قرب و نزديكى است، و آنكس كه ادب را نيكو نگه ندارد شايسته قرب و نزديكى نخواهد گشت، پس چون ركوع مىكنى ركوع كسى بجاى آور كه قلبش در برابر خداوند عز و جل خاضع و به ذلت خود معترف و از سلطان خداوندى هراسان و از اينكه فوايدى كه براى ركوعكنندگان هست از او فوت شود بيمناك و محزون مىباشد.
و حكايت شده كه ربيع ابن خثيم شب را به يك ركوع به صبح مىرسانيد و چون صبح مىشد آه مىكشيد و مىگفت اى واى كه اهل اخلاص بر ما سبقت گرفتند. و حق ركوع را به اينكه پشتت را راست نگهدارى ادا نما و خود را در قيام به خدمت حق تعالى مقصر بدان مگر اينكه يارى و كمك او رفيق راهت گردد، و قلبت را از وسوسه شيطان و خدعه و نيرنگهاى او بر حذر دار، چرا كه خداوند بندگانش را به اندازه تواضع آنها بلند مىگرداند، و به اصول تواضع و خضوع و خشوع بهمان اندازه كه عظمت خداوندى بر سراير و باطن انسان غلبه داشته باشد آدمى را هدايت مىكند انتهى. مىگويم در اين كلمات تأمل نما، و آنچه را كه در اين مختصر آمده محقق ساز، همين تو را در اين مقام كفايت مىكند، و اگر در اين فرموده امام كه ركوع اول است و سجده دوم، و در ركوع ادب است و در سجده قرب، نيك بنگرى، وجه آنچه را كه در پيش بيان داشتيم برايت معلوم خواهد شد، زيرا تبرى از حول و قوه خود، و توكل به خدا و تسليم كه از باب تنزيه حضرت حق از شريك در حول و قوه و اراده او است نشانه ادب است، و مقام فنائى كه لازمه قرب به خدا است عبارت از تنزيه سجودى است، و اينكه فرموده است «و خود را از اينكه به خدمت او قيام كنى كوچكتر
بدان، مگر اينكه به يارى و كمك او باشد» صريحا اين حقيقت را بيان مىدارد كه مراد از ركوع، تبرى و بيزارى جستن از آنچه كه ذكر شد، و منزه داشتن حضرت حق از اينكه در اين امور براى او شريكى باشد، مىباشد، هم چنين پاداشى كه در صدر كلام امام براى ركوعكنندگان واقعى بيان شده، مناسب با آن مطلبى است كه ما گفتيم، زيرا كه تنزيه و تسبيح حضرت حق مناسب با نور بهاء او و در سايه كبرياء و بزرگى او قرار گرفتن مىباشد.
و خلاصه كلام آنكه هر كسى كه كارها را از اسباب آن ببيند، و آنها را مؤثر بداند، و در امور به تدبير و حول و قوه خود بنگرد، و به قدرت و نيروى خود متكى باشد چنين كسى هر چند هم كه ركوعش طولانى باشد و بجاى سه مرتبه صد مرتبه سبحان اللّه بگويد، حقيقت ركوع را بجاى نياورده و خدا را به تنزيه ركوعى منزه ندانسته است. و حقيقت ركوع و روح آن به اينست كه قلب بنده بر صفت توكل، و عمل او عمل متوكلين باشد، و در عالم وجود مدبر و فاعل مستقلى بجز ذات پاك ذو الجلال نبيند، و از اينكه براى خود حول و قوهاى قائل باشد تبرى بجويد، و اگر به كسب مىپردازد و به اسباب روى مىآورد از جهت اينكه خداوند به انجام اين امور امر نموده باشد، چنين كسى، ديگر در كسب و كار خود حريص نخواهد بود، و مال حرام كه بماند كه از مال شبههناك هم حذر خواهد نمود، و جز براى غير خدا، و بامر خدا نه چيزى خواهد گرفت و نه خواهد بخشيد، بلكه انفاق و امساك براى چنين كسى يكسان، و بلكه وجود و عدم و فقر و غنا برايش مساوى خواهد بود، و در اين صورت است كه خدا خود تدبير امور چنين بندهاى را
بعهده مىگيرد، و او را هرگز به غير وانمىگذارد.
و اما قيام و سر برداشتن پس از ركوع،
نيت انسان در انجام اين عمل مىبايست كه اين باشد كه پس از خضوع و خشوع و تواضع در برابر پروردگار بحول و قوه او بر دشمنان او گردن افرازد، و برترى جويد، و در هنگام گفتن تكبير آن، دستها را كه بلند مىكند از تواضع و فروتنى در مقابل دشمنان خدا تبرى بجويد، و مستحب است كه در هنگام ركوع پشت خود را صاف نگه دارد و گردنش را بكشد باين نيت كه من به تو ايمان آوردم گرچه گردنم را بزنى، سپس سر را بلند كند باين اميد كه خضوع و خشوع و تسبيح و حمدش قبول درگاه الهى شده باشد، و با حول و قوه او بر دشمنان او غالب آيد، و اين اميد را با اين ذكر كه بر زبان مىآورد كه «سمع اللّه لمن حمده» (هركس كه حمد و ستايش حضرت حق كند خداوند آن را مىشنود) تأكيد نمايد.
سپس خضوع و خشوعت را نسبت به پروردگار با گفتن اين ذكر كه:
اهل الكبرياء و العظمة و الجود و الجبروت.
زيادتر نما، بهعبارتديگر پس از اينكه براى عبوديت و بندگى خدا قيام نمودى، اين قيام اقتضا مىكند كه از اينكه براى خود در قيام به عبوديت و بندگى او حول و قوهاى ببينى با انجام ركوع تبرى بجوئى، و با اين عمل او را از اينكه برايش در حول و قوه شريكى باشد منزه بدانى، و اقتضاى اين امر اينست كه تو با اينكه در مقابل او ذليل و خاضع و خاشع هستى بر دشمنان او و دشمنان دوستان او بحول و قوه او برترى و تفوق داشته باشى. و اقتضاى تصور اين مطلب اينست كه پس از اين برترى
كه براى خود بر دشمنان او قائل شدى، كبرياء و عظمت او را در نظر آورى، اينجا است كه آداب عبوديت هم علما و هم عملا تمام مىشود، سپس از اين مرحله كه مرحله رؤيت اداء حق ادب عبوديت و بندگى است ترقى نموده و بمقام قرب شرفياب مىشوى، پس دو مرتبه تكبير مىگوئى و او را از اينكه شريكى برايش باشد بزرگتر مىدانى، پس گويا آنگاه كه قرب و نزديكى به خدا برايت حاصل شد انوار جمال احديت بر تو تجلى مىكند، و در قبال اين تجلى، وجودات جميع خلايق مضمحل مىگردد، پس خدايت را بزرگتر و برتر از اين مىدانى كه در كمالى از كمالات برايش شريكى باشد و در مقابل عظمت او به خاك مىافتى و از جميع آنچه كه غير او است روى مىگردانى، و او را از جمله نقايصى كه در تضاد با كمالات به وهم مىآيد مبرا مىدانى، حتى در وجود حقيقى، شريكى براى او نخواهى ديد و خود بهآنجا خواهى رسيد كه در عالم وجود جز خدا چيز ديگرى نخواهى ديد.
و وجودات جميع ممكنات را هم چون سرابى كه تشنه آن را آب مىپندارد خواهى يافت، و خواهى ديد كه وجود عالم و عالميان گويا وجودى خيالى است، و وجود حقيقى عينى خارجى، همان وجود ذات بارىتعالى است بلكه التفاتى بغير او نخواهى داشت تا كه براى آن غير وجودى قائل باشى.
[در بيان معناى سجده]
در كتاب مصباح الشريعة از امام صادق7روايت شده كه فرمود:
زيان نكرده كسى كه حقيقت سجده را بجاى آورد و لو در تمام عمر يكمرتبه، و روى رستگارى نبيند آنكه با خدايش خلوت كند و سر به سجده نهد، ولى در اين حال مكر و فريب شيطان او را به خود مشغول دارد، و
از آنچه كه خدا براى سجدهكنندگان مهيا نموده و انس عاجل و نزديك و راحتى در آينده كه به آنان وعده داده غافل بماند، و هرگز از خدا دور نشود كسى كه تقرب و نزديكيش را به خدا در حال سجده نيكو گرداند، و هرگز به خدا نزديك نشود و بجوار قرب حضرت حق دست نيابد كسى كه رعايت ادب محضر پروردگار را ننمايد، و با تعلق خاطر بغير او در حال سجده حرمتش را ضايع گرداند.
پس چون كسى باش كه متواضع در برابر خدا و ذليل در پيشگاه او است و مىداند كه خداوند او را از خاكى كه مردمان آن را لگد مىنمودند بيافريد و از نطفهاى كه همه آن را نجس مىدانستند خلق كرد، و خداوند معناى سجود را سبب تقرب دل و سر و روح آدمى به خود دانسته است، و آنكس كه به خدا نزديك شود از غير او دور خواهد شد، آيا همين ظاهر را نمىبينى كه انسان به سجده كه مىرود به همه چيز پشت مىكند و آنچه كه ديده مىشود از نظر او پنهان مىگردد، امر باطن هم همينگونه است، بنابراين كسى كه در نمازش بغير خدا مشغول باشد بآن چيز نزديك، و از حقيقتى كه خدا از نماز او اراده نموده بدور خواهد بود خداوند متعال مىفرمايد:
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ.
خداوند براى هيچكس دو قلب قرار نداده است.
و از رسول خدا6رسيده كه ذات اقدس حق فرمود هرگاه بر دل بندهاى بنگرم و در آن محبت اخلاص براى طاعت خود ببينم كه در اين طاعت تنها مرا در نظر دارد و رضايت مرا جستجو مىكند تدبير امور او را خود بعهده گيرم، و او را به خود نزديك گردانم، و كسى كه در نمازش
بغير من مشغول باشد، او در زمره كسانى است كه خود را به مسخره گرفتهاند، و نامش در ديوان زيانكاران ثبت خواهد شد. انتهى.
مىگويم در الفاظ اين روايت تأمل نما، شايد آنچه را كه ما در مورد حقيقت سجود بيان داشتيم در آن بيابى، چرا كه آن معنائى را كه امام مىفرمايد كه اگر كسى در تمام عمرش يك دفعه هم كه شده چنين سجدهاى انجام دهد زيانكار نخواهد بود، جز با آنچه كه ما بيان داشتيم مناسبت نخواهد داشت، بخصوص اينكه بعدا در پاداش آن انس با خدا، و راحتى در آينده را بيان مىكند. كه انس با خدا جز با تجلى آن مطلوب و وصال او ميسر نشود.
هم چنين آنجا كه مىفرمايد: با خدايش خلوت كند، و يا آنجا كه مىفرمايد: خداوند معناى سجود را وسيله تقرب دل و سر و روح انسان به خود قرار داده است، اين جز با آنچه كه ما گفتيم ممكن نيست، و اگر كسى بگويد فرمايش امام آنجا كه مىفرمايد «هركس در نماز دلش در پى چيزى غير خدا باشد، او نزديك بآن چيز، و از حقيقتى كه خداوند از نماز اراده نموده بدور خواهد بود» اين را مىرساند كه مقصود حضرت، همان حضور قلبى است كه در جميع احوال نماز از افعال و اقوال آن لازم است مىباشد، مىگوئيم ولى اگر تأمل بيشترى شود گرچه مطلب، در بيان امر عامى كه بجميع اجزاء نماز مربوط مىشود كه همان حضور قلب باشد هست، ولى لازمه همين حضور قلب اينست كه حال سجده بهمان گونهاى كه ما بيان داشتيم باشد، زيرا حضور قلب در حال قيام به اينست كه، نمازگزار بمقام عبوديت و ربوبيت التفات داشته باشد، و در ركوع آنچه كه حضور قلب اقتضا مىكند اينست كه
انسان بغير التفات نداشته باشد هيچ حول و قوهاى براى آنها نبيند، و حضور قلبى كه مناسب با سجده است به اينست كه نمازگزار از همه چيز فانى و در محضر خداى متعال حضور يابد، و اين عين همان مطلبى است كه ما بيان داشتيم و مطلب آخر اينكه روى گردانيدن از همه چيز ببدن در هيئت ظاهرى سجده، و توارى و روى گردانيدن دل از هر چه كه غير خدا است، جز به آنچه كه ما گفتيم ممكن نيست.
مطلب ديگر اينكه در روايت اخير، خداوند به بندگانى كه دوستدار اخلاص هم باشند وعده پاداش داده است، تا چه رسد بمخلصين، لذا تو اگر اهل اخلاص نيستى پس لا اقل از اينكه در دوستى اخلاص و مخلصين سستى كنى بر حذر باش، كه در اين صورت از كرامت تدبير امورت از ناحيه حضرت حق، محروم خواهى بود، و در نماز در زمره كسانى خواهى بود كه خود را به مسخره گرفتهاند، و به زيانكاران ملحق خواهى شد.
و بدانكه سجود از افضل اعمال بدنى است، و از امام صادق7روايت شده كه فرمود نور را در دو چيز يافتم، در گريه و سجده، و روايت شده كه نزديكترين حالات بنده به خدا، حالت سجده است، بخصوص اگر انسان گرسنه، و گريان باشد. و براى سجده فضيلتهاى بسيارى بيان شده است از جمله آمده است كه جمعى از رسول خدا6خواستند كه از طرف خداوند بهشت را براى آنها تضمين كند، حضرت فرمود باين شرط كه مرا بطول سجده يارى كنيد آنان پذيرفتند حضرت هم بهشت را براى آنها ضمانت فرمود. و روايت شده كه بحضرت صادق7گفته شد چرا خداوند متعال حضرت إبراهيم را خليل خود گردانيد،
حضرت فرمود: بخاطر بسيارى سجده او بر زمين.
و در صحيح روايت شده كه بنده هرگاه نماز بگذارد سپس به سجده رود و سجده شكر بجاى آورد، خداوند متعال حجابى كه بين او و ملائكه است بر مىگيرد و مىگويد اى ملائكه من باين بنده بنگريد كه فريضه من را بجاى آورد و عهد مرا تمام نمود، و سپس بخاطر نعمتهائى كه به او ارزانى داشتهام سجده شكر بجاى آورد، اى ملائكه من بگوئيد چه چيز براى او است، ملائكه مىگويند بارالها رحمت تو، خطاب مىرسد ديگر چه چيز، مىگويند بهشت تو، خطاب مىرسد ديگر چه، ملائكه مىگويند كفايت مهمات او، خطاب مىرسد ديگر چه، حضرت فرمود: ديگر از خير چيزى باقى نمانده مگر اينكه ملائكه آن را گفتهاند و لذا در جواب مىگويند بارالها ما ديگر چيزى نمىدانيم، خطاب مىرسد هم چنانكه او مرا سپاس گفت و شكر نمود منهم سپاسگزار او خواهم بود و رو سوى او خواهم كرد، و خود را به او نشان خواهم داد.
مىگويم آنكه را دلى باشد همين روايت او را كفايت مىكند.
و از اصحاب ائمه معصومين عليهم السّلام از طول سجود آنها مطالبى بس شگفت نقل نمودهاند كه بايد گفت گواراى آنها و پيروانشان باد.
از جمله از كشى روايت شده كه گفته است در كتاب ابى عبد اللّه شاذانى كه بخط خودش بود ديدم كه نوشته بود از ابا محمد فضل ابن شاذان شنيدم كه مىگفت وقتى به عراق رفته بودم يكى را ديدم كه دوستش را مورد عتاب قرار داده و به او مىگويد:
تو مرد عيالمندى هستى و محتاج بكسب و كارى و مىترسم كه اين سجدههاى طولانى تو سبب شود كه بينائيت را از دست دهى، چون