اقدس حق مىفرمايد[1]من از توبه و بازگشت بنده خود خوشحالتر مىشوم از كسى كه مركب و زاد و توشه خود را در سفر گم نموده و از يافتن آن مأيوس شده بناچار سر بر زمين نهاده و بخواب رود و خود را براى هلاكت آماده سازد ناگاه چشم باز كند و مركب و زاد و توشه خود را بالاى سر خود ببيند.
و باز در حديث قدسى آمده است كه اگر آنان كه پشت بمن نمودهاند بدانند كه من چقدر منتظر آنان هستم و به توبه و بازگشت آنها مشتاقم از شوق ديدار من قالب تهى مىكردند و از شدت محبت من بند بند وجود آنها از هم مىگسست.
و يا در جاى ديگر مىفرمايد: بنده من سوگند بحقى كه تو بر من دارى من تو را دوست مىدارم تو را بحق من بر تو سوگندت مىدهم كه مرا دوست بدار.
و يا در جاى ديگر مىفرمايد: بنده من بواسطه حقى كه تو بر من دارى من تو را دوست مىدارم پس تو هم بواسطه حق من بر تو مرا دوست بدار.
و باز در جاى ديگر خطاب بحضرت عيسى7مىفرمايد: اى عيسى چقدر منتظر بمانم. و در جستجوى بندگانم باشم ولى آنها بر- نمىگردند.
و يا بزبان ملكى كه براى دعوت بندگان مىفرستد مىفرمايد:
من همنشين آن كسم كه همنشين من باشد، و يادآور آنكس هستم كه به ياد من باشد، و بخشنده آن كسم كه از من طلب آمرزش كند، و مطيع كسى
[1]- اصول كافى باب توبه
هستم كه اطاعت من نمايد، و امثال اين عبارات.
حال اندكى تأمل نما و ببين اين همه اكرام و تشريفات فاخره را تو بواسطه چه لذت و كرامتى با آن همه ذلت و خوارى روز واپسين عوض مىكنى و كار را به جائى مىرسانى كه پس از هزار سال التماس و اصرار به مالك دوزخ او بانگ بر آورد كه«إِنَّكُمْ ماكِثُونَ»شما در اينجا ماندگار هستيد.
و يا خدائى كه نسبت به تو اين همه محبت دارد و اين اندازه تو را تكريم و تعظيم مىكند در جواب در خواستت بگويد«اخْسَؤُا...وَ لا تُكَلِّمُونِ»خفه شويد و سخن مگوئيد.
و بنگر كه هرگاه براى اقامه نماز بپامىخيزى، از قدمت تا آسمان ملائكه تو را دربرمىگيرند و ذات اقدس حق بنظر لطف و محبت به تو مىنگرد و آنچه را بگوئى جوابت مىگويد و به تو بر ملائكه مقرب خود فخر مىكند، و از موقعى كه رو به قبله مىايستى تا سلام نماز هر عملى كه انجام مىدهى به ملائكه مىگويد آيا نمىبينيد بنده مرا، آيا نمىبينيد بنده مرا، و براى هر عملى كرامتى براى تو ثبت كند و جزاء و پاداشى در نظر گيرد و تو اين همه لطف و محبت را ناديده انگاشته و كارى كنى كه فرداى قيامت دست بسته وارد محشر شوى، درحالىكه چشمانت از شدت ترس بيك جا دوخته شده و رنگ چهرهات سياه گشته و با شيطان به زنجير كشيده شدهاى و خطاب به تو گفته شود: اى جنايتكار، اى فاجر، اى خود نما، آيا از من حيا نكردى، سپس از ناحيه سلطان جلال خداوندى خطاب رسد:
«خُذُوهُ فَغُلُّوهُ. ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ. ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ
ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ».(الحاقه- 30- 33) او را بگيريد و زنجيرش كنيد. سپس بسوى آتشش كشانيد و در آتشش بسوزانيد. سپس او را در زنجيرى كه طولش هفتاد ذراع است به آتش در كشيد.
چگونه قلبت مىتواند اين خطاب را بشنود و نلرزد، و حال آنكه آسمانها و زمين را تاب مقاومت در برابر اين خطاب نيست. و حال تو اى مسكين در آن وقت چگونه خواهد بود كه شعلههاى آتش تو را فرا گيرد، و بر صورت بسوى آتش كشيده شوى، آتشى كه سوزندگيش زياد و گوديش بسيار، با پتكهاى آهنين، و شرابش چيزى جز چرك و خون نيست، و اين سخن امام7را بشنو كه مىفرمايد: چگونه تحمل كنم آتشى را كه اگر شرارهاى از آن بر زمين افتد، تمام روئيدنيهاى زمين را بسوزاند، و اگر كسى به قله كوهها پناه برد او را بريان سازد، و آتش در در دلش شعلهور گردد.
اى عاقل اندكى در احوال مردمان تأمل نما كه جايگاهشان دوزخ و طعامشان چرك و خون و شرابشان آهن گداخته است. شعلههاى آتش آنها را از جا بر كند و پرتگاههاى عميق دوزخ آنها را گرد آورد. تنها آرزويشان هلاكت و نابودى است، ولى از آن اثرى نمىبينند، قدمهاى آنها به پيشانىشان بسته شده و چهرههايشان از ظلمت معاصى سياه گشته و از كنارههاى دوزخ فرياد بر آورند و از اطراف آتش صيحه زنند كه اى مالك آنچه را كه از آن بيم داده شديم بما رسيد، اى مالك سنگينى اين زنجيرها ما را از پاى در آورد، اى مالك پوست بدن ما بريان شد، اى مالك ما را از اين آتش خارج ساز كه دگر گرد گناه و معصيت نگرديم.
ولى او فرياد بر آورد كه هيهات هيهات، فرار و نجاتى براى شما نيست- و خروجى از اينجا براى شما نخواهد بود، ساكت شويد و سخن نگوئيد كه اگر خارج شويد دوباره به انجام آنچه از آن نهى شدهايد بازخواهيدگشت، اينجا است كه اميدشان قطع مىشود، و بر آنچه از كف دادهاند، تأسف مىخورند. ولى نه پشيمانى آنها را نجات مىدهد و نه ناله و آه آنان را سودى مىبخشد، درحالىكه به زنجير كشيده شدهاند بر رو به آتش افكنده مىشوند و آتش از بالا و پائين و راست و چپ آنها را فرا گرفته و غرق در آتش هستند، طعامشان آتش است و شرابشان آتش، لباسشان آتش است و بسترشان آتش، زنجيرهائى كه بدست و پايشان بسته شده آنها را در جايگاه تنگشان فروبرد، و با پتكهاى آهنين پيكرشان در هم كوبيده شود، و آتش آنها را چون ديگ جوشان، بجوش آورد، و هرگاه كه از ميان پردههاى آتش فرياد آنها بلند شود جامى از آب جوشان دوزخ بر سر آنها ريزند كه آنچه را در اندرون آنها است بگدازد و پوست بدن را بسوزاند، و براى آنها پتكهائى از آتش است كه چون بر سر آنها فرودآرند، پيشانى آنها در هم بشكند، از دهان آنها چرك و خون جارى است و از شدت عطش جگرهاى آنها قطعهقطعه شود حدقههاى چشم بر گونههايشان روان است و گوشتهاى صورت در حال فروريختن و پيههاى بدن در حال آب شدن و پوست بدن در حال بركنده شدن است، پس هر پوستى كه بسوزد پوستى غير از آن بجاى آن آيد، استخوانهاى بدن از گوشت برهنه گردد، و صورتشان سياه، و چشمها بينائى خود را از دست داده و زبانها را قدرت گويائى نيست، ستون فقرات آنها در هم شكسته و استخوانى سالم براى آنها نمانده
است، گوشهاى آنها بريده شده و پوست بدن پاره پاره گردد، و دستهايشان بگردن زنجير شده و پيشانى آنها با قدمهايشان به زنجير كشيده شده است، بر چهرههايشان بر آتش راه روند، و با حدقه چشم بر خارهاى آتشين حركت كنند، مارها و عقربها آنها را از هر سو بگزند، و آنان در حالى هستند كه تنها خواستهشان مرگ است، ولى مرگى نمىيابند.
و اين شمهاى است از آنچه از اخبار و احوال آنها در كتاب و سنت آمده است.
فصل سوم در وضوء و در آن چند باب است
(باب اول) «در بيان بعضى از آداب ظاهرى آن، چه واجب و چه مستحب»
از جمله مستحبات وضو مسواك كردن و تيامن [1] است و اين غير از افعال و مقدماتى است كه قبل از شروع به وضو انجامش واجب است، هم چنين مىبايست كه آب وضو در كمال پاكى و تميزى باشد و دستها را قبل از اينكه در ظرفى كه با آب آن مىخواهند وضو بگيرند بزند با آب ديگر از حدث نوم و بول يكمرتبه و از غايط دو مرتبه بشويد، هم چنين مضمضه و استنشاق از مستحبات وضوء است و هريك از اين دو مستحب است كه سه مرتبه انجام بگيرد و مضمضه را بر استنشاق مقدم بدارد، و در حال شستن صورت چشمها را باز نگه دارد و دعائى كه در اين زمينه رسيده قرائت كند و بر هر عضوى كه آب مىريزد دست بكشد و موى صورت را با سر انگشتان از هم باز كند و مرد ابتدا روى ذراع آب بريزد و زن به پشت ذراع و در هنگام شستشوى اعضاء وضو به
______________________________ [1] تيامن يعنى بدست راست شروع نمودن.
ريختن آب بر هر عضو و جارى ساختن آب بر آن عضو وضو را كامل كند و اولى اينست كه با ريختن دو مشت آب بر هر عضو وضو را كامل نمايد هم چنين مستحب است در تهيه مقدمات وضو از ديگرى كمك نگيرد و از آب آلوده و آبى كه از آفتاب گرم شده و نيمخورده زن حايضى كه خيلى مواظب طهارت و نجاست نيست و يهودى و نصرانى و مشرك و ناصبى و ولد الزنا- بنا بر قول به طهارتش و الا كه اگر نجس بدانيم واجب است- و آبى كه قورباغه و يا مار و عقرب بر آن گذشته و آب اندكى كه نجاست بدان رسيده ولى نه به حدى كه از طهارت بيفتد و آب چاهى كه مىبايست براى پاك شدنش مقدار معينى از آب آن كشيده شود و اين عمل انجام نگرفته و آبى كه انسان با آن غسل جنابت نموده بنا بر قول بجواز وضوء با آنكه همين هم اقوى است اجتناب كند، و همه اين امور در صورت اختيار است.
و اما دعا در هنگام وضو و مقدماتش، در حديث صحيح از امير- المؤمنين7رسيده كه آن حضرت آب طلب نمود ابتدا مشتى آب با دست راست بر دست چپ ريخت و فرمود:
«بسم اللّه و الحمد للّه الّذي جعل الماء طهورا و لم يجعله نجسا» سپس استنجا نمود و فرمود:
«اللهمّ حصّن فرجى و اعضه و استر عورتى و حرّمنى على النّار» سپس مضمضه نمود و فرمود:
«اللهمّ لقّن حجّتى يوم القاك و اطلق لسانى بذكرك» سپس استنشاق نمود و فرمود:
«اللّهم لا تحرّم علىّ ريح الجنّة و اجعلنى ممّن يشمّ
ريحها و روحها و ريحانها» سپس به شستن صورت خود پرداخت و فرمود:
«اللّهمّ بيّض وجهي يوم تبيضّ فيه الوجوه و لا تسوّد وجهى يوم تسوّد فيه الوجوه» سپس دست راست خود را شست و فرمود:
«اللّهمّ اعطنى كتابى بيميني و الخلد في الجنان بيسارى و حاسبنى حسابا يسيرا» سپس بدست چپ پرداخت و فرمود:
اللّهمّ لا تعطني كتابي بشمالي و لا تجعله مغلولة إلى عنقى و اعوذ بك من مقطّعات النّيران» سپس بمسح سر پرداخت و فرمود:
اللّهمّ غشّنى برحمتك و بركاتك و عفوك.
سپس به مسح پا پرداخت و فرمود:
«اللّهمّ ثبّت قدمى على الصّراط يوم تزلّ فيه الاقدام و اجعل سعيى فيما يرضيك عنّى يا ارحم الرّاحمين» سپس به فرزندش محمد كه راوى حديث است فرمود اى محمد هركس چنين وضو بگيرد و آنچه را من گفتم بگويد خداوند از هر قطره آبى ملكى بيافريند كه تا روز قيامت تقديس و تسبيح و تكبير گويند و ثواب آن براى آن وضوگيرنده ثبت شود.
و در تفسير امام7آمده است كه هركس در آخر وضوء و غسل خود بگويد:
«سبحانك اللّهمّ و بحمدك اشهد ان لا إله الّا أنت استغفرك و