بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 432

هم بنده او باش و عملت موافق با خضوع و خشوع باشد و با صفاء باطن آنچه را كه بر زبان مى‌آورى تصديق نما، چرا كه او تو را بنده آفريد، و به تو دستور داده است كه با قلب و زبان و جوارح و اعضايت بنده او باشى، و عبوديت و بندگيت را براى او بربوبيتش محقق سازى، و بدانى كه زمام همه موجودات عالم بدست او است و براى آنها حتى يك لحظه هم جز بقدرت و مشيت او وجودى نيست و جملگى از اينكه بدون اذن و اراده او در ملك و مملكت او كمترين كارى انجام دهند عاجزند.

مى‌گويم از اشاراتى كه در اين كلمات شريفه آمده است مبادا غافل شوى بخصوص اينكه مى‌فرمايد: و بندگى براى او را به ربوبيت او محقق ساز، زيرا تحقق عبوديت بربوبيت جز به تفويض كامل و تسليم مطلق از جميع جهات تمام نمى‌شود، و اين‌ها نيز جز به اينكه بنده به اين حقيقت معرفت پيدا كند كه هيچ‌چيز بدون قدرت و مشيت او براى او ميسر نمى‌گردد و هرگاه كه اين را دانست و با تمام وجود بدان معتقد بود به گونه‌اى كه اين اعتقاد در افعال و اعمال او اثر گذاشت ديگر در عالم وجود جز خدا مؤثرى نمى‌بيند و در عالم هستى فاعلى به غير او مشاهده نمى‌كند در نتيجه از همه مى‌برد و به او مى‌پيوندد و چشم طمع به كسى نخواهد داشت و حول و قوه‌اى براى خود نخواهد ديد و توحيد علمى او به مرتبه تمام و كمال خواهد رسيد، و در گواهى و شهادتش به يكتائى خداوند صادق خواهد بود و اما كسى كه خير را مثلا جز در مال و ثروت نمى‌بيند، و عطاكننده و مانعى جز مردم نمى‌شناسد، حركت چنين فردى با توحيد در تضاد است، و چنين كسى اگر هم بزبان شهادت بر يكتائى خداوند بدهد اين گفته‌اش، نفاق و خداوند خود گواهى داده كه منافقان‌


صفحه 433

دروغ‌گويانند، پس بايد از اين مصيبت عظمى كه عقابى سنگين در پى دارد گفت انا للّه و انا إليه راجعون.

مى‌گويم در همين زمينه از امير المؤمنين على7روايت شده كه بنده طعم ايمان را نخواهد چشيد مگر اينكه بداند آنكه ضرر مى‌رساند و نفع مى‌بخشد جز خداوند يكتا، ديگرى نيست، و اگر بنده به اين مقام رسيد به آنچه كه در دست دارد بيش از آنچه كه نزد خدا است مطمئن نخواهد بود، و وجود و عدم، و غناء و فقر برايش يكسان است.

و اما كسى كه اسباب را ببيند، و از مسبب الاسباب غافل باشد، و بر ضمانت خداوند اطمينان نداشته باشد سزاوار است كه او را عابد براى اسباب بدانيم نه براى خدا، مگر اينكه بگوئيم اعتقادش به خدا از روى جزم و يقين بوده، ولى اينكه اين اعتقاد و ايمان در عملش اثرى بر جاى نگذاشته، بخاطر بيمارى دل و ضعف او، و استيلاء ترس بر او و تزلزل خاطرش بخاطر غلبه اوهام بر او بوده است، زيرا گاه مى‌شود كه قلب به تبع وهم ناآرام مى‌شود، و پيرو وهم مى‌گردد بدون اينكه نقصانى در اعتقاد انسان باشد، مثلا انسان از اينكه شبى را با مرده‌اى در خانه‌اى يا در گور آن مرده به صبح آورد با اينكه مى‌داند آن مرده هم چون ساير جمادات است و كارى از او ساخته نيست وحشت دارد و دل باين امر راضى نمى‌گردد.

[در بيان كيفيت صلوات بر پيامبر6‌]

مطلب ديگر اينكه صلوات تو بر پيامبر مى‌بايست كه از قبيل همان نمازت كه براى خدا است باشد، زيرا نماز عبارت از خدمت و عبوديت و ميل و رغبت از سوى بنده نسبت به پروردگار است، و اظهار اين امور نسبت به خداى متعال با انجام نماز است كه تحقق مى‌يابد، هم چنين‌


صفحه 434

صلوات بر پيامبر عبارت از خدمت و تواضع و ميل و رغبت به محضر آن بزرگوار است و صورت تمام اين‌ها در همان طلب صلوات براى او از خداوند متعال نهفته است.

مطلب ديگر لزوم وصل صلوات پيامبر به صلاة خداوند و طاعت او به طاعت پروردگار است، زيرا كه او پس از ذات اقدس حق، ولى نعمتهاى خداوند بر بندگان، و واسطه فيض اقدس حضرت حق، و خليفه خدا، و جنب اللّه، و باب اللّه، و وجه اللهى است كه اولياء خدا رو سوى آن مى‌كنند، و پس از آن حضرت خلفاء معصوم آن بزرگوار كه امير المؤمنين7و يازده فرزند آن حضرت باشند قرار دارند.

و لذا انسان مى‌بايست كه از بركات و فوائدى كه در معرفت حرمت آن حضرت نهفته است غافل نشود كه هركس به اين حقيقت معرفت پيدا نكند از فوائد صلوات بر پيامبر محروم خواهد بود، زيرا معرفت اينان از مهمات امور است، و در اين زمينه اخبار بسيارى رسيده كه اگر مايل باشى مى‌توانى به آنها مراجعه كنى، و اگر كسى بگويد تمام خير در كمال معرفت اين‌ها است سخنى درست گفته است، زيرا كه براى معرفت به كنه ذات بارى‌تعالى كه راهى نيست، و تنها معرفتى كه براى ما دست يابى به آن ممكن است كه آخرين مرتبه سعادت، و افضل مقامات دين هم همين معرفت است، بلكه مى‌توان گفت فضيلتى به پاى آن نمى‌رسد همانا معرفت اسماء خداوندى است، و اينان اسماء حسناى خداوندى، و بلكه اسم اعظم او به جز حقيقت آنها چيز ديگرى نيست، پس آن‌كس كه به حقيقت آنها معرفت پيدا كند به مقصود رسيده و رستگار گشته است و اين بدان خاطر است كه معرفت، جز به وصول‌


صفحه 435

به معروف و قرب و نزديكى به او حاصل نمى‌شود، و اين همان مقصد عالى و مقام والا، و كرامت عظمائى است كه فوق آن در دنيا و نه در آخرت مرتبه‌اى نيست.

[در فضيلت صلوات بر پيامبر6و آل آن بزرگوار و اهميت معرفت آنان‌]

و در فضيلت صلوات بر پيامبر اخبار زيادى رسيده است كه ما از همه آنها به يك خبر قناعت مى‌كنيم و او اينكه رسول خدا6وعده داده است كه هركس يك‌بار بر او صلوات فرستد ده بار بر او درود فرستد، بلكه در روايتى كه در كافى به اسنادش از امام صادق7روايت نموده آمده است كه هرگاه نام پيامبر برده شد بسيار بر او صلوات فرستيد بدرستى كه هركس يك‌بار بر پيامبر صلوات فرستد، خداوند در هزار صف از ملائكه بر او هزار بار درود فرستد و موجودى از آفريده‌ها باقى نمى‌ماند مگر اينكه بخاطر صلوات خدا و ملائكه بر آن بنده، بر او درود مى‌فرستد، پس آن‌كس كه اين روايت را بشنود و به اجر و پاداشى كه در آن بيان شده رغبت نكند او جاهل مغرورى است كه خدا و رسول او و اهل بيت پيامبر از او بيزارند.

و در حديثى كه از رسول خدا رسيده آمده است كه هركس نزد او نام من برده شود، و بر من صلوات نفرستد پس داخل آتش شود، و خدا او را دور گرداند.

مى‌گويم كسى كه بر پيامبر درود مى‌فرستد و سلام مى‌گويد بايد مراقب باشد كه عملش با اين صلوات و سلام در تضاد نباشد زيرا كه روح صلوات تحيت و اكرام و روح سلام همان است كه در مصباح الشريعة آمده است، و معناى صلوات و سلام مخالف با اذيت و آزار است پس هرگاه كه بر پيامبر و آل او درود فرستادى و با زبان بر پيامبر


صفحه 436

سلام گفتى، پس مواظب باش كه با عملت او را آزار ندهى كه در اين صورت قولت با عملت مخالف خواهد بود، زيرا اخبار زيادى در مورد عرضه اعمال تو بر رسول خدا و ائمه عليهم السّلام وارد شده است. پس تو چگونه مى‌بينى آنها را اگر كه اعمال قبيح و معصيت از تو ببينند، و اگر كه در ميان اعمالت ظلم و ستم بر شيعيان و عترت آنها مشاهده كنند، آيا اين گونه اعمال موجب آزار و اذيت آنها نمى‌شود؟ و آيا چنين رفتارى در تضاد و مخالف با صلوات و سلام بر آنها نيست؟

از طرف ديگر اگر زبانت مخالف با عمل و قلبت باشد، اين چيزى جز نفاق نيست كه بايد از آن به خدا پناه برد. و از يكى از اهل مراقبه حكايت شده كه او مدتى براى جمعى از برادران ايمانيش دعا مى‌نمود تا اينكه پدرش مرد و مالى از او به اين فرد به ارث رسيد. او گفت من كه با برادرانم در مورد نعمت‌هاى اخروى كه باقى و هميشگى است مواسات داشتم چگونه از اين متاع دنيا كه فانى و از بين رفتنى است نسبت به آنها بخل ورزم، و تمام ارثى كه از پدر به او رسيده بود بين همان افرادى كه برايشان دعا مى‌كرد تقسيم نمود.

مى‌گويم كسى كه به بعضى از اين زخارف دنيوى نسبت به- برادران ايمانيش بخل ورزد و حسد ببرد چگونه ممكن است كه باين امر راغب باشد كه خداوند كرامات عالم آخرت را به آن فرد ارزانى بدارد، و كسى كه نمى‌تواند چيزى از اين متاع دنيا كه فانى شدنى است در دست برادرش ببيند چگونه مى‌تواند مشتاق اين باشد كه نعمتهاى بزرگ اخروى نصيب آن فرد گردد، و آيا اين امر جز خلف چيز ديگرى هست؟ و اما اينكه مى‌بينيم مردم در دعاى براى بهشت نسبت‌


صفحه 437

به ديگران خيلى سخاوتمند، و نسبت به بذل و بخشش متاع دنيا بخيل و حسود هستند، اين يا بخاطر عدم اعتقادشان به تأثير آن دعاها است و يا از جهت عدم اطمينان آنها به وجود نعمتهاى اخروى است.

[در معناى سلام، و حقيقت آن‌]

در كتاب مصباح الشريعة آمده است كه سلام آخر نماز به معناى امان است، يعنى كسى كه امر خدا را اطاعت نموده، و در برابر سنت پيامبر او خاضع و خاشع بوده براى او از بلاء دنيا امان و از عذاب آخرت برائت است، و سلام اسمى از اسماء الهى است كه در ميان خلق به وديعت نهاده تا در معاملات و امانات، و تصديق مصاحبت‌ها و مجالستهائى كه بين آنها هست آن را بكار گيرند و سبب صحت معاشرت آنها گردد، پس اگر خواستى سلام را در موضع خودش بكار گيرى، و معنايش را ادا نمائى، از خدا بترس، و تقواى الهى را پيشه كن و مواظب باش كه به سلامت دين و قلب و عقلت صدمه‌اى نزنى و آنها را به ظلمت معاصى آلوده نگردانى، و اهل و عيالت از ناحيه تو به‌سلامت باشند، و با سوء معامله خود سبب آزار و اذيت آنها نگردى، بعد با دوستانت، و سپس نسبت به دشمنانت چنين باش، چرا كه آن‌كس كه نزديكترين كسان او از او در امان نباشند، آنكه دورتر است جاى خود دارد و آن‌كس كه سلام را در جاى خود بكار نگيرد نه سلامى براى او است و نه تسليمى، و اگر هم آن را بر زبان آورد دروغگو خواهد بود.

مى‌گويم اى عاقل از اين كلمات حكم سلام نمودن بر مردم را درياب، آيا اگر به كسى سلام نمودى درحالى‌كه در دل سلامتى جميع نعمتها يا بعضى از آنها را براى او نمى‌خواهى آيا اين جز نفاق چيز ديگرى هست؟ و آيا مى‌تواند انسان در مقابل چنين سلامى توقع اجر


صفحه 438

و ثوابى كه خدا براى اين عمل معين نموده داشته باشد، هم چنين موقعيت سلامت را به پيامبر و ائمه عليهم السّلام در نماز و زيارات آنها درك كن، و ببين كسى كه نسبت به مردم و شيعيان و ذريه آنها ستم روا مى‌دارد، و مال آنها را بدون حق از آنها بگيرد، و بعد با همين مال به زيارت آنها برود بخصوص اگر در همان حال لباس تنش از همين مال باشد، و يا با قوت و نيروئى كه از اين مال گرفته در محضر آنها ايستاده باشد حكم چنين سلامى چه خواهد بود؟ بخصوص اگر علاوه بر ظاهر، باطنش هم مخالف با اين سلام، و هيئت ظاهريش هم بر خلاف دستورات شرع باشد، به اينكه لباس دشمنان آنها را پوشيده باشد، و در لباس و هيئت ظاهرى خود را به دشمنان خدا شبيه گردانيده و باعث رواج راه و روش دشمنان دين در جامعه مسلمين گردد، آيا سلام چنين كسى در چنين حالتى سلام و تحيت است؟ يا خود را به مسخره گرفته است، بلكه مى‌توان گفت بعض از اين سلامها و زيارتها به مثابه تيرهائى است كه بر قلب پاك آنها افكنده مى‌شود، كه بايد از اين امر و از اين فضايحى كه در زيارات كه از افضل اعمالى است كه سبب تقرب انسان به خدا است انجام مى‌گيرد به خدا پناه برد، بقول قرآن:

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً.

بگو آيا شما را خبر دهم از زيانكارترين مردم از حيث عمل، آن كسانى هستند كه سعى و كوششان در اين زندگى دنيا گم‌گشته، و چنين مى‌پندارند كه نيكوكاران هستند.

و در تشهدت بهمان قدر واجب كه متعارف است قناعت مكن،


صفحه 439

و لا اقل بعضى از فقرات تشهد كبير را بخوان، هم چنين در سلام نماز، از سلام بر ائمه و انبياء و ملائكه به خواندن دعاهائى كه در اين زمينه رسيده غافل مشو گرچه تبعيت از گذشتگان مشكلى شده كه جز افراد نادرى از آن خلاصى ندارند، حتى در عبادات و اعمال مستحب اين امر مشهود است مثلا شيعيان را مى‌بينى كه در اذان از گفتن اشهد ان عليا ولى اللّه غفلت نمى‌كنند با اينكه معتقدند كه در اين باره روايتى نرسيده- هر چند كه اين اعتقاد هم درست نيست- ولى سلام بر ائمه در نمازها را با اينكه معتقد به استحباب آن هستند ترك مى‌كنند، و اين جز همان پيروى از گذشتگان چيز ديگرى نيست.

[در بيان روايتى در باب نماز]

مى‌گويم در اينجا لازم است رواياتى كه در اين زمينه در تفسير امام7رسيده بيان داريم امام7مى‌فرمايد:

آنگاه كه مؤمن در مصلاى خويش آماده نماز گردد خداوند خطاب به ملائكه مى‌فرمايد آيا اين بنده مرا نمى‌بينيد كه چگونه از جميع خلايق بريده، و رو سوى من نموده، و چشم اميد به رحمت وجود و رأفت من دوخته است، شما را گواه مى‌گيرم كه من او را برحمت و كرامات خود مختص گردانم. و چون دستها را براى گفتن تكبير بلند كند و بر خدا ثناء بگويد خداوند خطاب به ملائكه مى‌فرمايد آيا او را نمى‌بيند كه چگونه مرا بزرگ مى‌دارد و تكبير مى‌گويد، و از اينكه براى من شبيه و شريك و نظيرى باشد مرا منزه مى‌دارد، و با بلند نمودن دستهاى خود از آنچه كه دشمنانم مى‌گويند تبرى مى‌جويد گواه مى‌گيرم شما را كه زود باشد كه او را بزرگ گردانم و در دار جلال خود به او عظمت بخشم، و در دار كرامتم او را منزه گردانم، و از جميع‌