و نظريات خود را ملاك قرار داده و خود را به هلاكت بيفكنيم هدايت و رهبرى نما.
و در بعضى از اخبار آمده كه صراط مستقيم عبارت از راهى است كه به معرفت خدا مىرسد، و در روايتى ديگر گفته شده كه صراط دو صراط است يك صراط در دنيا و يك صراط در آخرت، اما صراط دنيا عبارت از امام مفترض الطاعة و پيشوائى است كه اطاعت او واجب است، پس آنكس كه در اين دنيا او را شناخت و بهدايت او راه يافت و از او پيروى نمود از صراطى هم كه در آخرت است و آن همان پلى است كه بر روى دوزخ كشيده شده خواهد گذشت و آنكس كه در اين دنيا او را نشناخت بر آن صراط قدمش خواهد لغزيد و در آتش دوزخ خواهد افتاد.
و باز در روايات آمده كه مراد از صراط مستقيم امير المؤمنين7است، و در روايتى ديگر گفته شده مراد، معرفت امام است، و در روايت ديگر معصوم مىفرمايد: ما صراط مستقيم هستيم. هم چنين روايت شده كه مراد امير المؤمنين و معرفت آن حضرت است و دليل بر اين كه مراد امير المؤمنين7است قول خداى متعال است كه مىفرمايد:وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ.كه آن امير المؤمنين7است كه در سوره فاتحة الكتاب كه امالكتاب است از او به صراط مستقيم ياد شده است.
و باز رسيده كه از رسول خدا6از صراط سؤال شد كه چگونه است فرمود: هزار سال صعود و بالا رفتن، و هزار سال هبوط و فرودآمدن و هزار سال خذلان است.
و باز در وصف آن آمده كه صراط از موى باريكتر و از شمشير
تيزتر است، بعضى چون برق از آن بگذرند، و بعضى مثل اسب تيزرو، و بعضى پياده و بعضى بر شكم و چهاردستوپا، و بعضى معلق بگونهاى كه گاه آتش، پارهاى از تن آنها را فرا مىگيرد و باز رها مىشود از آن مىگذرند.
و گفته شده كه صراط تاريك است و مردمان بقدر نور خود آن را طى مىكنند.
مىگويم اين اخبار تناقضى با يكديگر ندارد بلكه در بيان معناى صراط با هم مؤتلف است و هريك از اينها ناظر به فردى از افراد آن هست، زيرا براى صراط و ساير معانى آن، حقيقت و روح، و صورت و قالبى است، و گاه مىشود كه حقيقت واحدى داراى صورتها و قالبهاى متعددى است بلكه كمتر حقيقتى يافت مىشود كه براى آن، صورتهاى متعددى نباشد، و الفاظ براى ارواح و حقايق وضع شده است نه براى قالبها و صورتها، و هرگاه كه يك حقيقت و روح در قالبهاى متعددى باشد جملگى بخاطر اتحاد در آن روح و حقيقت بيك نام ناميده مىشوند، مثلا لفظ «قلم» روح اين كلمه عبارت از آلت نقش و نگارش صورتها در صفحه و يا لوحى است بدون اينكه توجهى باين شده باشد كه اين آلت از نى باشد يا از آهن يا غير اينها، بلكه اصلا جسمانيت قلم و يا محسوس بودن آن نقش در اين نامگذارى اعتبار نشده است، همينطور لفظ «صراط» براى حقيقتى كه سلوك و رفتن بر آن، انسان را به مقصود مىرساند وضع شده است و اين معنا، روح صراط است، و براى اين روح قالبهاى متعددى است، يكى از آنها همين راههائى است كه براى رفت و آمد بين شهرها و آبادىها كشيده مىشود، يكى ديگر طريق معرفت
خدا، و راه تقرب به ذات ذو الجلال الهى و جوار او در بهشت مىباشد، كه اين راه عبارت از عمل به دين و شريعت، و معرفت امام و اطاعت از او، و معرفت امير المؤمنين7بخصوص، و معرفت و شناخت صورت انسانيت، يعنى اوصاف و اخلاق و حدود آن در اين دنيا است، ديگر از مصاديق طريق و راه، پلى است كه بر دوزخ كشيده شده است، اما راههائى كه براى معرفت به خدا و تقرب به او در اين دنيا هست از ميانه آنها بعضى صراط مستقيم و راه راست است، و آن همان راهى است كه بين مقامى كه انسان در آن هست و مقصدى كه در نظر دارد راهى نزديكتر از آن تصور نشود، و بعضى از اين راهها چنين نيست، آن اولى نمىتواند بيش از يكراه باشد ولى دومى بسيار است هر چه بخواهى از راههاى كج و معوج إلى ما شاء اللّه، و مىتوان تعداد آنها را به اندازه نفوس آدميانى كه به مرحله كمال نرسيدهاند دانست، ولى همه بيك گونه نيست بعضى از اين راهها بآن صراط مستقيم نزديكتر، و بعضى دور، و دورتر است تا برسيم بآن راهى كه راه دشمنترين مخلوقات خدا و دورترين آنها از جوار قرب حضرت حق هست كه همان راه ابليس و هم رديفان او باشد.
و كاملترين راه رسيدن بجوار حق تعالى نزديكترين راهها است، و آن راه كسى است كه معرفتش به خدا و به اسماء و صفات و افعال او كاملترين معارف، و اخلاق او نيكوترين اخلاق، و مزاج او متعادلترين مزاجها باشد، اين راه از ميان همه راهها كاملترين و نزديكترين راه است. و اين مطالب بالنسبة بمجموع راهها است. اما اگر بخواهيم نسبت بهر يك از افراد بشر نزديكترين راه را مشخص كنيم مىبايست كه حال فعلى آنها را
ملاحظه كنيم.
و تفصيل اين اجمال اينكه براى هر انسانى يك قوس نزولى است كه از عالم غيب شروع و باين عالم ختم مىگردد و يك قوس صعودى است كه از اين عالم شروع و بعالم غيب پايان مىيابد، و انسان از هنگام تولدش، و بلكه از اول پيدايش نطفه، و بلكه پيش از آن، همان تربت و خاكش در اين عالم در سير و حركت بسوى عالم غيب است، بلى مادامىكه روح در او دميده نشده سيرش در اين عالم، و پس از دميده شدن روح، با همان روح در عالم غيب به سير و حركت خواهد پرداخت، اما سير تربت او بعالم غيب، از جهت ترقى آن خاك از عالم جماد بعالم نبات است، و پس از اين مرحله است كه غذاء انسان مىشود، و پس از اينكه آن خاك بصورت نبات در آمد و غذاء انسان شد و با تناول آن، جزئى از بدن انسان گشت، از همين غذا نطفه پديد مىآيد، و سپس بصورت علقة، و پس از آن به استخوان مبدل مىشود، سپس بر آن استخوانها گوشت مىرويد و آفرينشى ديگر انجام مىگيرد و انسانى پديد مىآيد:
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ.
پس از ولادت مراحل ترقى و تكامل را يكى پس از ديگرى پشت سر مىگذارد تا به سن بلوغ مىرسد، اينجاست كه عقلش كامل مىگردد بگونهاى كه به تشريف تكليف مشرف مىشود، و در اين منزل است كه او بر سر دو راهى قرار مىگيرد، يا اينكه حركت در عوالم غيب، و سير در طريق سعادت و قرب و معرفت و بهشت را بر مىگزيند، و يا اينكه قدم در راه شقاوت و دورى از خدا و جهل و پرتگاههاى دوزخ مىگذارد،
و هريك را كه اختيار كند به اراده خود اختيار نموده، چرا كه از طريق شرع و عقل راه سعادت و شقاوت و بهشت و دوزخ و قرب و بعد براى او روشن گشته است، پس يا اينست كه راه سعادت را در پيش مىگيرد و به تحصيل اخلاق روحانى و تكميل ملكاتى كه وسيله قرب او به خدا مىشود و دستيابى بمعارف اهل يقين از ايمان به خدا و ملائكه و كتب و فرستادگان او، و روز قيامت مىپردازد و در اين راه قدم مىنهد تا اينكه به عليين ملحق شود، و يا اينكه راه شقاوت را برمىگزيند و در پى شهوات نفسانى مىافتد و براه شياطين قدم مىنهد و براى دستيابى به لذات از هر حيله و مكرى استفاده مىكند و در منجلاب شهوات اين دنياى پست، و زرق و برق آن غرق مىشود و به خدا و ملائكه و كتب و رسولان او و روز قيامت كافر شده و منكر همه اينها مىگردد و بقول قرآن به زمين مىچسبد تا اينكه بحزب شياطين ملحق گشته و روانه دركات دوزخ گردد.
انسان بايد توجه داشته باشد كه هر حركتى كه از روى اختيار از او سر بزند، در روح و حقيقت و قلبش اثرى بجاى خواهد گذاشت، حال يا آن اثر سبب تقرب او به خدا و به روحانيات مىشود و يا اينكه باعث بعد و دورى او از جوار حق تعالى مىگردد، اين امر حتى در مباحات هم هست، و هر اثرى كه در روح و قلب آدمى پديد مىآيد به منزله قدمى است كه انسان در حركت بسوى بهشت، و يا دوزخ بر مىدارد، پس اگر اين حركت در همين هنگام از هر حركت ديگرى كه بتوان تصور آن را نمود در حصول قرب به خداوند و رسيدن به روحانيات مؤثرتر و كارسازتر و سريعتر باشد آن قدم بر راهى برداشته شده كه نزديكترين راه، و صراط مستقيم است، و الا كه اگر چنين نبود هر اندازه كه اين حركت در
حصول تقرب به خدا ناقص و كند باشد راه دورتر، و فاصلهاش از صراط مستقيم بيشتر خواهد بود. و حكمت الهى بر اين قرار گرفته كه هر عملى كه از انسان سر مىزند، و در قرب به خدا و بعد از او در دل اثرى مىگذارد براى آن تأثيرى در توفيق و خذلان قرار داده است.
بيان مطلب اينكه، عمل خير قلب را آماده و مستعد براى انجام اعمال خير ديگرى مىكند و اين حالت را «توفيق» مىگويند، و عمل شر قلب را مستعد و آماده براى انجام كارهاى شر ديگر مىسازد و زمينه انجام گناه ديگرى را فراهم مىنمايد و اين حالت را «خذلان» ناميدهاند، و هرگاه كه توفيق رفيق انسان شد ملائكهاى كه بر انسان گمارده شدهاند كه نيكىها را به او الهام كنند بر شياطينى كه در صدد وسوسه و از راه بدر كردن او هستند غلبه مىكنند و اگر بر اثر كارهاى ناپسند، انسان دچار «خذلان» شد آن شياطين بر ملائكه غالب مىآيند.
و اينكه گفته شد قلب مؤمن بين دو انگشت خداوند رحمان است اشاره بهمين معنا است كه قلب پيوسته بر طبق اثرات اعمال گذشتهاش در تقلب و زير و رو شدن است، و از اين تقلبات، سير و حركت انسان بسوى بهشت و يا دوزخ حاصل مىشود، پس آنچه كه در سير و حركت است همان روح انسان است و سير و حركت او، همان حركات نفسانى او است كه گاه بسوى خير در حركت است و گاه بجانب شر و بدى ميل مىكند، و آدمى در اين سير و حركت، گاه قدم بر سر هواهاى نفسانى خود مىگذارد و گاه سر بقدم آنها، و حاصل اين سير يا اوصاف روحانى است، و يا طبيعى، و اثرى كه از آن بر جاى مىماند يا قرب به خداوند، و يا دورى از او است.
و منشأ اين حركاتى كه در قلب اثر مىگذارد همان صفات قلبى از قبيل مراتب معرفت، و علم، و كفر، و جهل، و امثال آن مىباشد كه اين صفات قلبى لازمه اوصاف ذاتى او، و اين حركات مقتضاى آنها است، بهعبارتديگر منشأ اين حركات، صفاتى است كه مقتضاى ذات انسان هست، و در هنگام ايجاد ماهيت او در خارج، بحكم آن حكيم متعال براى او معين شده است، چرا كه هر ماهيتى بزبان حال از آن جواد و بخشنده حكيم مىخواهد كه آنچه را كه با صفات او مناسبت دارد به او ببخشد و سؤالى كه با زبان حال باشد هيچگاه رد نمىشود و اين صفات ذاتى، صفات ديگرى را اقتضا مىكند كه آن صفات ديگر در اعمال و رفتار جوارح و اعضاء آدمى هم چنين در تقلب قلب او مؤثر است، و تأثير آن يا به اثرات روحى نورانى است يا ظلمانى طبيعى و هر عملى كه از انسان سر بزند بحكم آن حكيم متعال بواسطه اراده خود انسان است و اين صفات ذاتى او است كه در اراده او مؤثر است، و اين اوصاف و صفات همان است كه انيت و ماهيت او از خداوند بخشنده حكيم مسئلت نموده است، بهعبارتديگر هركس باقتضاء ماهيت خود از خدا مىخواهد كه توفيق سلوك و رفتن در راه خير و سعادت و بهشت، و يا گام نهادن در راه شقاوت و آتش و دورى از خدا را به او ببخشد، و اين يكى از وجوه فرمايش معصومين عليهم السّلام است كه:
لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين.
نه جبر است و نه تفويض و واگذاشتن، بلكه بين اين دو امر است، هم چنين علت اينكه ما خير و خوبى را به خدا نسبت مىدهيم و شر و بدى را به بنده درحالىكه خالق هر دو خدا است معلوم گشت.
حال اگر باين مطالبى كه بيان شد دقت نموده باشى، برايت روشن خواهد شد كه اطلاق كلمه «صراط» بر صورت انسانيت كه عبارت از همان صفات انسانيت باشد، و بر امام و بر هدايت او و بر شريعت، و بر پلى كه بر دوزخ كشيده شده جملگى صحيح است، زيرا همه اينها كه بيان شد راه بهشت و طريق عالم نور و وسيله تقرب به خداست، مطلب ديگر اينكه آن راه مستقيم حقيقى جز براى كسى كه به خدا و به اسماء و صفات و افعال و فرشتگان و كتب و رسولان و شرايع او معرفت داشته باشد بگونهاى كه هر حركت و سكونى كه از او سر مىزند از روى علم و مطابق با آنچه كه بدان حكم گرديده و به كم و كيف حكمت پروردگار حكيم در آن امر آگاه باشد و اخلاقش در حد اعتدال، و بدور از افراط و تفريط، و مزاجش معتدلترين مزاجها باشد، چرا كه مزاج را در افعال و اعمال انسان تأثير بسزائى است، همان گونه كه اخلاق در اين زمينه مؤثر است، و با همه اينها توفيق و عصمت از جانب خداوند متعال او را يار و كمك- كار باشد، تا اينكه حقيقتا در نزديكترين راه حركت كند، اما اينكه با همه اين امور باز توفيق و عصمت را شرط نموديم، بدين خاطر است كه حوادث عالم نيز در اين موارد تأثيراتى دارد، و آدمى بدون اينكه اين دو صفت كه توفيق، و عصمت باشد يار او گردد نمىتواند بر اين راه ثابت و استوار باشد، و بهمين خاطر است كه ذات اقدس حق، معصومين عليهم السّلام را به روح القدس مؤيد نمود، بلكه چنانكه در بعضى از زيارات آمده است، بواسطه لطف و عنايتى كه به آنها دارد رياضت دلهاى آنان را بوسيله خوف و رجاء خود بعهده دارد، اين صراط مستقيم، بطور مطلق است.