كمالاتى كه براى او است- كه هر خير و سعادتى كه هست در همين كمالات نهفته است- يك حركت كيفى، و حركت جوهرى است، اما طريق و راه براى اين حركت، عبارت از همان مراتب كيف، و صورتهائى كه در پى اين حركت در جوهر انسان پديد مىآيد عبارت از همان ملكات شريفه و انوار معارف ربانى است، بنابراين، سالك و رهرو، جوهر انسان، و مقصد، كمال او، و راه، تحصيل اين ملكات و انوار معارف و علوم است، و در اين حركت، راه، در حين حركت و سير و با خود حركت است كه پيدا مىشود نه قبل و بعد از آن، و نور معرفت عبارت از ظهور مراتب نفس و روح و عقل است، بنابراين، همين نور، بيك لحاظ راه، و بيك لحاظ مقصد، و بيك لحاظ سالك است.
اما اينكه از حقيقت على ابن ابى طالب و ائمه عليهم السّلام تعبير به صراط شده است بدين خاطر است كه اينها نور الانوار، و اصل هر نور، و نور خداوند در عالم هستى، مىباشند.
پس اينان در حقيقت همان صراط مستقيم خداوندى هستند، بدون اينكه نياز به تجوز و لفظ را بر غير معنايش استعمال نمودن باشد، اينان همان وجه اللهى هستند كه اولياء خدا به آنان توجه مىكنند و همان جنب اللهى هستند كه مصير و بازگشت بندگان بسوى آنها است، چنانكه در زيارت جامعه آمده است كه:
و اياب الخلق إليكم. و بازگشت خلق بسوى شما است.
صراط الذين انعمت عليهم:
راه آنان كه بر آنها نعمت دادى.
اين تفصيل همان مطلبى است كه در باب مقصود از صراط مستقيم
بيان شد، و اينها كه به آنها نعمت داده شده شيعيان مولا7از امت هستند، و صراط و راه آنها بعينه اخلاق و اوصاف و اعمال آنها است كه مولا امير المؤمنين7در جواب همام اينان را چنين وصف مىكند:
آنان عارفان به خدا، و عاملان بامر خدا، و اهل فضايل هستند، سخنى كه مىگويند صواب، و خوراك آنها قوت، و پوشاك آنها در حد ميانه، و رفتن آنها از روى تواضع مىباشد.
اما اينكه صراط مستقيم به راه كسانى كه نعمت بر آنها داده شده تفسير شده است. ممكن است بخاطر ارشاد و راهنمائى بندگان به اين حقيقت باشد كه صراط مستقيم عبارت از طريق وسط، و بدور از افراط و تفريط در حق ولى، و حد ميانه در اخلاق يا در حق غير است، تا كسى چنين توهم نكند كه مقصود از صراط مستقيم، صراط و راه و روش هر نفسى است به كمالى كه لايق و شايسته شخص او است و ذات و لوازم ذاتش، بحكم اقتضاء اسماء خداى متعال آن را اقتضا مىكند و مثلا صراط مستقيم را به همان راهى كه بخاطر ماهيت و صفات ذاتيش او را به پائينترين دركات دوزخ مىبرد تفسير نكند، گويا آيه چنين مىگويد:
كه ما را به صراط مستقيمى هدايت كن كه داراى استقامت واقعى است و ما را به رضا و جوار قرب تو مىرساند كه آن همان راه كسانى است كه بر آنها نعمت دادى از شيعيان امير المؤمنين، نه راه كسانى كه استقامت آن، به آنچه كه مقتضاى ذات و صفات من است مرا مىرساند و بهعبارتديگر مرا به راهى هدايت نما كه مقتضاى فضل و انعام تو است نه به آن راه كه مقتضاى عدل تو است و آن همان راه كسانى است كه نعمت ولايت امير المؤمنين را بر آنها ارزانى داشتى.
غَيرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيهِمْ وَ لَا الضّالين
يعنى غير آن كسانى كه مورد غضب واقع شدند و راه انكار در پيش گرفتند، و يا آن كسانى كه بواسطه غلو گمراه گشتند.
در اين قسمت از آيه، اسلوب تعبير فرق نمود زيرا در قسمت اول فرمود: راه كسانى كه تو بر آنها نعمت دادى، ولى اينجا نفرمود غير كسانى كه تو بر آنها غضب نمودى، بلكه غير المغضوب عليهم آمد يعنى غير كسانى كه مورد غضب واقع گشتند. و شايد اين تعبير اشاره به اين حقيقت باشد كه نسبت نعمت به ذات اقدس حق نسبتى اصلى و ابتدايى، ولى غضب امرى تبعى و از جهت اقتضاء صفات خود بنده پديد مىآيد چنانكه در آن آيه شريفه باين حقيقت اشاره شده و مىفرمايد:
ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَآنچه كه از خوبى به تو رسد از جانب خداى متعال و آنچه كه از بدى متوجهت شود از خود تو است.
در كتاب ثواب الاعمال از امام صادق7روايت شده كه فرمود:
اسم اعظم پروردگار در سوره امالكتاب هست. و عياشى از رسول خدا روايت نموده كه امالكتاب افضل سورههاى قرآن است، و اين سوره شفاء هر دردى است الا مرگ.
مىگويم اطلاق امالكتاب بر اين سوره، شايد بخاطر اين باشد كه اين سوره آنچه را كه در همه قرآن است در بر دارد، چنانكه در روايتى كه از مولا امير المؤمنين7رسيده باين مطلب تصريح شده است، امام7مىفرمايد: هر آنچه كه در قرآن هست در سوره حمد
هست، و هر چه در حمد است در بسم اللّه هست و آنچه كه در بسم اللّه است در باء بسم اللّه هست، و آنچه كه در باء هست در نقطه باء هست، و من نقطه زير باء بسماللّهام.
و نيز روايت شده كه به «باء» وجود ظهور يافت، و با نقطه آن عابد از معبود جدا گشت.
مىگويم مقام عبوديت مطلقه، همان مقام ولايت است، زيرا اين مقام همان مرتبه فقر مطلق كه پس از آن مقام الوهيت است مىباشد.
چنانكه از رسول خدا روايت شده كه فرمود: الفقر فخرى. و شايد مقصود گوينده اين سخن هم كه گفته است هرگاه مرتبه فقر به پايان رسيد پس از آن مرتبه خدائى آغاز خواهد گشت، همين معنا باشد، زيرا فاء دلالت بر تعقيب، و امرى از پى امر ديگر آمدن مىكند، بلكه مىتوان آن فرمايش امام صادق7را در مصباح الشريعة كه مىفرمايد: عبوديت جوهرهاى است كه كنه آن ربوبيت است به همين معنا دانست. و همه اينها از شئون آن مطلبى است كه در گذشته بيان داشتيم كه از بعضى اخبار چنين بر مىآيد كه خداوند متعال در قبال ساير عوالم، براى حروف هم عالمى بيافريد: الف اشاره به مقام الوهيت، و باء اشاره به مرتبه مخلوق اول، و نقطه اشاره به جهت انيت و ماهيت او است.
و در عيون، از امام صادق7و آن حضرت از امير المؤمنين7روايت نموده كه فرمود از رسول خدا شنيدم كه مىگفت خداوند عز و جل فرموده است كه فاتحة الكتاب را بين خود و بندهام تقسيم نمودم نصف آن از آن من، و نصف ديگر آن از آن بنده من است، پس
هرگاه بنده بگويد: بسم اللّه الرحمن الرحيم خداوند مىفرمايد: بنده من باسم من آغاز كرد و بر من است كه امورش را به انجام رسانم و احوالش را مبارك گردانم. و چون بگويد: الحمد للّه رب العالمين.
مىفرمايد بنده من مرا حمد نمود و دانست آن نعمتهائى كه او را فرا گرفته از نزد من است و بلاهائى كه از او دور گشته به لطف من بوده است، گواه مىگيرم شما را كه نعمتهاى آخرت را هم براى او به نعمتهاى دنيا اضافه كنم، و بلاهاى آخرت را هم از او دور گردانم.
و چون بگويد: الرحمن الرحيم. مىفرمايد: گواهى داد كه من بخشنده و مهربان هستم، گواه مىگيرم شما را كه بهره او را از نعمت خود فراوان، و نصيبش را از عطاء خود زياد گردانم. و چون بگويد مالك يوم الدين. مىفرمايد: گواه مىگيرم شما را كه هم چنانكه او اعتراف نمود كه من مالك روز جزا هستم روز حساب، حسابش را آسان بگيرم. و حسناتش را قبول، و از گناهانش درگذرم.
چون بنده بگويد: اياك نعبد، مىفرمايد: راست مىگويد بنده من، تنها مرا مىپرستد، گواه مىگيرم شما را كه او را بر اين عبادت پاداشى دهم كه هر آنكس كه در اين عبادت با او مخالف است بر او غبطه خورد و رشك برد، و چون بگويد و اياك نستعين. مىفرمايد از من كمك خواست و بمن پناه آورد، گواه مىگيرم شما را كه او را ياور و كمك- كار باشم و در شدايد و سختىها به فرياد او رسم و روز گرفتارى دست او را بگيرم و چون بگويد: اهدنا الصراط المستقيم تا آخر سوره مىفرمايد اين براى بنده من است و هر چه كه طلب كند به تحقيق دعاى او را اجابت نمودم. و آنچه را كه آرزو داشت به او عطا كردم و از آنچه كه
مىترسيد او را ايمن گردانيدم.
مىگويم منزه است او، كه عقل از كرمش حيران مىگردد، كجايند غافلان، و كجايند عالمان، تا اين كرم و بزرگوارى را ببينند، و از اين جهت هم به توحيد و يگانگى او اعتراف نمايند، هم چنانكه در ساير صفات عاليه او، او را به يكتائى و يگانگى مىستايند، و در شكر اين كرامت عظمى عقل خود را به داورى وادارند و اعتراف كنند كه اگر تمام عمرشان را در شكر و سپاس چنين نعمت بزرگى صرف كنند نمىتوانند حق همين يك نعمت را ادا كنند كه ذات ذو الجلال، از راه لطف و عنايت به اين بندگان ذليل نماز را واجب نموده و به آنها اجازه داده كه ياد او كنند و به عبادت او بپردازند، و همين عبادت را سبب بخشش گناهان آنها، و اصلاح معايب آنها، و وسيله ترقى به درجات عاليه قرار داده و آنها را با تكليف به نماز، شرافت بخشيده، و آنان را براى مناجات و گفتگوى با خود پسنديده، و در جواب آنها، بمقدار سؤال آنها قناعت ننموده بلكه در اكرام آنها افزوده است.
و چنين به خاطرم هست كه در روايتى ديدم كه خداوند متعال پس از قرائت، مىگويد براى اين بنده من به تعداد هر حرفى درجهاى است از فلان و فلان، همينطور جواهرات را مىشمرد تا اينكه مىفرمايد و درجهاى از نور من.
[در بيان خلاصهاى از تفسير سوره توحيد]
قل هو اللّه احد
از امام باقر7روايت شده كه «قل» يعنى آنچه را كه به تو وحى نموديم و تو را بدان مبعوث گردانيديم با تأليف حروفى كه بر تو قرائت نموديم ظاهر گردان، تا آنكس كه گوشى شنوا دارد و هم او است كه
گواه است، بدان هدايت شود، و «هو» اسم ضمير است كه بدان به شخص غايب اشاره مىشود هاء در هو آگاهى دادن بر معناى ثابت، و و او اشاره به آنكه از حواس ما غايب است مىباشد، تا آخر روايت.
مىگويم لفظ «هو» اسم ذات است ولى در مرتبه غيب الغيوب، و لفظ اللّه نيز اسم ذات است ولى از حيث جامعيت آن ذات جميع صفات كماليه را.
«احد» يعنى آن فرد متفرد و آن يگانهاى كه از چيزى بر انگيخته نشده است، بهعبارتديگر يعنى آن احدى المعنا كه نه در عقل و نه در وهم و نه در وجود منقسم مىگردد.
اللّه الصمد
يعنى آن سيد و آقايى كه همگان قصد او كنند، و آن كه نه جوفى براى او است، و نمىخورد و نمىآشامد، و نه مىخوابد، و آن دائمى كه پيوسته بوده، و خواهد بود، و يگانهاى كه به الهيتش والاتر از صفات خلق است.
امام صادق7از پدرش روايت نموده كه فرمود: اهل بصره در نامهاى به حسين ابن على7از آن حضرت از معناى صمد سؤال نمودند حضرت در جواب آنها نوشت: بسم اللّه الرحمن الرحيم. اما بعد. در قرآن فرونرويد و در آن بجدال با يكديگر برمخيزيد، و در آن بدون علم سخنى نگوئيد از جدم رسول خدا6شنيدم كه فرمود:
هركس بدون علم در مورد قرآن سخنى بگويد جايگاهش پر از آتش خواهد بود، و خداوند صمد را بدين گونه تفسير فرموده و در كتابش گفته است:قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ،بعد اين كلمه را چنين تفسير نمود كه
لم يلد و لم يولد. و لم يكن له كفوا احد.
لَمْ يَلِدْيعنى نه چيزى كه داراى حجم باشد مثل فرزند و ساير اشيائى كه از مخلوقات خارج مىشود از او خارج مىشود و نه شىء لطيفى مثل نفس، و نه حالاتى مثل چرت و خواب، و غم و اندوه و خنده و گريه و خوف و رجاء و رغبت و خستگى، و گرسنگى و سيرى در او راه دارد، و او بزرگتر از اين است كه چيزى از او خارج شود و شىء از او متولد گردد.
وَ لَمْ يُولَدْو از چيزى متولد نشده و خارج نگرديده است، نه چنانكه اشياء هريك از عناصر خود خارج مىشود چون خروج جماد از جماد، و حيوان از حيوان، و نبات از زمين، و آب از چشمه، و ميوه از درخت، و نه مثل خروج اشياء لطيفه از مراكز خود، هم چون بينائى از چشم، و شنوائى از گوش، و بويائى از بينى و ذائقه از زبان، و سخن از زبان، و معرفت و تميز از قلب، و آتش از سنگ، هيچيك از اينها نسبت به او روا نيست، بلكه اواللَّهُ الصَّمَدُاست كه نه در چيزى، و نه از چيزى است او پديدآورنده اشياء و موجودات، و خالق آنها بقدرت خويش است، و آنچه را كه براى فناء آفريده به مشيت او متلاشى شود، و آنچه را كه براى بقاء آفريده به علمش باقى ماند، پس اين است معناىاللَّهُ الصَّمَدُ، آنكه نمىزايد و نه زائيده شده، بلكه او است:
عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ.
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌو براى او كفو و همتائى نيست.