بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 381

امروز روزى است كه حق ضعيف را از قوى خواهم گرفت، و هر صاحب مظلمه‌اى را به حقش خواهم رسانيد، و هيچ ظالمى كه مظلمه‌اى بگردن او است از اين عقبه نخواهد گذشت مگر اينكه يا صاحب آن مظلمه او را ببخشد، و يا مظلمه‌اش را از او بگيرد، پس هريك از شما كه مظلمه‌اى نزد ديگرى دارد، و از كسى ستمى ديده است حق خود را از آن ظالم مطالبه كند و من شاهد و گواه شما هستم. و همين بس كه خدا گواه باشد.

امام فرمود: مردم در هم آميزند و به پرس‌وجو برخيزند پس احدى نماند كه مظلمه و حقى از ديگرى نزد او باشد مگر اينكه آن شخص او را پيدا كند و ملازم او گردد پس تا آنگاه كه خدا بخواهد آنها بمانند، درحالى‌كه عرق از سر و روى آنها جارى است و فرياد آنها به آه و ناله بلند است و هركس در فكر اين است گرچه به گذشتن از حقش هم كه باشد خود را از آن معركه خلاص نمايد، پس خداوند بر آن صحنه بنگرد و منادى حق ندا در دهد بگونه‌اى كه همگان بشنوند كه اى گروه خلايق به سخن منادى حق گوش فرا دهيد.

ذات بارى‌تعالى مى‌گويد من وهاب و بخشنده هستم اگر اميد به بخشش من داريد از يكديگر درگذريد و اگر دوست داريد مظالم خود را مطالبه كنيد آنان از شدت ناراحتى و ازدحام از شنيدن اين ندا خوشحال مى‌شوند و بعضى به اميد نجات از آن احوال، از مظالم خود مى‌گذرند ولى بعضى مى‌مانند و مى‌گويند بارالها مظالم ما بزرگتر از اين است كه از آن بگذريم در اين هنگام از نزد عرش منادى ندا كند كه رضوان خازن بهشت كجاست، خدا به او امر مى‌كند كه قصرى از قصرهاى بهشتى را كه از نقره است با آنچه كه از اثاثيه و خدمه در آن است به آنها بنماياند


صفحه 382

و منادى ندا مى‌كند كه اى گروه خلايق سر را بلند كنيد و به اين قصر بنگريد جملگى سرها را بلند نموده و هر كدام كه آن را مى‌بيند آرزوى رسيدن بآن مى‌كند و منادى ندا مى‌دهد كه همه اين‌ها براى كسى است كه از مؤمنى در گذرد جملگى از مظلمه و حق خود چشم بپوشند مگر اندكى.

ذات اقدس حق مى‌گويد: امروز روزى است كه هيچ ظالمى را به بهشت من راهى نيست، و آتش من جز مأوى و جايگاه ظالمان نخواهد بود و احدى از مسلمين باقى نمى‌ماند كه مظلمه‌اى بر گردن او باشد مگر اينكه در موقع حساب آن مظلمه از او گرفته مى‌شود. اى خلايق خود را براى حساب آماده كنيد. امام فرمود آنگاه راه بر آنها گشوده مى‌شود و به عقبه ديگر حركت مى‌كنند درحالى‌كه آشنائى با يكديگر را انكار مى‌نمايند تا بعرصه قيامت مى‌رسند و جبار تعالى بر عرش است، پرونده‌ها همگى باز شده، و ميزانها نصب گرديده و پيامبران و شهداء كه همان ائمه باشند جملگى حاضر در آن محضر هستند، و هر امامى بر اهل عالم خود گواهى مى‌دهد كه بامر خدا در ميان آنها قيام نمود و آنان را به راه خدا دعوت كرد.

مى‌گويم در زمينه هول و هراس روز قيامت و احوالات و شدايد و كيفيات آن در اخبار به تفصيل سخن گفته شده كه ما بخاطر اينكه مقام را گنجايش آن نيست از بيان آنها خوددارى نموديم، و همين يك روايت را كه حاوى اشاراتى راجع به اهميت حقوق ديگران و رفق و مداوا و لطف با آنها و از طرف ديگر مايه اميدوارى و رجاء براى مؤمنين است بيان داشتيم.


صفحه 383

مطلب ديگر اينكه براى اين اسماء پنج‌گانه كه عبارت از اللّه، و رحمن، و رحيم، و رب العالمين، و مالك يوم الدين باشد نسبت به اصحاب يمين از متقين و پرهيزگاران در جلب بعضى از صفات نيك تأثير بسزائى است، و قرائت اين اسماء سبب پيدايش خضوع و تذلل نسبت به خداى متعال و حياء و شرمسارى از او، و خدمت و ذكر دائم و قطع طمع از غير او مى‌شود، و ديگر هيچ رغبت و ميلى، و خوف و ترسى براى بنده جز از ناحيه حضرت حق تعالى نخواهد بود و تنها به رحمت آن رحمان رحيم اميدوار، و چشم طلب به فضل و عنايت او خواهد داشت، و مطمئن به وعده‌هاى او خواهد بود و به خير و نفعى كه بخواهد از جانب غير او باشد و يا ترسى از غير او، هيچ التفاتى نخواهد داشت، و تنها ترس و خوفش از عقوبت روز جزا و شدايد و هول و هراس آن روز، و از عرضه بر خداوند و رسوائى نزد همگان خواهد بود چرا كه اين مطلب همان گونه كه در گذشته از امام صادق7نقل نموديم امرى بس بزرگ است، اين‌ها همه‌اش براى اصحاب يمين است و اما عارفان به خدا را در هنگام تلاوت اين اسماء تأثرات و تنقلات فاخره‌اى از انكشاف حقيقت اين اسماء و تجلى آن بر اسرار و ارواح و قلوبشان هست كه آنان را از مرتبه علم اليقين به مرتبه عين اليقين بالا مى‌برد و از آن مرتبه، به مرتبه حق اليقين مى‌رساند.

و آنچه كه از امام صادق7روايت شده كه در حال تكرار آيه مالك يوم الدين از هوش رفت، و يا آنچه كه از امام سجاد7نقل شده كه هرگاه باين آيه مى‌رسيد آن را تكرار مى‌كرد بگونه‌اى كه گويا در حال احتضار و مرگ است از همين باب است. و خلاصه كلام آنكه عارفان باللّه را هنگام ذكر اسماء حسناى خداوندى حالات عالى و لذات‌


صفحه 384

فاخره و تجليات عاليه‌اى در گردشگاه‌هاى دار جلال، و انس‌گرفتن‌هائى از تجليات انوار صفات جمال در دار وصال است.

و خلاصه كلام آنكه در اين اسماء، جميع عوالم را از مبدأ تا منتهاى آن سير مى‌كند بلكه در آنها هم مبدأ را مشاهده مى‌كند و هم عالم، و هم منتهاى عالم را، و با تدبر و تفكر در اين اسم اخير كه مالك يوم الدين باشد عوالم قيامت را بتفصيل از نظر مى‌گذراند. و در آن به گشت و گذار مى‌پردازد چنانكه در خبر معراج باين حقيقت تصريح شده است.

مطلب ديگر اينكه ترتيب اين اسماء بر اين منوال مطابق با ترتيب واقعى است، زيرا مقام لفظ جلاله مقدم بر مقام ربوبيت و مقام ربوبيت مقدم بر رحمانيت، و آن مقدم بر رحيميت، و مقام رحيميت مقدم بر مقام اسم اخير است، زيرا ظهور تفصيلى رحمت رحيميه حضرت حق در روز جزاء است، و اگر عقوبت و آتشى در آن روز ظاهر مى‌شود مبناى آن نيز بر رحمت خداوند نسبت به مظلومان و اهل دين است، زيرا در آفرينش، رحمت، اصل و غضب، امرى عرضى است.

مطلب ديگر اينكه اضافه ملك به يوم الدين و روز جزاء از باب اضافه صفت مشبهه بغير معمول خود مى‌باشد مثل اينكه مى‌گوئى ملك زمان، كه زمان، منعوت آن قرار گرفته است، و اضافه مالك به يوم الدين از باب اجراء ظرف مجراى مظروف است مجازا، يا اينكه بگوئيم مراد از «يوم الدين» نشأة اخروى است و بهر حال اختصاص مالكيت و سلطنت روز جزاء بذات اقدس حق با توجه به اينكه او مالك و ملك همه روزها و همه عوالم است از جهت اينست كه اين دو در آن روز است كه ظهور تام مى‌يابد، زيرا امروز، و در اين نشأة دنيوى بخاطر اينكه دنيا سراى غرور


صفحه 385

است، گاهى مالكيت و ملكيت براى غير خدا هم تصور مى‌شود، و لكن روز قيامت، آن روزى است كه وقتى فرياد برآيد:

لمن الملك اليوم. امروز ملك از آن كيست، تنها اين نداست كه در پاسخ گفته مى‌شود:

للّه الواحد القهار. براى خداوند يكتاى قهار است. و سلطان خداوندى در آن روز است كه ظهور مى‌يابد و سلطنت و مالكيت بندگان به يكباره از بين مى‌رود. و از توحيد حق تعالى در مالكيتش به همه عوالم پرده برداشته مى‌شود و بر همگان مكشوف مى‌گردد، بخلاف اين دنيا كه توحيد خداوند در مالكيت و سلطنت و ديگر صفات ذات ذو الجلال بر عامه مردم ظاهر نيست و بالنسبة به آنها از امور غيب بحساب مى‌آيد، گرچه بر اهل معرفت معلوم و مسلم است ولى بخاطر ندرت آن نمى‌توان آن را بحساب آورد، لذا ظهور مالكيت او، به روز جزاء اختصاص يافته است.

مطلب ديگر اينكه بيان اين نام‌هاى پنجگانه خداوند در اين مقام، توجهى است بانحصار جهات حمد در اين موارد، و گويا اين آيات خطاب به بنده چنين مى‌گويد: كه اگر حمد و ستايش تو براى كسى بخاطر كمال و جمال و جلال او باشد سزاوار است كه تنها حمد خدا كنى و ستايش و ثناء او بگوئى، چرا كه همه اين صفات براى او است و اگر ديگرى هم از اين صفات بهره‌اى داشته باشد باز از او و به او و براى او است، و اگر بخاطر اينست كه آن‌كس احسانى به تو نموده است باز هر چه احسان و عنايتى هست از ناحيه پروردگار عالميان است، و اگر بخاطر اميدوارى بفضل و نعمت و رحمت دينى يا دنيوى است بايد بدانى كه مالك همه اين نعمتها و بخشنده آنها، الرحمن الرحيم است. و اگر


صفحه 386

حمد و ستايش و ثنائت بخاطر ترس از سطوت و قهر سلطان و حاكمى باشد بايد توجه داشته باشى كه سلطان قاهر و مالك واقعى، همان مالك و ملك روز جزاء است، و بنابراين حمد و ستايش جز براى خداوندى كه پروردگار عالميان و رحمن و رحيم و مالك روز جزاء است سزاوار نيست.

اياك نعبد و اياك نستعين‌

ترجمه: تنها تو را بپرستيم و از تو كمك و يارى مى‌طلبيم.

اياك نعبد يعنى اينكه ما جز تو را نپرستيم و براى غير تو خضوع نكنيم يا اينكه مراد و مطلوب ما از عبادت غير تو نيست، و هر دو معنا در اخبار آمده است، و اينكه پرستش را منحصر به خدا مى‌كنيم، از مقدم داشتن «اياك» كه مفعول «نعبد» است بر فعل و فاعل آن فهميده مى‌شود بخصوص كه ضمير منفصل هم بكار گرفته شده با اينكه امكان داشت كه از ضمير متصل استفاده شود، اين در صورتى است كه معناى اول منظور باشد.

و اما معناى دوم را چنين مى‌توان بذهن نزديك نمود كه شريك قرار دادن در مطلوبيت، با توحيد ذات اقدس حق در اينكه هر خير و خوبى كه هست از اوست و هر كمال و جمال و بلكه حقيقت وجود از آن او است منافات دارد، و با توجه باين امر، حقيقت عبوديت و بندگى باين است كه بنده غير او را در هيچيك از اين امور شريك نگرداند در نتيجه مطلوبيت هم منحصر در او مى‌شود، از اين گذشته آن‌كس كه جميع وجوه عبوديت و پرستش را منحصر به او بداند او را مستحق جميع وجوه مطلوبيت خواهد دانست.


صفحه 387

يكى از محققين گفته است امكان دارد كه مقدم داشتن مفعول بر فعل اشاره لطيفى باين حقيقت باشد كه از هر لحاظ كه بنگريم معبود مقدم است، در نتيجه بنده مى‌بايست كه در جميع اعمال و رفتار خود اول نظرش به او باشد بعد با توجه به او بغير او بنگرد آن‌هم چون آن غير منسوب به او است نه بخاطر خود آن غير. و لذا از لحاظ مطلوبيت هم امر بايد چنين باشد، بلكه اصلا توحيد كامل در عبادت جز به اينكه براى بنده هوائى در غير خدا نباشد ممكن نيست زيرا نفس تنها آنجا خاضع و خاشع مى‌شود و سر فرودمى‌آورد و بآن سوئى ميل مى‌كند كه هوايش با آن باشد، و لذا اگر انسان بغير خدا ميل و توجهى داشت توحيدش در عبادت خالص نخواهد بود.

اما اينكه فعل بصيغه متكلم مع الغير آمده و بجاى «اعبد» مى‌پرستم، «نعبد» مى‌پرستيم گفته شده است بخاطر رعايت ادب و اينكه انسان چون خود را لايق مقام عبوديت نمى‌بيند مطلب را بصيغه جمع بيان مى‌دارد.

جهت ديگر اينكه صفت عبوديت، صفتى است كه بين جميع ماسوى اللّه و هر آنچه كه غير خدا هست مشترك است و وجهى براى انفراد و اختصاص در اين زمينه نيست، علت ديگر اينكه فرد نمازگزار با اين تعبير عبادت بندگان صالح حضرت حق را هم ضميمه عبادات خود نموده و بدين‌وسيله شرافتى براى خود كسب مى‌كند، از طرف ديگر از ادعاى دروغين پرستش و عبوديت خالص پروردگار، بخاطر غلبه عبادات بندگان مخلص بر عبادت او احتراز خواهد نمود، و در اين سخن كه: «تنها تو را مى‌پرستيم» اين ادعاى اخلاص، از جهت عبادات آنها


صفحه 388

صادق خواهد بود.

مطلب ديگر اينكه در اين آيه لحن كلام از غايب بمخاطب تغيير يافته، و اين اشاره باين حقيقت دارد كه انسان با ذكر آن اسماء، از عالم بعد و دورى، بعالم قرب ترقى نموده و از غيبت بحضور رسيده و در هنگام تلاوت اين آيات بگونه‌اى است كه گويا با قلبش ذات ذو الجلال را مشاهده مى‌كند و در محضر او خطاب به او مى‌گويد:

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.

در حديث قدسى آمده است كه من هم‌نشين آن كسى هستم كه ياد من كند.

و اما عبوديت: براى عبوديت و بندگى در جميع عوالم بنده، و تمام شئون او از عالم عقل و روح و نفس و قلب و تمام اجزاء بدنش از سر تا بقدم گرفته تا جميع حركات و سكناتش ظهور و نشانه‌هائى است كه در حديث عنوان بصرى به بعضى از مراتب آن اشاره شده است، در آن حديث آمده است كه بنده در آنچه خدا به او عنايت نموده نبايد براى خود مالكيتى قائل شود زيرا كه بندگان را ملكى و مالكيتى نيست بلكه مى‌بايست مال را مال اللّه بداند و در همان راهى كه او دستور داده صرف كند، و خود مدبر خويشتن نباشد و هم و غمش مصروف آنچه كه خدا بدان امر نموده يا از آن بازداشته است گردد، پس اگر چنين بود و آنچه از متاع دنيا را كه خدا بر او ارزانى داشته ملك خود ندانست انفاق آن مال بر او آسان خواهد بود و اگر كه بنده تدبير امورش را نه بنفس خود كه به پروردگار خود محول نمود تحمل مصائب دنيا بر او سهل خواهد گشت و اگر انسان به آنچه كه خدا امر نموده و يا از آن نهى كرده است‌