بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 385

است، گاهى مالكيت و ملكيت براى غير خدا هم تصور مى‌شود، و لكن روز قيامت، آن روزى است كه وقتى فرياد برآيد:

لمن الملك اليوم. امروز ملك از آن كيست، تنها اين نداست كه در پاسخ گفته مى‌شود:

للّه الواحد القهار. براى خداوند يكتاى قهار است. و سلطان خداوندى در آن روز است كه ظهور مى‌يابد و سلطنت و مالكيت بندگان به يكباره از بين مى‌رود. و از توحيد حق تعالى در مالكيتش به همه عوالم پرده برداشته مى‌شود و بر همگان مكشوف مى‌گردد، بخلاف اين دنيا كه توحيد خداوند در مالكيت و سلطنت و ديگر صفات ذات ذو الجلال بر عامه مردم ظاهر نيست و بالنسبة به آنها از امور غيب بحساب مى‌آيد، گرچه بر اهل معرفت معلوم و مسلم است ولى بخاطر ندرت آن نمى‌توان آن را بحساب آورد، لذا ظهور مالكيت او، به روز جزاء اختصاص يافته است.

مطلب ديگر اينكه بيان اين نام‌هاى پنجگانه خداوند در اين مقام، توجهى است بانحصار جهات حمد در اين موارد، و گويا اين آيات خطاب به بنده چنين مى‌گويد: كه اگر حمد و ستايش تو براى كسى بخاطر كمال و جمال و جلال او باشد سزاوار است كه تنها حمد خدا كنى و ستايش و ثناء او بگوئى، چرا كه همه اين صفات براى او است و اگر ديگرى هم از اين صفات بهره‌اى داشته باشد باز از او و به او و براى او است، و اگر بخاطر اينست كه آن‌كس احسانى به تو نموده است باز هر چه احسان و عنايتى هست از ناحيه پروردگار عالميان است، و اگر بخاطر اميدوارى بفضل و نعمت و رحمت دينى يا دنيوى است بايد بدانى كه مالك همه اين نعمتها و بخشنده آنها، الرحمن الرحيم است. و اگر


صفحه 386

حمد و ستايش و ثنائت بخاطر ترس از سطوت و قهر سلطان و حاكمى باشد بايد توجه داشته باشى كه سلطان قاهر و مالك واقعى، همان مالك و ملك روز جزاء است، و بنابراين حمد و ستايش جز براى خداوندى كه پروردگار عالميان و رحمن و رحيم و مالك روز جزاء است سزاوار نيست.

اياك نعبد و اياك نستعين‌

ترجمه: تنها تو را بپرستيم و از تو كمك و يارى مى‌طلبيم.

اياك نعبد يعنى اينكه ما جز تو را نپرستيم و براى غير تو خضوع نكنيم يا اينكه مراد و مطلوب ما از عبادت غير تو نيست، و هر دو معنا در اخبار آمده است، و اينكه پرستش را منحصر به خدا مى‌كنيم، از مقدم داشتن «اياك» كه مفعول «نعبد» است بر فعل و فاعل آن فهميده مى‌شود بخصوص كه ضمير منفصل هم بكار گرفته شده با اينكه امكان داشت كه از ضمير متصل استفاده شود، اين در صورتى است كه معناى اول منظور باشد.

و اما معناى دوم را چنين مى‌توان بذهن نزديك نمود كه شريك قرار دادن در مطلوبيت، با توحيد ذات اقدس حق در اينكه هر خير و خوبى كه هست از اوست و هر كمال و جمال و بلكه حقيقت وجود از آن او است منافات دارد، و با توجه باين امر، حقيقت عبوديت و بندگى باين است كه بنده غير او را در هيچيك از اين امور شريك نگرداند در نتيجه مطلوبيت هم منحصر در او مى‌شود، از اين گذشته آن‌كس كه جميع وجوه عبوديت و پرستش را منحصر به او بداند او را مستحق جميع وجوه مطلوبيت خواهد دانست.


صفحه 387

يكى از محققين گفته است امكان دارد كه مقدم داشتن مفعول بر فعل اشاره لطيفى باين حقيقت باشد كه از هر لحاظ كه بنگريم معبود مقدم است، در نتيجه بنده مى‌بايست كه در جميع اعمال و رفتار خود اول نظرش به او باشد بعد با توجه به او بغير او بنگرد آن‌هم چون آن غير منسوب به او است نه بخاطر خود آن غير. و لذا از لحاظ مطلوبيت هم امر بايد چنين باشد، بلكه اصلا توحيد كامل در عبادت جز به اينكه براى بنده هوائى در غير خدا نباشد ممكن نيست زيرا نفس تنها آنجا خاضع و خاشع مى‌شود و سر فرودمى‌آورد و بآن سوئى ميل مى‌كند كه هوايش با آن باشد، و لذا اگر انسان بغير خدا ميل و توجهى داشت توحيدش در عبادت خالص نخواهد بود.

اما اينكه فعل بصيغه متكلم مع الغير آمده و بجاى «اعبد» مى‌پرستم، «نعبد» مى‌پرستيم گفته شده است بخاطر رعايت ادب و اينكه انسان چون خود را لايق مقام عبوديت نمى‌بيند مطلب را بصيغه جمع بيان مى‌دارد.

جهت ديگر اينكه صفت عبوديت، صفتى است كه بين جميع ماسوى اللّه و هر آنچه كه غير خدا هست مشترك است و وجهى براى انفراد و اختصاص در اين زمينه نيست، علت ديگر اينكه فرد نمازگزار با اين تعبير عبادت بندگان صالح حضرت حق را هم ضميمه عبادات خود نموده و بدين‌وسيله شرافتى براى خود كسب مى‌كند، از طرف ديگر از ادعاى دروغين پرستش و عبوديت خالص پروردگار، بخاطر غلبه عبادات بندگان مخلص بر عبادت او احتراز خواهد نمود، و در اين سخن كه: «تنها تو را مى‌پرستيم» اين ادعاى اخلاص، از جهت عبادات آنها


صفحه 388

صادق خواهد بود.

مطلب ديگر اينكه در اين آيه لحن كلام از غايب بمخاطب تغيير يافته، و اين اشاره باين حقيقت دارد كه انسان با ذكر آن اسماء، از عالم بعد و دورى، بعالم قرب ترقى نموده و از غيبت بحضور رسيده و در هنگام تلاوت اين آيات بگونه‌اى است كه گويا با قلبش ذات ذو الجلال را مشاهده مى‌كند و در محضر او خطاب به او مى‌گويد:

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.

در حديث قدسى آمده است كه من هم‌نشين آن كسى هستم كه ياد من كند.

و اما عبوديت: براى عبوديت و بندگى در جميع عوالم بنده، و تمام شئون او از عالم عقل و روح و نفس و قلب و تمام اجزاء بدنش از سر تا بقدم گرفته تا جميع حركات و سكناتش ظهور و نشانه‌هائى است كه در حديث عنوان بصرى به بعضى از مراتب آن اشاره شده است، در آن حديث آمده است كه بنده در آنچه خدا به او عنايت نموده نبايد براى خود مالكيتى قائل شود زيرا كه بندگان را ملكى و مالكيتى نيست بلكه مى‌بايست مال را مال اللّه بداند و در همان راهى كه او دستور داده صرف كند، و خود مدبر خويشتن نباشد و هم و غمش مصروف آنچه كه خدا بدان امر نموده يا از آن بازداشته است گردد، پس اگر چنين بود و آنچه از متاع دنيا را كه خدا بر او ارزانى داشته ملك خود ندانست انفاق آن مال بر او آسان خواهد بود و اگر كه بنده تدبير امورش را نه بنفس خود كه به پروردگار خود محول نمود تحمل مصائب دنيا بر او سهل خواهد گشت و اگر انسان به آنچه كه خدا امر نموده و يا از آن نهى كرده است‌


صفحه 389

اشتغال داشت ديگر فرصتى براى و خودنمائى و مباهات برايش باقى نخواهد ماند، و هرگاه ذات بارى‌تعالى اين سه خصلت را به بنده‌اى عنايت كرد دنيا و رياست آن نزد او ارزشى نخواهد داشت و براى تفاخر و تكاثر در پى دنيا نخواهد رفت و بدنبال عزت و برترى نزد مردمان نخواهد بود و روزگارش را به بطالت نخواهد گذرانيد. و اين اولين درجه از درجات متقين و پرهيزگاران است.

مى‌گويم سخن جامع در زمينه مراتب عبوديت اينست كه بنده، خود و جميع عوالم و مخلوقات آنها را از جميع جهات نيازمند به پروردگار عالميان كه او از هر جهت بى‌نياز از همه اين‌ها است ببيند و به مقتضاى اين عقيده هم عمل كند.

و مردمان در اين راه مراتب بى‌شمارى دارند. آن‌كس كه از جميع وجوه، كامل در عبوديت و بندگى تامه است او اعرف همه خلايق به خدا و اقرب و نزديكترين همه آنها به او سيد الانبياء، و خاتم- النبيين محمد مصطفى6و جانشينان دوازده‌گانه او كه در اين معرفت با او متحدند مى‌باشند، اينان كاملين در مراتب توحيد، در جميع وجوه و مراتب آن هستند، از اين‌ها كه بگذريم هر كه معرفتش بيشتر باشد از مرتبه بالاترى از مراتب توحيد برخوردار است تا اينكه بآخرين عوالم اصحاب يمين و پائين‌ترين مراتب مسلمين برسيم كه اينان كسانى هستند كه بتوحيد و يگانگى خداوند در خالقيتش معتقدند، و در نصب نبى و خليفه او، شريكى براى او قائل نشده‌اند و همين عقيده در آخرت سبب نجات آنها از خلود و جاودانگى در آتش خواهد گشت، و عاقبت كارشان به رحمت خداوندى و بهشت منتهى خواهد شد هر چند پس از مدتى كه‌


صفحه 390

معذب باشند. و مراتب سه‌گانه‌اى كه در روايت بدان اشاره شد منشأ آن توحيد ذات اقدس حق در مالكيت و ربوبيت و معبوديت كه از شئون الوهيت است مى‌باشد، پس آنگاه كه بنده تنها خدا را مالك همه چيز بداند براى خود مالكيتى قائل نخواهد بود، و هرگاه دانست كه تنها ذات ذو الجلال، پروردگار و پرورش‌دهنده و رب مطلق عالم هستى است يعنى براى ديگرى تأثيرى در تربيت و رساندن بكمال در شى‌ء از اشياء و امرى از امور نديد، تدبير همه امور را از او خواهد دانست، و معتقد خواهد گشت كه غير او حتى قادر بر نفع و ضرر و مرگ و حيات و حشر و نشر خود نيست تا چه رسد نسبت بديگران، و هرگاه به خدائى جز ذات مقدس اللّه معتقد نبود و ديگرى را مستحق وجهى از وجوه عبوديت ندانست در جميع شئون و حالات به بندگى و طاعت ذات ذو الجلال كمر خواهد بست چنانكه ديگر فراغتى براى كارهاى ديگر برايش باقى نخواهد ماند.

وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.

يعنى بر طاعت و بندگى تو و بر دفع شرور دشمنان و حيله و مكر آنها و قيام به آنچه كه تو بدان امر نموده‌اى از تو كمك مى‌جوئيم و از تو يارى مى‌طلبيم.

ظاهر اينست كه مراد از دفع شرور دشمنان خدا و حيله و مكر آنها، مواردى است كه اين امور با اصل عبادت و تكميل آن در تضاد است، در اين صورت است كه استعانت و يارى طلبيدن از حق تعالى براى دفع آن جزء مراتب عبادت مى‌باشد، و بعضى از محققين ترجيح داده‌اند كه چيزى متعلق استعانت قرار نگيرد زيرا كه مناسب با اين مقام، همان‌


صفحه 391

يارى خواستن از خداوند در راه عبوديت و بندگى او است، و چنين به خاطرم هست كه در اخبار هم در اين مقام از استعانت در غير جهت عبادت نهى شده است.

اما اينكه تنها از خدا يارى طلب كنيم و از او كمك بخواهيم و اين امر را منحصر او بدانيم اين از فروع توحيد ربوبيت است پس آن‌كس كه معتقد بود كه ربى جز اللّه نيست همه نفعها و ضررها را هم از او خواهد ديد و جز به او بديگرى چشم اميد نخواهد داشت، و استعانت و كمك خواستن از غير او، با يكتائى و يگانگى ذات اقدس حق در ربوبيتش سازگار نيست لذا بنده مؤمن جز از خدا از كس ديگرى يارى نمى‌طلبد، و جز او فريادرسى نمى‌خواهد و جز به پيشگاه او نزد ديگرى عجزولابه نمى‌كند، و اين توحيد، امرى است بس مشكل هم از حيث علم و از جهت حال و عمل، و هر كه را خداوند بر اين امر موفق بدارد، براى او بهره‌اى از عوالم عبوديت و بندگى، بلكه از مراتب معرفت، و بلكه از درجات قرب خواهد بود، خداوند اين مقام را روزى ما و جميع طالبان ترقى بمدارج معرفت و تقرب به خود بگرداند.

و آنچه كه ما در اين آيه در مورد استعانت بيان داشتيم با آنچه كه در مورد عبادت گفتيم از لحاظ ترتيب مرتبط است، زيرا قارى پس از ذكر سه آيه اول سوره بمقام اخلاص در عبوديت مى‌رسد، و پس از اظهار اين معنا است كه درمى‌يابد بدون كمك و يارى حق تعالى برايش ممكن نيست.

و گفته شد كه قسمت اول اين آيه جبر را نفى مى‌كند زيرا وقتى مى‌گوئيم «اياك نعبد» (تو را مى‌پرستيم) در اين جمله عبادت ببندگان‌


صفحه 392

نسبت داده شده، و قسمت دوم تفويض را نفى مى‌كند چون «اياك نستعين» بيانگر اين حقيقت است كه عبوديت و پرستش تنها به كمك و يارى او ميسر مى‌شود و بنابراين خداى متعال معين و يارى‌دهنده بنده بر انجام كارهاى او است نه مجبوركننده او، بلكه پديدآورنده اعمال و افعال بنده هست ولى پس از اراده او، هم چنانكه خالق و آفريدگار اراده بنده نيز ذات اقدس حق است كه بنا بر آنچه ذات او اقتضا مى‌كند اراده او را پديد مى‌آورد، بنابراين جبرى در كار نيست چرا كه فعل به اراده بنده انجام گرفته، و تفويضى هم نيست زيرا اراده بنده مخلوق اراده خدا است، به‌عبارت‌ديگر اراده ذات اقدس حق بر اين تعلق گرفته كه آن افعال به اراده بنده ايجاد شود و بمعرض ظهور و بروز برسد بنابراين بنده از اين جهت كه در كارهايش مختار است مجبور بر انجام كارى نيست، و از اينكه در مختاريتش مجبور است، امر به او تفويض نگشته است، پس نه جبر است و نه تفويض.

مطلب ديگر اينكه كمال استعانت جز بدانستن و توجه به چند مطلب راجع به خود و خداى خود تمام نمى‌شود، اول علم بفقر و نياز خود و دانستن اين معنا كه او به‌خودى‌خود قدرت بر انجام كارى ندارد و از حل مشكلات خويش عاجز است، و سپس علم به غناء و بى‌نيازى ذات اقدس حق و قدرت او بر اعانت و يارى بنده، و عنايتش نسبت به آن كسى كه در مقام استعانت و كمك خواهى از او بر آمده است، و توجه باين حقيقت كه او هم بفقر و بى‌چيزى آنكه از او كمك مى‌طلبد آگاه هست و هم در اجراء خواسته او بخل نمى‌ورزد، و هم از خود بنده صلاح كارش را بهتر مى‌داند پس هرگاه كه اين مطالب را راجع به خود و خدايش دانست،