اين عوالم است مىباشد، پس هم چنانكه ذات اقدس حق از جميع انواع آنچه كه در اين عالم حسى است از جواهر و اعراض، در آن به وديعت نهاده همان گونه هم آن را بالقوة معجونى مركب از جميع آنچه كه در عوالم عاليه و فوق اين عالم بوده است قرار داده است. و در كتاب معراج السعادة از امام صادق7روايت شده كه آن حضرت فرمود:
صورت انسانيت بزرگترين حجت خدا بر خلق بوده، و كتابى است كه او بدست خود نگاشته و بنائى است كه به حكمت خود آن را برپا داشته، و مجموع صورتهاى جميع عوالم، و مختصر علومى كه در لوح محفوظ است و شاهد بر هر غائبى و حجت بر هر منكرى، و طريق مستقيم و راه راست بر هر خيرى و راهى است كه بين بهشت و دوزخ كشيده شده است.
مىگويم بنابراين چه چيز عاقل را مانع از اين مىشود كه در كتاب نفس خود تدبر كند تا آنچه از اسرار عالم كون و هستى كه بر او پوشيده مانده از مطالعه كلمات نفس خود و حروف آن بر او آشكار شود، آيا سخن مولا7را نشنيدهاى كه مىفرمايد:
و أنت الكتاب المبين الّذى
باحرفه يظهر المضمر
و توئى آن كتاب آشكار كه بحرف حرف آن هر پنهانى ظاهر و آشكار مىگردد.
و خداوند در قرآن مىفرمايد:
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ.
زود است كه آيات و نشانههاى خود را در آفاق و نفوس آنها، به آنان بنمايانيم تا براى آنها روشن شود كه او حق است.
بهر حال بحكم عقل بر بنده واجب است كه پس از اينكه دانست كه پروردگارش در جميع عوالم و از جميع جهات كه حتى خود او هم از بسيارى از آنها غافل بوده است در صدد تربيت و پرورش او بوده و هست اين پروردگار مهربان را دوست بدارد و تا حدى كه در توان دارد به عبادات خود به خدمت او بپردازد و عباداتش خالص براى او باشد و به يگانگى او در ربوبيت معتقد و از مراقبت غير او در حركات و سكنات خود بر حذر باشد تا چه رسد به عبادت غير او، و از غفلت و كوتاهى خود در پيشگاه او با توجه به اينكه از تمام وجوه نيازمند به او، و محتاج لطف و عنايت او است، شرمسار و از اين كه ذات اقدس حق با اينكه در همه جهات از او بىنياز است باز به ياد او است اظهار شرمندگى كند.
مطلب ديگر اينكه توحيد ذات اقدس حق در ربوبيتش مطلبى است كه علم و اعتقاد بدان بسيار نادر و گرانبها، و عمل بآن بسيار دشوار است و كسانى كه بعلم و حال و عمل بدان دست يافتهاند عارفان باللّه و كاملين در صراط عبوديت هستند كه از رياكارى و خودنمائىهائى كه عامه مردم در اعمال و احوال و افعال خود بدان گرفتار هستند بدور، و از هم و غم دنيا و رياكارى در عبادات و توجه به مراقبت ديگران در حركات و سكنات خود خلاصى يافتهاند، و هرگاه اين صفات ملكه انسان گشت ثمرهاش پيدايش تعظيم ذات اقدس حق، و انكسار و شرمسارى در برابر او، و حيا و خشوع و سرافكندگى و بريدن از خلق، و خود را از هر جهت نيازمند و فقير دانستن و احتراز اينكه در مرتبهاى از مراتب جلال حضرت ربوبى دچار شك و شبههاى شود، خواهد بود، و اگر حقيقت معناى ربوبيت بر او منكشف شود، و جميع اجزاء اين عوالم را از هر جهت تحت تربيت
ذات اقدس حق و مراقبت او ببيند و خود را با جميع عوالمى كه در وجودش به وديعت نهاده شده مستغرق در نعمتهاى ذات اقدس حق مشاهده كند، و نعمتهاى او را از افاضه جود گرفته تا حفظ، و رزق و اصلاح و تدبير امور و رساندن به كمالى كه سزاوار است و ديگر نعمتهاى الهى را در نظر آورد و در يابد كه ذات بارىتعالى با جود و بخشش خود پيوسته فيض وجود را بر او ارزانى مىدارد، و از فضل و عنايت خود او را روزى مىدهد و در كنف حمايت خود او را محافظت مىكند، و در ظل عنايتش از او حمايت مىنمايد و با لطف و مرحمت خود به اصلاح جميع شئون او مىپردازد تا او را به مرتبه كمالى كه در جميع اين صفات و شئون براى او هست به تمامترين وجه و كاملترين سعادات برساند و در اين راه راضى نگشته كه نعمتى از نعمتهايش را از او دريغ دارد بلكه جميع نعمتها را بر او ارزانى داشته و انواع لطفها را در حق او روا داشته تا آنجا كه صفاى رنگ، و زيبائى صورت، و مرتب ساختن پلك چشم، و خمارى چشمها، و كمان ساختن ابروى مهمل گذاشته نشده است، از طرف ديگر باين امر توجه كند كه چگونه ذات اقدس حق او را از جميع مهالكى كه بر سر راه او قرار گرفته و در پى آزار و اذيت و رنج و بر هم زدن عيش و سعادت و كمال او است محافظت نموده و در جزء جزء از اجزاء بدن و اجزاء عوالم خيال و ساير قوا و قلب و روح و سر او و در جميع حركات و سكنات مراقب او است، اگر باين امور توجه كند و به آنها اندكى بينديشد خواهناخواه در مقابل اين همه نعمت در پى شكر و سپاسگزارى آنها بر خواهد آمد و به خود اجازه نخواهد داد كه متعرض مراسم كبرياء حضرت حق در حدود عوالم ربوبيت او گردد چرا كه
وظيفه موجودى كه از هر جهت مورد تربيت و پرورش قرار گرفته نسبت به رب مطلق و تنها مربى و پرورشدهنده او از هر جهت، جز اخلاص صادق در جميع حدود عبوديت چيز ديگرى نيست. چنانكه در گذشته در باب اخلاص از امام صادق7بيان داشتيم.
مىگويم لازمه چنين توحيدى، يكى اينست كه انسان در عالم هستى غير از خدا ضررزننده و نفع رساننده بلكه مؤثرى نبيند، و عمل بر چنين عقيدهاى، آنهم در اين عالم كه دار غرور، و از هر سو سببها انسان را فرا گرفته و چنين پنداشته مىشود كه تأثير آن اسباب سبب پيدايش امور زندگى است، امرى است بس دشوار كه دستيابى بآن جز بمعرفتى كامل و كشف عوالم غيب، و غلبه سر، براى كسى ميسر نيست، و شايد بتوان گفت مراد از استقامتى كه در اين آيه از سوره هود بيان شده و خداوند مىفرمايد:فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَو استوار و پاى بر جاى باش چنانكه امر شدهاى.
و رسول خدا فرمود: سوره هود مرا پير نمود كه گفته شده فرمايش رسول خدا6بخاطر اين آيه بود عمل به همين معنا باشد كه بيان داشتيم.
و بدانكه تصور ربوبيت حضرت حق تعالى نسبت بجميع اين عوالم پس از تشريح جزء جزء آن چنان است كه عقل را حيران مىسازد، بعنوان مثال اگر انسان نسبت اين عالم محسوس را با عوالم جبروت تعقل كند چه خواهد ديد زيرا كه عوالم جبروت يا لا اقل بعضى از آن، عوالمى غير متناهى است و نسبت متناهى با غير متناهى معلوم است كه چگونه است و باز اگر انسان در همين عالم محسوس كه ما فرض نمودهايم
كوچكترين عوالم و تنگترين و حقيرترين آنها است بدقت بنگرد، ابتدا نظرى به بالاى سر خود بيفكند و به آنچه كه تا بحال علم هيئت بدان رسيده بينديشد و در افلاك و نجوم و كواكبى كه تا بحال براى بشر كشف شده تأمل كند، و مثلا به كواكب ثابتى كه در آسمان هست بينديشد كه بنا بر آنچه كه گفتهاند هريك از آنها خورشيدى است هم چون خورشيد ما كه در فضا معلق است، و براى آنها اراضى و اكراتى است، و در مورد همين خورشيد ما گفتهاند كه دوازده هزار ميليون برابر زمين است.
حال اى انسان اين خورشيد را با فلك چهارم كه اين خورشيد در آن قرار گرفته بسنج كه اين خورشيد با همه عظمت و بزرگيش در مقابل او چقدر كوچك است، و باز در اين مطلب كه گفته شده نسبت فلك چهارم بفلك پنجم هم چون حلقهاى است كه در بيابان بسيار وسيعى افكنده شود مىباشد تأمل نما و همينطور تا فلك هفتم، و تا كرسى، و عرش، بعد بهمين زمين خود ما برگرد و در وسعت و پهناورى آن دقت نما، و جثه خود را با تمام اينها كه گفتيم بسنج، بعد همه را واگذار و به خود برگرد و از وجود خودت هم تنها به چشمت بنگر كه در همين جزء كوچك از بدن، چه اجزاء و خواص و تدابيرى بكار گرفته شده و شرايط صحت چگونه منظور گشته، و در طبقات و پردهها و عروق آن، و غذاى هريك از اين اجزاء بينديش كه چگونه براى هر جزئى از اجزاء آن تدبير خاصى بكار گرفته شده و غذاى هريك بآن مىرسد و زوائد آن دفع مىگردد، و تدابيرى كه در اشكال پردهها و رنگهاى آن بكار گرفته شده هريك از آن اجزاء در جاى خود قرار گرفته است و آفات و امراضى كه متوجه آن مىشود و دواهائى كه براى آنها است دقت كن و در خواص آن دواها
و علوم معالجه آن بينديش و به اطباء و معالجه آنها بنگر خواهى ديد كه اگر كسى تمام عمرش را صرف تحصيل و تكميل علوم معالجه همين جزء كوچك از بدن نمايد نخواهد توانست اين راه را به پايان برساند، همين مسائل را راجع بتمام اجزاء بدن در نظر آور و ببين كه از عظمت امر ربوبيت چه مىبينى، بعد از خود بگذر، و ديگر انسانها را در نظر آور سپس به ساير حيوانات، و پس از آن بعوالم نباتات و جماداتى كه در اين كره زمين هست بينديش همينطور بآخرين ذره از محسوسات افلاك و كواكب و كرات و مخلوقات آنها برسى، سپس در عوالم مجردات نظرى بيفكن، و عوالم مثال و نفوس و ارواح و پس از آن در عوالم عقول سيرى نما، و بعد، از حقيقت قلب و سر و وجود و از باطن روح و شراشر وجودت بگوى كه سبحان ربى العظيم و بحمده. تا حق ادب پروردگار را ادا نموده باشى، و براى قرب و جوار او اهليت پيدا كنى، و در پيشگاه پروردگارت فانى گردى.
الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ.
در تفسيربِسْمِ اللَّهِاشارهاى بتفسير اين آيه شد ولى در اينجا لازم است كه به علت تكرار اين دو اسم در سوره فاتحه اشارهاى كنيم، در خبر معراج آمده كه رسول خدا پس از گفتنالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَاز پيش خود فرمود:
شكرا. خطاب رسيد اى محمد، حمد مرا قطع نمودى، پس دوباره نام مرا بر زبان آور، لذاالرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*، در سوره حمد دو مرتبه ذكر شد يكى دربِسْمِ اللَّهِ، و يكى بعد از آيهالْحَمْدُ. و شايد مراد اين باشد كه پيامبر6فرمود شكرا. بعنوان قرائت كلام پروردگار نبود و باعث
شد كه قرائت حمد كه كلام خدا و حمد خدا است قطع شود، براى شروع دو مرتبه در كلام خدا بردن نام خدا لازم بود، و لذاالرَّحْمنِ- الرَّحِيمِ*، دوباره نازل شد، زيرا مقام، مقام حمد است و اقتضاى بيانالرَّحْمنِ الرَّحِيمِرا دارد، يا اينكه چون «اللّه» در آيهالْحَمْدُتكرار شدالرَّحْمنِ الرَّحِيمِهم تكرار شد تا هر سه اسم تكرار شده باشد.
و گفته شده كه اصل تكرار، از جهت اينست كهالرَّحْمنِ الرَّحِيمِدربِسْمِ اللَّهِاشاره به توصيف اسم خداوند باين دو صفت و پس از آيهالْحَمْدُاشاره بتوصيف ذات اقدس حق باين دو صفت دارد، و اينكه توصيف اسم بر توصيف ذات مقدم داشته شده شايد بخاطر توجه بمقام بنده در هنگام قرائت است كه مقام اول نظر بمقام اسماء، و مقام بعدى نظر بمقام ذات است. و گفته شده احتمال دارد كه مراد از بيانالرَّحْمنِ- الرَّحِيمِدربِسْمِ اللَّهِنفس دو صفت رحمن و رحيم از حيث رحمانيت و رحيميت، و در مقام حمد از حيث ظهور اين دو صفت در عالم باشد.
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ:
مالك روز جزا است.
ن آيه، ملك يوم الدين هم قرائت شده و اصل هر دو يكى است كه همان استيلاء و قدرت باشد، و تنها صيغهها فرق دارد، بهر حال، مالكيت ذات اقدس حق، مثل مالكيت ملاك نسبت به املاك خود و يا مالكيت ملوك نسبت ببندگان خود، و يا مالكيت نفوس نسبت به اعضاء، و يا نسبت به قوا و صورتهاى علمى نيست، بلكه آن مالكيت برتر و بالاتر از همه اينها است، و تنها مىتوان گفت كه مالكيت نفوس نسبت به صورتهاى علمى شبيهترين مالكيتها به مالكيت ذات اقدس حق بر ما سواى خود مىباشد،
زيرا كه اين مالكيت قيامش به نفس، و ايجاد آن بمجرد التفات و توجه، و از بين بردن آن بمجرد اعراض از آن، انجام مىشود.
اما:يَوْمِ الدِّينِ: يعنى روز حساب و جزاء يا روز شرع، و هريك از اينها با روز قيامت منطبق است، و براى آن روز اسماء زيادى است كه از صفات آن روز و وقايعى كه در آن اتفاق مىافتد گرفته شده، مثل روز حشر و نشر، روز ندامت، روز حسرت، روز فرودآينده، و غير اينها از آنچه كه در كلمات معصومين، از قيامت بآن تعبير شده و در اخبار و دعاهائى كه از آنها رسيده آمده است.
و طول آن روز بنا بر آنچه كه در قرآن آمده است پنجاه هزار سال است، و از رسول خدا6رسيده است آن حضرت هنگام تلاوت اين آيه شريفه:
يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ.
ترجمه: روزى كه بپاشوند مردمان در پيشگاه پروردگار عالميان.
فرمود: چگونه خواهيد بود آنگاه كه خداوند شما را گرد آورد آنگونه كه چوبههاى تير در تركش گرد آورده شود. و پنجاه هزار سال بشما ننگرد.
و خداوند در مورد جزاء اعمال و مظالم مىفرمايد:
وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصارُ. مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُؤُسِهِمْ لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ.
و مپندار كه خدا از آنچه كه ستمگران مىكنند غافل است، جز اين نيست كه آنان را براى روزى نگه مىدارد كه چشمها از «ترس» فروماند