بانسان انعام و احسانى نموده، رسيده بخاطر اينست كه آن شخص، واسطه و مظهر نعمتى كه منعم واقعى آن ذات بارىتعالى است گشته است، و اين منافاتى با انحصار حقيقت حمد در ذات اقدس حق ندارد، زيرا روشن است كه وجود مظهر و صورت منتسب بآن كسى است كه در او ظهور يافته است همينگونه محموديت و جمع شئون ثبوتيه ذات اقدس حق هم، اولا و حقيقة منتسب بذات بارىتعالى است، و پس از آن و در مرتبه ثانى، و مجازا متوجه بآن چه كه مظهر آن صفات گشته است مىشود.
بنابراين آنكس كه اين حقيقت را دريافت، و تمام خوبىها و خيرات را از خدا دانست، در غير خدا طمع نخواهد كرد، و خودنمائى، و ريا، و شهرت طلبى، و نفاق، خود را نجات خواهد داد، و عباداتش از اين جهت خالص خواهد بود، همچنين از بسيارى از اخلاق رذيلهاى كه منشأ آن رغبت و ميل به مردم، و يا ترس از آنها است، رهائى خواهد يافت.
و خلاصه كلام در اين باب اينكه حال حمد، عبارت از اينست كه انسان نعمت را بشناسد، و آن را اظهار كند، و از منعم خوشنود باشد، پس آنكس كه قلب و عملش هم با حمد و ستايشى كه بر زبان مىآورد موافق باشد، او حامد و ستايشگر واقعى است، ولى آنكس كه قلب و عملش گفتهاش را تصديق نكند منافق و حيلهگر است.
بر زبان الحمد و اكراه از درون
از زبان تلبيس باشد يا فسون
و اينكه گفتيم «حمد» عبارت از ثنا و ستايشى است كه بر زبان آورده شود، عام است و زبان حال و مقال را شامل مىشود. و لذا در قرآن مىخوانيم:
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ.و هيچچيزى نيست مگر اينكه به تسبيح و ستايش او مشغول است.
قوله تعالى:رَبِّ الْعالَمِينَ**.
يعنى آنكه هر چيزى را كه در عالم وجود هست از عقل اول گرفته تا آن موجودى كه در مرتبه جمادات قرار گرفته است با جميع اجزاء و جزئيات و افراد و جهات آن به كمالى كه بحكم حكمتش براى اوست و اسماء او آن را اقتضاء مىكند از تدبير امور و تغذيه و رشد و نمو و حفظ و نگهدارى و جميع لوازم آن، مىرساند، زيرا رب، صفت مشبهه و به معناى اسم فاعل است، و تربيت عبارت از حركت دادن آن چيزى كه مورد تربيت قرار گرفته بسوى كمالى كه بر آن هست مىباشد. و رب در اينجا بجمع با الف و لام اضافه شده كه مفيد عموم است، در نتيجه جمله رب- العالمين، مفيد اين معنا است كه: ربوبيت حضرت حق، شامل تمام موجوداتى كه در عالم وجود هست بجميع جهات آن، مىشود و او در اين ربوبيت يكتا و يگانه است.
اما وجه شمول آن اينست كه لفظ عالم هم بر آنچه كه غير خدا است بمجموعه اطلاق مىشود، و هم بر هر نوعى از انواع آن، مثلا گفته مىشود عالم افلاك، عالم ملكوت، و به صيغه جمع هم مىآيد و گفته مىشود: عوالم افلاك و عوالم ملكوت، و اين صورت دوم باعتبار اين است كه افلاك و ملكوت هريك مشتمل بر امور چندى است كه هريك متحد در جهتى است، و لذا گفته مىشود عالم عقول، عالم ارواح، عالم انسان، و عالم زيد، بلكه گفته مىشود عوالم زيد، زيرا هر فردى از افراد انسان بالقوه نسخه مختصرى از همه اين عوالم است، و باين اعتبار او
از عوالم بىشمارى تركيب گشته است، و خلاصه كلام آنكه عوالم بسيار است، و در بعضى اخبار آمده كه عالم مثال مشتمل بر هيجده هزار عالم است.
و شيخ صدوق در آخر كتاب خصال از امام باقر7روايت نموده كه خداوند هزار هزار عالم بيافريد، و هزار هزار آدم خلق نمود و ما در آخرين اين عالمها و آخرين آدمها هستيم.
و بحكم اين آيه شريفه ذات اقدس حق، رب و پرورشدهنده همه اين عوالم است حتى جنيان و شياطين، چنانكه در دعاء شب عرفه باين مطلب تصريح شده و آمده است كه: و رب الشياطين و ما اضلت. و بالجمله آنكس كه بر همه اشياء و موجودات عالم پس از ايجاد آنها، وجود را افاضه مىكند، او ذات پاك حق تعالى و پرورشدهنده عالميان است، و جميع عوالم با همه اجزاء و جزئيات آن قائم به تربيت و ربوبيت او است و آنكس كه با دقت در اين عالم بنگرد، تمام عوالم را قائم بآن رب و تربيتكننده مىبيند، و مشاهده مىكند كه ربوبيت حق تعالى و تربيت او هم چون تربيت مالك نسبت بملك خود، و يا تربيت پدران نسبت به فرزندان و يا تربيت نفس نسبت به اعضاء، و يا تربيت نفس نسبت بقواى نفسانى نيست، ولى تربيت نفس به قواى نفسانى، شبيهترين تربيتها و پرورشها به تربيت و پرورش ذات اقدس حق نسبت بموجودات عالم هستى است، زيرا نفس هم زمينه حصول قواى نفسانى، و هم تقويتكننده و حافظ و رساننده هريك از آنها به مرتبه كمال اوليه و ثانويه آنها مىباشد.
و اين عوالم بعضى محيط بر بعضى ديگر است، همچون احاطه آب به زمين، و هوا به آب، و همينطور بقيه افلاك تا به فلك الافلاك منتهى
شود آنجا كه منتهاى اشارات حسى است، و بجميع اجسام احاطه دارد و آن صافترين و لطيفترين افلاك عالم جسم است به نحوى كه طرف بالاى آن شبيه به عوالم مثال است، و باز عالم مثال محيط باين فلك الافلاك و آنچه كه در احاطه آن بوده است مىباشد، احاطه لطيفى كه شبيه احاطه اجسام مادى بعضى بر بعض ديگر نيست، و خود اين عالم مثال داراى عوالم بسيارى است كه بعضى فوق بعضى ديگر و محيط آن است تا بآخرين عالم از عوالم مثال منتهى شود كه لطيفترين عوالم مثال است و در لطف بعوالم نفوس مجرد از ماده و مقدار، شبيه است، همچنين باز آن عوالم نفوس بعضى محيط بر بعضى ديگر است تا اينكه بعقل اول و نور اول منتهى شود، و آن عقل اول و نور اول نزديكترين آفريدهها به خداوند جليل بوده به همه عوالمى كه بيان شد احاطه عقلى دارد، و باز ذات اقدس حق محيط بر او است ولى نه به احاطهاى شبيه احاطه بعضى از عوالم بر بعضى ديگر، بلى احاطه عقل اول بعوالم پائينتر از خود شبيهتر است به احاطه ذات اقدس حق بآن عقل اول، از احاطه ديگر عوالم به عوالم پائينتر از خود.
و دليل ما بر اين ترتيب كلى كه اجمالا بيان داشتيم كلمات معصومين عليهم السّلام است كه در لابلاى بعضى از دعاها و خطبههائى كه از آن بزرگواران رسيده يافت مىشود.
از جمله اين سخن مولا7كه در يكى از خطبههاى خود كه بنا بر قول ثقة الاسلام از خطبههاى مشهور آن حضرت است در بيان عوالم مىفرمايد:
و كل شيء منها لشيء محيط، و المحيط بما احاط منها اللّه
الواحد الاحد.
و هريك از آن عوالم محيط بر آن ديگرى است، و آنكه به همه آنها احاطه دارد ذات اقدس حق و خداوند يكتا است.
بلكه بنا بر آنچه كه اهل تحقيق گفتهاند هر آنچه كه در اين عالم حس از جواهر و اعراض هست براى آن در عالم مثال هم حقيقتى است ولى با صفات و آثارى كه مناسب با آن عالم هست، بلكه براى هر چه كه در اين عالم به يكى از حواس ما درك مىشود در هر عالمى از عوالم مثال وجودى جداگانه است، و باز براى هر چيزى كه در آن عوالم هست در عوالم بالاتر از آن، حقايقى است ولى با اختلافى كه در آثار و صفات و صورت، بحسب اختلاف عوالم براى آنها است، پس براى يك حقيقت در هر عالمى آثار و صفات جداگانهاى است كه مناسب با آن عالم هست، مثلا حقيقت علم در اين عالم اين گونه است كه ما مىبينيم، و در بعضى از عوالم مثال بصورت شير، مىباشد.
و از اخبارى كه ممكن است به آنها در اثبات آنچه بيان داشتيم استدلال شود رواياتى است كه در مورد تنزل و فروفرستاده شدن اشياء از آسمان به زمين، و عروج و بالا رفتن آنها بسوى خدا در روزى كه اندازهاش پنجاه هزار سال است وارد شده، مىباشد.
و در قرآن مجيد آمده است كه:
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ.
و هيچچيزى نيست مگر اينكه خزائن آن نزد ما است، و فرونفرستيم آن را مگر به اندازهاى معلوم.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ.
و در آسمان است روزى شما، و آنچه وعده داده مىشويد.
و در اخبار آمده كه خداوند ملكى را بصورت انسان آفريده و رزق و روزى آدميان بر عهده او است، و ملكى را بصورت گاو آفريده و روزى بهائم و چهار پايان بعهده او است. و باز در روايات آمده كه خداوند جوهرى بيافريد و از آن آب را پديد آورد و از كف آن آب زمين را و از دود آن آسمانها و از خاك انسان را خلق نمود.
و هم چنانكه گذشت ذات اقدس حق از اسم مكنون خود دوازده اسم بيافريد و از هر اسمى از آنها سى اسم بيافريد.
و در روايتى ديگر آمده است كه خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم بيافريد و از امير المؤمنين7رسيده كه فرمود:
قد دورتم دورات و كورتم كورات.
و اين نيز بر رواياتى كه در دلالت بر تنزلات وجوديه آمده حمل مىشود هم چنين ممكن است كه بآن دسته از رواياتى كه در رابطه با بيان اين حقيقت كه ملائكه واسطه فيض بين ذات اقدس حق و موجودات اين عالم هستند استدلال نمود، زيرا عوالم ملائكه نيز مختلف است، بعضى از عوالم مثال، و بعضى از عوالم نفوس و بعضى از آنها از عوالم عقول هستند.
و خلاصه هم چنانكه عوالم در قوس نزولى بعضى مترتب بر بعض ديگر است در قوس صعودى هم، چنين است، و از جمله دلايل ما بر اين مطلب در قوس صعودى، اخبارى است كه بر تجسم اعمال در برزخ و قيامت دلالت مىكند و اختلاف صورتهاى آدميان را در برزخ و
قيامت بيان مىدارد مىباشد، حتى در بعضى از اين روايات آمده كه در قيامت اعمال و اوقات يكجا و مجتمع و در وقت واحدى آورده مىشود و روز جمعه بصورت نوعروسى و نماز بصورت جوان زيبائى قدم به صحنه محشر مىگذارند. بلكه در بعضى از روايات آمده كه حتى حقايق جمادات، در آخرت زنده و صاحب حيات و نطق و شعور خواهند بود، و عالم آخرت سراى زندگى و دار حيات مىباشد و هر چه كه در آن باشد زنده و ناطق و داراى شعور هست و اعراض در آن صحنه حكم جواهر را در اين عالم دارند و از روايات چنين فهميده مىشود كه خداوند صورت انسان را نمونه همه موجوداتى كه در اين عوالم هست قرار داده و آدمى نسخه مختصرى از لوح محفوظ است چنانكه در ابياتى كه منسوب به مولا امير المؤمنين7است باين حقيقت اشاره شده و مىفرمايد:
ا تزعم انك جرم صغير
و فيك انطوى العالم الاكبر
آيا مىپندارى كه تو جرم كوچكى هستى درحالىكه عالم بزرگتر در تو در هم پيچيده شده است.
و رسول خدا6فرمود: اول ما خلق اللّه نورى.
و از ائمه معصومين عليهم السّلام رسيده كه انوار شيعيان ما از نور ما آفريده شد قبل از آفرينش ملائكه پس ما تسبيح حضرت حق گفتيم و شيعيان و ملائكه هم تسبيح گفتند و آيه شريفه قرآن كه مىفرمايد:
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّهاالى آخر آيه دال بر اين حقيقت است.
و خلاصه كلام آنكه اهل تحقيق از علماء ما بر اين نظريه متفقند كه صورت انسان صورتى است كه بالقوه جامع جميع آنچه كه در همه
اين عوالم است مىباشد، پس هم چنانكه ذات اقدس حق از جميع انواع آنچه كه در اين عالم حسى است از جواهر و اعراض، در آن به وديعت نهاده همان گونه هم آن را بالقوة معجونى مركب از جميع آنچه كه در عوالم عاليه و فوق اين عالم بوده است قرار داده است. و در كتاب معراج السعادة از امام صادق7روايت شده كه آن حضرت فرمود:
صورت انسانيت بزرگترين حجت خدا بر خلق بوده، و كتابى است كه او بدست خود نگاشته و بنائى است كه به حكمت خود آن را برپا داشته، و مجموع صورتهاى جميع عوالم، و مختصر علومى كه در لوح محفوظ است و شاهد بر هر غائبى و حجت بر هر منكرى، و طريق مستقيم و راه راست بر هر خيرى و راهى است كه بين بهشت و دوزخ كشيده شده است.
مىگويم بنابراين چه چيز عاقل را مانع از اين مىشود كه در كتاب نفس خود تدبر كند تا آنچه از اسرار عالم كون و هستى كه بر او پوشيده مانده از مطالعه كلمات نفس خود و حروف آن بر او آشكار شود، آيا سخن مولا7را نشنيدهاى كه مىفرمايد:
و أنت الكتاب المبين الّذى
باحرفه يظهر المضمر
و توئى آن كتاب آشكار كه بحرف حرف آن هر پنهانى ظاهر و آشكار مىگردد.
و خداوند در قرآن مىفرمايد:
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ.
زود است كه آيات و نشانههاى خود را در آفاق و نفوس آنها، به آنان بنمايانيم تا براى آنها روشن شود كه او حق است.