بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 361

و پرستش ذات ذو الجلال، زيرا احدى را توان شناخت حقيقت الوهيت نيست و به‌هيچ‌وجه از وجوه نمى‌توان به اين حقيقت دست يافت، همچنان‌كه كسى كه فاقد قوه بينائى است، نمى‌تواند معناى بينائى را درك كند، بلكه امر از اين هم بالاتر است، زيرا در اين مورد مانعى ندارد كه خداوند قوه بينائى را به او عطا كند و او معناى آن را دريابد، ولى اين مطلب كه ممكن با لذات، واجب بالذات شود اصلا محال است و قدرت بدان تعلق نمى‌گيرد و مطلبى نيست كه بتوان تصور وجود آن را نمود، و فرض آن تناقض است.

بنابراين بهره بنده از الوهيت حق تعالى همان تأثر او است، و همين است كه حقيقت عبوديت و بندگى را كامل گرداند، و اما خاصيت الوهيت كه غناء ذاتى و وجوب ذات باشد، براى بنده از آن هيچ بهره‌اى نخواهد بود، و فرمايش رسول خدا6كه نزديكترين مخلوقات به خدا، و داناترين آنها به اوست، كه مى‌فرمايد:

انا لا احصى ثناء عليك، و يا در جاى ديگر مى‌فرمايد:

ما عرفناك حقّ معرفتك. از همين باب است.

و بهره بنده از اين اسم اينست كه تمام همش را متوجه ذات اقدس حق نمايد، و هيچ التفاتى به غير او نداشته باشد و از طرف ديگر به فقر و نياز خود و هر چه كه غير او است در جميع جهات، آگاه باشد، و در عالم وجود جز خدا و اسماء و افعال او چيز ديگرى نبيند، و حقيقت ديگرى، سواى ذات اقدس او و اسماء و افعالش مشاهده نكند.

مطلب ديگر اينكه اخبار زيادى در اين باب رسيده كه بسم اللّه- الرحمن الرحيم، باسم اعظم خدا، نزديكتر است از سياهى چشم به سفيدى‌


صفحه 362

آن، و يا از سفيدى چشم به سياهى آن، بنا بر اختلاف رواياتى كه در اين باب هست، و بگمان من مقصود از اين روايات اينست كه اسم اعظم، همان حقيقت اين اسماء از جهت وجود لفظ جلاله در آن مى‌باشد، با توجه به اينكه «اللّه» جامع ساير اسماء الهى است، و تعبير به نزديكتر از دو چيز كه يكى محيط بر ديگرى و آن ديگرى داخل در آن اولى است بطور كنايه اشاره باتحاد آن دو دارد، و يا اينكه گفته شود علت اين تعبير اينست كه آنچه ذكر شده لفظ بسم اللّه الرحمن الرحيم است. و اسم اعظم، عبارت از حقيقت بسم اللّه است، و حقيقت گرچه با لفظ يكى نيست، ولى از دو چيز كه يكى محيط بر ديگرى باشد، حقيقت با لفظ بهم نزديكترند، زيرا نزديكى آن دو نزديكى مداخله، و نزديكى مورد دوم نزديكى از باب ملاصقه مى‌باشد.

و در اخبار تأكيد زيادى در گفتن بسم اللّه الرحمن الرحيم شده است و لو براى خواندن شعر.

از جمله در يكى از رواياتى كه در اين باب آمده معصوم7مى‌فرمايد: چه بسا كه بعضى از شيعيان ما، در ابتداى كارى از گفتن بسم اللّه غفلت مى‌كند و خدا او را به ناراحتى و مكروهى گرفتار مى‌سازد تا بر شكر و ثناء حق تعالى متوجهش سازد و اثر سوئى كه از ترك گفتن بسم اللّه براى او پيدا شده از او محو نمايد تا اينكه مى‌فرمايد: ذات اقدس حق خطاب به بندگانش مى‌فرمايد: اى كسانى كه نيازمند به رحمت من هستيد، من در هر حالى شما را نيازمند خود ساخته‌ام و در هر شرايطى ذلت عبوديت و بندگى خود را بر شما نهاده‌ام، پس در هر كارى كه شروع مى‌كنيد و به اتمام آن اميدواريد رو سوى من كنيد، بدرستى كه اگر من‌


صفحه 363

اراده كنم كه بشما چيزى عطا كنم ديگرى نخواهد توانست شما را از آن منع كند.

و اگر خواستم چيزى را از شما منع كنم ديگرى را قدرت بر اعطاء آن نيست و من سزاوارترين كسى هستم كه از او سؤال و عرض نياز به پيشگاه او برده شود، پس هنگام شروع هر كارى چه كوچك و چه بزرگ بسم اللّه الرحمن الرحيم بگوئيد تا اينكه مى‌فرمايد: رسول خدا6فرمود هركس مشكلى برايش پيش آمد پس با خلوص و توجه به خدا بگويد: بسم اللّه الرحمن الرحيم اين شخص از دو حال خارج نيست، يا اينكه در همين دنيا بمراد و مقصود خود خواهد رسيد و گره از كارش گشوده خواهد شد و يا اينكه براى او نزد پروردگارش ذخيره مى‌شود، و آنچه كه نزد خدا باشد پايدارتر و بهتر است.

مى‌گويم از اين روايات چنين فهميده مى‌شود كه «تسمية» تنها بگفتن لفظ بسم اللّه با زبان و خطور آن بر دل نيست بلكه حقيقت آن، به اتصاف دل و جوارح بتوجه به خدا محقق مى‌شود و كسى كه با اين خصوصيات بسم اللّه بگويد ذات اقدس حق، اين عملش را ضايع نخواهد نمود، و ثمره اين تسميه را يا در دنيا و يا در آخرت به او خواهد داد، و آنچه كه در آخرت نصيب انسان مى‌گردد بهتر و پايدارتر است.

قوله تعالى الحمد للّه:

«حمد» عبارت از ثناء و ستايشى است كه انسان در قبال كار نيكى كه از روى اختيار از فاعل آن سر زده است بر زبان مى‌آورد، و «الحمد للّه» يعنى هر چه حمد و ستايش هست از آن خداوند است، زيرا هر زيبائى‌


صفحه 364

و جمالى كه يافت شود اثرى از آثار جمال او، و هر خيرى كه در اين عالم هست از آثار فيض او است. و اينكه پس از كلمه الحمد لفظ مقدس اللّه آورده شده نه نام ديگرى از نامهاى پروردگار، گويا به علت اختصاص هر حمد و ستايشى بذات اقدس حق اشاره دارد، زيرا «اللّه» اسم است براى ذاتى كه مستجمع جميع صفات كمال است كه از جمله اين صفات كمال، يكى هم انحصار جمال و خير در او است، در حقيقت معناى جمله «الحمد للّه» اين مى‌شود كه هر چه حمد و ستايشى هست از آن كسى است كه مستجمع جميع كمالات و خيرات است، زيرا هر كمال و خيرى كه در اين عالم هست از او و براى او است، و ظاهر اينست كه مراد از اين جمله انشاء و ايجاد ثناء و ستايش باين لفظ است بنابراين معناى الحمد للّه اين خواهد بود كه ذات اقدس حق را بجميع ثناها و ستايش‌ها حمد مى‌گويم و مى‌ستايم.

از طرف ديگر اين جمله بيانگر اين حقيقت است كه هر چه ثنا و ستايش در اين عالم هست در واقع بازگشتش بذات بارى‌تعالى است گرچه آن‌كس كه حمد و ثنا مى‌گويد خود باين حقيقت توجه نداشته باشد، بيان مطلب اينكه كسى كه مثلا زيد را بخاطر احسانى كه نسبت به او نموده مى‌ستايد، اين ستايش بخاطر اينست كه او زيد را منعم خود مى‌داند، درحالى‌كه منعم حقيقى در جميع نعمتها ذات بارى‌تعالى است، چنانكه در دعاء صحيفه مى‌خوانيم:

و أنت من دونهم ولىّ الاعطاء لذا تمام ستايشها و ثناها بذات پاك او برمى‌گردد.

و اما روايات و اخبارى كه در زمينه سپاسگزارى از كسى كه نسبت‌


صفحه 365

بانسان انعام و احسانى نموده، رسيده بخاطر اينست كه آن شخص، واسطه و مظهر نعمتى كه منعم واقعى آن ذات بارى‌تعالى است گشته است، و اين منافاتى با انحصار حقيقت حمد در ذات اقدس حق ندارد، زيرا روشن است كه وجود مظهر و صورت منتسب بآن كسى است كه در او ظهور يافته است همين‌گونه محموديت و جمع شئون ثبوتيه ذات اقدس حق هم، اولا و حقيقة منتسب بذات بارى‌تعالى است، و پس از آن و در مرتبه ثانى، و مجازا متوجه بآن چه كه مظهر آن صفات گشته است مى‌شود.

بنابراين آن‌كس كه اين حقيقت را دريافت، و تمام خوبى‌ها و خيرات را از خدا دانست، در غير خدا طمع نخواهد كرد، و خودنمائى، و ريا، و شهرت طلبى، و نفاق، خود را نجات خواهد داد، و عباداتش از اين جهت خالص خواهد بود، همچنين از بسيارى از اخلاق رذيله‌اى كه منشأ آن رغبت و ميل به مردم، و يا ترس از آنها است، رهائى خواهد يافت.

و خلاصه كلام در اين باب اينكه حال حمد، عبارت از اينست كه انسان نعمت را بشناسد، و آن را اظهار كند، و از منعم خوشنود باشد، پس آن‌كس كه قلب و عملش هم با حمد و ستايشى كه بر زبان مى‌آورد موافق باشد، او حامد و ستايشگر واقعى است، ولى آن‌كس كه قلب و عملش گفته‌اش را تصديق نكند منافق و حيله‌گر است.

بر زبان الحمد و اكراه از درون‌

از زبان تلبيس باشد يا فسون‌

و اينكه گفتيم «حمد» عبارت از ثنا و ستايشى است كه بر زبان آورده شود، عام است و زبان حال و مقال را شامل مى‌شود. و لذا در قرآن مى‌خوانيم:


صفحه 366

وَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ.و هيچ‌چيزى نيست مگر اينكه به تسبيح و ستايش او مشغول است.

قوله تعالى:رَبِّ الْعالَمِينَ**.

يعنى آنكه هر چيزى را كه در عالم وجود هست از عقل اول گرفته تا آن موجودى كه در مرتبه جمادات قرار گرفته است با جميع اجزاء و جزئيات و افراد و جهات آن به كمالى كه بحكم حكمتش براى اوست و اسماء او آن را اقتضاء مى‌كند از تدبير امور و تغذيه و رشد و نمو و حفظ و نگهدارى و جميع لوازم آن، مى‌رساند، زيرا رب، صفت مشبهه و به معناى اسم فاعل است، و تربيت عبارت از حركت دادن آن چيزى كه مورد تربيت قرار گرفته بسوى كمالى كه بر آن هست مى‌باشد. و رب در اينجا بجمع با الف و لام اضافه شده كه مفيد عموم است، در نتيجه جمله رب- العالمين، مفيد اين معنا است كه: ربوبيت حضرت حق، شامل تمام موجوداتى كه در عالم وجود هست بجميع جهات آن، مى‌شود و او در اين ربوبيت يكتا و يگانه است.

اما وجه شمول آن اينست كه لفظ عالم هم بر آنچه كه غير خدا است بمجموعه اطلاق مى‌شود، و هم بر هر نوعى از انواع آن، مثلا گفته مى‌شود عالم افلاك، عالم ملكوت، و به صيغه جمع هم مى‌آيد و گفته مى‌شود: عوالم افلاك و عوالم ملكوت، و اين صورت دوم باعتبار اين است كه افلاك و ملكوت هريك مشتمل بر امور چندى است كه هريك متحد در جهتى است، و لذا گفته مى‌شود عالم عقول، عالم ارواح، عالم انسان، و عالم زيد، بلكه گفته مى‌شود عوالم زيد، زيرا هر فردى از افراد انسان بالقوه نسخه مختصرى از همه اين عوالم است، و باين اعتبار او


صفحه 367

از عوالم بى‌شمارى تركيب گشته است، و خلاصه كلام آنكه عوالم بسيار است، و در بعضى اخبار آمده كه عالم مثال مشتمل بر هيجده هزار عالم است.

و شيخ صدوق در آخر كتاب خصال از امام باقر7روايت نموده كه خداوند هزار هزار عالم بيافريد، و هزار هزار آدم خلق نمود و ما در آخرين اين عالم‌ها و آخرين آدمها هستيم.

و بحكم اين آيه شريفه ذات اقدس حق، رب و پرورش‌دهنده همه اين عوالم است حتى جنيان و شياطين، چنانكه در دعاء شب عرفه باين مطلب تصريح شده و آمده است كه: و رب الشياطين و ما اضلت. و بالجمله آن‌كس كه بر همه اشياء و موجودات عالم پس از ايجاد آنها، وجود را افاضه مى‌كند، او ذات پاك حق تعالى و پرورش‌دهنده عالميان است، و جميع عوالم با همه اجزاء و جزئيات آن قائم به تربيت و ربوبيت او است و آن‌كس كه با دقت در اين عالم بنگرد، تمام عوالم را قائم بآن رب و تربيت‌كننده مى‌بيند، و مشاهده مى‌كند كه ربوبيت حق تعالى و تربيت او هم چون تربيت مالك نسبت بملك خود، و يا تربيت پدران نسبت به فرزندان و يا تربيت نفس نسبت به اعضاء، و يا تربيت نفس نسبت بقواى نفسانى نيست، ولى تربيت نفس به قواى نفسانى، شبيه‌ترين تربيتها و پرورشها به تربيت و پرورش ذات اقدس حق نسبت بموجودات عالم هستى است، زيرا نفس هم زمينه حصول قواى نفسانى، و هم تقويت‌كننده و حافظ و رساننده هريك از آنها به مرتبه كمال اوليه و ثانويه آنها مى‌باشد.

و اين عوالم بعضى محيط بر بعضى ديگر است، همچون احاطه آب به زمين، و هوا به آب، و همين‌طور بقيه افلاك تا به فلك الافلاك منتهى‌


صفحه 368

شود آنجا كه منتهاى اشارات حسى است، و بجميع اجسام احاطه دارد و آن صاف‌ترين و لطيف‌ترين افلاك عالم جسم است به نحوى كه طرف بالاى آن شبيه به عوالم مثال است، و باز عالم مثال محيط باين فلك الافلاك و آنچه كه در احاطه آن بوده است مى‌باشد، احاطه لطيفى كه شبيه احاطه اجسام مادى بعضى بر بعض ديگر نيست، و خود اين عالم مثال داراى عوالم بسيارى است كه بعضى فوق بعضى ديگر و محيط آن است تا بآخرين عالم از عوالم مثال منتهى شود كه لطيف‌ترين عوالم مثال است و در لطف بعوالم نفوس مجرد از ماده و مقدار، شبيه است، همچنين باز آن عوالم نفوس بعضى محيط بر بعضى ديگر است تا اينكه بعقل اول و نور اول منتهى شود، و آن عقل اول و نور اول نزديكترين آفريده‌ها به خداوند جليل بوده به همه عوالمى كه بيان شد احاطه عقلى دارد، و باز ذات اقدس حق محيط بر او است ولى نه به احاطه‌اى شبيه احاطه بعضى از عوالم بر بعضى ديگر، بلى احاطه عقل اول بعوالم پائين‌تر از خود شبيه‌تر است به احاطه ذات اقدس حق بآن عقل اول، از احاطه ديگر عوالم به عوالم پائين‌تر از خود.

و دليل ما بر اين ترتيب كلى كه اجمالا بيان داشتيم كلمات معصومين عليهم السّلام است كه در لابلاى بعضى از دعاها و خطبه‌هائى كه از آن بزرگواران رسيده يافت مى‌شود.

از جمله اين سخن مولا7كه در يكى از خطبه‌هاى خود كه بنا بر قول ثقة الاسلام از خطبه‌هاى مشهور آن حضرت است در بيان عوالم مى‌فرمايد:

و كل شي‌ء منها لشي‌ء محيط، و المحيط بما احاط منها اللّه‌