حال اگر باين مطالبى كه بيان شد دقت نموده باشى، برايت روشن خواهد شد كه اطلاق كلمه «صراط» بر صورت انسانيت كه عبارت از همان صفات انسانيت باشد، و بر امام و بر هدايت او و بر شريعت، و بر پلى كه بر دوزخ كشيده شده جملگى صحيح است، زيرا همه اينها كه بيان شد راه بهشت و طريق عالم نور و وسيله تقرب به خداست، مطلب ديگر اينكه آن راه مستقيم حقيقى جز براى كسى كه به خدا و به اسماء و صفات و افعال و فرشتگان و كتب و رسولان و شرايع او معرفت داشته باشد بگونهاى كه هر حركت و سكونى كه از او سر مىزند از روى علم و مطابق با آنچه كه بدان حكم گرديده و به كم و كيف حكمت پروردگار حكيم در آن امر آگاه باشد و اخلاقش در حد اعتدال، و بدور از افراط و تفريط، و مزاجش معتدلترين مزاجها باشد، چرا كه مزاج را در افعال و اعمال انسان تأثير بسزائى است، همان گونه كه اخلاق در اين زمينه مؤثر است، و با همه اينها توفيق و عصمت از جانب خداوند متعال او را يار و كمك- كار باشد، تا اينكه حقيقتا در نزديكترين راه حركت كند، اما اينكه با همه اين امور باز توفيق و عصمت را شرط نموديم، بدين خاطر است كه حوادث عالم نيز در اين موارد تأثيراتى دارد، و آدمى بدون اينكه اين دو صفت كه توفيق، و عصمت باشد يار او گردد نمىتواند بر اين راه ثابت و استوار باشد، و بهمين خاطر است كه ذات اقدس حق، معصومين عليهم السّلام را به روح القدس مؤيد نمود، بلكه چنانكه در بعضى از زيارات آمده است، بواسطه لطف و عنايتى كه به آنها دارد رياضت دلهاى آنان را بوسيله خوف و رجاء خود بعهده دارد، اين صراط مستقيم، بطور مطلق است.
اما صراط مستقيم و راه راست براى هر مكلفى، عبارت از- نزديكترين راه براى او در بين راهها است، كه با توجه بصفات ذاتى او، او را بمقام قرب حضرت حق آنهم مقامى كه براى او دستيابى بآن ممكن است، برساند، و اين امر بدين صورت است كه جميع حركات اختيارى انسان، در هر مرتبهاى كه هست، در رساندن او به رضاى پروردگار، سودمندتر و كارسازتر باشد، حتى اگر فرضا اشتغال به نماز شبهاى ماه رجب را از اشتغال به مطالعه كتب علمى براى خود نافعتر ديد و يا بالعكس، و يا اينكه اگر ديد چنانچه روزه مستحبى نگيرد بهتر مىتواند به انجام عبادات بپردازد تا اينكه روزه بگيرد و بر اثر ضعف روزه از عبادات بازماند، نزديكترين راه، همان راهى است كه براى تقرب به خدا و جلب رضايت او نافعتر تشخيص داده شود. بلكه گاه مىشود كه ترك اعمال خير بحال انسان نافعتر است، چنانكه در روايات آمده است كه بنده يك يا دو شب از تهجد و شبزندهدارى محروم مىگردد براى اينكه به خود عجب نكند، بلكه روايت شده كه گاهى مؤمن به بعضى از لغزشها مبتلا مىشود تا از عجب كه گناهش بمراتب بيش از آن لغزش است در امان بماند، و خلاصه كلام آنكه صراط مستقيم براى هر كسى و در هر شرايطى و روزى، بلكه در هر نفسى و هر حركت و سكونى همان كار و همان عمل و همان راهى است كه بالنسبة بحال حاضر، و پس از آن، در سلوك طريق خير و سعادت نافعتر و كارسازتر باشد، و تنها كسانى مىتوانند بدين گونه باشند كه توفيق الهى رفيق راهشان گردد، و الا كه با اين علوم اكتسابى نمىتوان اين بار را بمنزل رسانيد، و همه اين جوانب را مورد نظر قرار داد، و شايد اينكه گفته شده صراط از موى باريكتر است،
با توجه بهمين مطلب است، و باز پس از دانستن اين مطلب كه در هر شرايطى چه كارى نافعتر است، و بعد از اينكه خداوند انسان را بدين امر هدايت نمود، عمل بآن كارى بس دشوار است و لذا گفته شده كه «صراط» از شمشير تيزتر است.
و اما آن روايتى كه از مولا على7رسيده كه مراد از طلب هدايت در اين سوره، ثبات بر هدايت پيشين است. اين يا باين صورت است كه مقصود از صراط مستقيم همان ايمان است چنانكه در بعضى از روايات به اين مطلب اشاره شده است، و يا اينكه مقصود آن حضرت مختص به خود و امثال خود از معصومين عليهم السّلام بوده است، چرا كه آنان هستند كه احوالشان نسبت به انواع هدايتها و جهات آن، تفاوت نمىكند و مطلوب آنها اين است كه خداوند همان گونه كه در گذشته آنها را هدايت نموده در آينده هم هدايت نمايد. و معناى طلب ثبات در هدايت همين است.
اما امثال ما، آنچه را كه از خدا مىطلبيم اينست كه در آينده بر هدايت ما بيفزايد، تا اينكه به سير در حظائر قدس، راه يابيم، و به- سلوك در مقامات انس، با كندن آثار علايق جسمانى و طبيعى از خود نائل شويم، و انوار تجليات جمال و جلال حضرت حق بر ما ظاهر و اسرار غيبيه او بر ما مكشوف و آشكار گردد.
مطلب ديگر اينكه هريك از جماد و نبات و حيوان مادامىكه به حد انسان مكلف نرسيده است سير و حركتش از اول تكون و پيدايشش به همان حركت كمى و كيفى، بلكه بر همان صورتهاى جوهرى آن بر صراط مستقيم است باين معنا كه هر موجودى از ابتداى پيدايشش
آنچه كه از كمالات در وجود او به وديعه نهاده شده تدريجا از قوه به فعل در مىآيد تا اينكه به آخرين مرتبه از كمالى كه براى نوع و شخص او از فعلياتى كه شايسته او است و معين شده برسد، و اين در صورتى است كه مانعى او را از اين سير و حركت بسوى كمال مانع نشود، اما انسان، پس از اينكه به اوان اختيارى كه در تكليف معتبر است رسيد، گاه مىشود كه در سير نفسانى خود، آنچه كه از خصوصياتى كه شايسته نوع انسان است و در وجود او بالقوة موجود است، اينها را بدون اينكه فعليتى كه مخالف با نوع انسان باشد در ميان آيد، از قوه به فعل مىرساند، تا اينكه به آن آخرين درجات مراتب فعليت كه سزاوار انسان كامل است مىرسد. و اين بسيار كم است، و چنين فردى است كه در صراط مستقيم انسانى حركت مىكند، اما اغلب افراد بشر، پس از اينكه آن حركت اختيارى برايشان پديد آمد در صدد از قوه به فعل در آوردن آنچه كه در وجود آنها است بر مىآيند، ولى فعلياتى هم كه لايق و شايسته انسان نيست در ميان مىآيد، در نتيجه سير و حركت آنها نه بر صراط مستقيم انسانى، بلكه بخاطر سوء اختيار خود در اعوجاج و كجى و انحراف از مسير انسانيت خواهد بود، بگونهاى كه سرانجام اين حركت به پستترين مرتبه از فعليات كه شايسته بهائم و درندگان، بلكه شياطين هست منتهى مىشود، و گاه مىشود كه در همان مرتبه مىماند و صورت ظاهريش هم بر همان صورت فعليتى كه بر آن هست در مىآيد- كه بايد از اين ذلت و خوارى دنيا و آخرت به خدا پناه برد.
و اما اينكه در بعضى از اخبار آمده است كه صراط مستقيم، همان صورت انسانيت است، باين معنا است كه حركت انسان بطرف
كمالاتى كه براى او است- كه هر خير و سعادتى كه هست در همين كمالات نهفته است- يك حركت كيفى، و حركت جوهرى است، اما طريق و راه براى اين حركت، عبارت از همان مراتب كيف، و صورتهائى كه در پى اين حركت در جوهر انسان پديد مىآيد عبارت از همان ملكات شريفه و انوار معارف ربانى است، بنابراين، سالك و رهرو، جوهر انسان، و مقصد، كمال او، و راه، تحصيل اين ملكات و انوار معارف و علوم است، و در اين حركت، راه، در حين حركت و سير و با خود حركت است كه پيدا مىشود نه قبل و بعد از آن، و نور معرفت عبارت از ظهور مراتب نفس و روح و عقل است، بنابراين، همين نور، بيك لحاظ راه، و بيك لحاظ مقصد، و بيك لحاظ سالك است.
اما اينكه از حقيقت على ابن ابى طالب و ائمه عليهم السّلام تعبير به صراط شده است بدين خاطر است كه اينها نور الانوار، و اصل هر نور، و نور خداوند در عالم هستى، مىباشند.
پس اينان در حقيقت همان صراط مستقيم خداوندى هستند، بدون اينكه نياز به تجوز و لفظ را بر غير معنايش استعمال نمودن باشد، اينان همان وجه اللهى هستند كه اولياء خدا به آنان توجه مىكنند و همان جنب اللهى هستند كه مصير و بازگشت بندگان بسوى آنها است، چنانكه در زيارت جامعه آمده است كه:
و اياب الخلق إليكم. و بازگشت خلق بسوى شما است.
صراط الذين انعمت عليهم:
راه آنان كه بر آنها نعمت دادى.
اين تفصيل همان مطلبى است كه در باب مقصود از صراط مستقيم
بيان شد، و اينها كه به آنها نعمت داده شده شيعيان مولا7از امت هستند، و صراط و راه آنها بعينه اخلاق و اوصاف و اعمال آنها است كه مولا امير المؤمنين7در جواب همام اينان را چنين وصف مىكند:
آنان عارفان به خدا، و عاملان بامر خدا، و اهل فضايل هستند، سخنى كه مىگويند صواب، و خوراك آنها قوت، و پوشاك آنها در حد ميانه، و رفتن آنها از روى تواضع مىباشد.
اما اينكه صراط مستقيم به راه كسانى كه نعمت بر آنها داده شده تفسير شده است. ممكن است بخاطر ارشاد و راهنمائى بندگان به اين حقيقت باشد كه صراط مستقيم عبارت از طريق وسط، و بدور از افراط و تفريط در حق ولى، و حد ميانه در اخلاق يا در حق غير است، تا كسى چنين توهم نكند كه مقصود از صراط مستقيم، صراط و راه و روش هر نفسى است به كمالى كه لايق و شايسته شخص او است و ذات و لوازم ذاتش، بحكم اقتضاء اسماء خداى متعال آن را اقتضا مىكند و مثلا صراط مستقيم را به همان راهى كه بخاطر ماهيت و صفات ذاتيش او را به پائينترين دركات دوزخ مىبرد تفسير نكند، گويا آيه چنين مىگويد:
كه ما را به صراط مستقيمى هدايت كن كه داراى استقامت واقعى است و ما را به رضا و جوار قرب تو مىرساند كه آن همان راه كسانى است كه بر آنها نعمت دادى از شيعيان امير المؤمنين، نه راه كسانى كه استقامت آن، به آنچه كه مقتضاى ذات و صفات من است مرا مىرساند و بهعبارتديگر مرا به راهى هدايت نما كه مقتضاى فضل و انعام تو است نه به آن راه كه مقتضاى عدل تو است و آن همان راه كسانى است كه نعمت ولايت امير المؤمنين را بر آنها ارزانى داشتى.
غَيرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيهِمْ وَ لَا الضّالين
يعنى غير آن كسانى كه مورد غضب واقع شدند و راه انكار در پيش گرفتند، و يا آن كسانى كه بواسطه غلو گمراه گشتند.
در اين قسمت از آيه، اسلوب تعبير فرق نمود زيرا در قسمت اول فرمود: راه كسانى كه تو بر آنها نعمت دادى، ولى اينجا نفرمود غير كسانى كه تو بر آنها غضب نمودى، بلكه غير المغضوب عليهم آمد يعنى غير كسانى كه مورد غضب واقع گشتند. و شايد اين تعبير اشاره به اين حقيقت باشد كه نسبت نعمت به ذات اقدس حق نسبتى اصلى و ابتدايى، ولى غضب امرى تبعى و از جهت اقتضاء صفات خود بنده پديد مىآيد چنانكه در آن آيه شريفه باين حقيقت اشاره شده و مىفرمايد:
ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَآنچه كه از خوبى به تو رسد از جانب خداى متعال و آنچه كه از بدى متوجهت شود از خود تو است.
در كتاب ثواب الاعمال از امام صادق7روايت شده كه فرمود:
اسم اعظم پروردگار در سوره امالكتاب هست. و عياشى از رسول خدا روايت نموده كه امالكتاب افضل سورههاى قرآن است، و اين سوره شفاء هر دردى است الا مرگ.
مىگويم اطلاق امالكتاب بر اين سوره، شايد بخاطر اين باشد كه اين سوره آنچه را كه در همه قرآن است در بر دارد، چنانكه در روايتى كه از مولا امير المؤمنين7رسيده باين مطلب تصريح شده است، امام7مىفرمايد: هر آنچه كه در قرآن هست در سوره حمد
هست، و هر چه در حمد است در بسم اللّه هست و آنچه كه در بسم اللّه است در باء بسم اللّه هست، و آنچه كه در باء هست در نقطه باء هست، و من نقطه زير باء بسماللّهام.
و نيز روايت شده كه به «باء» وجود ظهور يافت، و با نقطه آن عابد از معبود جدا گشت.
مىگويم مقام عبوديت مطلقه، همان مقام ولايت است، زيرا اين مقام همان مرتبه فقر مطلق كه پس از آن مقام الوهيت است مىباشد.
چنانكه از رسول خدا روايت شده كه فرمود: الفقر فخرى. و شايد مقصود گوينده اين سخن هم كه گفته است هرگاه مرتبه فقر به پايان رسيد پس از آن مرتبه خدائى آغاز خواهد گشت، همين معنا باشد، زيرا فاء دلالت بر تعقيب، و امرى از پى امر ديگر آمدن مىكند، بلكه مىتوان آن فرمايش امام صادق7را در مصباح الشريعة كه مىفرمايد: عبوديت جوهرهاى است كه كنه آن ربوبيت است به همين معنا دانست. و همه اينها از شئون آن مطلبى است كه در گذشته بيان داشتيم كه از بعضى اخبار چنين بر مىآيد كه خداوند متعال در قبال ساير عوالم، براى حروف هم عالمى بيافريد: الف اشاره به مقام الوهيت، و باء اشاره به مرتبه مخلوق اول، و نقطه اشاره به جهت انيت و ماهيت او است.
و در عيون، از امام صادق7و آن حضرت از امير المؤمنين7روايت نموده كه فرمود از رسول خدا شنيدم كه مىگفت خداوند عز و جل فرموده است كه فاتحة الكتاب را بين خود و بندهام تقسيم نمودم نصف آن از آن من، و نصف ديگر آن از آن بنده من است، پس