمامى گردانيد كه شامل چهار جزء بود كه هيچيك از اجزاء آن قبل از ديگرى نبود سه اسم از آن اسماء را بخاطر نياز خلق به آنها ظاهر گردانيد و يكى را مخفى و پوشيده داشت، و آن همان اسمى است كه از غير پوشيده و در خزانه علم خداوندى است، پس اين اسم‌هايى كه آشكار شدند و آنكه ظاهر است آن «اللّه» تعالى است، و ذات اقدس حق براى هريك از اين نامها چهار ركن مسخر و رام نمود كه جمعا دوازده ركن مى‌شود بعد براى هر ركنى سى اسم كه هر فعلى منسوب به يكى از آنها است بيافريد كه آن اسماء عبارتند از: الرحمن، الرحيم، الملك، القدوس، الخالق، البارئ، المصور، الحى، القيوم، لا تأخذه سنه و لا نوم، العليم، الخبير، السميع، البصير، الحكيم، العزيز، الجبار، المتكبر، العلى، العظيم، المقدر، القادر، السّلام، المؤمن، المهيمن، البارى، المنشئ، البديع، الرفيع، الجليل، الكريم، الرزاق، المحيى، المميت، الباعث، الوارث.

و ديگر اسماء حسناى خداوند تا سيصد و شصت اسم، كه اين اسماء منسوب بآن اسماء سه‌گانه، و آن نامهاى سه‌گانه به منزله اركان اين‌ها هستند، و آن يك اسم مكنون به اين سه اسم پوشيده و محجوب است و اين همان سخن خداوند است كه مى‌فرمايد:


صفحه 355

قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‌.

بگو بخوانيد اللّه را يا بخوانيد رحمن را، هر كدام را كه بخوانيد پس براى او است نامهاى نيكو.

مى‌گويم شايد بتوان گفت مراد از اين اسم عينى همان نور محمد مى‌باشد كه اولين مخلوقى بود كه خداوند آن را پديد آورد و مراد از جزء مخزون و مكنون آن جهت الهيت آن، و مقصود از سه جزء ظاهرى آن عوالم ثلاثه آن باشد كه يكى عالم روح مجرد، و ديگر عالم مثال كه بصورت مقيد گرديده و سوم عالم جسم كه مقيد به ماده و صورت است، و مراد از اركان چهارگانه همان چهار ملك معروف باشند كه عبارتند از اسرافيل، و ميكائيل، و جبرائيل، و عزرائيل كه موكل به زندگى و مرگ و علم و روزى مخلوقات هستند، يا اينكه مراد از اركان اربعة خود مرگ و زندگى و علم و رزق باشد، و مقصود از سيصد و شصت اسمى كه فعل منسوب بآن اركان دوازده‌گانه است، همان افاضات ذات اقدس حق به وساطت آن چهار ملك در عوالم سه‌گانه باشد، مثلا هر چه كه در عالم ارواح و مثال و اجسام از روزى و رزق آنها باشد آن همان است كه ذات اقدس حق باسم رزق به وساطت ميكائيل افاضه نموده است، همچنين آنچه كه در اين عوالم از علم و هدايت يافت شود، آن همان است كه به وساطت جبرئيل باسم علم افاضه نموده است، و همين‌طور جمله تأثيراتى كه در اين عوالم سه‌گانه بايجاد ذات اقدس حق، و به وساطت اين ملائكه‌اى كه به زنده نمودن و ميراندن و رزق و علم گمارده شده‌اند واقع مى‌شود، و مجموعه آنها سيصد و شصت نوع از مؤثرات است، باسماء عينيه ناميده شده است، و ممكن است كه تحت هريك از اين انواع، اصناف‌


صفحه 356

زياد و افراد بى‌شمارى قرار داشته باشد و جملگى از عالم اسماء بحساب آيند و بهمين خاطر است كه گفته شده اسماء اللّه غير قابل شمارش است، و بناچار مى‌بايست كه بعضى فوق بعضى ديگر و محيط بآن، و بعضى در عرض بعضى ديگر باشد.

و آنكه به همه اين‌ها احاطه دارد او همان واحد احد و ذات اقدس حق است، و شايد مقصود مولا7از آن سخن كه مى‌فرمايد:

لكلّ شي‌ء منها حافظ و رقيب، و كلّ شي‌ء منها بشي‌ء محيط و المحيط بما احاط منها الواحد الاحد الصّمد.

همين مطلب باشد.

صاحب كتاب شريف كافى باسناد خود از امام صادق7روايت نموده كه آن حضرت در تفسير اين آيه شريفه كه مى‌فرمايد:

وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‌ فَادْعُوهُ بِها.

و براى خداست اسم‌هاى نيكوئى پس او را بآن اسم‌ها بخوانيد.

فرموده است:

نحن و اللّه الاسماء الحسنى.

سوگند به خدا آن اسم‌هاى نيكو ما هستيم.

و باز صاحب كتاب وافى مى‌گويد: رسول خدا6فرمود:

اول ما خلق اللّه نورى. و در روايت ديگر رسيده كه:

اول ما خلق اللّه روحى.

و در بعضى از دعاهاى ماه رمضان از آن حضرت، بحجاب اقرب، ياد شده است، بنابراين آن بزرگوار طرف ممكن، و واسطه بين واجب الوجود و ساير ممكنات است كه متصل بحضرت بارى‌تعالى، و


صفحه 357

امداد شده از ناحيه او است، بنابراين اگر كسى توانست نفس و فكر خود را از جميع كدورتها و تاريكى‌هاى معاصى پاك گرداند و انواع خيالات و اوصافى كه بر او عارض شده از خود دور نمايد و از وجه روح خود اين پرده‌ها را بر گيرد و ساير حجاب‌ها را به كنارى زند، مى‌تواند كه نور آنها صلوات اللّه عليهم اجمعين را بشناسد، و با اين معرفت، روحش را با رواح آنها متصل كند و از نورانيت آنها كمك بگيرد، در اين صورت است كه از شيعيان مقرب و نزديك آنها، و در زمره اولياء آنان خواهد بود- خداوند چنين مقامى را نصيب ما و جميع اولياء مؤمن خود گرداند- و احتمال دارد كه مقصود از معرفت اسم اعظم، همين باشد كه ما بيان داشتيم، پس اگر وليى از اولياء باين حقيقت معرفت پيدا نمود، و در دعاهاى خود با چنين معرفتى به خدا توجه نمود، خداوند دعايش را قبول، و او را به خواسته‌اش خواهد رسانيد.

در بيان مطالبى راجع به بسم اللّه‌

در اينجا لازم است كه بعضى مطالبى كه در مورد بسم اللّه رسيده بيان شود تا مقصود بدان تمام شود.

در كافى از امام باقر7روايت شده كه آن حضرت فرمود: اول هر كتابى كه از آسمان نازل گشته، بسم اللّه الرحمن الرحيم. بوده است، و هرگاه آن را قرائت نمودى پس از اينكه استعاذه ننمودى باكى نداشته باش، و هرگاه آن را قرائت نمودى آنچه بين آسمان و زمين است حافظ و سپر تو خواهد شد.

و صاحب تفسير قمى از امام صادق7روايت نموده كه آن حضرت فرمود: بسم اللّه الرحمن الرحيم سزاوارترين سخنى است كه مى‌بايست بلند گفته شود و اين همان آيه‌اى است كه خداوند درباره آن‌


صفحه 358

فرموده است:

وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‌ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً.

(اسراء- 46).

ترجمه: و آنگاه كه در اين قرآن خدايت را به يكتائى ياد كنى آنان پشت نموده و از آن بگريزند.

و گفته شده شايد علت رجحان بلند خواندن بسم اللّه اين باشد كه اين امر موجب ظهور فيوضات آن در عالم مى‌گردد.

و شيخ در صحيح روايتى نقل نموده كه صراحتا فضيلت بسم اللّه را بر ديگر آيات سوره فاتحه بيان مى‌دارد، و در روايتى ديگر آمده كه بسم اللّه عظيم‌ترين آيه از كتاب خدا است، و در روايت ديگر- بزرگوارترين آيه از كتاب خدا دانسته شده است. و در روايتى ديگر آمده كه هرگاه امام جماعت بسم اللّه را بلند نگويد شيطان بر دوشش سوار مى‌شود و تا پايان نماز او امام جماعت خواهد بود.

و نيشابورى از امير المؤمنين7بطريق مرسل روايت نموده كه چون آيه بسم اللّه الرحمن الرحيم نازل شد رسول خدا6فرمود: اولين مرتبه نزول اين آيه بر آدم7بود كه پس از شنيدن آن گفت ذريه من ايمن از عذاب هستند مادامى‌كه اين آيه را قرائت كنند، سپس بالا برده شد، مرتبه دوم بر إبراهيم7نازل شد و آن حضرت هنگامى كه در كفه منجنيق بود كه بسمت آتش پرتاب شود اين آيه را تلاوت نمود خدا آتش را براى آن حضرت سرد و سلام گردانيد، باز بالا برده شد و نازل نشد مگر بر سليمان، و در اين هنگام بود كه ملائكه خطاب به سليمان گفتند سوگند به خدا كه ملك و سلطنت تو از هر جهت تمام و كامل شد، سپس بالا


صفحه 359

برده شد تا اينكه بر من نازل گشت و روز قيامت كه شود امت من مى‌آيند در حالى كه اين آيه شريفه را بر زبان دارند، پس چون اعمالشان در ميزان نهاده شود كفه اعمال آنها سنگين شود.

مى‌گويم: از فرمايش رسول خدا6كه فرمود: «سپس بالا برده شد» چنين فهميده مى‌شود كه انزال و فروفرستادن آن بمجرد قرائت ملكى از ملائكه لفظ بسم اللّه را بر انبياء نبوده است، و الا كه ديگر بالا بردن آن معنائى نداشت، و ممكن است كه مراد از انزال، و رفع آن، انزال و فروفرستادن حقيقت و آثار آن در عالم باشد، همچنان‌كه درباره آيه شريفه:

«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»گفته شده كه پس از نزول اين آيه يهودى شدن و نصرانى گشتن از امت محمد برداشته شد.

در كافى و علل الشرائع باسانيد معتبره از امام صادق7روايت شده كه آن حضرت در بيان نماز شب معراج پيامبر6فرمود: سپس خداوند عز و جل فرمود اى محمد6رو سوى حجر الاسود نما و بتعداد حجاب‌هاى من، مرا تكبير گوى و بهمين خاطر است كه تكبيرات هفت تا است، زيرا تعداد حجاب‌ها هم هفت است، و چون حجاب‌ها پايان يافت شروع به قرائت نما، تا اينكه مى‌فرمايد: پس چون از تكبير و افتتاح نماز فارغ گشت خداوند خطاب به او فرمود:

الآن بمن رسيدى پس باسم من شروع نما حضرت فرمود:

بسم اللّه الرحمن الرحيم. الى آخر حديث.

مى‌گويم اين حديث آن‌هم باين اعتبار، براى اهلش ابوابى از


صفحه 360

اصول معارف مى‌گشايد، و كمترين مطلبى كه مى‌توان از آن فهميد اينست كه براى تسمية حقيقتى عالى و بس والاست كه اين حقيقت بمجرد گفتن بسم اللّه الرحمن الرحيم حاصل نمى‌شود، همچنين ساير اجزاء نماز و قرائت. و ممكن است كه وجه رابطه و تعليق اذن در گفتن بسم اللّه با وصول بذات اقدس حق كه در اين حديث بيان گشته اين باشد كه وصول جز به فناء عبد و برداشته شدن تمام حجاب‌هاى ظلمانى و نورانى كه بين بنده و خدا هست ميسر نمى‌شود و دستيابى باين مرتبه براى بنده ممكن نيست مگر اينكه خود را از جميع عوالم و اسماء و اوصاف آن خالى و فارغ گرداند، در اين هنگام است كه براى ظهور اسماء ذات اقدس حق كه در حيطه لفظ جلاله هست عموما، و ظهور اسمائى كه در حيطه رحمان و رحيم است خصوصا، اهليت پيدا مى‌كند، و در چنين شرايطى است كه بنده، حقايق اين اسماء را در خود محقق مى‌بيند، و لوح جامع، و مظهر اسماء خداوندى مى‌گردد چنانكه در وصف رسول خدا6آمده است كه آن حضرت رحمة للعالمين، و خليفة اللّه، و معلم ملائكة و انبياء است، تمام اين‌ها از آثار مظهريت اين اسماء سه‌گانه، و بهاء حق و سناء الهى گشتن است، و شايد بتوان گفت حقيقت نزول بسم اللّه و روح آن همين است، پس آن‌كس كه مى‌خواهد بسم اللّه الرحمن- الرحيم بگويد سزاوار است كه تا حدى كه در توان دارد خود را بآن حضرت شبيه گرداند، و كمترين مرتبه اين تشبيه اينست كه انسان پس از معرفت باين اسماء، با قلب و روح خود بحقايق آنها توجه كند، و اين ممكن نيست مگر اينكه براى خود بهره‌اى از اين اسماء فراهم آورد، اما بالنسبة به حقيقت لفظ «اللّه» بهره‌اى براى او نيست مگر همان عبوديت‌


صفحه 361

و پرستش ذات ذو الجلال، زيرا احدى را توان شناخت حقيقت الوهيت نيست و به‌هيچ‌وجه از وجوه نمى‌توان به اين حقيقت دست يافت، همچنان‌كه كسى كه فاقد قوه بينائى است، نمى‌تواند معناى بينائى را درك كند، بلكه امر از اين هم بالاتر است، زيرا در اين مورد مانعى ندارد كه خداوند قوه بينائى را به او عطا كند و او معناى آن را دريابد، ولى اين مطلب كه ممكن با لذات، واجب بالذات شود اصلا محال است و قدرت بدان تعلق نمى‌گيرد و مطلبى نيست كه بتوان تصور وجود آن را نمود، و فرض آن تناقض است.

بنابراين بهره بنده از الوهيت حق تعالى همان تأثر او است، و همين است كه حقيقت عبوديت و بندگى را كامل گرداند، و اما خاصيت الوهيت كه غناء ذاتى و وجوب ذات باشد، براى بنده از آن هيچ بهره‌اى نخواهد بود، و فرمايش رسول خدا6كه نزديكترين مخلوقات به خدا، و داناترين آنها به اوست، كه مى‌فرمايد:

انا لا احصى ثناء عليك، و يا در جاى ديگر مى‌فرمايد:

ما عرفناك حقّ معرفتك. از همين باب است.

و بهره بنده از اين اسم اينست كه تمام همش را متوجه ذات اقدس حق نمايد، و هيچ التفاتى به غير او نداشته باشد و از طرف ديگر به فقر و نياز خود و هر چه كه غير او است در جميع جهات، آگاه باشد، و در عالم وجود جز خدا و اسماء و افعال او چيز ديگرى نبيند، و حقيقت ديگرى، سواى ذات اقدس او و اسماء و افعالش مشاهده نكند.

مطلب ديگر اينكه اخبار زيادى در اين باب رسيده كه بسم اللّه- الرحمن الرحيم، باسم اعظم خدا، نزديكتر است از سياهى چشم به سفيدى‌