زندان خود را محبوس نموده اعتراف كند و خود را نسبت به خود ظالم و ستمكار بداند نه خدا را، و ديگر صد مرتبه قرائت سوره قدر در هر شب جمعه و عصر جمعه، و دوستان او هريك بحسب مجاهدهاش باين توصيه عمل مىنمودند، و از بعضى از آنها نقل شده كه سه هزار مرتبه گفته است، و خلاصه كلام اينكه اين سجده و بركات آن براى كسانى كه باين توصيه عمل نمودند معروف است.
و از امير المؤمنين7از معناى سجده اول سؤال شد حضرت فرمود: تأويل آن اينست كه بارالها تو ما را از اين خاك آفريدى، و چون سر از سجده اول بردارى تأويلش اينست كه ما را از اين خاك خارج ساختى، و سجده دوم يعنى دوباره ما را باين خاك برمىگردانى، و چون سر از سجده دوم بردارى يعنى دوباره از اين خاك ما را خارج خواهى نمود.
مىگويم آنچه از تفسير امام فهميده مىشود اينست كه نيت از برداشتن سر از سجده اول، قصد ارتفاع و برترى بر دشمنان خدا و دشمنان اولياء او است، و ممكن است بين اين دو را به اينگونه جمع نمود كه اولى اشاره به مطلق خروج به دنيا، و دومى اشاره به حكم آن كه همان ايمان به خدا و باولياء او است دارد.
مطلب ديگر اينكه سجده از جهت اينكه صورت مقام فناء بنده است، مقامى كه حاكى از نهايت درجه استكانت و ذلت بنده است، لذا مناسب است كه در اين حال انسان عزيزترين اعضاء بدنش را بر- ذليلترين اشياء بنهد و در آن حال خدا را به نام اعلى و برترش تسبيح كند.
و بگويد: سبحان ربى الاعلى و بحمده. پس هرگاه بنده به اين مطالب
توجه داشت و سجده را با اين نيت انجام داد، بواسطه رد و بازگردان فرع كه خودش باشد به آن اصل كه ذات بارىتعالى است دلش نرم و عقلش از كدورتها پاك مىشود، و چون چنين شد عنايات ربانى او را فرا مىگيرد، زيرا عنايت او به مواضع ذلت و مراكز اضطرار از همه زودتر مىرسد، و كدامين ذلت، از مقام فناء ذلتش بيشتر، و كدامين اضطرار از اضطرار عبوديت شديدتر است، و چون رسوم عبوديت و بندگى را به فناء از خويش به پايان برد، بحول و قوه الهى سر از سجده بر مىدارد و تكبير مىگويد و با گفتن استغفر اللّه ربى و اتوب إليه. از خدا مىخواهد كه گناهانش را بيامرزد و از تقصيرات و قصورات او در حال ارتفاع در گذرد كه اين مسئلهاى است كه هم علما و هم عملا مشكل است زيرا كه موافق با هواى نفس است، پس از آن دوباره به سجده مىرود، و با گفتن سبحان ربى الاعلى و بحمده. فناء از خويش را به فناء از جميع آثار آن كامل مىگرداند و با اين عمل به اقصى مقامات عبوديت و بندگى و مقام شهود و بقاء ابدى دست مىيابد، پس سر از سجده بر مىدارد و براى ركعت دوم بپامىخيزد و پس از قرائت حمد و سوره قنوت را بجاى مىآورد و مىبايست آن را هر چه مىتواند طولانى سازد و از دعاهائى كه براى قنوت رسيده، و يا دعاهاى ديگرى كه در غير آن وارد شده هر كدام را كه در رقت قلب مؤثرتر ديد اختيار نمايد و شرايط دعا را در حد امكان در اين حال مراعات كند و بداند كه كسى كه قنوتش طولانى شود و شرايط دعا را مراعات كند بهره خود را از همه سعادتها گرفته است، چرا كه دعا از وسيعترين ابواب رحمت پروردگار، و در قبال راههاى خير ديگر، خود مستقلا راهى بسوى جميع سعادات است، و
من براى قنوت نماز صبح و مغرب دعاهائى از ادعيهائى كه از ائمه عليهم السّلام رسيده اختيار نمودهام، گرچه بعضى از آنها در غير مورد قنوت وارد شده ولى اين اشكالى ندارد.
[در معناى تشهد]
و پس از انجام اين افعال دقيق و اسرار عميقى كه فوائد بسيارى در بر دارد چون براى تشهد نشستى، از اين كه مبادا جميع آنچه كه كردهاى بر غير آن وجهى كه مىبايست انجام شود، انجام گرفته باشد بيمناك باش، بگونهاى كه خوف و ترس و حياء سراسر وجودت را فرا گيرد و لذا چنين احساس نما كه از اين همه فوايد و آثارى كه براى اين اعمال بيان شده بهرهاى نگرفتهاى مگر اينكه ذات اقدس حق برحمت خود آن را تدارك كند و به فضل خود اين اعمال ناقص تو را بپذيرد، و لذا دو مرتبه به مبدأ امر و اصل دين برگرد، و حال كه چيز ديگرى در دست ندارى به كلمه توحيد چنگ بينداز، و به حصن و دژى كه هركس در آن درآيد ايمن است درآى و به وحدانيت پروردگار گواهى ده، و رسول بزرگوار و نبى عظيم الشأن را حاضر در آن مجلس بدان و بر عبوديت و رسالت او گواهى ده، و بر او و آل او درود فرست كه با اين تكرار شهادتين، عهدت را با خدا تجديد مىكنى زيرا كه اين عمل، پايه و اساس مراتب عبادت و اولين وسيله براى تقرب به خداست، و با درود بر رسول خدا و آل او اميد اين را داشته باش كه در مقابل اين درود و صلوات تو، آن حضرت به تو جواب گويد كه اگر يكمرتبه تو مورد صلوات و درود آن حضرت قرار گيرى براى هميشه رستگار خواهى شد.
در كتاب شريف مصباح الشريعة آمده است كه تشهد ثناء بر خداوند است پس هم چنانكه در ظاهر اظهار بندگى او مىكنى در باطن
هم بنده او باش و عملت موافق با خضوع و خشوع باشد و با صفاء باطن آنچه را كه بر زبان مىآورى تصديق نما، چرا كه او تو را بنده آفريد، و به تو دستور داده است كه با قلب و زبان و جوارح و اعضايت بنده او باشى، و عبوديت و بندگيت را براى او بربوبيتش محقق سازى، و بدانى كه زمام همه موجودات عالم بدست او است و براى آنها حتى يك لحظه هم جز بقدرت و مشيت او وجودى نيست و جملگى از اينكه بدون اذن و اراده او در ملك و مملكت او كمترين كارى انجام دهند عاجزند.
مىگويم از اشاراتى كه در اين كلمات شريفه آمده است مبادا غافل شوى بخصوص اينكه مىفرمايد: و بندگى براى او را به ربوبيت او محقق ساز، زيرا تحقق عبوديت بربوبيت جز به تفويض كامل و تسليم مطلق از جميع جهات تمام نمىشود، و اينها نيز جز به اينكه بنده به اين حقيقت معرفت پيدا كند كه هيچچيز بدون قدرت و مشيت او براى او ميسر نمىگردد و هرگاه كه اين را دانست و با تمام وجود بدان معتقد بود به گونهاى كه اين اعتقاد در افعال و اعمال او اثر گذاشت ديگر در عالم وجود جز خدا مؤثرى نمىبيند و در عالم هستى فاعلى به غير او مشاهده نمىكند در نتيجه از همه مىبرد و به او مىپيوندد و چشم طمع به كسى نخواهد داشت و حول و قوهاى براى خود نخواهد ديد و توحيد علمى او به مرتبه تمام و كمال خواهد رسيد، و در گواهى و شهادتش به يكتائى خداوند صادق خواهد بود و اما كسى كه خير را مثلا جز در مال و ثروت نمىبيند، و عطاكننده و مانعى جز مردم نمىشناسد، حركت چنين فردى با توحيد در تضاد است، و چنين كسى اگر هم بزبان شهادت بر يكتائى خداوند بدهد اين گفتهاش، نفاق و خداوند خود گواهى داده كه منافقان
دروغگويانند، پس بايد از اين مصيبت عظمى كه عقابى سنگين در پى دارد گفت انا للّه و انا إليه راجعون.
مىگويم در همين زمينه از امير المؤمنين على7روايت شده كه بنده طعم ايمان را نخواهد چشيد مگر اينكه بداند آنكه ضرر مىرساند و نفع مىبخشد جز خداوند يكتا، ديگرى نيست، و اگر بنده به اين مقام رسيد به آنچه كه در دست دارد بيش از آنچه كه نزد خدا است مطمئن نخواهد بود، و وجود و عدم، و غناء و فقر برايش يكسان است.
و اما كسى كه اسباب را ببيند، و از مسبب الاسباب غافل باشد، و بر ضمانت خداوند اطمينان نداشته باشد سزاوار است كه او را عابد براى اسباب بدانيم نه براى خدا، مگر اينكه بگوئيم اعتقادش به خدا از روى جزم و يقين بوده، ولى اينكه اين اعتقاد و ايمان در عملش اثرى بر جاى نگذاشته، بخاطر بيمارى دل و ضعف او، و استيلاء ترس بر او و تزلزل خاطرش بخاطر غلبه اوهام بر او بوده است، زيرا گاه مىشود كه قلب به تبع وهم ناآرام مىشود، و پيرو وهم مىگردد بدون اينكه نقصانى در اعتقاد انسان باشد، مثلا انسان از اينكه شبى را با مردهاى در خانهاى يا در گور آن مرده به صبح آورد با اينكه مىداند آن مرده هم چون ساير جمادات است و كارى از او ساخته نيست وحشت دارد و دل باين امر راضى نمىگردد.
[در بيان كيفيت صلوات بر پيامبر6]
مطلب ديگر اينكه صلوات تو بر پيامبر مىبايست كه از قبيل همان نمازت كه براى خدا است باشد، زيرا نماز عبارت از خدمت و عبوديت و ميل و رغبت از سوى بنده نسبت به پروردگار است، و اظهار اين امور نسبت به خداى متعال با انجام نماز است كه تحقق مىيابد، هم چنين
صلوات بر پيامبر عبارت از خدمت و تواضع و ميل و رغبت به محضر آن بزرگوار است و صورت تمام اينها در همان طلب صلوات براى او از خداوند متعال نهفته است.
مطلب ديگر لزوم وصل صلوات پيامبر به صلاة خداوند و طاعت او به طاعت پروردگار است، زيرا كه او پس از ذات اقدس حق، ولى نعمتهاى خداوند بر بندگان، و واسطه فيض اقدس حضرت حق، و خليفه خدا، و جنب اللّه، و باب اللّه، و وجه اللهى است كه اولياء خدا رو سوى آن مىكنند، و پس از آن حضرت خلفاء معصوم آن بزرگوار كه امير المؤمنين7و يازده فرزند آن حضرت باشند قرار دارند.
و لذا انسان مىبايست كه از بركات و فوائدى كه در معرفت حرمت آن حضرت نهفته است غافل نشود كه هركس به اين حقيقت معرفت پيدا نكند از فوائد صلوات بر پيامبر محروم خواهد بود، زيرا معرفت اينان از مهمات امور است، و در اين زمينه اخبار بسيارى رسيده كه اگر مايل باشى مىتوانى به آنها مراجعه كنى، و اگر كسى بگويد تمام خير در كمال معرفت اينها است سخنى درست گفته است، زيرا كه براى معرفت به كنه ذات بارىتعالى كه راهى نيست، و تنها معرفتى كه براى ما دست يابى به آن ممكن است كه آخرين مرتبه سعادت، و افضل مقامات دين هم همين معرفت است، بلكه مىتوان گفت فضيلتى به پاى آن نمىرسد همانا معرفت اسماء خداوندى است، و اينان اسماء حسناى خداوندى، و بلكه اسم اعظم او به جز حقيقت آنها چيز ديگرى نيست، پس آنكس كه به حقيقت آنها معرفت پيدا كند به مقصود رسيده و رستگار گشته است و اين بدان خاطر است كه معرفت، جز به وصول
به معروف و قرب و نزديكى به او حاصل نمىشود، و اين همان مقصد عالى و مقام والا، و كرامت عظمائى است كه فوق آن در دنيا و نه در آخرت مرتبهاى نيست.
[در فضيلت صلوات بر پيامبر6و آل آن بزرگوار و اهميت معرفت آنان]
و در فضيلت صلوات بر پيامبر اخبار زيادى رسيده است كه ما از همه آنها به يك خبر قناعت مىكنيم و او اينكه رسول خدا6وعده داده است كه هركس يكبار بر او صلوات فرستد ده بار بر او درود فرستد، بلكه در روايتى كه در كافى به اسنادش از امام صادق7روايت نموده آمده است كه هرگاه نام پيامبر برده شد بسيار بر او صلوات فرستيد بدرستى كه هركس يكبار بر پيامبر صلوات فرستد، خداوند در هزار صف از ملائكه بر او هزار بار درود فرستد و موجودى از آفريدهها باقى نمىماند مگر اينكه بخاطر صلوات خدا و ملائكه بر آن بنده، بر او درود مىفرستد، پس آنكس كه اين روايت را بشنود و به اجر و پاداشى كه در آن بيان شده رغبت نكند او جاهل مغرورى است كه خدا و رسول او و اهل بيت پيامبر از او بيزارند.
و در حديثى كه از رسول خدا رسيده آمده است كه هركس نزد او نام من برده شود، و بر من صلوات نفرستد پس داخل آتش شود، و خدا او را دور گرداند.
مىگويم كسى كه بر پيامبر درود مىفرستد و سلام مىگويد بايد مراقب باشد كه عملش با اين صلوات و سلام در تضاد نباشد زيرا كه روح صلوات تحيت و اكرام و روح سلام همان است كه در مصباح الشريعة آمده است، و معناى صلوات و سلام مخالف با اذيت و آزار است پس هرگاه كه بر پيامبر و آل او درود فرستادى و با زبان بر پيامبر
سلام گفتى، پس مواظب باش كه با عملت او را آزار ندهى كه در اين صورت قولت با عملت مخالف خواهد بود، زيرا اخبار زيادى در مورد عرضه اعمال تو بر رسول خدا و ائمه عليهم السّلام وارد شده است. پس تو چگونه مىبينى آنها را اگر كه اعمال قبيح و معصيت از تو ببينند، و اگر كه در ميان اعمالت ظلم و ستم بر شيعيان و عترت آنها مشاهده كنند، آيا اين گونه اعمال موجب آزار و اذيت آنها نمىشود؟ و آيا چنين رفتارى در تضاد و مخالف با صلوات و سلام بر آنها نيست؟
از طرف ديگر اگر زبانت مخالف با عمل و قلبت باشد، اين چيزى جز نفاق نيست كه بايد از آن به خدا پناه برد. و از يكى از اهل مراقبه حكايت شده كه او مدتى براى جمعى از برادران ايمانيش دعا مىنمود تا اينكه پدرش مرد و مالى از او به اين فرد به ارث رسيد. او گفت من كه با برادرانم در مورد نعمتهاى اخروى كه باقى و هميشگى است مواسات داشتم چگونه از اين متاع دنيا كه فانى و از بين رفتنى است نسبت به آنها بخل ورزم، و تمام ارثى كه از پدر به او رسيده بود بين همان افرادى كه برايشان دعا مىكرد تقسيم نمود.
مىگويم كسى كه به بعضى از اين زخارف دنيوى نسبت به- برادران ايمانيش بخل ورزد و حسد ببرد چگونه ممكن است كه باين امر راغب باشد كه خداوند كرامات عالم آخرت را به آن فرد ارزانى بدارد، و كسى كه نمىتواند چيزى از اين متاع دنيا كه فانى شدنى است در دست برادرش ببيند چگونه مىتواند مشتاق اين باشد كه نعمتهاى بزرگ اخروى نصيب آن فرد گردد، و آيا اين امر جز خلف چيز ديگرى هست؟ و اما اينكه مىبينيم مردم در دعاى براى بهشت نسبت